داستان کوتاه در مورد زندگی حضرت محمد

داستان کوتاه در مورد زندگی حضرت محمد

پیشنهاد شما مخصوص شما :

خواص دارویی و گیاهی

داستان کوتاه در مورد زندگی حضرت محمد

داستان کوتاه در مورد زندگی حضرت محمد

کار و تلاش

رفتار با مردم

پاداش زنان

داستان کوتاه در مورد زندگی حضرت محمد

تعلیم و تعلم

حب على علیه السلام

دستبوسى

دفاع از آبروى مؤمن

راءفت با حیوانات

نصف اجر شهید

وعده مؤمن

وفاى به عهد

داستان کوتاه در مورد زندگی حضرت محمد

عفو و گذشت

صله رحم

عفو

غذا دادن به کودکان

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження…

داستان کوتاه در مورد زندگی حضرت محمد

Виконується…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження…

Завантаження…

داستانی امین- قسمت ۱ زندگینامه حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلملیست پخشهای بیشتر:حکایات پند آموزhttps://goo.gl/6Vd6vsمستند حسین سیدالشهداءhttps://goo.gl/4KXCHkانیمیشن مجموعه داستان های مذهبیhttps://goo.gl/SGyoanانیمیشن مقتل خوانی واقعه کربلاhttps://goo.gl/z5zDgTداستان های فرشتهhttps://goo.gl/8E2Gg1انیمیشن وقت دیدار-قصه های ساده و کودکانهhttps://goo.gl/nezBwrمجموعه پهلوانان سری دوم – ویژه نوجوانانhttps://goo.gl/Bfl52Bداستانهای عبرت آموزhttps://goo.gl/aVUMyDقصه برای کودکانhttps://goo.gl/wZfbjfمجموعه کارتونی قضاوت‌های حضرت علی علیه السلامhttps://goo.gl/BJhnUKداستانهای آموزنده برای نوجوانان و جوانانhttps://goo.gl/HQG9g5قصه های قرآنی و آسمانیhttps://goo.gl/wrtAH8مجموعه آموزنده پهلوانان – ویژه نوجوانانhttps://goo.gl/gg59Dzداستان های بهلولhttps://goo.gl/z8d2n4قصه های انبیاء- فرمانروایان مقدسhttps://goo.gl/bwfErPداستان های اعجاب انگیز کتاب آیت الله دستغیبhttps://goo.gl/rYvuIyبرای دیدن کارتون بیشتر به کانال فارسی سربزنیدhttps://goo.gl/WcGtXJویدیوهای جالب و آموزنده در کانال دانش و آموزشhttps://goo.gl/0wpVOVلیست پخش های قرآن:قرائت قرآن- تحدیر سریع لاسرع ختمhttps://goo.gl/nEnJvuترتیل کل قرآن از حرم حضرت فاطمة معصومة سلام الله علیهhttps://goo.gl/8KbKDPقرائت مجلسی قرآن (با صوت) از بهترین قاریانhttps://goo.gl/jPKeWoترتیل قرآن از حرم حضرت هلال ابن علی سلام الله علیهhttps://goo.gl/yNsRyQترتیل استاد سبزعلی English traslation +https://goo.gl/MPktfEتک آیه های قرآن با ترجمه گویاhttps://goo.gl/ky9btJترتیل قرآن من الحرم حضرت ابراهیم ابن موسی الکاظم سلام الله علیهhttps://goo.gl/t5bs7vترتیل قرآن Quran recitinghttps://goo.gl/e1Fn6kلیست پخش های سخنرانی:نکته های نابhttps://goo.gl/FKKpnHسخنرانی آیت الله ضیاءآبادی- دروس اخلاقhttps://goo.gl/IwfIAsسخنرانی حجت الاسلام قرائتیhttps://goo.gl/TzUkQZسخنرانی شیخ حسین انصاریانhttps://goo.gl/Z0x5Sjسخنرانی مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانیhttps://goo.gl/im9TaZسخنرانی حجت الاسلام فاطمی نیاhttps://goo.gl/c2Iaajسخنرانی مذهبیhttps://goo.gl/WVsV7Yترتیل کل قرآن از حرم حضرت فاطمة معصومة سلام الله علیهhttps://goo.gl/Pkq5Z7مداحی و نوحهhttps://goo.gl/ADr5AEشهادت حضرت محمد صلی الله علیه و آلهhttps://goo.gl/MLyoDlشهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهhttps://goo.gl/siwDYpشهادت امام علی علیه السلامhttps://goo.gl/rj8fvFشهادت امام حسن مجتبی علیه السلامhttps://goo.gl/EOOz82وفات حضرت زینب سلام الله علیهhttps://goo.gl/5lIHJwشهادت امام حسین علیه السلامhttps://goo.gl/K9Rq5Lشهادت امام سجاد علیه السلامhttps://goo.gl/Nnj0UQشهادت امام محمد باقر علیه السلامhttps://goo.gl/YIaEWg شهادت امام جعفر صادق علیه السلامhttps://goo.gl/wKTmG6شهادت امام موسی الکاظم علیه السلامhttps://goo.gl/xMJIkSشهادت امام رضا علیه السلامhttps://goo.gl/0yKRXBشهادت امام محمد تقی الجواد علیه السلامhttps://goo.gl/SyrOY5شهادت امام علی النقی الهادی علیه السلامhttps://goo.gl/yHJr8wمداحی شهادت امام حسن عسکری علیه السلامhttps://goo.gl/D9sUxcمولودیhttps://goo.gl/pQNPo8مولودی های میلاد و مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آلهhttps://goo.gl/SO4vWoولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهhttps://goo.gl/eIbrRxولادت امام علی علیه السلامhttps://goo.gl/Mqln4Cولادت امام حسین علیه السلامhttps://goo.gl/U0Yjqnمولودی های حضرت زینب سلام الله علیهhttps://goo.gl/RQ2a6Cولادت امام محمد باقر علیه السلامhttps://goo.gl/XAKLi9ولادت امام علی ابن موسی الرضا علیه السلامhttps://goo.gl/auM0Evمولودی امام حسن عسکری علیه السلامhttps://goo.gl/XOnDdWولادت حضرت معصومه سلام الله علیهhttps://goo.gl/qgcm5rمولودی های محمود کریمیhttps://goo.gl/xxt4kcمولودی های میثم مطیعیhttps://goo.gl/Kx5qLAمولودی های محمدرضا طاهریhttps://goo.gl/L0Mu7Gمولودی های سعید حدادیانhttps://goo.gl/lMrbxvروضه خوانی علی انسانیhttps://goo.gl/3EJm21مداحی و نوحه سعید حدادیانhttps://goo.gl/dgpX2Qمداحی سید مهدی میردامادhttps://goo.gl/vqftTN #کارتون #انیمیشن #داستان #قصه #داستانی_امین #زندگینامه_حضرت_محمد-This video is under CC licenceAuthor: iribtvwebpage: https://www.irib.ir/ https://www.telewebion.com/Licence: ATTRIBUTION LICENSE 3.0 (http://creativecommons.org/licenses/b…)-

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження списків відтворення…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження…

داستان کوتاه در مورد زندگی حضرت محمد

Виконується…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження…

Завантаження…

داستانی امین- قسمت ۱ زندگینامه حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلملیست پخشهای بیشتر:حکایات پند آموزhttps://goo.gl/6Vd6vsمستند حسین سیدالشهداءhttps://goo.gl/4KXCHkانیمیشن مجموعه داستان های مذهبیhttps://goo.gl/SGyoanانیمیشن مقتل خوانی واقعه کربلاhttps://goo.gl/z5zDgTداستان های فرشتهhttps://goo.gl/8E2Gg1انیمیشن وقت دیدار-قصه های ساده و کودکانهhttps://goo.gl/nezBwrمجموعه پهلوانان سری دوم – ویژه نوجوانانhttps://goo.gl/Bfl52Bداستانهای عبرت آموزhttps://goo.gl/aVUMyDقصه برای کودکانhttps://goo.gl/wZfbjfمجموعه کارتونی قضاوت‌های حضرت علی علیه السلامhttps://goo.gl/BJhnUKداستانهای آموزنده برای نوجوانان و جوانانhttps://goo.gl/HQG9g5قصه های قرآنی و آسمانیhttps://goo.gl/wrtAH8مجموعه آموزنده پهلوانان – ویژه نوجوانانhttps://goo.gl/gg59Dzداستان های بهلولhttps://goo.gl/z8d2n4قصه های انبیاء- فرمانروایان مقدسhttps://goo.gl/bwfErPداستان های اعجاب انگیز کتاب آیت الله دستغیبhttps://goo.gl/rYvuIyبرای دیدن کارتون بیشتر به کانال فارسی سربزنیدhttps://goo.gl/WcGtXJویدیوهای جالب و آموزنده در کانال دانش و آموزشhttps://goo.gl/0wpVOVلیست پخش های قرآن:قرائت قرآن- تحدیر سریع لاسرع ختمhttps://goo.gl/nEnJvuترتیل کل قرآن از حرم حضرت فاطمة معصومة سلام الله علیهhttps://goo.gl/8KbKDPقرائت مجلسی قرآن (با صوت) از بهترین قاریانhttps://goo.gl/jPKeWoترتیل قرآن از حرم حضرت هلال ابن علی سلام الله علیهhttps://goo.gl/yNsRyQترتیل استاد سبزعلی English traslation +https://goo.gl/MPktfEتک آیه های قرآن با ترجمه گویاhttps://goo.gl/ky9btJترتیل قرآن من الحرم حضرت ابراهیم ابن موسی الکاظم سلام الله علیهhttps://goo.gl/t5bs7vترتیل قرآن Quran recitinghttps://goo.gl/e1Fn6kلیست پخش های سخنرانی:نکته های نابhttps://goo.gl/FKKpnHسخنرانی آیت الله ضیاءآبادی- دروس اخلاقhttps://goo.gl/IwfIAsسخنرانی حجت الاسلام قرائتیhttps://goo.gl/TzUkQZسخنرانی شیخ حسین انصاریانhttps://goo.gl/Z0x5Sjسخنرانی مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانیhttps://goo.gl/im9TaZسخنرانی حجت الاسلام فاطمی نیاhttps://goo.gl/c2Iaajسخنرانی مذهبیhttps://goo.gl/WVsV7Yترتیل کل قرآن از حرم حضرت فاطمة معصومة سلام الله علیهhttps://goo.gl/Pkq5Z7مداحی و نوحهhttps://goo.gl/ADr5AEشهادت حضرت محمد صلی الله علیه و آلهhttps://goo.gl/MLyoDlشهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهhttps://goo.gl/siwDYpشهادت امام علی علیه السلامhttps://goo.gl/rj8fvFشهادت امام حسن مجتبی علیه السلامhttps://goo.gl/EOOz82وفات حضرت زینب سلام الله علیهhttps://goo.gl/5lIHJwشهادت امام حسین علیه السلامhttps://goo.gl/K9Rq5Lشهادت امام سجاد علیه السلامhttps://goo.gl/Nnj0UQشهادت امام محمد باقر علیه السلامhttps://goo.gl/YIaEWg شهادت امام جعفر صادق علیه السلامhttps://goo.gl/wKTmG6شهادت امام موسی الکاظم علیه السلامhttps://goo.gl/xMJIkSشهادت امام رضا علیه السلامhttps://goo.gl/0yKRXBشهادت امام محمد تقی الجواد علیه السلامhttps://goo.gl/SyrOY5شهادت امام علی النقی الهادی علیه السلامhttps://goo.gl/yHJr8wمداحی شهادت امام حسن عسکری علیه السلامhttps://goo.gl/D9sUxcمولودیhttps://goo.gl/pQNPo8مولودی های میلاد و مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آلهhttps://goo.gl/SO4vWoولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهhttps://goo.gl/eIbrRxولادت امام علی علیه السلامhttps://goo.gl/Mqln4Cولادت امام حسین علیه السلامhttps://goo.gl/U0Yjqnمولودی های حضرت زینب سلام الله علیهhttps://goo.gl/RQ2a6Cولادت امام محمد باقر علیه السلامhttps://goo.gl/XAKLi9ولادت امام علی ابن موسی الرضا علیه السلامhttps://goo.gl/auM0Evمولودی امام حسن عسکری علیه السلامhttps://goo.gl/XOnDdWولادت حضرت معصومه سلام الله علیهhttps://goo.gl/qgcm5rمولودی های محمود کریمیhttps://goo.gl/xxt4kcمولودی های میثم مطیعیhttps://goo.gl/Kx5qLAمولودی های محمدرضا طاهریhttps://goo.gl/L0Mu7Gمولودی های سعید حدادیانhttps://goo.gl/lMrbxvروضه خوانی علی انسانیhttps://goo.gl/3EJm21مداحی و نوحه سعید حدادیانhttps://goo.gl/dgpX2Qمداحی سید مهدی میردامادhttps://goo.gl/vqftTN #کارتون #انیمیشن #داستان #قصه #داستانی_امین #زندگینامه_حضرت_محمد-This video is under CC licenceAuthor: iribtvwebpage: https://www.irib.ir/ https://www.telewebion.com/Licence: ATTRIBUTION LICENSE 3.0 (http://creativecommons.org/licenses/b…)-

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Завантаження…

Виконується…

Завантаження списків відтворення…

( به من بگو پدر …! )

بعضی از مردم مدینه، احترام پیامبر (ص) را نگه نمی داشتند، گاهی آن
حضرت را با حرف هایشان آزار می دادند و گاه با رفتار بدشان، قلبش را می رنجاندند،
اما یک کار بین آن ها خیلی زیاد شده بود. آن ها هر وقت پیامبر خدا (ص) را می
دیدند، صدایش می زدند: «یا محمد!» یا می گفتند: «ای پسر عبدالله!»

یا اسم ها و لقب های دیگر ایشان را در حرف هایشان به کار می بردند.
خداوند از این کار آن ها خشنود نبود، چون پیامبر بزرگ و مهربانش، از بهترین
بندگانش به حساب می آمد.

روزی خداوند آیه ای (1) به پیامبر(ص) وحی کرد. خداوند در آن آیه، به
مردم امر کرد که دیگر پیامبر (ص) را به اسم صدا نزنند، بلکه بگویند: «یا رسول
الله!»داستان کوتاه در مورد زندگی حضرت محمد

فاطمه نگران شد، چون او همیشه پیامبر را صدا می زد: «پدر!»

اما آن روز فکر کرد شاید این کارش هم در نظر خداوند خوب نبوده است. پس
تصمیم گرفت پیامبر را پدر صدا نکند.

وقتی پدرش را دید، گفت: یا رسول الله!

این کار فاطمه چند بار تکرار شد. پیامبر گفت: «فاطمه جان! این آیه برای
تعلیم مردم عرب است. آن ها اهل جفا و غفلت هستند، اما برای تو و نسل تو نازل نشده
است. تو از منی و من از تو. اگر تو بگویی پدر، قلب من با این حرف زنده تر می شود و
خدا خشنودتر!» فاطمه شادمان شد.

( غذا دادن به کودکان )

سلمان
فرمود: وارد خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله شدم . حسن و حسین علیه
السلام نزد وى غذا مى خوردند. آن حضرت گاهى لقمه اى در دهان حسن علیه
السلام و گاهى در دهان حسین علیه السلام مى نهاد. پس از آن که خوردن غذا به
پایان رسید، آن حضرت ، حسین علیه السلام را بر دوش خود و حسین علیه السلام
را روى زانوى خود نهاد. آنگاه رو به من کرد و فرمود: اى سلمان ! آیا آنان
را دوست دارى ؟ گفتم : اى رسول خدا صلى الله علیه و آله چگونه آنان را دوست
نداشته باشم ، در حالى که مى بینم چه اندازه نزد شما مقام و ارزش دارند؟!

( …. )

روزی رسول خدا )صل الله علیه و آله( نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد
پیامبر(صل الله علیه و آله) از
او پرسید:
ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها
هستی
آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟
عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:…
اول: روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک
کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او
سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند
و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم،
دلم به حال آن پسر سوخت.
بعدی: هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ
و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و
خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از
رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را
بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او
سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز
چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.
در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر(صل الله علیه و آله) رسید و گفت
ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید:
به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را
از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را
بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم،
در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم
مخالفت با ما بر افراشت
سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت تا جهانیان بدانند که ما
به آدمیان مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم

.

 ( عفو و گذشت )

حرف
برادرم یوسف علیه السلام را تکرار مى کنم : امروز متاءثر و شرمسار مى
باشید. من شما را عفو کردم ، خدا هم گناه شما را ببخشد که مهربانترین
مهربانان است . بروید، شما آزاد هستید.

( شب
میلاد )

يوسف، در مكّه زندگى مي كرد. او يهودي
بود. شبى مشاهده كرد ستارگان، وضع طبيعى خود را از دست داده اند. با خود گفت: بايد
در اين شب پيغمبرى متولد شده باشد. در كتابي خوانده‏ام؛ هر گاه پيغمبر آخر الزمان
متولد شود، شياطين از رفتن به آسمان‌ها ممنوع مي شوند.

يوسف، صبح هنگام در اجتماع قريش حاضر
شد و پرسيد: آيا در خانواده‏هاى شما فرزندى متولد شده است؟!.

گفتند: آرى ديشب براى عبد اللَّه بن
عبد المطلب پسرى متولّد شده است.

پرسيد: او را به من نشان مي دهيد؟!.

وى را به در منزل آمنه بردند. به او
گفتند: فرزندت را بيرون آور … .

آمنه كودك خود را در قماط (1) پيچيده
بود. با احتياط فرزندش را بيرون آورد.

يوسف همواره به چشم‏هاى مولود نگاه مي
كرد. پس از آن كتف طفل را باز كرد. خال سياهى كه چند دانه موى ريز در آن ديده مي
شد، بين دو كتف حضرت(ص) ديد. يوسف يهودي، هنگامى كه چشمش به خال افتاد، بي هوش نقش
روى زمين گرديد.

( وعده مؤ من )

فرمود:
من با تو وعده کردم که با هم گوسفندان را به این علفزار بیاوریم ، از این
رو روا ندانستم که قبل از تو، گوسفندانم در این علفزار بچرند.داستان کوتاه در مورد زندگی حضرت محمد



پيامبر و تقسيم كار درسفر پيامبر اكرم(ص)دريكي ازسفر هايش دستوردادتا گوسفندي رابراي غذاي كاروان آماده كنند.دراين ميان يكي ازكاروانيان وياران پيامبرگفت: ذيح گوسفندبا من. ديگري گفت:كندن پوست گوسفندبامن. سومي گفت:پخن گوشت آن بامن. پيامبر(ص)گفت:جمع آوري هيزم براي آتش نيزبرعهده ي من. ياران پيامبرباشنيدن اين سخن به ايشان عرض كردند:يارسول الله!ماخودمان كارهاراانجام ميدهيم،شمازحمت نكشيد. حضرت فرمود: مي دانم كه شما كارمن را انجام مي دهيد ولي من دوست ندارم ميان شما مورد تبعيض در انجام كار ها باشم همه كار كنند و من بنشينم، زيرا خداوند دوست نمي‌دارد بنده‌اش را در ميان يارانش با وضعي متمايز و جدا از ديگران ببيند، طوري كه براي خود نسبت به ديگران امتيازي قائل شده باشد. سپس حضرت برخاست و براي جمع آوري هيزم به سوي صحرا رفت.۱

شكرگزاري پيامبر(ص) نقل شده است كه رسول اكرم(ص) آن قدر نماز مي‌خواند كه پاهاي مباركش ورم مي‌كرد؟ و در اين خصوص از امام باقر(ع) روايت شده كه شبي رسول خدا نزد عايشه بود، عايشه به آن حضرت گفت: يا رسول الله! چرا اينقدر وجود مبارك خود را به تعب انداخته و صدمه به خود مي‌زنيد؟ و حال آنكه خداوند گناهان گذشته و آينده شما را آمرزيده (گناهي اصلاً نداريد). حضرت در جواب فرمود: اي عايشه! بهتر نيست كه بنده‌ي شكر گزاري باشم.۲

صبر و حوصله پيامبر(ص) روزي حضرت در مسجد با جماعتي از اصحاب نشسته و مشغول صحبت و گفتگو با آن ها بودند. كنيزكي از انصار وارد مسجد شد و خود را به پيامبر رساند. مخفيانه گوشه‌ي عباي آن حضرت را گرفت و كشيد، چون آن حضرت مطلع شد برخاست و گمان كرد كه آن دختر با ايشان كاري دارد. چون حضرت برخاست كنيز چيزي نگفت، حضرت نيز با او حرفي نزد و در جاي خود نشست. باز كنيزك گوشه‌ي عباي حضرت را كشيد و آن بزرگوار برخاست، تا سه دفعه آن كنيز چنين كرد و حضرت برخاست، و در دفعه‌ي چهارم كه حضرت برخاست آن كنيز از پشت عباي حضرت مقداري بريد و برداشت و روانه شد. اصحاب از مشاهده‌ي اين منظره ناراحت شدند و گفتند: اي كنيزك اين چه كاري بود كه كردي؟ جضرت را سه دفعه بلند كردي و هيچ سخني نگفتي، و آخرش عباي حضرت را بريدي. چرا اين كار را كردي؟ كنيزك گفت: در خانه‌ي ما شخصي مريض است، اهل خانه مرا فرستادند كه پاره‌اي از عباي پيامبر را ببرم كه آن را به مريض ببندند تا شفا يابد، پس هر بار خواستم مقداري از عباي حضرت را ببرم حيا كردمو نتوانستم. در مقابل رسول خدا(ص) بدون هيچ ناراحتيو عصبانيت، كنيزك را بدرقه كرد.۳

برتري علم نزد پيامبر(ص) نقل شده است كه روزي پيامبر(ص) وارد مسجد شد و در آنجا چشمش به دو اجتماع افتاد كه از دو دسته تشكيل شده بود، هر دسته‌اي سرگرم كاري بودند. يك دسته مشغول عبادت و ذكر و دعا بودند و دسته‌ي ديگر مشغول كسب علم و دانش. پيامبر(ص) هر دو دسته را از نظر گذرانيد و از ديدن آنها خوشحال شد و به كساني كه همراهش بودند رو كرد و فرمود: اين دو دسته هر دو كار نيك مي‌كنند و هر دو دسته بر خير و سعادتند، آنگاه جمله‌اي اضافه كردند و فرمودند: لكن من براي تعليم و آگاه كردن مردم فرستاده شدم. حضرت پس از اين بيان در جمع دانشجويان نشست و با آنها مشغول دانش پژوهي شد.۴داستان کوتاه در مورد زندگی حضرت محمد

ميهمان نوازي پيامبر(ص) سلمان فارسي مي‌گويد: روزي به خدمت پيامبر اكرم(ص) شرفياب شدم، در حالي كه به تشك تكيه داده بود، وقتي من آمدم حضرت تشك را براي من داد و فرمود: اي سلمان! هر مسلماني كه برادر مسلمانش براي او مهمان مي‌رود او نيز تشك خود را براي احترام گذاردن به آن برادر مسلمان به او بدهد، خداوند او را مي‌بخشد و از گناهان او مي‌گذرد.۵

پي نوشت ها ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱. كحل البصر/ص۶۸. ۲. اصول كافي/ج۴/باب شكر/ص۲۸۹. ۳. بحارالأنوار/ج۷۱/ص۳۷۹/حديث۱۳. ۴. منية المريد.ص۲۶. ۵. كحل البصر/ص۶۹.

 

mrc babt matlab aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii bod

عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود .

ممنون عالی بود ممنون ممنون وممنون

واقعا عالی بود

عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود

خیلی عالی بود

یا علی مدد

زنده باد مسلم. بسیار عالی

صل علی محمد صلوات بر محمد. عالی ترین داستان هایی بودند که تا به حال شنیده ام.

بسیار عالی بود.

عععععععععععععععععععععععاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللییییییییییییییییییییییی خیلی خوب بود. عالی

خیلی خیلی خوب بود ممنون

نظر…بسیار زیبا کفته من قربان همه شان شوم

خیلی خیلی خوب بود سلامت باشی

سلام ..مرسی خوب بود

خخخخخخخخخخخخخخحییییییییببلللللللیییی

خخخخخخخخوووووووبببببب

بببببببببووووووود

بسم الله الرحمن الرحیم پرودگاره هم خودت را از ته قلبم دوست میدارم هم پیامبرت را کاش جان مرا فدای مهدی دلربا میکردی.اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

خيلي تشكر جزاك الله خيراً كثيراً

خوب بود به داشته هامون اضافه کرد

aliiiiiiiiiiiii booood

واقعا دستتون درد نکنه خیلی تاثیر گذار هستند

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آداب دیدار
مردى به خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و درخواست دیدار نمود، هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله خواست از خانه خارج شود و به دیدار آن مرد برود، جلو آینه یا ظرف بزرگى از آب داخل اتاق ایستاد و سر و صورت خود را مرتب کرد.
عایشه از دیدن این کار تعجب کرد. پس از بازگشت آن حضرت پرسید: یا رسول الله ، چرا هنگام رفتن در برابر ظرف آب ایستادى و موها و سر و صورت خود را مرتب کردى ؟
فرمود: اى عایشه ، خداوند دوست دارد، هنگامى که مسلمانى براى دیدار برادرش مى رود، خود را براى دیدار او بیاراید!

احترام به دیگران
حضرت على علیه السلام فرمود:
رسول اکرم صلى الله علیه و آله هرگز با احدى دست نداد که دست خود را از دست او جدا کند، تا اینکه طرف دست خود را جدا مى ساخت و احدى کارى به او نمى سپرد که آن را رها کند، تا زمانى که طرف از حاجت خود صرفنظر مى کرد. و با احدى به گفتگو نپرداخت که سکوت کند، تا وقتى که طرف ساکت مى شد، و بالاخره هرگز دیده نشد که آن حضرت پا مبارک را در برابر همنشینى دراز نماید.

ساده زیستى
عده اى از همسران پیامبر صلى الله علیه و آله گفتند: ما وضعمان خیلى ساده است . ما هم زر و زیور مى خواهیم ، از غنایم به ما هم بدهید. حضرت محمد صلى الله علیه و آله فرمودند:
زندگى من ، زندگى ساده است . من حاضرم شما را طلاق بدهم و طبق دستور قرآن که زن مطلقه را باید مجهز کرد، حاضرم چیزى هم به شما بدهم . اگر به زندگى ساده من مى سازید، بسازید، و اگر مى خواهید رهایتان کنم ، زهایتان بکنم . البته همه شان گفتند: خیر، ما به زندگى ساده مى سازیم .

دیوانه واقعى
امیر المؤ منین علیه السلام فرمود: با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر جمعى گذشتیم ، نبى حق فرمود: براى چه گرد هم جمع شدید؟ عرض ‍ کردند: یا رسول الله ، این مرد دیوانه است که غش مى کند و ما بر گرد او جمع شدیم . پیامبر فرمود: این دیوانه نیست ، بلکه بیمار است . سپس ‍ فرمود: دوست دارید دیوانه حقیقى را بشناسید؟ عرض کردند: بلى یا رسول الله ، پیامبر اسلام فرمود: دیوانه آن کس است که از روى تکبر و غرور راه مى رود، و با گوشه چشمش نگاه مى کند، و شانه هاى خود را از سر بزرگى مى جنباند، و با آنکه گناه خدا را مى ورزد، آرزوى بهشت از خدا دارد.
مردم از شرش آسوده نیستند، و به خیرش امیدى نیست . دیوانه این است ، ولى این مرد بیمار و گرفتار است.

مهربانى با کودکان
روزى پیامبر صلى الله علیه و آله همراه یارانش از راهى عبور مى کردند. در آن مسیر کودکانى مشغول بازى بودند، نزد یکى از آنان نشست ، و پیشانى او را بوسید و با وى مهربانى کرد علت آن را از وى پرسیدند. حضرت پاسخ داد: من روزى دیدم اى کودک هنگامى که با فرزندم حسین علیه السلام بازى مى کرد، خاکهاى زیر پاى حسین را بر مى داشت ، و به صورت خود مى مالید. بنابراین چون او را از دوستان حسین است ، من هم او را دوست دارم ، جبرئیل مرا خبر داد این کودک از یاران حسین علیه السلام در کربلا خواهد بود.داستان کوتاه در مورد زندگی حضرت محمد

کاشتن درخت
جابربن عبدالله انصارى (ره ) گفت : رسول خدا صلى الله علیه و آله بر ام مبشر انصارى در نخلستانى که داشت ، وارد شدند و فرمودند: این نخل ها را مسلمان کاشته یا کافر؟ عرض کرد: مسلمان آنها را کشت کرده است . فرمودند: مسلمان هر درختى بنشاند، یا زراعتى بکند و آدمى و چهارپایان از آن بخورند براى او صدقه به حساب مى آید.

کرامت
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به یکى از خانه هاى خود وارد شد و اصحاب او به محضرش مشرف شدند، تعداد اصحاب بسیار بود و اتاق پر شده بود.
جریربن عبدالله در این هنگام وارد شد، اما جایى براى نشستن نیافت و در نزدیکى درب نشست .
پیامبر صلى الله علیه و آله عباى خود را برداشت و به او داد و فرمود: این عبا را زیرانداز خود قرار ده . جریر عبا را گرفت ، و بر صورت خود واگذارد و آن را مى بوسید و گریه مى کرد آنگاه آن را جمع کرد و به پیامبر صلى الله علیه و آله رو کرد و گفت : من هرگز بر روى جامه شما نمى نشینم . خداوند تو را گرامى بدارد، همان گونه که مرا گرامى داشتى .
پیامبر صلى الله علیه و آله نگاهى به سمت چپ و راست خود کرد و سپس ‍ فرمود: هرگاه شخص محترمى نزد شما آمد، او را گرامى بدارید، و همچنین هر کسى که را از گذشته بر شما حقى دارد؛ او را نیز گرامى بدارید.

برای صرف‌نظر کردن از پاسخ‌گویی اینجا را کلیک نمایید.

هدف از خلقت عالم معرفت و عبادت خداوند متعال است, و غرض از بعثت انبیاء از آدم تا خاتم تحقق آن است, رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای تعلیم و تربیت بشریّت به معرفت و عبادت ,قرآن و کسی که نزد او علم تمام قرآن است به یادگار گذاشت.
هرچند حوادث روزگار نگذاشت مفسّر معصومِ قرآن, پرده از حقایق کتاب خدا بردارد ولی در فرصت کوتاهی که برای ششمین اختر فرزوان آسمان هدایت پیش آمد,شاهراه مذهب حق را برای رهروانِ از خلقت باز کرد , و فطرت تشنه انسانیت را به آب حیات عبادت و معرفت سیرآب کرد.
امید است پیروان مذهب حق روز عزای آن حضرت, آنچه در توان دارند در مراسم سوگواری انجام دهند تا مشمول دعای مستجاب او شوند که فرمود((رحم الله من احیی امرنا)) رحمتی که سرمایه ی سعادت و وسیله ی نجات از شدائد برزخ و قیامت است.

حرکت همه ساله کاروان صادقیه رفسنجان (راهیان ولایت) جلوه ای از تکریم مقام عالی حضرت صادق الائمه علیه السلام میباشد. مفتخریم که این حرکت حماسه ابراز محبت نسبت به آن امام همام و نشان افتخار شهرمان رفسنجان ؛ شهر دارالصادقیون گردید.
الحمدالله که این مراسم به عنوان سنتی پویا در تاریخ شهرمان ماندگار شد.

ما خادمین صادقیه با شنیدن احادیث حضرت صادق الائمه علیه السلام عطر یادش را استشمام نموده و دل به عنایاتش دخیل بسته و چشم به کراماتش دوخته ؛ از جان و دل خدمت ارباب و رئیس مذهب مان عرضه میداریم، ای ارباب ما اگر چه قبرت غریب است ما نمی گذاریم قدر و منزلت شما غریب بماند. اگر قبرت ضریح و بارگاه ندارد قلب ما حرم شماست اگر در کنار قبرت وهابیت مانع عزاداری و اظهار ارادت می شود ما کاروان صادقیه ای را برایتان تشکیل داده ایم که رسما عهده دار مراسم هایتان باشیم و ناله سرای جعفری میزبان عزاداران و میهمانانتان گردد تا جان داریم بر غربتت غریب نوازی میکنیم…
وعده ما 25 شوال سالروز شهادت امام صادق علیه السلام

استان کرمان ، شهرستان رفسنجان، حسن آباد صادق الائمه علیه السلام نوق، بلوار امام صادق علیه السلام
کوچه امام صادق علیه السلام (9) انتهای کوچه
ساختمان پایگاه فرهنگی مذهبی دارالصادقیون
دفتر شورای مرکزی انجمن محبین حضرت صادق الائمه علیه السلام

شماره تماس : 03434171563 – 09133928317

کار و تلاش

روزى پیامبر صلى الله علیه و آله با اصحاب خود نشسته بودند. پیامبر جوان نیرومندى را دید که اول صبح مشغول کار و تلاش مى باشد. بعضى از حاضران گفتند: این شایسته تمجید و ستایش بود، اگر نیروى جوانى خود را در راه خدا به کار مى انداخت ؟ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: چنین نگویید، اگر این جوان کار مى کند تا نیازمندیهاى خود را تأمین کند و از دیگران بى نیاز گردد، در راه خدا گام برداشته و همچنین اگر به نفع پدر و مادر ناتوان و کودکان خردسالش کار کند و آنها را از مردم بى نیاز سازد، باز هم در راه خدا قدم برداشته است.

 

رفتار با مردم

در حالى که پیامبر صلى الله علیه و آله میدان جنگ بود، عربى به محضر او رسید و رکاب شترش را گرفت و گفت : یا رسول الله، عملى را به من بیاموز که سبب رفتنم به بهشت گردد. حضرت فرمود: با مردم آن گونه رفتار کن که دوست دارى با تو آن گونه رفتار کنند، و از رفتار با آنها که خوشایند تو نیست، بپرهیز.داستان کوتاه در مورد زندگی حضرت محمد

 

پاداش زنان

پیامبر صلى الله علیه و آله در باب جهاد و پاداش مجاهدان سخن مى گفت. در این بین، زنى بپاخاست و پرسید: آیا براى زنان هم از این فضیلت ها بهره اى هست ؟ رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: آرى، از هنگامى که زنان باردار مى شوند، تا لحظه اى که کودکان خود را از شیر باز مى گیرند، همانند مجاهدان در راه خدا پاداش مى برند. و اگر در این فاصله، اجل آنان فرا رسد و مرگ ایشان را دریابد، اجر و منزلت شهید را دریافت خواهند کرد.

 

تعلیم و تعلم

در مدینه روزى پیامبر صلى الله علیه و آله اسلام صلى الله علیه و آله وارد مسجد گردید، چشمش به دو اجتماع افتاد که در دو دسته تشکیل شده بودند و هر دسته اى حلقه اى تشکیل داده و سرگرم بودند؛ یک دسته به عبادت و ذکر خدا، و دسته اى به تعلیم و تعلم و یاد دادن و یاد گرفتن سرگرم و مشغول بودند. حضرت از دیدن هر دو دسته مسرور و خرسند گردید و به همراهانش فرمود: این هر دو دسته کار نیک نموده و بر خیر و سعادتند. لکن من براى دانا کردن و دانا شدن مردم فرستاده شده و مبعوث گشته ام. پس خودش به طرف همان دسته که به تعلیم و تعلم اشتغال داشتند، رفت و در حلقه آنان نشست.

 

حب على علیه السلام

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: در شب معراج هنگامى که مرا به آسمان مى بردند، به هر جا مى رسیدم، دسته هایى از فرشتگان با اظهار شادى و شادمانى به دیدارم مى آمدند، تا اینکه به جایى رسیدم که جبرئیل به همراه جمعى از فرشتگان به استقبالم آمدند. آن روز جبرئیل سخنى شنیدنى گفت : اگر امت تو بر دوستى و مهر على علیه السلام اجتماع مى کردند، خداوند متعال آتش جهنم را نمى آفرید.

 

دفاع از آبروى مؤمن

ابوالدردأ گوید: مردى در محضر رسول اکرم صلى الله علیه و آله آبروى کسى را دستخوش بدگویى قرار داد، دیگرى در مقام دفاع برآمد، رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: هر کس از آبروى برادر دینى خود دفاع کند، حجاب و پرده اى از آتش براى او خواهد بود.

 

رأفت با حیوانات

عبدالرحمان بن عبدالله، اظهار مى دارد: در حال مسافرت، در خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله بودیم. چشم به حمره اى (پرنده اى همانند گنجشک ) افتاد که دو جوجه با خود داشت. ما جوجه هایش را برداشتیم. حمره آمده، در اطراف ما بال و پر مى زد. هنگامى که رسول اکرم صلى الله علیه و آله مطلع گردید فرمود: چه کسى نسبت به فرزند این پرنده، مرتکب خلاف شده، فرزندش را به وى برگردانید.


بخل

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به طواف کعبه مشغول بود، مردى را دید که پرده مکه را گرفته و مى گوید: خدایا به حرمت این خانه مرا بیامرز. حضرت پرسید: گناهت چیست ؟ او گفت : من مردى ثروتمند هستم. هر وقت فقیرى به سوى من مى آید و چیزى از من مى خواهد، گویا شعله آتشى به من رو مى آورد. پیامبر صلى الله علیه و آله به او فرمود: از من دور شو! و مرا به آتش خود نسوزان. سپس فرمود: اگر تو بین رکن و مقام (کنار کعبه ) دو هزار رکعت نماز بگزارى و آن قدر گریه کنى که از اشکهایت نهارها جارى گردد، ولى با خصلت بخل بمیرى، اهل دوزخ خواهى بود. 

 

ریا

شداد بن اوس گفت : بر رسول خدا صلى الله علیه و آله وارد شدم و چهره مبارکش را بدان گونه افسرده دیدم که مرا ناراحت ساخت. عرض کردم : چه پیش آمده است ؟ فرمودند: بر امتم از شرک مى ترسم. عرض کردم : آیا پس از شما مشرک مى شوند؟ فرمودند: آنان خورشید و ماه و بت و سنگ نمى پرستند، ولى ریا مى کنند و ریا خود شرک است و سپس آیه 110 سوره کهف را تلاوت فرمودند:

فمن کان یرجوا لقأ ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربه احدا

هر کس امید دیدار پروردگار خود دارد، باید کار شایسته کند و در پرستش ‍ پروردگار خویش، کسى از شریک نگیرد.

 

ریزش گناهان

سلمان مى گوید: در محضر حضرت رسول صلى الله علیه و آله در سایه درختى به سر مى بردیم. آن حضرت شاخه اى از آن درخت را گرفت و آن را تکان داد، برگهاى آن ریخته شد. حضرت رسول صلى الله علیه و آله به حاضران فرمودند: آیا از من نمى پرسید این چه کارى بود که کردم ؟ گفتم : اى رسول خدا، علت این کار را به ما خبر بده، فرمودند:

ان العبد المسلم اذا قام الى الصلاة تحتاتت عنه خطایاه کما تحتاتت ورق هذه الشجرة.

یعنى همانا بنده مسلمان هرگاه به نماز ایستاد، گناهان او مى ریزد، همان گونه که برگهاى این درخت مى ریزد.

 

رعایت حال مردم

از معازبن جبل روایت شده است که گفت : رسول اکرم صلى الله علیه و آله مرا به یمن فرستاد. و به من فرمود: اى معاذ! هرگاه فصل زمستان فرا رسد، نماز صبح را در آغاز طلوع صبح بجا آور، و قرائت را به اندازه طاقت و حوصله مردم، طول بده و آنان را خسته مکن. و در موسم تابستان، نماز صبح را در روشنایى فجر، اقامه کن. چه اینکه شب، کوتاه است. و مردم نیاز به استراحت دارند. آنان را واگذار تا نیاز خود را برطرف نمایند. 

 

رعایت حقوق دیگران

ابو ایوب انصارى، میزبان پیامبر صلى الله علیه و آله در مدینه مى گوید: شبى براى پیامبر صلى الله علیه و آله غذایى همراه پیاز و سیر آماده کردیم و به حضور پیامبر صلى الله علیه و آله بردیم. آن حضرت از غذا نخورد، و آن را رد کرد. ما جاى انگشتان آن حضرت را در آن غذا ندیدیم. من بى تابانه به حضور آن حضرت رفتم و عرض کردم : پدر و مادرم به فدایت ! چرا از غذا نخوردى، و جاى دست شما در آن غذا نبود، تا با خوردن آن قسمت، طلب برکت کنیم ؟

در پاسخ فرمود: آرى، غذاى امروز سیر داشت و چون من در اجتماع شرکت مى کنم و مردم از نزدیک با من تماس مى گیرند و با من سخن مى گویند، از خوردن غذا، معذورم.

ما آن غذا را خوردیم، و از آن پس چنان غذایى براى پیامبر صلى الله علیه و آله آماده نکردیم.داستان کوتاه در مورد زندگی حضرت محمد

 

ذکر و دعا

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بلند کردن صدا را به ذکر و دعا، که غالبا شیوه مردم متظاهر و ریاکار است، خوش نمى داشت. دریکى از سفرها، یارانش هرگاه که مشرف به دره مى شدند، صدا با تکبیر و تهلیل بلند مى کردند، فرمود: آرام بگیرید، کسى که او را مى خوانید نه گوشش کر است و نه جاى دورى رفته است. او همه جا با شماست و شنوا و نزدیک است.

 

رفتارى شگفت آور با رئیس منافقان

عبداللّه بن اُبَى که ریاست منافقان مدینه را به عهده داشت خود و یارانش از هیچ گونه آزارى نسبت به پیامبر (صلى الله علیه وآله) و مسلمانان فروگذارى نکردند و پیوسته بر ضد اسلام و مسلمانان به نفع دشمنان جاسوسى و خبرچینى مى کردند و بر نفاق خود آن چنان اصرار و پافشارى مى ورزیدند که بارها آیاتى در قرآن مجید درباره وضع ناهنجار آنان و محرومیتشان از رحمت حق و کیفیت عذابشان در قیامت نازل شد ولى آن بى خبران غافل و بى دردان جاهل، دست از نفاق برنداشتند و تن به توبه و انابه ندادند. 

عبداللّه بن ابى پس از بازگشت رسول خدا (صلى الله علیه وآله) از تبوک در دهه سوم ماه شوال به سختى بیمار شد و در مسیر مرگ قرار گرفت. 

بر پایه ( یُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَیِّتِ )، فرزندش، مؤمنى صادق و مسلمانى پاک دل و جوانى شایسته و لایق و مورد محبت پیامبر (صلى الله علیه وآله) و مسلمانان بود. 

او از باب ( وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً ) به عنوان فریضه دینى و تکلیف ایمانى همه روزه به عیادت پدر مى آمد و به جان به او خدمت مى کرد و به پرستارى اش چون پروانه به دور شمع، دور وجود پدر مى گشت. 

این فرزند فرزانه از پیامبر خدا (صلى الله علیه وآله) درخواست کرد تا از پدرش عیادت کند مبادا آنکه از عیادت نکردن پیامبر (صلى الله علیه وآله) از پدرش به منزلت و مرتبه خانوادگى اش زیان رساند و لکه ننگى و خفّت و عارى بر دامن اهلش بنشیند! 

پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) حفظ منزلت آن پسر را که از مؤمنان حقیقى بود لازم شمرده، براى عیادت بر بالین پدرش حاضر شدند! 

حضرت با کمال محبت و از روى دلسوزى به عبداللّه بن ابى فرمودند : چندان که تو را از دوستى و رابطه با یهودیان معاند و جهودان نابکار منع کردم نپذیرفتى، آیا اکنون وقت آن رسیده که ریشه مهر و محبت دشمنان خدا را از صفحه دل برکنى یا مى خواهى بر همان عقیده سخیف و محبت باطل و رابطه شیطانى خیمه از دنیا بیرون زنى و به سوى آخرت رهسپار گردى ؟ 

در پاسخ پیامبر (صلى الله علیه وآله) گفت : اسعد بن زراره دشمن جهودان و خصم یهودان بود و هنگام مردن این دشمنى و خصومت سودى براى او نداشت ! سپس گفت : اکنون وقت سرزنش و ملامت من نیست، اینک من در ورطه مرگ قرار دارم، از تو مى خواهم که بر جنازه ام حاضر شوى و بر من نماز گذارى و پیراهنت را به من عطا کنى تا مرا با آن دفن کنند. 

پیامبر (صلى الله علیه وآله) با کمال بزرگوارى و کرامت از دو پیراهنى که به تن داشتند پیراهن زبرین را به او عطا کردند. عبداللّه گفت : آن پیراهن را مى خواهم که با بدن مبارکت تماس داشته. پیامبر (صلى الله علیه وآله) درخواستش را اجابت فرمود و پیراهن زیرین خود را به او بخشید. 

رسول خدا (صلى الله علیه وآله) پس از مرگ او به فرزندش تسلیت گفت و بر جنازه اش حاضر شد و بر او نماز خواند و در پاسخ اعتراض مردم فرمود : پیراهن و نماز و استغفار من سودى براى او ندارد. 

از پى این کرامت و خوش رویى و نرمى و بزرگوارى و فتوّت و جوانمردى رسول خدا (صلى الله علیه وآله)، هزار تن از قبیله خزرج به شرف مسلمانى سرافراز شدند و به دست پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) ایمان آوردند.

 

دعا براى میزبان

جابربن عبدالله گفت : ابوالهیثم غذایى پخت و رسول خدا صلى الله علیه و آله و یارانش را به خوردن آن دعوت کرد و چون اصحاب از خوردن غذا فارغ گشتند. رسول خدا صلى الله علیه و آله به یارانش فرمود: به برادر میزبانتان ثواب برسانید. عرض کردند: ثواب رسانیدن به او چگونه است ؟

فرمودند: هنگامى که کسانى به خانه مردى داخل شدند و غذایش را خورده و نوشیدنى هایش نوشیده شد و براى او دعاى خیر کردند. همین کار موجب ثواب رسانیدن به او خواهد شد.

 

دورى از مجادله

روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله بر اصحاب خود در آمد و دید که : آنان با یکدیگر مجادله و مخاصمه مى کنند. نبى اکرم صلى الله علیه و آله سخت خشمگین شد که از شدت غضب چهره مبارکش چنان سرخ گشت، تو گویى دانه هاى انار بر رخسار مبارک شکسته شده است، و فرمود: آیا براى همین کارها خلق و به خاطر این مسائل مأمور شده اید که بعضى از کتاب خدا را با بعضى دیگر بیامیزید؟ بنگرید به چه مأمورید، به آن عمل کنید و از چه چیزهایى نهى شده اید، از ارتکاب آنها اجتناب ورزید.

 

بوسیدن دست کارگر

وقتى رسول خدا صلى الله علیه و آله از غزوه تبوک برگشتند. سعد انصارى به استقبال آن حضرت رفت و نبى اکرم صلى الله علیه و آله با او مصافحه کرد و چون دست در دست سعد گذاشت، فرمود، این زبرى چیست که در دستهاى توست ؟ عرض کرد: یا رسول الله ! با بیل و کلنگ کار مى کنم و براى خانواده ام روزى فراهم مى نمایم. رسول خدا صلى الله علیه و آله دست سعد را ببوسید و فرمود: این، دستى است که حرارت آتش دوزخ به آن نرسد.

 

بخششى کریمانه

سهل بن سعد ساعدى مى گوید : جبّه اى از پشم سیاه و سپید براى پیامبر بزرگوار اسلام دوختم که حضرت از دیدن آن به شگفت آمد و با دست مبارکش آن را لمس کرده، فرمود : نیکو جبّه اى است. مردى اعرابى که آنجا حاضر بود گفت : این جبّه را به من عطا کن ! حضرت بى درنگ آن را از تن مبارک برداشت و به او بخشید.

 

بلند شدن به احترام مؤمن

رسول خدا صلى الله علیه و آله در مسجد نشسته بودند که مردى وارد شد و آن حضرت به احترام او از جاى خویش برخاست. مرد گفت : اى رسول خدا! جاى گسترده و وسیع است. آن حضرت فرمود: این از حقوق مسلمان بر مسلمان دیگر است که چون وى را براى نشستن نزدیک خویش دید، براى او جابجا شود. 

 

برخورد با پیامبر(ص)

در حدود سال دهم هجرت که برو و بیا زیاد است و شهرت پیغمبر در همه جا پیچیده است یک عرب بیابانی می آید خدمت پیغمبر. وقتی که می خواهد با پیغمبر حرف بزند، روی آن چیزهایی که شنیده رعب پیغمبر او را می گیرد، زبانش به لکنت می افتد. پیغمبر ناراحت می شود : از دیدن من زبانش به لکنت افتاد؟! فورا او را در بغل می گیرد و می فشارد که بدنش بدن او را لمس بکند : برادر ! هون علیک آسان بگو، از چه می ترسی ؟ من از آن جبابره ای که تو خیال کرده ای نیستم : لست بملک. من پسر آن زنی هستم که با دست خودش از پستان بز شیر می دوشید. من مثل برادر تو هستم، هر چه می خواهد دل تنگت بگو. آیا این وضع، این قدرت، این نفوذ، این توسعه و این امکانات یک ذره توانسته است روح پیغمبر را تغییر بدهد ؟ ابدا. عرض کردم که تنها پیغمبر چنین نیست، پیغمبر و علی مقامشان خیلی بالاتر از این حرفهاست، باید برویم سراغ سلمانها، ابوذرها، عمارها، اویس قرنی ها و صدها نفر امثال اینها.

 

مواسات با برادر دینى

ابوسعید خرگوشى در کتاب شرف النبى مى نویسد : یکى از یاران پیامبر (صلى الله علیه وآله)در حال نیازمندى ازدواج کرد و از آن حضرت چیزى خواست، پیامبر (صلى الله علیه وآله) به خانه عایشه رفت و فرمود : چیزى داریم که این صحابى را با آن مواسات کنیم ؟ عایشه گفت : در خانه ما زنبیلى است که مقدارى آرد داخل آن است، پیامبر (صلى الله علیه وآله)آن زنبیل را با آرد به آن صحابى داد در حالى که براى خود چیزى نداشتند. 

 

آداب جنگ

هرگاه پیامبر صلى الله علیه و آله تصمیم مى گرفت لشگرى را به جنگى بفرستد، آنها را مى طلبید و در مقابل خود نشانده و مى فرمود: به نام خدا و در راه خدا و بر روش پیامبر او حرکت کنید. به دشمنان خویش خیانت نکنید، آنها را مثله ننمائید و با آنها مکر نورزید. پیرمرد ضعیف و زن و کودک را نکشید. درختان را قطع ننمائید، مگر اینکه ناچار شوید. هر کس از مسلمین از کوچک و بزرگ توجهى به یکى از مشرکین داشته باشد و او را پناه بدهد، او در امان است تا کلام خدا را بشنود، اگر از شما متابعت کرد از برادران دینى شما محسوب مى شود، و اگر امتناع کرد، او را به منزلگاه خود برسانید و از خدا استعانت جوئید.

 

آداب دیدار

مردى به خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و درخواست دیدار نمود، هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله خواست از خانه خارج شود و به دیدار آن مرد برود، جلو آینه یا ظرف بزرگى از آب داخل اتاق ایستاد و سر و صورت خود را مرتب کرد.

عایشه از دیدن این کار تعجب کرد. پس از بازگشت آن حضرت پرسید: یا رسول الله، چرا هنگام رفتن در برابر ظرف آب ایستادى و موها و سر و صورت خود را مرتب کردى ؟

فرمود: اى عایشه، خداوند دوست دارد، هنگامى که مسلمانى براى دیدار برادرش مى رود، خود را براى دیدار او بیاراید!

 

احترام به دیگران

حضرت على علیه السلام فرمود:

رسول اکرم صلى الله علیه و آله هرگز با احدى دست نداد که دست خود را از دست او جدا کند، تا اینکه طرف دست خود را جدا مى ساخت و احدى کارى به او نمى سپرد که آن را رها کند، تا زمانى که طرف از حاجت خود صرفنظر مى کرد. و با احدى به گفتگو نپرداخت که سکوت کند، تا وقتى که طرف ساکت مى شد، و بالاخره هرگز دیده نشد که آن حضرت پا مبارک را در برابر همنشینى دراز نماید.

 

ساده زیستى

عده اى از همسران پیامبر صلى الله علیه و آله گفتند: ما وضعمان خیلى ساده است. ما هم زر و زیور مى خواهیم، از غنایم به ما هم بدهید. حضرت محمد صلى الله علیه و آله فرمودند:

زندگى من، زندگى ساده است. من حاضرم شما را طلاق بدهم و طبق دستور قرآن که زن مطلقه را باید مجهز کرد، حاضرم چیزى هم به شما بدهم. اگر به زندگى ساده من مى سازید، بسازید، و اگر مى خواهید رهایتان کنم، زهایتان بکنم. البته همه شان گفتند: خیر، ما به زندگى ساده مى سازیم. 

 

دیوانه واقعى

امیر المؤ منین علیه السلام فرمود: با پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بر جمعى گذشتیم، نبى حق فرمود: براى چه گرد هم جمع شدید؟ عرض ‍ کردند: یا رسول الله، این مرد دیوانه است که غش مى کند و ما بر گرد او جمع شدیم. پیامبر فرمود: این دیوانه نیست، بلکه بیمار است. سپس ‍ فرمود: دوست دارید دیوانه حقیقى را بشناسید؟ عرض کردند: بلى یا رسول الله، پیامبر اسلام فرمود: دیوانه آن کس است که از روى تکبر و غرور راه مى رود، و با گوشه چشمش نگاه مى کند، و شانه هاى خود را از سر بزرگى مى جنباند، و با آنکه گناه خدا را مى ورزد، آرزوى بهشت از خدا دارد.

مردم از شرش آسوده نیستند، و به خیرش امیدى نیست. دیوانه این است، ولى این مرد بیمار و گرفتار است.

 

مهربانى با کودکان

روزى پیامبر صلى الله علیه و آله همراه یارانش از راهى عبور مى کردند. در آن مسیر کودکانى مشغول بازى بودند، نزد یکى از آنان نشست، و پیشانى او را بوسید و با وى مهربانى کرد علت آن را از وى پرسیدند. حضرت پاسخ داد: من روزى دیدم اى کودک هنگامى که با فرزندم حسین علیه السلام بازى مى کرد، خاکهاى زیر پاى حسین را بر مى داشت، و به صورت خود مى مالید. بنابراین چون او را از دوستان حسین است، من هم او را دوست دارم، جبرئیل مرا خبر داد این کودک از یاران حسین علیه السلام در کربلا خواهد بود.

 

کاشتن درخت

جابربن عبدالله انصارى (ره ) گفت : رسول خدا صلى الله علیه و آله بر ام مبشر انصارى در نخلستانى که داشت، وارد شدند و فرمودند: این نخل ها را مسلمان کاشته یا کافر؟ عرض کرد: مسلمان آنها را کشت کرده است. فرمودند: مسلمان هر درختى بنشاند، یا زراعتى بکند و آدمى و چهارپایان از آن بخورند براى او صدقه به حساب مى آید.

 

کرامت

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به یکى از خانه هاى خود وارد شد و اصحاب او به محضرش مشرف شدند، تعداد اصحاب بسیار بود و اتاق پر شده بود.
جریربن عبدالله در این هنگام وارد شد، اما جایى براى نشستن نیافت و در نزدیکى درب نشست.

پیامبر صلى الله علیه و آله عباى خود را برداشت و به او داد و فرمود: این عبا را زیرانداز خود قرار ده. جریر عبا را گرفت، و بر صورت خود واگذارد و آن را مى بوسید و گریه مى کرد آنگاه آن را جمع کرد و به پیامبر صلى الله علیه و آله رو کرد و گفت : من هرگز بر روى جامه شما نمى نشینم. خداوند تو را گرامى بدارد، همان گونه که مرا گرامى داشتى.

پیامبر صلى الله علیه و آله نگاهى به سمت چپ و راست خود کرد و سپس ‍ فرمود: هرگاه شخص محترمى نزد شما آمد، او را گرامى بدارید، و همچنین هر کسى که را از گذشته بر شما حقى دارد؛ او را نیز گرامى بدارید. 

 

گریه پیامبر صلى الله علیه و آله

پس از آنکه پیامبر صلى الله علیه و آله پیکر فرزندش ابراهیم را به خاک سپرد، چشمانش پر از اشک شد، فرمود: چشم اشک مى ریزد، و دل غمگین است ولى سخنى که موجب خشم خدا شود، نمى گویم.

سپس پیامبر علیه السلام گوشه اى از قبر را دید که به طور کامل درست نشده است، با دست خود آن را موزون و صاف کرد و آنگاه فرمود:

اذا عمل احدکم عملا فلیتقن؛

هرگاه یکى از شما کارى را انجام داد، البته آن را محکم و استوار، انجام دهد.

 

ماجراى حدود الهى

در فتح مکه زنى از قبیله بنى مخزوم مرتکب سرقت شد و از نظر قضایى جرمش محرز گردى. خویشاوندانش، که هنوز رسوبات نظام طبقاتى در خلایاى مغزشان به جاى مانده بود، اجراى مجازات را ننگ خانواده اشرافى خود مى دانستند و به تکاپو افتادند بلکه بتوانند مجازات را متوقف سازند.

اسامة بن زید را که مانند پدرش نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله محبوبیت خاصى داشت – وادار کردند به شفاعت برخیزد. او همین که زبان به شفاعت گشود، رنگ صورت رسول خدا صلى الله علیه و آله از شدت خشم برافروخته شد و با عتاب و تشدد فرمود: چه جاى شفاعت است ؟! مگر مى توان حدود قانون خدا را بلااجرا گذاشت ؟

دستور مجازات صادر نمود. اسامه متوجه غفلت خود گردیده و از لغزش ‍ خود عذر خواست و استدعاى طلب مغفرت نمود براى اینکه فکر تبعیض ‍ در اجرأ قانون را از مخیله مردم بیرون بنماید، به هنگام عصر در میان جمع به سخنرانى پرداخت و ضمن عطف به موضوع روز کردن، چنین گفت : اقوام و ملل پیشین دچار سقوط و انقراض شدند، بدین سبب که در اجراى قانون عدالت، تبعیض روا مى داشتند. هرگاه یکى از طبقات بالا مرتکب جرم مى شد، او را از مجازات معاف مى کردند، و اگر کسى از زیردستان به جرم مشابه به آن مبادرت مى کرد او را مجازت مى کردند. قسم به خدایى که جانم در قبضه اوست ! در اجراى عدل درباره هیچ کس فروگذار و سستى نمى کنم اگر چه مجرم از نزدیکترین خویشاوندان خودم باشد. 

 

ماه رمضان

حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله چون هلال ماه رمضان را مى دید روى به قبله مى آورد و دستهاى مبارک را برمى داشت و مى فرمود: بارخدایا! این ماه را همراه ایمنى و ایمان، و سلامت و اسلام، و عافیت شکوهمند و روزى فراوان، و برطرف شدن دردها بر ما داخل گردان. بارالها! روزه و نماز این ماه و تلاوت قرآن کریم را در آن، روزى ما فرما.بار خدایا! از آغاز تا پایان این ماه را بر ما و غبار آلوده مساز، تا روزه گرفتن و افطار کردنش بر ما پوشیده و نامعلوم بماند و ما را از ارتکاب معصیت در آن به سلامت بدار و از بیمارى و عوارضى که ما را از روزه گرفتن باز بدارد، سالم گردان.

 

نماز جماعت

روزى مردى مسلمانى که همه روز را آبیارى کرده بود، پشت سر معاذبن جبل به نماز ایستاد. معاذ به خواندن سوره بقره آغاز کرد! آن مرد طاقت ایستادن نداشت و منفردا نماز خود را با پایان رسانید. معاذ به او گفت : تو نفاق کردى و از صف ما جدا شدى ! رسول خدا صلى الله علیه و آله از این ماجرا آگاه گردید و چنان خشمگین شد که نظیر آن حالت را از او ندیده بودند، و به معاذ فرمود: شما مسلمانان را رم مى دهید و از دین اسلام بیزارشان مى کنید. مگر نمى دانید که در صف جماعت بیماران، ناتوانان، سالخوردگان و کارکنان نیز ایستاده اند؟! در کارهاى دسته جمعى باید طاقت ضعیف ترین افراد را در نظر گرفت، چرا از سوره هاى کوتاه نخواندى ؟! 

 

مقام دانشجو

صفوان بن عسال گوید: به محضر رسول اکرم صلى الله علیه و آله رسیدم. حضرت در مسجد نشسته و بر برد سرخ رنگ خود تکیه زده بود. عرض ‍ کردم : یا رسول الله صلى الله علیه و آله من به طلب علم آمده ام فرمود: اى دانشجو، خوش آمدى. همانا فرشتگان با پر و بال خود دانشجو را فرا گیرند و آن چنان انباشته باشند و هجوم آورند که برخى بر برخى دیگر سوار شدند، تا به آسمان دنیا رسند، از جهت محبت و دوستى که به دانشجو و دانش دارند.

 

قبول زحمت

رسول خدا صلى الله علیه و آله به خانه یکى از اصحاب مشرف شدند. چون غذا آوردند برخى از حاضران از خوردن امتناع کردند و گفتند: روزه داریم.
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: برادر مسلمانت براى پذیرایى تو قبول زحمت کرده است و تو مى گویى من روزه دارم، روزه ات را که مستحبى است بخور، قضاى آن را روز دیگر بگیر.

 

نصف اجر شهید

مردى به حضور رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد عرض کرد: یا رسول الله، زنى دارم هر وقت مى خواهم از منزل بیرون روم، مرا مشایعت مى کند و هر وقت مى خواهم بیایم، مرا استقبال مى کند و هر وقت غمگین مى شوم، به من مى گوید: اگر غم تو براى دنیا یا مال دنیا است، خداوند کفیل روزى بندگان است و اگر غم تو براى امر آخرت است، خداوند غم تو را براى آخرت زیاد کرد تا از آتش جهنم خلاص شوى.
پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند متعال عمالى (کارگزاران ) دارد و این زن از عمال خداوند است و براى آن زن نصف اجر شهید است.

 

وعده مؤ من

حضرت محمد صلى الله علیه و آله قبل از آنکه به مقام نبوت برسند، مدتى چوپانى مى کردند. عمار یاسر با حضرت قرار گذاشتند تا فرداى آن روز، گوسفندان خود را به بیابان فخ که علفزار بود، بود، ببرند.

پیامبر صلى الله علیه و آله فرداى آن روز گوسفندان خود را به سوى بیابان فخ روانه کرد، ولى عمار دیرتر آمد. عمار مى گوید: وقتى گوسفندانم را به بیابان فخ رساندم، دیدم پیامبر صلى الله علیه و آله جلو گوسفندان خود ایستاده و آنها را از چریدن در آن علفزار، باز مى دارد.

گفتم : چرا آنها را باز مى دارى ؟

فرمود: من با تو وعده کردم که با هم گوسفندان را به این علفزار بیاوریم، از این رو روا ندانستم که قبل از تو، گوسفندانم در این علفزار بچرند.

 

وفاى به عهد

رسول خدا صلى الله علیه و آله همراه مردى بود، و آن مرد خواست به جایى برود. رسول خدا صلى الله علیه و آله کنار سنگى توقف کرد و به او فرمود: من در همین جا هستم تا بیایى. آن مرد رفت و مدتى نیامد. نور خورشید بالا آمد و به طور مستقیم بر پیامبر صلى الله علیه و آله مى تابید، اصحاب عرض کردند: اى رسول خدا، از اینجا به سایه بروید آن حضرت در پاسخ فرمود: قد وعدته الى ههنا؛ من با او عهد کرده ام که به همین جا بیاید.

 

عفو و گذشت

با اینکه قریش با رسول اکرم صلى الله علیه و آله و یارانش، آن همه دشمنى کردند، آنان را شکنجه دادند؛ چه در آغاز دعوت و چه از هجرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و همچنین على رغم آن همه توطئه، جنگ و لشکرکشى در برابر پیامبر اکرم، آن حضرت بعد از فتح مکه، بر در کعبه ایستاد و خطاب به قریش فرمود:

هان ! قریشیان ! چه مى گویید؟ فکر مى کنید با شما چه خواهم کرد؟

قریشیان یکصدا فریاد زدند: نیکى… تو برادرى بزرگوار و فرزند برادرى کریم و بزرگوارى.

حضرت فرمود:

حرف برادرم یوسف علیه السلام را تکرار مى کنم : امروز متأثر و شرمسار مى باشید. من شما را عفو کردم، خدا هم گناه شما را ببخشد که مهربانترین مهربانان است. بروید، شما آزاد هستید.

 

صله رحم

مردى خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد:

یا رسول الله ! فامیل من تصمیم گرفته اند بر من حمله کنند و از من ببرند و دشنامم دهند، آیا من حق دارم آنها را ترک گویم ؟

فرمودند: در آن صورت خداوند همه شما را ترک مى کند.

عرض کرد: پس چه کنم ؟

فرمودند: بپیوند با هر که از تو ببرد، و عطا کن به هر که محرومت کند، و در گذر از هر که به تو ستم نماید، زیرا چون چنین کنى، خدا تو را بر آنها یارى دهد. 

 

عفو

در کتاب تحف العقول است که : رسول خدا صلى الله علیه و آله روزى از خانه بیرون رفتند و گروهى را دیدار کردند سنگى را مى غلتاندند. فرمودند: قهرمان ترین شما کسى است که به هنگام خشم، خویشتن دارى کند، و بردبارترین تان آن کس باشد که در حین داشتن قدرت، عفو نماید. 

 

غذا دادن به کودکان

سلمان فرمود: وارد خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله شدم. حسن و حسین علیه السلام نزد وى غذا مى خوردند. آن حضرت گاهى لقمه اى در دهان حسن علیه السلام و گاهى در دهان حسین علیه السلام مى نهاد. پس از آن که خوردن غذا به پایان رسید، آن حضرت، حسین علیه السلام را بر دوش خود و حسین علیه السلام را روى زانوى خود نهاد. آنگاه رو به من کرد و فرمود: اى سلمان ! آیا آنان را دوست دارى ؟ گفتم : اى رسول خدا صلى الله علیه و آله چگونه آنان را دوست نداشته باشم، در حالى که مى بینم چه اندازه نزد شما مقام و ارزش دارند؟!

قصه زندگی حضرت محمد برای کودکان آنها را با پیامبر مهربانی ها آشنا می کند.

با شنیدن این داستان ها کودکان شخصیت پیامبر اسلام را دست یافتنی و دوست داشتنی می یابند.

– در مطلب حاضر داستان های زندگی حضرت محمد مناسب کودکان آورده شده است.

قصه زندگی حضرت محمد در افزایش آگاهی و همچنین نشاط روحیه کودکان تأثیر بسیاری دارد.داستان کوتاه در مورد زندگی حضرت محمد

در حین تعریف کردن داستان به آنها بگویید که پیامبر عزیز ما اگرچه از طرف خداوند برای راهنمایی و هدایت ما آمده بودند، فرقی با مردم عادی نداشتند.

تماشای برخی انیمیشن ها باعث شده شخصیت پیامبر توسط کودکان غیرواقعی تلقی شود.

تعریف کردن داستان های خوب می تواند تصور و درک کودک را اصلاح کند؛ علاوه بر اینکه به آنها درس زندگی بیاموزد.

در ادامه زندگینامه پیامبر و پنج داستان کوتاه به شما و کودکان دلبندتان تقدیم می کنیم.

یکی از یاران جلو رفت و به پیامبر گفت:  از شما بعید است، نماز دیر شده است بیایید به مسجد برویم. پیغمبر با خوش رفتاری رو به بچه ها کرد
و گفت: «شترتان را با چند گردو عوض می کنید؟» بچه ها مقداری را تعیین کردند. پیامبر رو به یارانشان کردند و فرمودند: بروید گردو
بیاورید و مرا از این بچه ها بخرید. کودکان می خندیدند، و پیامبر هم با آن ها می خندید. پس از آن که یاران پیامبر گردو آوردند پیامبر گردو ها را به بچه ها دادند و خودشان به مسجد رفتند.

احترام به كودكان

روزى پيامبر(ص) نشسته بود، امام حسن و امام حسين عليه السلام وارد شدند. حضرت به
احترام آنان از جاى برخاست و به انتظار ايستاد. چون كودكان در راه رفتن ضعيف بودند،
لحظاتى چند طول كشيد. بدين جهت پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى آنان رفت و
استقبال كرد. آغوش خود را گشود و هر دو را بر دوش خويش سوار كرد و به راه افتاد و
مى فرمود: فرزندان عزيز، مركب شما (یعنی چیزی که بر آن سوار می شوند: مثل اسب یا شتر ) چه خوب مركبى است و شما چه سواران خوبى هستيد.

داستان کوتاه در مورد زندگی حضرت محمد

خرما با هسته!روزی پیامبر(ص) و امام علی (ع) نشسته بودند دور هم خرما می خوردند. پیامبر هسته ی 
خرماهایش را یواشکی می گذاشت جلوی امام علی(ع). بعد از مدتی  پیامبر رو به امام علی (ع) کردند و فرمودند: «پرخور کسی است که
هسته خرمای بیشتری جلویش باشد.» همه نگاه کردند، دیدند جلوی امام علی(ع) از همه بیشتر هسته ی خرما
بود. امام علی(ع) فرمود: «ولی من فکر می کنم پرخور کسی است که خرماهایش را با
هسته خورده.» همه نگاه کردند. جلوی پیامبر(ص) هسته خرمایی نبود. سپس«همه»
خندیدند.

معجزه ای جالب!بت پرستان به پیامبر(ص) گفتند: «اگر پیامبری باید معجزه کنی.»پیامبر(ص) فرمود: اگر معجزه کنم آن وقت ایمان می آورید؟همه گفتند:  آری.پیامبر(ص) فرمود: خب بگوئید چه کاری انجام بدهم.بت پرستان  گفتند: «اگر می توانی به آن درخت  بگو از ریشه کنده شود و این جا بیاید.»

سپس پیامبر(ص)به درخت اشاره ای کردند.
درخت از زمین کنده شد و روی ریشه هایش حرکت کرد و تا نزد پیامبر دوید و سایه اش را بر
سر پیامبر(ص) انداخت. همه گفتند: «بگو تا درخت دو نصف شود.» پیامبر گفتند و همان طور شد. باز بت پرستان گفتند: «حالا دوباره به هم
بچسبد.» پیامبر گفتند و همان طور شد. گفتند: «بگو برگردد.» پیامبر گفتند و درخت برگشت سر جای اولش. بت پرستان بدجنس پس از مشاهده ی این همه از معجزه از پیامبر به جای آن که ایمان بیاورند به پیامبر(ص)گفتند تو جادوگری!پیامبر (ص)«می دانستم ایمان نمی آورید. از الان می بینمتان که در جنگ بدر کشته می شوید و جنازه تان را درون چاه می اندازیم…»و همان طور که پیامبر(ص) فرمودند همه ی آن ها در جنگ بدر کشته شدند و جنازه شان در چاه انداخته شد.

قوی ترین مردم کیست؟

روزی جوانان شهر پیامبر  سرگرم زورآزمايى و مسابقهء وزنه بردارى بودند.سنگ بزرگى‏ آنجا بود كه  که هر کس آن را بلند می کرد از همه قوی تر به شمار می ر.ق.در اين هنگام رسول اكرم(ه) از راه رسيدند و پرسيدند: «چه مى‏ كنيد؟».

جوانان پاسخ دادند: داريم زورآزمايى
مى‏ كنيم.مى ‏خواهيم ببينيم كدام يك از ما قويتر و زورمندتر است.

پیامبر به آن ها فرمودند: ميل داريد كه من
بگويم چه كسى از همه قويتر و نيرومندتر است؟.  همه گفتند: البته،چه از اين بهتر كه رسول خدا
داور مسابقه باشد و نشان افتخار را او بدهد. افراد جمعيت همه منتظر و نگران بودند
كه رسول اكرم كدام يك را به عنوان‏ قهرمان معرفى خواهد كرد؟

عده ‏اى بودند كه هر يك
پيش خود فكر مى ‏كردند الآن‏ رسول خدا دست او را خواهد گرفت و به عنوان قهرمان
مسابقه معرفى خواهد كرد.

رسول اكرم(ص) فرمودند:«از همه قوي تر و نيرومندتر آن كسی است كه اگر از  چيزى‏ خوشش آمد ،علاقه ی به آن چيز او را  به انجام زشتى ها مجبور نکند!؛و اگر زمانی عصبانى شد خودش را کنترل کند و، همیشه حقيقت  را بگويد و كلمه ‏اى دروغ يا حرف زشت بر زبان
نياورد؛و …»

داستان کوتاه در مورد زندگی حضرت محمد

داستان کوتاه در مورد زندگی حضرت محمد

0

پیشنهاد شده برای شما :
0 شکیبا طرز تهيه مارس 11, 2019
برچسب ها :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *