داستان نجات حضرت یونس از شکم ماهی

داستان نجات حضرت یونس از شکم ماهی

خواص دارویی و گیاهینهنگ، زندانی بود که یونس را درون خود به این سو و آن سوی دنیا چرخاند و یونس در دل تاریکی شکم نهنگ ندا در داد؛«معبودی جز تو نیست، منزهی تو، راستی که من از ستمکاران بودم.»(3)خداوند دعای یونس را در دل ماهی شنید و او را اجابت کرد و او را به ساحل دریایی انداخت، در حالی که نحیف و پژمرده شده بود؛«باز یونس را از بطن ماهی به صحرای خشکی افکندیم در حالیکه بیمار و ناتوان بود و در آن صحرا بر او درخت کدو رویاندیم.»(1)داستان نجات حضرت یونس از شکم ماهی ماهی افکندش از آن دریا کنار * روی خشکی لیک با جسمی نزارجسم او چون جوجه ای بی بال و پر * آفتاب از بهر او بودی ضرریک درختی از کدو آنجا برست * زیر سایه اش حضرت یونس نشستآری خداوند چون او را به خشکی آورد بر بالای سرش درخت کدویی رویاند تا از اشعه تند آفتاب در امان باشد. خداوند...
0 سیاوش غلامی داستان جولای 12, 2019
داستان حضرت یونس شکم ماهی

داستان حضرت یونس شکم ماهی

خواص دارویی و گیاهیهنوز کشتی از ساحل دور نشده بود و از خشکی فاصله زیادی نگرفته بود که دریا طوفانی شد و امواجی سهمگین، کشتی را متلاطم ساخت. سرنشینان کشتی بدفرجامی را برای خود پیش بینی می کردند، چشمها خیره شده بود و قلب ها به تپش و دست و پای افراد به لرزه درآمده بود و در این حال راهی جز سبک کردن کشتی به نظرشان نمی رسید. مسافرین با یکدیگر مشورت کردند که چه کنند، سپس به توافق رسیدند که قرعه بیندازند و به نام هرکس اصابت کرد او را به دریا بیفکنند.(2) پس قرعه انداختند و بنام یونس درآمد، ولی به خاطر احترام و ارزشی که برای او قائل بودند، حاضر نشدند او را به دریا اندازند، پس بار دیگر قرعه را تکرار کردند، بازهم بنام یونس درآمد، اما این بار هم دریغ کردند که او را به دریا افکنند و برای سومین بار قرعه انداختند و این بار نیز قرعه بنام یونس درآمد. «پس یونس با سرنشینان کشتی قرعه انداخت و خود از بازندگان شد.»(1) یونس چون دید...
0 naseri داستان جولای 12, 2019
داستان حضرت یونس در شکم ماهی

داستان حضرت یونس در شکم ماهی

خواص دارویی و گیاهیهنوز کشتی از ساحل دور نشده بود و از خشکی فاصله زیادی نگرفته بود که دریا طوفانی شد و امواجی سهمگین، کشتی را متلاطم ساخت. سرنشینان کشتی بدفرجامی را برای خود پیش بینی می کردند، چشمها خیره شده بود و قلب ها به تپش و دست و پای افراد به لرزه درآمده بود و در این حال راهی جز سبک کردن کشتی به نظرشان نمی رسید.مسافرین با یکدیگر مشورت کردند که چه کنند، سپس به توافق رسیدند که قرعه بیندازند و به نام هرکس اصابت کرد او را به دریا بیفکنند.(2) پس قرعه انداختند و بنام یونس درآمد، ولی به خاطر احترام و ارزشی که برای او قائل بودند، حاضر نشدند او را به دریا اندازند، پس بار دیگر قرعه را تکرار کردند، بازهم بنام یونس درآمد، اما این بار هم دریغ کردند که او را به دریا افکنند و برای سومین بار قرعه انداختند و این بار نیز قرعه بنام یونس درآمد.«پس یونس با سرنشینان کشتی قرعه انداخت و خود از بازندگان شد.»(1)یونس چون دید...
0 جمشید کاظمی داستان جولای 12, 2019