قصه های کودکانه گربه چکمه پوش

قصه های کودکانه گربه چکمه پوش

پیشنهاد شما مخصوص شما :

خواص دارویی و گیاهی

قصه های کودکانه گربه چکمه پوش

قصه های کودکانه گربه چکمه پوش

 

 

 

روزی روزگاری مردی بود که سه پسر داشت و دارایی اش از یک خانه و یک الاغ و یک گربه بیشتر نبود. وقتی که این مرد از دنیا رفت، خانه را پسر بزرگتر برداشت و الاغ را پسر وسطی و گربه هم برای پسر کوچک ماند.

اسم پسر کوچک تام بود. تام گفت: با این گربه چه کار بکنم؟ هیچکس گربه را نمی خرد.

 

 

 

گربه وقتی این را شنید، به حرف آمد و گفت: غصه نخور، من به تو کمک می کنم و می دانم چطور کمکت کنم. باید یک جفت چکمه و یک کیسه برایم بخری تا صاحب لباس های قشنگ و خانه ای بزرگ بشوی و بتوانی با شاهزاده خانم عروسی کنی.

تام یک جفت چکمه و یک کیسه خرید و به گربه داد. گربه هم چکمه ها را به پا کرد و توی کیسه چند تکه نان انداخت. کیسه را در جنگل گذاشت و خودش رفت زیر بوته ها قایم شد.

 

 

 

کمی پس از آن خرگوشی سر رسید و به هوای برداشتن نان ها توی کیسه رفت. گربه به تندی در کیسه را بست و خرگوش را گرفتار کرد. سپس کیسه را برداشت و بطرف قصر پادشاه به راه افتاد.

وقتی که پادشاه به بارگاه آمد، گربه در آنجا بود. تا پادشاه را دیدف قدم به جلو گذاشت و احترام بجا آورد و گفت: پادشاها! من مستخدم شاهزاده تام هستم. او برایتان این خرگوش را پیشکش فرستاده. امید است هدیه اش باعث خوشحالی تان شود.

پادشاه پرسید: شاهزاده تام کیست؟

 

گربه گفت: شاهزاده تام. شما تا حال اسم شاهزاده تام بزرگ را نشنیده اید؟ همه او را

می شناسند.

 

پادشاه گفت: اوه، بله اسم شاهزاده تام به گوشم خورده است. از او برای این خرگوش قشنگ تشکر کن.

 

 

روز دیگر گربه در جنگل پرنده ای گرفت و به قصر پادشاه برد. او گفت: پادشاها، تام بزرگ این پرنده را برای شما فرستاده.

پادشاه گفت: از شاهزاده تام برای این پرنده تشکر کن.

وقتی که گربه در قصر بود، از یکی از مستخدم ها شنید که: امروز پادشاه با شاهزاده خانم برای گردش به کنار رودخانه می روند.

گربه با عجله بخانه برگشت و به تام گفت: زودباش به رودخانه برو و توی آب بپر!، اما لباس هایت را کنار رودخانه بگذار!

تام همین کار را کرد. لباس هایش را کنار رودخانه گذاشت و پرید توی آب و گربه لباس هایش را پنهان کرد.

 

 

پادشاه و شاهزاده خانم سواره از کنار رودخانه می گذشتند. وقتی که به نزدیکی های نقطه ای که تام در آب بود رسیدند، گربه فریاد کشید: کمک کنید! کمک کنید! شاهزاده تام را نجات دهید!

پادشاه بطرفی که صدا می آمد نگاه کرد. گربه را شناخت، سپس تام را در رودخانه دید و به یکی از خدمتکارهایش گفت: شاهزاده تام را نجات بده!

خدمتکار تام را از آب بیرون کشید. پس از آن گربه، در حالی که نشان می داد پی چیزی

می گردد، گفت: آه! عده ای لباس های شاهزاده تام را دزدیده اند.

پادشاه گفت: به شاهزاده تام لباس های برازنده بدهید! و همانطور که گربه گفته بود، تام صاحب لباس های زیبا شد.

در همان نزدیکی، روی یک تپه خانه بزرگی بود که غولی در آن زندگی می کرد و این غول جادوگر هم بود و می توانست خود را بصورت شیر، سگ، خرس و یا هر حیوان دیگری در بیاورد.

 

گربه بخانه غول رفت و در دالان بزرگ خانه منتظر ماند، وقتی که غول آمد به او گفت: مردم خیلی از تو صحبت می کنند و می گویند که جادوگر بزرگی هستی و می توانی خودت را بصورت هر حیوانی که بخواهی در بیاوری، اما نمی توانی شیر بشوی.

غول گفت: البته که می توانم خودم را بصورت شیر هم در آورم.

گربه گفت: گمان نمی کنم.

 

 

غول گفت: می توانم و می کنم. و در همان حال خود را بصورت شیری در آورد و گربه از ترس، پا به فرار گذاشت.

جادوگر باز بصورت اول درآمد و گربه را صدا زد. گربه به نزد او برگشت و گفت: فهمیدم که

قصه های کودکانه گربه چکمه پوش

 

می توانی خود را بصورت شیر هم در آوری. اما هیچوقت نمی توانی بشکل موشی در بیایی.

غول گفت: این کار را هم می کنم و به آسانی هم می کنم.

گربه گفت: گمان نمی کنم.

 

غول گفت: گفتم که می توانم و می کنم. و برای اینکه حرفش را ثابت کند، خود را بصورت موش در آورد و گربه هم فوراً پرید و او را گرفت و خورد. و به این ترتیب غول را از بین برد.

در همین موقع پادشاه و شاهزاده خانم و تام بخانه غول نزدیک می شدند. گربه بطرف در دوید و در راه به رویشان باز کرد و گفت: بفرمایید! بخانه شاهزاده تام خوش آمدید. و پادشاه و شاهزاده خانم و تام وارد خانه شدند.

گربه اتاق های زیبا و باغ خانه را به پادشاه و شاهزاده خانم نشان داد و پادشاه از آنجا بسیار خوشش آمد و آن را پسندید. شاهزاده خانم هم گفت: چه خانه زیبایی! عجب باغ با صفایی دارد!

پس از مدتی، در یک زمستان، تام با شاهزاده خانم عروسی کرد و در خانه جدید زندگی خوشی را با هم شروع کردند. گربه هم با آنها بود و بیشتر وقتها کنار بخاری دراز می کشید و از آنچه که برای تام انجام داده بود، خوشحال بود.

 

 

گوشه و کنار:

 

 

 

معنی واژه ها:

 

بخاری: مقصود بخاری دیواری است که امروزه شومینه می نامند

  

 

 

قصه های کودکانه گربه چکمه پوش

قصه های کودکانه گربه چکمه پوش

0

پیشنهاد شده برای شما :
0 حامد عکس برای پروفایل ژانویه 13, 2019
برچسب ها :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *