شعر زیبا با کلمه قاصدک

شعر زیبا با کلمه قاصدک

پیشنهاد شما مخصوص شما :

خواص دارویی و گیاهی

شعر زیبا با کلمه قاصدک

شعر زیبا با کلمه قاصدک

 

شاعر بتول حاجی زاده

 

صبا سیلی نرمی به رخ صحرا زد قاصدک پر گشود باز کرده چشم و آغوشش به ناز می رود پر سرّ و راز قاصدک گم کرده مقصد،راه خویش می رود هر دم به پیش کرد آغوش امید خویـــــــش بــــــاز می رود بی برگ و ساز(1) می دهد پیغامِ آن نازک دلان بس خمار در بر یار عیار هر که دلتنگ شمیم یار زیبا چهره بود قاصدک را می ربود محرم هر عاشق و شیدا نسب تا بیکران چشم شهلای جهان …

شاعر مجتبی نوین تن

 

زیبا ترین کلمه برلب های بشریت کلمه«مادر» وزیبا ترین آوا، آوای«مادرم» است.این کلمه آکنده از عشق و امید است، کلمه شیرین و مهر انگیز که از اعماق قلب بر می خیزد وزیبائی است.مادر همه چیز ماست مادر آن روح جاودانی است که لبریز از عشق و زیبائی است …

شاعر رزگار کریمی

 

شعر زیبا با کلمه قاصدک

 

در آغوش من افتادی در آغوش از بهاری سرد از قلبی بدون ماه از خورشید بدون نام از دردی بدون قلم در زمستان بودم تو را با آن همه خوشحالی در آغوش گرفتم شاید در تو کلمه بود از جنس درد هایم زیبا ترین کلمه ام از جنس سرمای درختان بدون ریشه …. …

شاعر زیبا آصفی(آمـــــــین)

 

1 باز کن پنجره را… قاصدک، خبر از بهار آورده شوق به قلمم باز آمده می رقصد جوهر ِ عشق بر بوم ِ ابر ها نقش های رنگارنگ به جا مانده قاصدک سوار بر نسیم بهاری آمده 2 در سختی زمستان شنید بهار فریاد دلم به پیشواز آمد ودل پر دردم را با نوازش ِنسیمی لطیف بهاری کرد… فریاد از دلم بیرون و خنده مهمان لبانم کرد… 3 سنفونی بهاری می نوازد بر دلم نغمه ی دلکش… پرنده می خواند، رود زمزمه می کند، گل عطر افشان، آمده به …

شاعر فرشاد قاسمی طوسی

 

پشت سرتاسر این عقل کثیف قاصدک پیدا شد بی ترحم به من خسته خیس مثل آینه به دیوار ازل چسبید قاصدک زیبا بود مثل یک ظرف بلور مثل یک کاسه خون مثل آوای عزا موقع مرگ و فنا قاصدک هیچ نبود تلی از خاک و کمی آب کوزه گر ساخته بود از گل صنمی ساده به زیبایی ماه قاصدک همچون ماه آنقدر زیبا بود که پی اش باد صبا سجده ها داشت به خاک آری افسوس به ما غافل از بی رحمی باد صبا قاصدک عریان بود لحظه هایی عمق خو …

شاعر علی انتظاری

 

قاصدک تنهای تنها قاصدک رقصان و زیبا قاصدک یک قاصد از نور قاصدک چشمه ی پر شور قاصدک حرفی به لب داشت قاصدک عزم سفر داشت قاصدک بر باله باد قاصدک آزاد آزاد قاصدک تا مقصد رود قاصدک بدرود بدرووود …

شاعر فرانک زیبا

 

سوگند به قلم و آزادیِ زن و نگاهی که از حادثۀ عشق، تَراست به سرانجامِ هوس و تمنایِ علف به سرِ سبزِ کلام دانۀ سرخِ انار گذرِ بستۀ عشق ،به هنگامِ نگاه و دلِ خستۀ مادر، به دلداریِ دخترکِ کبریت فروش تا نبارد باران، به فشارِ صورتِ سردِ امید شیشۀ سنگیِ عشق هم تِرکِ نازکِ تنهاییِ دل وهجومِ زایش گرِ وهم در کور سویِ زمان؛ سوگند به آخرین بوسۀ مَرد بر لبانِ زندگی و بلندایِ کفن به پرپر شدن قاصدکِ خفته به امیدِ هوس و زنِ زنده به گور به نفَس، …

شاعر فرانک زیبا

 

سراسر شکوه ام می نالم از نامردمانِ مرد در این شهوت سرای قومِ اهریمن که با عکسی به ظاهر نور وُ جسمانی می خرند نازِ مرا اندازه ی مادر سی وُ اندی سرودم با شما بودم ولی حالا پریشانم ، پشیمانم رهسپارم من و دنبالم به زنجیر می کِشم احساسِ نابم را؛ در این درهای تو در تویِ تقدیر می شکافم من دلِ تنهاییم را، و می لولم بسوی پیله ی تاریکِ احساسم صدایی می رسد از راه صدایم می زند سهراب و دیگر هیچ ،به جز حسرت، به جز دلتنگیِ مفرط به جز آه ….. بدرو …

شاعر زیبا تمدن

 

قلب مشتم را میبندم تا عشقت را در دلم اندازه کنم می ترسم از دستهای همیشه باز تو ************************************ زیبا چقدر دروغ برای رنگ کردن دلت نقاشی کنم تا باور کنی صورتم زیباست برای عاشقی از سیرتم نقشی نمی خواست !! …

شاعر سيد جعفر بديعي

 

زیباترین کلمه: زیبا ترین شعر عالم یک کلمه است من داشتم قدرش راندانستم حال ندارم!قدرش را می دانم تو داری قدرش رابدان آن کلمه مادر است،جز این است؟ سید جعفر بدیعی 20/7/90 پر معنا ترین کلمه: پر معنا تریم کلمه عالم یک کلمه است من آن را هم داشتم قدرش را ندانستم حا ل که ندارم قدرش را می دانم تو داری، قدرش را میدانی؟ این کلمه پدر است ! جز این است؟ سید جعفر بدیعی 20/7/1341 …

شاعر علی انتظاری

 

قاصدک چه هستی تو؟ ای گل هزار زیبا ای عروس هر رویا قاصدک، ولی تنها؟! قاصدک را به باد پس دادم تا نهایت به او نفس دادم… …

شاعر زیبا دلخواه

 

من غرورم را شکستم؛باز، بی ما می روی؟ عاشقم کردی به نامت زود؛ حالا می روی؟ چشم های من، شب از افسانه دیدار توست حیف!حالا که سحر شد،گو که تنها می روی! چون که یک قطه به دست باد، زنجیر توام من ندانستم که رودیو به دریا می روی! بانگاهت هی مرا خوندیو من هم خسته دل، چون که نزدیک تو آیم زود از جا می روی این همان روزی که من، از لحظه دیدارتو شعرها گفتم به پایش، باز جانا می روی؟ کاش، مصراع “تو را من دوست میدارم”هنوز برلبم می ماند ای گل!چون که فردا می …

شاعر زیبا دلخواه

 

آهم نشان مستی، صبرم دگـر سر آید باشدکه روز مستی،از دیده ام ترآید باشد زمانه بیچید دلبر زکوی ما رفت باشم زمانه بیوند، شاید که دلبر آید باشد شبم سحر شد، با غصه ها هدر شد در گردباد مستی، زخمی به بیکر آید سیمای شب هراسان، آرامشش خیالی تا آستان عشاق این کار بهتر آید باشد زمان سوارم هیهات با چه حالی شاید که تابه ساحل یاجان سحر درآید گویی غروب زیبا عمری مرا نظر داشت راهی به دل بینداخت انگاه خنجر آید شعرم کفاف عمراست گو …

شاعر مریم وزیری

 

بهار زیبا نیست من خودم دیدم تمام قاصدک ها مرثیه میخواندند رفتن تو را. آسمان سیاه انگار عزادار کوچ پرستو ها بود… تو که نیستی چه بهار, چه پاییز میخواهم دنیا نباشد برگرد چه پاییز,چه بهار بگذار چندی هم من جهان را اداره کنم …

شاعر زهره ارشد

 

یادت میآید ؟ بر فراز دره ای به وسعت پاکی قلوبمان چشم در چشمان هم .. و در آغوش هم .. غرق در دشت قاصدکهای سپید توبه نمودیم! تو قسم خوردی .. دیگر تنهایم نگذاری و من قسم خوردم.. دستانت را محمکتر بگیرم …تا گم نشوم نمی دانم چه شد ! در پی پروانه ای زیبا دستانم سایش انگشتانت را به فراموشی سپرد . حالا من گم شده ام گم شده ام در همان دشت مملو از قاصدک با هزاران پروانه ی …

رضا همایون

 

مریم غریبی

 

احمد مهرافروز

 

عبدالمجید حیاتی

 

ام البنین دهقان

 

لعیا بهاری

 

دانیال فریادی

 

شاعر لیـلا طهماسـبی

 

به ما می‌گویند نسل سوخته آری ما سوختیم! از نامهربانی های روزگار که دودمانمان را داد به باد از

شاعر محمدرضانعمت پور

 

شعر زیبا با کلمه قاصدک

 

وقتی نیستی حوصله ی خودم را ندارم چه برسد به این بغض ها… نیمه شب قبل از شروع دلتنگی هایم

شاعر سیده مریم جعفری

 

Name :at rest ?So ,was it easy Daniel Is Freeze ,E Me You !Know !Is he ..In !se ?Coul

شاعر پژند محرر صفايي

 

مست بسیارست ولی مستانه پیدا نیست نیست جمله حیرانند و لیک دیوانه اینجا نیست نیست کرده ایم بس جس

شاعر سلیمان بوکانی حیق

 

« به تابستان…»* ========== به تابستان، چه دلگیـرم هوا گرم است، زمینگیرم بخوابد آری هر، کاری

شاعر فرزان رادفر

 

آئينه زندگى (فارسی و انگلیسی) **************************** ‘ما زرد و سياه يا سپيديم يا سرخ ز

شاعر دکتر آرمان داوری

 

تا به کی ما اینچنین بیچاره و در زیر یوغ! بر تن ما یک گلیم پاره و در زیر یوغ! تا به

شاعر دکتر آرمان داوری

 

گر که با ما تو دگر کار نداری ، به درک! یا نیازی تو به دلدا ر نداری ، به درک! این که این

شاعر مسعود اويسي

 

آمدم و به در زدم تا که دری تو وا کنی بی تو نمی روم مگر دردِ مرا دوا کنی هر شبم از تو پر شد و لحظ

شاعر فرزین مرزوقی

 

واگویه مکن ای دل این درد غم آگین را پرخاش مکن بر من این غصه ی سنگین را از خود که گذشتم من خا

شاعر پژمان بدری

 

به چشمانت خیره می شوم و اعتراف میکنم این دو عقیقِ سبزِ یمنی که هوای دریا و جنگل را دارند بانیِ نش

شاعر ازاده دهقان بنادکي

 

آمدی، دل ببری، جانا چرا می روی، بدونِ من، تنها چرا بر رُخت، رنگین کمان ها، اِی، نشست تو که دلها م

شاعر شهرام قاسمی اشکیت

 

در این بیدادِ وحشت زا در این شبها، حریصانه شبیخون می زنم بر تارَکِ فردا و شب را برنمی تابم ز ف

شاعر ستار سلطانیان

 

چند سرودک از عشق : 1 از عشق که بگریزم هم او مرا برمیگرداند. 2 همیشه فکر می کردم عاشق

شاعر سپیده طالبی

 

شانه کن ، گیسوی عشقم تو بزن ، مضراب شوقت را به هر بند دلم من کنم ، آشفته هر شب کوک دل را و س

شاعر سعید سیفی

 

خستگی های مرا خواهد برد قهوه ی تلخ نگاه تو اگر دم باشد

شاعر بامداد همراه

 

آیا صدای ِ من به شما می رسد هنوز؟! بعد از تمام ِ خسته شدن ها و خودسری من هستم آنکه چشم به دیدار ِ

شاعر نعمت الله احسانی بنافتی (احسان)

 

* تلَنگُر * نوای بینوایان باش ، ای دوست چراغِ بزمِ آنان باش ، ای دوست برای سفرهء خالی آنان

شاعر طاهره ابراهیم زاده

 

اگر شرح غزل هایم هزاران داستان دارد درون قله ی صبرم غمت آتش فشان دارد از آن روزی که از چشمت گلِ

شاعر یاسر رییسوند

 

با ترنم در مسیر راهها ، قصد ِ رسیدن با چشمه ای است ” زلال ” که تصویرِ اندیشه در آن

شاعر ولی اله فتحی (فاتح)

 

به نام خداوند عشق . بِركه‌ روشنترزخورشيد است‌ وخوش‌آوای اوست ………روشن‌ آن‌ دنيای هستی ‌نيزآ

شاعر محمدحسین ایراندوست

 

هفته ای بگذشت و حجّ ِمصطفی پایان گرفت قطره قطره بِرکه ای ، سوغاتی از باران گرفت برکه ای با نام خ

شاعر مرتضی حاجی اقاجانی

 

دلم (48) ******** هر دمی که فرو میبرم سیگار آمالی است که به آذر میکشم و هر بازدمی که بیرون میدهم

شاعر آمنه اقليدي

 

کاش از اندیشه ی ما بگذری از طلوع سرخ فردا بگذری بگذری از آنچه در من نقص بود تا ببینی آسمان در ر

شاعر محمد جلائی

 

با کاروان خسته که از ، راه ، آمدی همراه راه شیری و با ، ماه ، آمدی یک کهکشان ، همه ، همراه نور ش

شاعر مجتبی بضاعت پور

 

پشت دیوار سکوت دست نارنجی احساس در این تاریکی اشتها از دل هر قاصدکی می گیرد کوچه ها پر شده از

با قرار دادن لوگو زیر در سایت و یا وبلاگ خود از شعر نو حمایت کنید.

شاعر حسین کرمی(ح.ک.قاصدک)

 

آن قطارم که گهی کند و گهی تند برفت ترمزش را که کشیدند بیا اشک صمیمانه بریز حال من خوب ولی قصه تمام است عزیز بعد از این بر سر قبرم تو بیا آب به پیمانه بریز خواب سنگین و دلم باز ولی بیدار است نذر من کن دو سه تا مشت تمام تو بیا دانه بریز من که بودم همه جا وهمه کس ساکت بود درد دل را تو صدا کن همه را بر من دیوانه بریز من که از پنجره خانه ندیدم یک طلوع خورشید تو بیا سایه کن اما به سرم مهر و امید حبیبانه بریز عشق من اطلسی و رازقی و یاس کبود بر سرم یک …

شاعر مهدی اخوان ثالث

 

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی ، اما ،‌اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید که دروغی تو ، دروغ که فریبی تو. ، فریب قاصدک 1 هان ، ولی … آخر … ای وای راستی آیا رفتی با باد ؟ با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آی را …

شاعر فرهاد راد

 

شعر زیبا با کلمه قاصدک

 

(( قاصدک )) (برای قاصدک آواره) قاصدک ها را دیدم اما خبری از تو نبود دستانشان خالی از تو بود کجا مانده ای کجا ایستاده ای با خیالت حرف می زنی کجا قدم هایت را می شماری کجا سردو راهی سر می دوانی کجا آوازت را سر می دهی قاصدک ها را بال می دهد باد با زمزمه هایی که حتی به گوش دیوار می رسد این رویای من است که جای تو را میان گلهای باغ باز می کند به هم نشینی شب تاب ها چه خوش باورانه منت …

شاعر آیدین حیدریان مهتر

 

نفس کنان قاصدک آمد در خود خبر تورا داشت با باد رقصوان سحر پیام زیبای تورا داشت نگفته بودی عاشقم هستی قاصدک حرفای دلت را داشت گفته بودی از روزی که می آیی اون لحظه دیدار آغازین گفته بودی از راهی که می آیی چه خوشحالم کردی صفای قدمت که می بالی …

شاعر نرگس بابایی

 

قـاصـــــدک ! گفته بودم که دگر نیست مرا انتظار خبری باز اما تو چنین پر شتاب ؛ پر غرور ز چه روی از برم می گذری؟ قـاصـــــدک ! گفته بودم که مرا نیست تمنای کسی در دلم نیست به جز ــ مهر ــ نیاز و هوسی گفته بودم که دگر من نروم سوی کسی گفته بودم که به ماتمکده ام نیست حتی امیدی به حضور مگسی باز اما تو چرا بر سر راه منم در گذری؟ قـاصـــــدک ! خسته ؛ پریشان و دلم غمگین است . رو به هر سوی نمودم؛ امّا هـــیــــچ جا نیست مرا همنفسی نیست فر …

شاعر سمیرا

 

برای یکی از دوستانم که ناشنای آشنایی است در لبنان زندگی می کند و مدتی از وی بی خبرم تقدیم به مهدی ش قاصدک را پراندم به سوی تو با چشمانی از اشک و لبانی پر ز آه و قسم اش دادم که برگردد به سویم با پیغامی از جانب تو چشم به آسمان دوخته ام و منتظر قاصدکم …

شاعر میثم باقری فر

 

قا صدکی در باد آهسته می رفت هنوز دیر نشده بود ساعت ۶و۳۰ دقیقه زنگ می زد بیرون برفی بود دلواپس قاصدک بودیم قاصدک هم شاید دلواپس تو بیرون زیر آنهمه نقش سرد صبحانه((دلواپسی)) بود هوا آنروز بهتر بود چرا گفتی: نه؟ : نه؟ بیرون برف می بارید قاصدک را گم کردیم شیشه ی چشمانت را مه گرفته بود کوچه های برفی را به تو هدیه دادم وتو گرمای شانه هایت را به من در پی قاصدک بودیم در صفحه ی حوادث نشریات هم سرنخی از قاصدکمان نبود افسرده نبا …

شاعر م.نهانى

 

کس را صدا نزنیم با هم ،در هم گم شویم تا قاصدک پیدایمان نکند …

شاعر سعید زینالی

 

طوفان قلبــم انتظـــارم می بارد از غربت غبارم این بی کران نوح ! … نرمین نوایی تا تراویـــد از تربت دردم بریــــدم سر با امید چشم برخاست بی شک ز شادی می وزد باد با پنجره می گوید از مهـــر سردی وزید از دیدن رنگ باران غنیمت هــا فـزوده در جان شیشه لکی غنوده وان بی مهابا می پرد راه از حسن باد است ایـن طبیعت ور نه سیاهی را نه پایـــی … از خون دل زد این بشارت کیــن قاصدی از سوی یاراست با قاصدک از درد خود گـــوی طوفان چه ســـازی این خب …

شاعر رضا بهالو هوره(ستاره چین)

 

می نشینم اینک لب ایوان سکوت قاصدک ها جاری ، من به دنبال یکی چشم راهم اما خبری از دل اوست قاصدک جان تو بگو تا جست زنم خنده کنان بر حیاط فریاد ای صبا باد ملایم تو بیا قاصدک ها را تو بگو که بیایند به شادی ای طبیعت تو ببر که در این آوارگی که در این بی تابی دل تابم رفته که به تنگ آمده ام دوری آخر تا به کی پاسخ یک گل سرخ از محبت سرشار که چنین صبر نمی بایدش بفرست قاصدک آری خود را …

شاعر ساجد بهشتی

 

باد آرام می آوردش … قاصدک نامه بر آرام بر زمین می خزد … ( قاصدک هان ؟؟؟ چه می گوئی ؟؟؟ آرام … آرام باش … ) قاصدک بی نوا از ترس دستانم می لرزد پیک پیشت می کنم … این نشان یار … سلامم برسان … بگو بس بی وفاست پاسخش نمی خواهم … بی خودی اصرارش مکن … می دانم نادیده لهت می کند … آخر او بس ناشکیباست قاصدک آرام گیر … میدانم پیغامم بس دردناک است … قاصدک رو … آرام رو شتاب کن … نه !!! پاسخ نه شنیدن شتاب چیست ؟؟؟ خام رو …

شاعر بهنام عزت نژاد

 

( شعری برای قاصدک ) آهای کجایی قاصدک اینورا پیدات نمی شه مثل زمونای قدیم لب از لبت وا نمی شه آهای کجایی خوش خبر رفتی تا پشت کوه قاف گفتی به سی مرغ تو کوه سیمرغ افسانه کجاس بعد هزار سال پریدن سیمرغ دل پرنده هاس بگو برام قاصدکم چرا پرات خاکی شده چرا پرای آفتابیت اینطوری مهتابی شده کجا بودی ؟ چرا لبات ذوق شکفتن نداره انگاری مردی قاصدک ! چرا جوابم نمی دی حرفی بزن چیزی بگو منتظر شنی …

شاعر بهنام عزت نژاد

 

عشق را زمزمه هائیست که باد بر پر قاصدکان می بندد و بدانها طیران می بخشد در شعاع احساس قاصدکها به زبان ایماء قصه عشق به ما می گویند ونگاه ما را به فراسوی زمان می خوانند چشم را بگشائیم قاصدک بال و پرش را به زمین می کوبد تا که از قصه عشق نغمه ای ساز کند باید از پنجره ها قفل را بر گیریم وبه دروازه احساس قدم بگذاریم قاصدک را به سر سفره ایمان ببریم واز او راز محبت شنویم بخدا پشت تمام درها لحظه ای هست که یک قاصدک خسته ز راه بال و پر می ک …

شاعر کمال برنگ

 

فصل پرواز قاصدک دمیده است در روح باد: “سفر بخیر ای قاصدک” و من فقط، برای آنی می گریم، که ندانمش! کجاست؟ …

شاعر بهنام عزت نژاد

 

ای قاصدکهایی که عشق نجوای لبهای شماست اسرار قلب عاشقان درسینه گرم شماست ای قاصدکهایی که باد در بالهاتان می تپد این چهره پردرد را این زجه های سرد را بر بالهاتان حک کنید ای قاصدکهای عزیز این اشکهای گرم را این گونه های شرم را در سینه هاتان جا کنید از شهر سرد قلب من تا گرمی دستان او با باد همراهی کنید ***** ای قاصدک ، ای خوش خبر پرواز کن پرواز کن تا شهر او تا انتهای قلب او راز مرا با او بگو ای قاصدک با او بگو در این دیار مردی غم …

رضا همایون

 

مریم غریبی

 

احمد مهرافروز

 

عبدالمجید حیاتی

 

ام البنین دهقان

 

لعیا بهاری

 

دانیال فریادی

 

شاعر لیـلا طهماسـبی

 

به ما می‌گویند نسل سوخته آری ما سوختیم! از نامهربانی های روزگار که دودمانمان را داد به باد از

شاعر محمدرضانعمت پور

 

شعر زیبا با کلمه قاصدک

 

وقتی نیستی حوصله ی خودم را ندارم چه برسد به این بغض ها… نیمه شب قبل از شروع دلتنگی هایم

شاعر سیده مریم جعفری

 

Name :at rest ?So ,was it easy Daniel Is Freeze ,E Me You !Know !Is he ..In !se ?Coul

شاعر پژند محرر صفايي

 

مست بسیارست ولی مستانه پیدا نیست نیست جمله حیرانند و لیک دیوانه اینجا نیست نیست کرده ایم بس جس

شاعر سلیمان بوکانی حیق

 

« به تابستان…»* ========== به تابستان، چه دلگیـرم هوا گرم است، زمینگیرم بخوابد آری هر، کاری

شاعر فرزان رادفر

 

آئينه زندگى (فارسی و انگلیسی) **************************** ‘ما زرد و سياه يا سپيديم يا سرخ ز

شاعر دکتر آرمان داوری

 

تا به کی ما اینچنین بیچاره و در زیر یوغ! بر تن ما یک گلیم پاره و در زیر یوغ! تا به

شاعر دکتر آرمان داوری

 

گر که با ما تو دگر کار نداری ، به درک! یا نیازی تو به دلدا ر نداری ، به درک! این که این

شاعر مسعود اويسي

 

آمدم و به در زدم تا که دری تو وا کنی بی تو نمی روم مگر دردِ مرا دوا کنی هر شبم از تو پر شد و لحظ

شاعر فرزین مرزوقی

 

واگویه مکن ای دل این درد غم آگین را پرخاش مکن بر من این غصه ی سنگین را از خود که گذشتم من خا

شاعر پژمان بدری

 

به چشمانت خیره می شوم و اعتراف میکنم این دو عقیقِ سبزِ یمنی که هوای دریا و جنگل را دارند بانیِ نش

شاعر ازاده دهقان بنادکي

 

آمدی، دل ببری، جانا چرا می روی، بدونِ من، تنها چرا بر رُخت، رنگین کمان ها، اِی، نشست تو که دلها م

شاعر شهرام قاسمی اشکیت

 

در این بیدادِ وحشت زا در این شبها، حریصانه شبیخون می زنم بر تارَکِ فردا و شب را برنمی تابم ز ف

شاعر ستار سلطانیان

 

چند سرودک از عشق : 1 از عشق که بگریزم هم او مرا برمیگرداند. 2 همیشه فکر می کردم عاشق

شاعر سپیده طالبی

 

شانه کن ، گیسوی عشقم تو بزن ، مضراب شوقت را به هر بند دلم من کنم ، آشفته هر شب کوک دل را و س

شاعر سعید سیفی

 

خستگی های مرا خواهد برد قهوه ی تلخ نگاه تو اگر دم باشد

شاعر بامداد همراه

 

آیا صدای ِ من به شما می رسد هنوز؟! بعد از تمام ِ خسته شدن ها و خودسری من هستم آنکه چشم به دیدار ِ

شاعر نعمت الله احسانی بنافتی (احسان)

 

* تلَنگُر * نوای بینوایان باش ، ای دوست چراغِ بزمِ آنان باش ، ای دوست برای سفرهء خالی آنان

شاعر طاهره ابراهیم زاده

 

اگر شرح غزل هایم هزاران داستان دارد درون قله ی صبرم غمت آتش فشان دارد از آن روزی که از چشمت گلِ

شاعر یاسر رییسوند

 

با ترنم در مسیر راهها ، قصد ِ رسیدن با چشمه ای است ” زلال ” که تصویرِ اندیشه در آن

شاعر ولی اله فتحی (فاتح)

 

به نام خداوند عشق . بِركه‌ روشنترزخورشيد است‌ وخوش‌آوای اوست ………روشن‌ آن‌ دنيای هستی ‌نيزآ

شاعر محمدحسین ایراندوست

 

هفته ای بگذشت و حجّ ِمصطفی پایان گرفت قطره قطره بِرکه ای ، سوغاتی از باران گرفت برکه ای با نام خ

شاعر مرتضی حاجی اقاجانی

 

دلم (48) ******** هر دمی که فرو میبرم سیگار آمالی است که به آذر میکشم و هر بازدمی که بیرون میدهم

شاعر آمنه اقليدي

 

کاش از اندیشه ی ما بگذری از طلوع سرخ فردا بگذری بگذری از آنچه در من نقص بود تا ببینی آسمان در ر

شاعر محمد جلائی

 

با کاروان خسته که از ، راه ، آمدی همراه راه شیری و با ، ماه ، آمدی یک کهکشان ، همه ، همراه نور ش

شاعر مجتبی بضاعت پور

 

پشت دیوار سکوت دست نارنجی احساس در این تاریکی اشتها از دل هر قاصدکی می گیرد کوچه ها پر شده از

با قرار دادن لوگو زیر در سایت و یا وبلاگ خود از شعر نو حمایت کنید.

شعر در مورد قاصدک,شعری در مورد قاصدک,شعر کوتاه در مورد قاصدک,شعر نو در مورد قاصدک,شعر زیبا در مورد قاصدک,شعر در مورد گل قاصدک,شعر عاشقانه در مورد قاصدک,شعر سهراب سپهری در مورد قاصدک,شعر اخوان ثالث در مورد قاصدک,شعر های زیبا در مورد قاصدک,شعری درباره قاصدک,شعر کوتاه درباره قاصدک,شعری کوتاه درباره قاصدک,شعر نو درباره قاصدک,اشعار زیبا در مورد قاصدک,شعر زیبا درباره قاصدک,شعری زیبا درباره قاصدک,شعر درباره گل قاصدک,شعر عاشقانه درباره قاصدک,شعر قاصدک,شعر قاصدک فریدون مشیری,شعر قاصدک فروغ فرخزاد,شعر قاصدک سهراب سپهری,شعر قاصدک یراحی,شعر قاصدک اخوان,شعر قاصدک از فریدون مشیری,قاصدک شعر مرا از بر کن سهراب سپهری,شعر سهراب سپهری در مورد قاصدک,شعر قاصدک مهدی یراحی,متن شعر قاصدک یراحی,شعر قاصدک اخوان ثالث,شعر قاصدک اخوان,شعر قاصدک مهدی اخوان ثالث,شعر قاصدک از اخوان,نقد شعر قاصدک اخوان ثالث,نقد شعر قاصدک اخوان,شعر قاصدک با صدای اخوان,شعر قاصدک از مهدی اخوان,تفسیر شعر قاصدک اخوان,معنی شعر قاصدک اخوان,شعر در وصف قاصدک,شعری در وصف قاصدک,شعر زیبا در وصف قاصدک

 

همه منتظرند تو از راه برسی قاصدک
با پیامی که از شادی و امید سرشار است

******

 

قاصدکی دیدم
آرزو کردم
و تو
زیباترین تحقق آرزوی منی

******

 

دور ماندم از تو
اما خوش باورانه
منتظر قاصدکی هستم
تا پیامی از تو آورد
این آرزوی من است

شعر زیبا با کلمه قاصدک

 

******

 

روزتــان ســـــرشــار از قـــاصـــــدک هــای خـــــــوش خـــــبـــر

******

 

می خندم و می رقصم با قاصدکی که مهمان من است
او را نسیم زیبای صبح به خانه من آورد
پر مهر به رویش لبخند زدم و پناهش دادم

******

 

در آن لحظه که
قاصدک را در دستانم فشردم
قاصدک دیگر نه به آسمان تعلق داشت
و نه به من …
زیرا که
زیبایی قاصدک در رها کردن آن است

******

 

بعضی وقتا باید قاصدک باشی
بشی قاصد آرزوی آدم ها یا اصلا بشی پله ای واسه رسیدن به آرزوهاشون
اون وقت محال ممکنه خدا آرزوهاتو ببینه و تو سبد براورده شده ها نچینه

******

 

قاصدک خودش را به هزاران تکه می شکند
تنها برای آن که
ایمان بیاوری آرزویی از هزاران آرزویت را
محقق خواهد شد

******

 

نیامدی اما
به لطف هزاران قاصدکی که
به یادت
و
در آرزویت
به باد دادم
آسمان قاصدک ها بوی تو را می دهد

******

 

قاصدک …
بسیارند آن هایی که به او تنها به چشم یک گیاه نگاه کرده اند
و
بسیارترند آن هایی که او را به چشم یک آرزو نگریسته اند

******

 

زیبایی را در قاصدک جستجو کن
که چگونه به آرامی
از خورشید طلایی به ماه نقره ای تغییر می کند

******

 

برای زنبور عسل
قاصدک اولین نشانه آمدن بهار است

 

******

 

زندگی مانند قاصدک است
هرچه بیشتر در دستانت نگه داری
بیشتر خرد می شود
اما زمانی که رهایش کنی
شروع به پرواز خواهد کرد

******

 

قاصدک دانه ای کوچک است
که به آرزویی بزرگ تبدیل می شود

******

 

نمی دانم چند عاشق
آرزوی نگاهت را در قاصدک ها
به امانت سپرده اند
که به هر قاصدک که می رسم
از نگاهت سرشار است

******

 

ای هم نشین
گل ها
پروانه ها
شب تاب ها
ای قاصد خوش خبر
آواز سر بده و با من بگو
از نا گفته های دل یار

******

 

قاصدک نغمه بخوان و خبر از عشق بده
تا که این خسته روان بار دگر زندگی آغاز کند

******

 

قاصدک ها…
آن ها با خود عشق و رویا را به هر کجا که بخواهند می برند
و اشک ها و حسرت ها را در دل نهان می کنند
تا فقط پیام آور شادی باشند

******

 

لحظه ها متوقف شده بودند، با چشم هایی که از اشک تر بودند در انتظارت بودم قاصدک …
خوش خبری ات به فریادم رسید و مهتاب را به آسمان شب من هدیه کرد

******

 

راستی خدا دلم هوای دیروز را کرد
هوای روزهای کودکی را
دلم می خواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم
آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد

******

 

شعر زیبا با کلمه قاصدک

 

قاصدک با من بگو صدای قدم هایش نزدیک است
با من از آمدنش سخن بگو تا یاس من جای خود را به امید دهد و رویاها و آرزوهایم هم چنان بیدار بمانند

 

شعر زیبا با کلمه قاصدک

 

 

 

 

 

 

 

شعر زیبا با کلمه قاصدک

 

 

 

 

 

 

شعر کوتاه در مورد قاصدک,شعر نو در مورد قاصدک,شعر دلپذیر در مورد قاصدک,شعر در مورد گل قاصدک,شعر عاشقانه در مورد قاصدک,شعر سهراب سپهری در مورد قاصدک,شعر اخوان ثالث در مورد قاصدک,شعر های دلپذیر در مورد قاصدک,شعری درباره قاصدک,شعر کوتاه درباره قاصدک,شعری کوتاه درباره قاصدک,شعر نو درباره قاصدک,اشعار دلپذیر در مورد قاصدک,شعر دلپذیر درباره قاصدک,شعری دلپذیر درباره قاصدک,شعر درباره گل قاصدک,شعر عاشقانه درباره قاصدک,شعر قاصدک,شعر قاصدک فریدون مشیری,شعر قاصدک فروغ فرخزاد,شعر قاصدک سهراب سپهری,شعر قاصدک یراحی,شعر قاصدک اخوان,شعر قاصدک از فریدون مشیری,قاصدک شعر مرا از بر کن سهراب سپهری,شعر سهراب سپهری در مورد قاصدک,شعر قاصدک مهدی یراحی,متن شعر قاصدک یراحی,شعر قاصدک اخوان ثالث,شعر قاصدک اخوان,شعر قاصدک مهدی اخوان ثالث,شعر قاصدک از اخوان,نقد شعر قاصدک اخوان ثالث,نقد شعر قاصدک اخوان

 

 

قاصدکی روی سنگ فرش خیابان…   در انتظار یک دست …  یک فـوت ..

این همه رهگذر  کسی پیامی ندارد برای کسی ؟!

 

قصه ی این همه تنهایی را قاصدک به کجا خواهد برد ؟!

 

باد خبرها را با خودش می برد و در گوش همه زمزمه می کند

قاصــــــــدکــــــــــــــــ

 

خبرها را نگه دار!

 

محکم باش

 

قاصــــــــدکــــــــــــــ.

 

 

من به خط و خبری از تو قناعت کردم

 

قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست.

 

 

هزار قاصدک روانه ات کردم

 

باد امانت دار نبود

 

یا تو نیامدی؟؟؟

 

 

ترانـۀ باد

 

برای قاصدک هم

 

شعر بی وزنی است

 

 

دست های تو تمام دنیای من است

 

شعر زیبا با کلمه قاصدک

 

و من همین حالا تمام دنیا را توی دست هایم دارم

 

من دیگر هرگز دلتنگ اشک هایم نخواهم شد

 

تو مثل باد تمام قاصدک هایم را

 

که به شاخه درخت گیر کرده بود رها کردی

 

 

و چه دلپذیر گفت سهراب عزیز…

 

باید امروز حواسم باشد

 

که اگر قاصدکی را دیدم ،

 

آرزوهایم را

 

بدهم تا برساند به خدا

 

 

این روزها سهم من از قاصدک ها،

 

فقط دیدن رقصیدنشان در باد است،

 

نه براورده شدن آرزوهایم…

 

 

قاصدک ! هان چه خبر آوردی؟

 

از کجا ،وز که خبر آوردی؟

 

خوش خبر باشی ،اما ،اما

 

گرد بام و در من

 

بی ثمر می گردی

 

انتظار خبری نیست مرا …

 

 

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

 

برو آنجا که تو را منتظرند

 

قاصدک

 

در دل من همه کورند و کرند

 

دست بردار از این در وطن خویش غریب

 

قاصد تجربه های همه تلخ

 

با دلم می گویم

 

که دروغی تو،دروغ

 

که فریبی تو ،فریب

 

 

قاصدک! هان ولی …آخر … ای وای

 

راستی آیا رفتی با باد؟

 

با تو ام آی ! کجا رفتی؟ آی…

 

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

 

مانده خاکستر گرمی جایی؟

 

در اجاقی-طمع شعله نمی بندم-خردک شرری هست هنوز؟

 

 

قاصدک!

 

ابر های همه عالم شب و روز

 

در دلم می گریند

 

 

گفتـــه بودی

 

دلتـــنگی هایم را با قاصــــدک ها قسمتـــــ کنم

تا به گـــــوش تو برسانند.

 

می گفــــتی قاصدکــــها گوش شنـــوا دارند

 

غم هایتـــــ را در گوششان زمزمــــه کن و به بــــاد بسپار

. من اکنون صاحب دشــــــــــتی قاصــدکم.

 

اما …..مگر تو نمی دانستی قاصــــــدکهای خیـــــس از اشکــــــ می میرند؟؟؟؟!

 

شاید یکى از این چراغ ها

 

چراغ خانه ى تو باشد

 

کجاى این شهر پیدایت کنم؟

 

تو فقط

 

قاصدکى به آسمان بفرست

 

باقى اش با من

 

 

نمی دانم آخر این دلتنگی ها به کجا خواهد رسید…

 

دنیا پــــــُر شده از قاصدکهایی که

 

راهشان را گم می کنند!!

 

نـــــــه میتوانی خبری دهی …

 

و نــــــــه خبری بگیری !

 

 

گاهی باید آرزوهایت را مثل قاصدک بگذاری

 

کف دست و بسپاریشان به دست باد

 

تا بروند و سهم دیگران شوند …

 

 

گاهی باید آرزوهایـــت را مثل قاصدک بگذاری

 

کف دست و بسپاریشان به دســت باد

 

تا بــروند و سهم دیگران شوند

 

 

سراغت را از “قاصدک” که می گیرم

 

تابی خورده و در دل ابرها گم می شود !

 

غصه ام می گیرد می دانم ، شرم دارد

 

از اینکه “خبر” دهد که رفتنت همیشگی بود …

 

 

چه سخت است دلتنـــگ قاصدک بودن

 

درجاده ای که در آن هیچ بادی نمی وزد

 

 

مادر ای پرواز نرم قاصدک

 

مادر ای معنای عشق شاپرک

 

ای تمام ناله هایت بی صدا

 

مادر ای زیباترین شعر خدا

 

 

کسی صدای قاصدک ها را نمی شنید

 

جزمن

 

که خویشاوند باد بودم

 

 

قاصدک ها هم

 

مثل تو

 

بعد از کلی آرزو مرا ترک میکنند

 

انگار این رسم طبیعت است

 

 

گاه این نازک دلم یاد رویت میکند

 

گاه با دیدار گل یاد بویت میکند

 

گاه با دلواپسی در کنار پنجره

 

از هزاران قاصدک پرس جویت میکند

 

 

دنبال کلاغی می گردم تا قارقارش را

 

به فال نیک بگیرم

 

وقتی قاصدک ها

 

همه لالند…

 

 

قاصدک تنهای تنها

 

قاصدک رقصان و دلپذیر

 

قاصدک یک قاصد از نور

 

قاصدک چشمه پر شور

 

قاصدک حرفی به لب داشت

 

قاصدک عزم سفر داشت

 

قاصدک بر باله باد

 

قاصدک آزاد آزاد

 

قاصدک تا مقصد رود

 

قاصدک بدرود بدرود

 

 

یاد داری قاصدک را ،

 

که می جنبید در باد، آزاد؟!

 

 

نــوازشـم کن و بـبـیـن عشق می ریــزه از صـدام

 

صدام کن و ببین که باز غنچه می دن تــرانـه هام

 

 

برای تو می نویسم

 

همین که قاصدک را فوت کنی تا عطر نفس هایت را باخودش بیاورد

برای دلم کافیست…

 

 

گفته بودم که دگر نیست مرا

 

انتـــــظار خبری

 

باز اما تو چنین

 

پر شتاب و پر غـــرور

 

زچه روی

 

از برم می گــــذری؟!؟!

 

 

گفته بودم که مرا نیست تمــــنای کسی

 

در دلم نیست به جز-مــــهر-نیازو هوسی

 

گفته بودم که دگر من نروم ســـوی کسی

 

گفته بودم که به ماتم کده ام

 

نیست حتی امیـــدی به حضور مگسی

 

باز اما تو چرا

 

به سر راه منم در گذری؟

 

 

لبخند بزن

 

به شقایق ها

 

به نیلوفرِ آبی

 

و نرگس ها و قاصدک دلپذیر

 

 

زخم های این خانه را چه چیز التیام خواهد بخشید!؟

 

جز بوسه های تو!؟

 

بال های قاصدک را که به زیر اتش خاکستر کشیدی

 

بافه های  سرخ، رنگ باختند ،

 

پروانه در آتش شد و پّرِ مذابش به زیر ریخت.

 

از ناودان دل که سرریز می شد

 

می خراشید و زخم می زد!

 

زخم های این خانه را چه چیز التیام خواهد بخشید!؟

 

جز بوسه های تو !؟

 

 

کاش یک قاصدک از تو خبری می آورد

 

تا که این خواب منِ شب زده تعبیر شود

 

 

تمام قاصدک ها هم می دانند

 

که در ازدحام غیاب ناگزیرت

 

زیر تبسّم همین آسمان پرستاره

 

صبر ایوبی ام را کاسه کاسه پر از ترانه کرده ام

 

 

نه سراغی…

 

نه سلامی…

 

خبری می خواهم…!

 

قدر یک قاصدک

 

از تو اثری می خواهم…

 

 

دوست نداشتم

 

خبر رفتنت را

 

کسی بفهمد

 

بغضم را در تنهایی شکستم

 

مثل قاصدکی که

 

جای باد

 

به باران فکر می کرد.

 

 

قاصدک ها تنها سفر می کنند.

 

من پای سفر ندارم. دلی هم ندارم تا قوی دارمش .

 

من باز هم به سفر می روم…

 

یادت می آید؟

 

 

قاصدک ها شانه خالی کرده اند

 

دوستت دارم ها توی دلم حیران مانده اند

 

شاید هم راه خانه ات از حافظه باد پاک شده!

 

 

بیا با هم دیوانگی کنیم

 

مثلا من ماه را جای تو می بوسم

 

و تو با قاصدکی برای چشمانم لبخند بفرست

 

 

سلامم را برسان به دریا قاصدک .

 

دستی از دل تنگم به سر شالیزار بکش.

 

قاصدک چشمانم را ببر به لیلاکوه، کمی عطر چای بیاور.

چشمانم بی قرار باران است

 

 

تمام پروانه ها قاصدک بودند

 

به هر قاصدکی

 

راز چشمان تو را گفتم

 

پروانه شد

 

تمام پروانه ها

 

ادای چشمان تو را

 

در می آورند

 

چون بغض مرا دوست دارند.

 

 

دستهایم را که می گیری…

 

نگاهم این قاصدک های بی تاب هزاران شور در آبی فضا رها می شوند

و بغض گریه ها از شنیدن نفس زدنهای روح زیر هجوم آوار سرنوشت بی صدا شکسته می شود.

 

دوست نداشتم

 

خبر رفتنت را

 

کسی بفهمد

 

بغضم را در تنهایی شکستم

 

مثل قاصدکی که

 

جای باد

 

به باران فکر می کرد

 

 

تمام پروانه ها قاصدک بودند

 

به هر قاصدکی

 

راز چشمان تو را گفتم

 

پروانه شد

 

تمام پروانه ها

 

ادای چشمان تو را

 

در می آورند

 

چون بغض مرا دوست دارند

 

 

تو بخواب نازنینم

 

به جان تمام دلواپسی هایم قسم

 

که لحظه ای دیده بر هم ننهم

 

و نگهبان تمام غزل های بر باد رفته باشم

 

قول می دهم یک مو نیز از سر قاصدک رویاهایت کم نشود

 

سلام به قاصدک های خبر رسان که محکوم به خبرند

 

و سلام به شقایق هایی که محکوم به عشقند

 

و سلام به تو که محکوم به دوست داشتنی

 

 

گاه این نازک دلم ، یاد رویت میکند

 

گاه با دیدار گل ، یاد بویت میکند

 

 

یه جهان قاصدک ناز به راحت باشد

 

بوی گل ، نذر قشنگی نگاهت باشد

 

خداوند شب و روز تمام لحظات

 

پشت و پناه تو عزیزم باشد

 

 

سلام به قاصدک های خبر رسان که محکوم به خبرند

 

و سلام به شقایق هایی که محکوم به عشقند

 

و سلام به شکوفه هایی که با شکفتن خود خبر از بهار میدهند

 

همینکه قاصدک را فوت کنی

 

تا عطر نفسهایت را با خود بیاورد”برای دلم کافیست!

 

گاه با دلواپسی در کنار پنجره

 

از هزاران قاصدک پرس و جویت می کند

 

 

هزار قاصدک روانه ات کردم

 

باد امانت دار نبود

 

یا تو نیامدی؟؟؟

 

 

اگر درخت بودم

 

منتظر پاییز می ماندم

 

اگر پرنده

 

آسمان را دوره می کردم

 

اگر قاصدک

 

دل به بادها می دادم

 

 

تو به یک وسوسه دل کنده ای و گرگِ خزان…

 

قاصدک های مرا کشته به همدستیِ باد

 

من به اندازه ی یک خاطره دلتنگِ توأم

 

و مرا قلبِ تو در حادثه ای برده ز یاد!!!

 

 

دوستت دارم هایم را مثل

 

قاصدک به سوی تو به پرواز در می آورم

 

شاید این گونه فاصله ها پر شوند

 

جایت خیلی خالیست عشق من …

 

کاش بودی …

 

 

این مهر که از راه رسد

 

دیگر تو را دست باد نمی سپارم ، به قاصدک ها اعتباری نیست

این مهر که بیاید دیگر حتی تو را با روزهای اول مدرسه هم معاوضه نخواهم کرد

نه برگ ها و نه باران

 

این مهر که بیاید تو را در دلم ، جانم و همه ی شعرهایم جا میدهم …

 

یک قاصدک کوچک صلح هم اگر باشید

 

ماموریتتان ارزشمدنتر از یک سفیر کبیر جنگ است !

 

 

عشق یعنی قاصدک همراه باد ،

 

رقص شیرینی که پایانش مباد

 

 

دلتنگ قاصدک های کودکی ام

 

چه سبکبال اوج می گرفتیم!

 

بر بالای رویاهای مخملی نیلگون

 

افسوس !…

 

نه دیگر از قاصدک های سپید بال خبری هست

 

ونه رویاهای مخملی ….

 

 

ای قاصدک عشق ز معشوقم چه خبر

 

ای سفیر هرچه مسافر ز معشوقم چه خبر

 

گر بدیدی رخ زیبای معشوقه ی من

 

خبرش کن ز احوال دل غم زده ی من

 

جسارت

 

 

منبع : jazzaab.ir

شعر زیبا با کلمه قاصدک

شعر زیبا با کلمه قاصدک

0

پیشنهاد شده برای شما :
0 ادل پغمانی فواید،علائم،خواص دسامبر 3, 2018
برچسب ها :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *