داستان معراج پیامبر

داستان معراج پیامبر

پیشنهاد شما مخصوص شما :

خواص دارویی و گیاهی

داستان معراج پیامبر

داستان معراج پیامبر

پیامبر(ص) فرمود: من در مکه بودم که جبرییل نزد من آمد و گفت: «ای محمد! برخیز».
برخاستم و کنار در رفتم. ناگاه جبرئیل و میکائیل و اسرافیل را در آنجا دیدم.
جبرئیل، مرکبی به نام «براق» نزد من آورد و به من گفت: «سوار شو». بر براق سوار شدم
و از مکه بیرون رفتم. به بیت المقدس رسیدم. هنگامی که به بیت المقدس رسیدم، فرشتگان
از آسمان نزد من به زمین فرود آمدند و مرا به داشتن مقام و منزلت ارجمند در پیشگاه
خداوند مژده دادند. آنگاه در بیت المقدس نماز خواندم…

یکی از معجزات علمی و عملی پیامبر اعظم(ص) که به تصریح قرآن کریم در سایه عبودیت آن
حضرت رخ داده، «معراج» است که در اولین آیه سورة اسرا و آیات هشتم تا هجدهم سورة
نجم می توان اشاراتی را دربارة آن مشاهده کرد. آغاز ماجرا در سورة اسرا چنین آمده
است:

پاک و منزه است خدایی که بنده اش را در یک شب از مسجدالحرام به مسجد الاقصی برد که
گرداگردش را پربرکت ساختیم، تا نشانه های خود را به او نشان دهیم. او شنوا و
بیناست.

البته آن گونه که از روایات برمی آید معراج ضمن دو مرحله انجام شده است در مرحله
اول همان گونه که در آیه فوق مشاهده کردیم ایشان را شبانه از مسجدالحرام تا
مسجدالاقصی سیر می دهند و پس از آن تا آسمان هفتم و تا جایی صعود می کنند که احدی
جز خداوند متعال حضور نداشته است و تمام این ماجرا در بیداری بوده و بنابر نظر اکثر
علمای شیعه با همین بدن جسمانی اتفاق افتاده و نه در خواب یا با روح زیرا معراج
صرفاً روحانی فضیلت چندانی را برای ایشان اثبات نمی کند و چنان عظمتی را که مورد
تأکید و روایات است بر نمی تابد.

مرحله دوم معراج در سورة نجم چنین توصیف شده است:داستان معراج پیامبر

سپس [پیامبر(ص) در شب معراج] نزدیک و نزدیک تر شد، تا آنکه فاصله او [با مقام قرب
خاص خدا] به اندازه طول دو کمان یا کمتر بود. در اینجا، خداوند آنچه را وحی کردنی
بود، به بنده اش وحی کرد. آنچه را دید، انکار نکرد. آیا با او دربارة آنچه دید،
مجادله و ستیز می کنید؟ و بار دیگر نیز او را نزدیک سدرةالمنتهی که بهشت جاویدان در
آنجاست، دیده است. در آن هنگام که چیزی (شکوه و نور خیره کننده ای) سدرةالمنتهی را
پوشانده بود. چشم او هرگز منحرف نشدو طغیان نکرد. (آنچه را دید، واقعیت بود) او در
شب معراج، برخی نشانه های بزرگ پروردگارش را دید.

هر چند روایات دربارة معراج آنقدر متعدد است که به حد تواتر رسیده و مورد قبول
همگان می باشد لیکن راجع به زمان، مکان و تعداد دفعات وقوع آن میان محدثان، مورخان
و مفسران اختلاف نظر وجود دارد:

ـ زمان اولین معراج را بهتر است نه ماه یا دوسال پیش از ولادت حضرت زهرا(س) بدانیم
زیرا حضرت محمد(ص) روزی در جواب یکی از همسران خود که از شدت محبت به فرزندشان گله
کرده بود، تشکیل نطفه ایشان را در آسمان و شب معراج خوانده اند.3

ـ مکان آن نیز خانه حضرت خدیجه(س) خانة ام هانی خواهر حضرت علی(ع)، شعب ابی طالب، و
مسجدالحرام در کنار کعبه گفته شده است.

ـ آن گونه که از ظاهر روایات برمی آید، احتمالاً معراج بیش از دو مرتبه و طی دفعات
متعدد اتفاق افتاده که یکی از آنها بسیار شاخص و معروف شده که گفته شده این معراج
در شب هفدهم ماه رمضان سال دهم بعثت اتفاق افتاده است.4

روشنایی روز از صحنه گیتی رخت بر بسته و تاریکی شب، همه جا را فرا گرفته بود. مردم
از کار و تلاش روزانه، دست کشیده و در خانه خود آرمیده بودند. پیامبر اسلام نیز
می خواست پس از ادای فریضه، برای رفع خستگی در بستر آرام بگیرد. ناگهان صدای آشنای
جبرئیل امین را شنید: «ای محمد! برخیز! با ما همسفر شو؛ زیرا سفری دور و دراز در
پیش داریم».

جبرئیل امین، مرکب فضاپیمایی به نام «براق» را پیش آورد. محمد(ص) این سفر با شکوه و
بی سابقه را از خانه ام هانی یا مسجدالحرام آغاز کرد، ولی با همان مرکب به سوی
بیت المقدس روانه شد و در مدت بسیار کوتاهی در آن محل فرود آمد. در مسجدالاقصی
(بیت المقدس) با حضور ارواح پیامبران بزرگ مانند ابراهیم(ع)، موسی(ع) و عیسی(ع)
نماز گزارد. امام جماعت نیز پیامبر اکرم(ص) بود. سپس از مسجدالاقصی، «بیت اللحم» ـ
زادگاه حضرت مسیح(ع) ـ و خانه های پیامبران دیدن کرد. پیامبر در برخی جایگاه ها به
شکرانه چنین سفری و تحیت محل های متبرکه، دو رکعت نماز شکر به جای آورد.

آن گاه مرحله دوم سفر خود را که حرکت به سوی آسمان های هفت گانه بود، آغاز کرد.
پیامبر همه آسمان ها را یکی پس از دیگری پیمود و ساختار جهان بالا و ستارگان را
دید. ولی در هر آسمان به صحنه های تازه ای برمی خورد و با ارواح پیامبران و فرشتگان
سخن می گفت. او در بعضی آسمان ها با دوزخ و دوزخیان و در بعضی آسمان های دیگر با
بهشت و بهشتیان برخورد کرد و از مراکز رحمت و عذاب پروردگار بازدید به عمل آورد.
ایشان، درجه های بهشتیان و اشباح دوزخیان را از نزدیک مشاهده کرد.

سرانجام به «سدرة المنتهی» در آسمان هفتم و «جنةالمأوی» (بهشت برین) رسید و در
آنجا، آثار شکوه پروردگار هستی را دید. وی چنان اوج گرفت و به جایی رسید که جز خدا،
هیچ موجودی به آنجا راه نداشت. حتی جبرئیل از حرکت باز ایستاد و گفت: «به یقین، اگر
به اندازه سرانگشتی بالاتر آیم، خواهم سوخت».5

آنگاه حضرت محمد(ص) در آن جهان سراسر نور و روشنایی، به اوج شهود باطنی و قرب الی
الله و مقام «قاب قوسین أو أدنی» رسید. خداوند در این سفر، دستورها و سفارش های
بسیار مهمی به پیامبر فرمود. بدین صورت، معراج که از بیت الحرام ـ و به گفته بعضی،
از خانه ام هانی، دختر عموی آن حضرت و خواهر امیرالمؤمنین علی(ع) ـ آغاز گشته بود،
در سدرةالمنتهی پایان پذیرفت. سپس به پیامبر دستور داده شد از همان راهی که عروج
کرده است، باز گردد.

پیامبر هنگام بازگشت، در بیت المقدس فرود آمد و از آنجا راه مکه را در پیش گرفت.
ایشان در میانه راه به کاروان بازرگانی قریش برخورد کرد، در حالی که آنان شتری را
گم کرده بودند و در پی آن می گشتند. پیامبر از آبی که در میان ظرف آنان بود، قدری
نوشید و باقی مانده آن را به زمین ریخت و بنابر روایتی، روی آن، سرپوش گذارد. حضرت
محمد(ص) پیش از طلوع فجر در خانه «ام هانی» از مرکب فضاپیمای خود فرود آمد.6

با توجه به آنکه معراج در نوبت های متعددی انجام شده و در هر کدام از این سفرها
پیامبر(ص) مشاهدات متفاوتی داشته اند، لذا در هر فرصتی که پیش می آمده به فراخور
شرایط صحنه ای از آن ماجراها را برای اصحاب و اطرافیان خویش ترسیم و تصویر
می کرده اند.

حضرت محمد(ص) در خانه ام هانی، برای نخستین بار، راز سفر خود را با دختر عمویش،
ام هانی در میان گذاشت. سپس هنگامی که روز آغاز گشت، قریش و مردم مکه را از این
جریان باخبر ساخت. داستان معراج و فضانوردی شگفت انگیز پیامبر در آن مدت کوتاه که
به نظر قریش، امری ناممکن بود، همه جا پخش شد. سران قریش بیش از پیش بر محمد(ص) خشم
گرفتند و بنابر عادت همیشگی خود، به تکذیب او برخاستند. از ایشان خواستند که وضع
ظاهری ساختمان بیت المقدس را بیان کند. آنان گفتند: کسانی در مکه هستند که
بیت المقدس را دیده اند. اگر راست می گویی، آنجا را تشریح کن تا ما تو را در این
خبر شگفت انگیز، تصدیق کنیم.

پیامبر بزرگوار اسلام، وضع ظاهری ساختمان بیت المقدس را برای آنان بازگو کرد. افزون
بر آن، حوادثی را که در میانه راه مکه و بیت المقدس و هنگام بازگشت از معراج رخ
داده بود، بیان کرد. ایشان گفت: «در میان راه، به کاروان فلان قبیله برخوردم که
شتری از آنها گم شده بود. در میان اثاثیه آنان، ظرف آبی بود که من از آن نوشیدم.
سپس آن را پوشاندم. در جای دیگر به گروهی برخوردم که شتری از آنها رمیده و دست آن
شکسته بود.» قریش گفتند: از کاروان قریش خبر ده. پیامبر فرمود: «آنان را در «تنعیم»
(در ابتدای حرم) دیدم که شتری خاکستری رنگ در پیشاپیش آنان حرکت می کرد. آنان
کجاوه ای روی شتر گذارده بودند و اکنون به شهر مکه وارد می شوند».

قریش از این خبرهای قطعی، سخت ناراحت شدند و گفتند: اکنون صدق و کذب گفتار او برای
ما آشکار می شود. همه انتظار می کشیدند که کاروان چه زمانی وارد شهر می شود. ناگهان
پیشگامان کاروان وارد شهر شدند. اهل کاروان، شرح قضیه را همانگونه که رسول اکرم(ص)
بازگفته بود، تصدیق کردند.7


پیامبر(ص) فرمود:

 

من در مکه بودم که جبرییل نزد من آمد و گفت: «ای محمد! برخیز». برخاستم و کنار در
رفتم. ناگاه جبرئیل و میکائیل و اسرافیل را در آنجا دیدم. جبرئیل، مرکبی به نام
«براق» نزد من آورد و به من گفت: «سوار شو». بر براق سوار شدم و از مکه بیرون رفتم.
به بیت المقدس رسیدم. هنگامی که به بیت المقدس رسیدم، فرشتگان از آسمان نزد من به
زمین فرود آمدند و مرا به داشتن مقام و منزلت ارجمند در پیشگاه خداوند مژده دادند.
آنگاه در بیت المقدس نماز خواندم.8

در روایت دیگر آمده است که پیامبر اعظم(ص) فرمود:

ابراهیم خلیل(ع) به همراه گروهی از پیامبران پیش من آمدند و مرا بشارت دادند. سپس
موسی و عیسی(ع) آمدند. پس از آن، جبرییل دستم را گرفت و مرا بالای صخره (سنگی در
بیت المقدس) برد و بر روی آن نشاند. ناگاه ماجرای معراج را پیش خود دیدم که مانند
آن را در شکوه و جلال، هرگز ندیده بودم. از آنجا به آسمان دنیا (آسمان اول) صعود
کردم. آنان به من سلام می کردند.

سپس جبرئیل مرا به آسمان ششم برد. در آنجا، انبوه آفریدگان و کروبیان (مجردات و
فرشتگان و ارواح) را دیدم. سپس همراه جبرئیل به آسمان هفتم صعود کردم. در آنجا با
آفریدگان خدا و فرشتگان بسیار دیدار کردم.9

از جمله روایات مشهوری که به ماجرای معراج می پردازد روایت اخلاقی مفصلی است که
سخنان خداوند متعال را خطاب به حبیب خود محمد مصطفی(ص) در بر می گیرد. در واقع
پیام های خداوند و سوغات رسول او(ص) از این سفر برای مسلمانان و پیروان ایشان در
همه اعصار و دوران ها بوده و با توجه به اهمیتی که داشته شرح های متعددی بر آن
نوشته شده است.10

در این روایت مفصل از برترین کردار، شایستگان محبت خداوند، پارساترین مردمان، ویژگی
دنیازدگان، ویژگی اهل آخرت، پاداش زاهدان، پرهیزکاری زینت مؤمن، ارزش سکوت، اهمیت
رزق حلال، جایگاه و اثر روزه و ویژگی عابدان و مسائلی از این دست سخن به میان آمده
است.

ضمن روایت فوق و دیگر روایاتی که به نقل ماجرای معراج می پردازند، گزارش هایی از
مشاهدات حضرت محمد(ص) از آسمان ها، اهل بهشت و اهل جهنم و ملائکه آمده که به نحوی
هر کدام سعی در تکمیل روایات بالا با ارائه شواهد و نمونه هایی از آثار اعمال
دارند.11

در بعضی از احادیثی که از ائمه معصومین(ع) دربارة معراج آمده، از رسول خدا(ص) نقل
کرده اند که فرمود:

من وقتی همة مراحل را طی کرده و از آسمان ها گذشتم و به بیت المعمور و نزدیک
سدرةالمنتهی رسیدم، بعضی از اصحابم مرا همراهی می کردند. آنها که لباس نو در بر
داشتند وارد شدند و آنها که نداشتند ماندند. عده ای را به همراه خود بردم و عده ای
به همراهم آمدند.12

که ظاهراً اشاره به معصومین(ع) و آن دسته از مؤمنانی است که به دنبال ایشان آن مقام
را طی کردند و در آینده در ضمن نماز که ره آورد این معراج است، خواهند کرد.11

اصلی ترین مشاهده پیامبر اعظم(ص) در شب معراج را باید شهود انوار مقدسه ائمه(ع)
بدانیم که اصحاب متعددی روایت ذیل یا مشابه آن را از آن حضرت نقل کرده اند و
همان طور که خواهیم دید در میان دوازده امام(ع)، حضرت مهدی(ع) جایگاهی ویژه و ممتاز
دارند. ضمن این روایات نقل شده است که رسول خدا(ص) فرمود:

همانا خدای عزوجل در آن شب که به گردشی شبانه برده شدم (معراج) به من وحی فرمود: ای
محمد چه کسی را در زمین میان امتت به جای خود گذاشتی؟ ـ در حالی که خدا خود بدان
آگاه تر بود ـ عرض کردم: پروردگارا، برادرم را فرمود: ای محمد، علی ابن ابی طالب
را؟ عرض کردم: بلی ای خدای من، فرمود: ای محمد من ابتدا از مقام ربوبیت نظری بر
زمین افکندم و تو را از آن اختیار کردم. هیچ گاه یادی از من نمی شود مگر اینکه تو
نیز با من یاد کرده شوی. من خود محمودم و تو محمد؛ سپس نظری دیگر بر زمین افکندم و
از آن علی بن ابی طالب را برگزیدم و او را وصی تو قرار دادم، پس تو سرور پیامبران و
علی از نام های من است و «علی» (مشتق آن) نام اوست. ای محمد، من، علی و فاطمه و حسن
و حسین و امامان را از یک نور آفریدم؛ سپس ولایت ایشان را بر فرشتگان عرضه داشتم،
هر که آن را پذیرفت از مقربین گردید و هر که آن را رد نمود به کافران پیوست. ای
محمد، اگر بنده ای از بندگانم مرا چندان پرستش کند تا رشته حیاتش از هم بگسلد و پس
از آن در حالی که منکر ولایت آنان است با من روبه رو شود، او را در آتش دوزخ خواهم
افکند سپس فرمود: ای محمد، آیا مایلی آنان را ببینی؟ عرض کردم: بلی. فرمود: قدمی
پیش گذار. من قدمی جلو نهادم. ناگاه دیدم علی بن ابی طالب و حسن و حسین و علی بن
الحسین و محمد بن علی و جعفربن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و
علی بن محمد و حسن بن علی آنجا بودند و حجت قائم همانند ستاره ای درخشان در میان
آنان بود، پس عرض کردم: پروردگار من اینان چه کسانی اند؟ فرمود: اینان امامان هستند
و این یک نیز قائم است که حلال کننده حلال من و حرام دارنده حرام من است، و از
دشمنان من انتقام خواهد گرفت. ای محمد، او را دوست بدار که من او را دوست می دارم و
هر کس را که او را دوست بدارد نیز دوست می دارم.14


1. سورة اسرا (17)، آیة 1.

 


2. سورة نجم (53)، آیات 18ـ8.

 

3. برای مطالعه تفصیل این روایت و ارقام مختلفی که برای سال بعثت برشمرده اند ر.ک:
مرتضی عاملی، سید جعفر، سیرت جاودانه، ترجمة دکتر محمد سپهری، ج1، صص291ـ293.


4. ر.ک: سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج1، ص384.

 

5. مجلسی، بحارالانوار، ج18، ص382، به نقل از: سیمای معراج پیامبر، ص22.

6. آیت الله زاده نایینی، مهدی، معراج به روایت فیض کاشانی، صص 10 و 50


7.سبحانی، همان، ج1، صص379ـ381.

داستان معراج پیامبر


8. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج13، ص5 و 19.

 

9. طبرسی، مجمع البیان، ج6، ص395؛ به نقل از: سیمای معراج پیامبر، صص32 و 33.

10. از جمله این آثار می توان به کتاب هایی نظیر: راهیان کوی دوست نوشته آیت الله
مصباح یزدی و حدیث معراج، نوشته آقای سید محمدرضا غیاثی کرمانی اشاره کرد.

11. برخی از این گزارش ها را در کتاب محمد(ص) میهمان قدسیان نوشته آقای حسنعلی
محمودی می توانید مطالعه کنید که عناوین آنها از این قرار است: بهشت برین و عرش،
شکایت شخصی از جد چهلم خود، حرام خواری، فرشته دعاکنننده برای مؤمنان، دو فرشته
دیگر، غیبت کنندگان، خورندگان مال یتیم و رباخواران و زنان گناه کار.


12. مجلسی، همان، ج18، ص327.

 

13. توضیح این مطلب دیگر ابعاد عرفانی مربوط به معراج را می توانید در جلد نهم
تفسیر موضوعی قرآن کریم با عنوان سیره رسول اکرم(ص) در قرآن مرور نمایید.


14. برای نمونه ر.ک:

مسلمانان طبق آیات قرآن (نخستین آیات سوره اسرا و النجم)[۱] به سیر شبانه محمد بن عبدالله باور دارند. پیروان هر دو مذهب اهل تشیع و اهل تسنن باور دارند که محمد سوار بر بُراق، از مسجد الحرام مکه تا مسجدالاقصی فلسطین را پرواز کرده و در این خلال از کوه طور و بِیت لِحِم هم بازدید کرده‌است؛ و از مسجدالاقصی به آسمان هفتم عروج کرده و دوباره در مسجدالاقصی فرود آمده‌است.[۲] باورمندان، این واقعه را معراج می‌نامند.[۳] طبق روایات مختلف، محمد مسیر بین مسجدالحرام در مکه تا مسجدالاقصی در اورشلیم را در مدت زمان بسیار کوتاهی از مسیر هوایی پیموده‌اس

 

بنابر ظاهر روایات احتمالاً معراج بیش از دو مرتبه و طی دفعات متعدد اتفاق افتاده که یکی از آنها بسیار شاخص و معروف شده که گفته شده این معراج در شب هفدهم ماه رمضان سال دهم بعثت اتفاق افتاده‌است.[۵]

سید محمدحسین طباطبایی در تفسیر المیزان در مورد آیه اول سوره اسراء براساس سخنی از جعفر بن محمد به نقل از محمد ، روایاتی دربارهٔ معراج می‌آورد:

جبرئیل و میکائیل و اسرافیل به منظور سفر محمد به آسمان مرکبی موسوم به براق را در شهر مکه برای او آوردند، یکی مهار آن را گرفت و دیگری رکابش را و سومی جامه ایشان را در هنگام سوار شدن مرتب کرد، و سپس معراج آغاز شد.

سپس آنگونه که در روایات و نقل قولها آمده‌است محمد در طور محل سخن گفتن خدا با موسی ، با موسی دیدار و گفتگو کرد؛ سپس از کلیسای محل تولد عیسی در بِت لِحِم و خانه‌های پیامبران پیشین بازدید کرد؛ سپس با جمعی از پیامبران ازجمله ابراهیم، موسی و عیسی در مسجدی به نام مسجد الاقصی در شهر اورشلیم در فلسطین نماز خواند.
محمد در مرحله دوم سفرش، در آسمانهای مختلف دوباره با ابراهیم خلیل و موسی و عیسی در میان عده‌ای زیاد از انبیاء برخورد می‌کند که همگی آماده برای نماز بودند که به همراه محمد بن عبدالله نماز اقامه می‌شود.
داستان معراج پیامبر

گفته شده که فرشته ایی سه ظرفِ آب، شراب و شیر به وی تعارف می‌کند و محمد بن عبدالله شیر را انتخاب می‌کند. جبرئیل می‌گوید هدایت شدی و امتت نیز هدایت شد، و شنیده میشود که کسی می‌گفت اگر آب را انتخاب می‌کرد، غرق می‌شد و امتش نیز غرق می‌شد و اگر شراب را انتخاب می‌کرد، هم خودش و هم امتش گمراه می‌شدند. سپس جبرئیل می‌گوید اگر به منادی سمت راست پاسخ می‌دادی، امتت بعد از خودت به یهودیگری می‌گرائیدند و اگر به منادی سمت چپ پاسخ می‌دادی امتت پس از خودت مسیحی می‌شدند و اگر به زن با دستان برهنه که نشانه دنیا بود پاسخ می‌گفتی، امتت دنیا را بر آخرت ترجیح می‌دادند.

سپس محمد با جبرئیل بالا می‌روند، در آنجا با فرشته‌ای به نام اسماعیل ملاقات می‌کنند که مسئول دفع شیاطین با شهاب بوده‌است.

محمد پس از ورود به آسمان دوم همه فرشتگان را خوش و خندان می‌یابد، جز یک فرشته بسیار بزرگ را که دائم خشمگین بود؛ که جبرئیل وی را «خازن» و [مالک جهنم] معرفی می‌کند. محمد درخواست می‌کند که آتش دوزخ را به وی نشان دهند؛ که شیطان پرده از آتش جهنم کنار می‌برد تا او آتشی که به آسمان شعله می‌کشد را ببیند. پیامبر گمان می‌کند آتش او را در برخواهد گرفت، و سپس شیطان پرده را برمی‌گرداند. سپس مردی گندم‌گون و فربه می‌بیند و متوجه می‌شود وی آدم اولین انسان زمین است، سلام می‌کند و آدم هم به وی سلام می‌کند و برای یکدیگر استغفار می‌کنند و آدم پیامبر را تهنیت گفته و محمد سوار بر براق به همراه جبرئیل به پیش می‌روند. سپس فرشتهٔ مرگ، عزرائیل را می‌بینند و عزرائیل ایشان را مژده می‌دهد که تمامی نیکی‌ها و خوبی‌ها را می‌بینم که در امت تو جمع می‌شود. سپس پیامبر فرشتگانی را می‌بیند که هر یک دعایی می‌کنند از جمله فرشته‌ای که دعا می‌کند: «ای الله همانگونه که میان آتش و آب را سازگاری داده‌ای دلهای بندگانت را هم با همدیگر مهربان بفرما» یا دیگری که دعا می‌کند: «پروردگارا به هر کسی که انفاق می‌کند پاداش عطا بفرما» سپس برخی از اهل جهنم که شامل حرام‌خواران و سخن‌چینان و مسخره کنندگانند، و آنان که نماز را سبک شمرده‌اند و کسانی که مال یتیم خورده‌اند، و رباخواران را به ایشان نشان می‌دهند. محمد در آسمان دوم عیسی و یحیی ملاقات کرده و ادای احترام نموده و برای یکدیگر طلب مغفرت می‌کنند. جبرئیل به پیامبر در شب معراج جهنم را نشان می‌دهد که در آن، شیطانی سبزرنگ نگهبان زنانی است که به جرم دروغ گفتن به شوهرانشان و خارج شدن از خانه بدون اجازه آنان، با قلاب‌هایی از زبان آویزان شده و در میان شعله‌های آتش می‌سوزند و بدین سان عذاب می‌بینند. پیامبر سوار بر براق به همراه جبرئیل درشب معراج بخش دیگری از جهنم شیطان دیگری می‌بیند. آن شیطان سرخ رنگ، نگهبان زنانی است که به دروغ، فرزندان حرامزاده‌شان را به شوهران خود نسبت داده بودند و برای عذاب دیدن با قلاب‌هایی از پستان آویزان شده‌اند و در میان شعله‌های آتش می‌سوزند و شکنجه می‌شوند.

در آسمان سوم مرد بسیار زیبایی را می‌بیند که جبرئیل او را یوسف معرفی می‌کند؛ و با یکدیگر سلام کرده و برای یکدیگر استغفار می‌کنند و یوسف مثل همه انبیاء دیگر می‌گوید: «مرحبا به پیغمبر صالح و برادر صالح و مبعوث در زمان صالح.»

در آسمان چهارم ادریس که خدا او را به مقام رفیع مرتبت داده می‌بیند و با او مثل دیگران تهنیت می‌گوید.

پیامبر در آسمان پنجم مردی سالخورده با چشمان درشت می‌بیند که هرگز پیرمردی به آن عظمت ندیده‌است، و نزد او جمع کثیری از امتش بودند که پیامبر از کثرت ایشان تعجب می‌کند و جبرئیل او را، پیغمبری که امتش دوستش می‌داشتند، هارون پسر عمران، معرفی می‌کند. پیامبر با هارون هم تهنیت می‌گوید و پیش می‌رود.

در آسمان ششم، مردی بلند بالا و گندم‌گون دید و شنید که او می‌گوید: «بنی اسرائیل گمان کردند که من محترم‌ترین فرزند آدم نزد پروردگار هستم و حال آنکه این مرد (محمد) گرامی‌تر از من است». جبرئیل او را موسی بن عمران معرفی می‌کند و موسی هم بار دیگر با وی مثل دیگران تهنیت می‌گوید.

در آسمان هفتم، مردی که بر کرسی نشسته بود می‌بیند. آن مرد خود را ابراهیم معرفی می‌کند و می‌گوید: «اینجا محل تو و منزل پرهیزکاران امت تو پس از مرگ است» و سپس آیه ۶۸ آل عمران را تلاوت می‌کند؛ ابراهیم، محمد و امتش را به خیر بشارت می‌دهد و سپس بهشت را به ایشان نشان می‌دهند.
در نخستین آیات سوره نجم چنین آمده که جبراییل، پیامبر را تا جایی بالا برد که به اندازه دو سر کمان یا کمتر با خدا فاصله داشت این مکان در قرآن درخت سدرة المنتهی نامیده شده و جایی است که جبراییل در آستانه آن از همراهی با پیامبر بازماند و ایشان سوار بر براق به‌تنهایی از آن درخت گذشت.[۶]

پیامبر در بازگشت از این سفر، در اورشلیم فرود آمد و بازهم سوار بر براق از مسیر هوایی، راه مکه را پی گرفت. او در میان راه به کاروان بازرگانی قریش برخورد و در حالیکه آنان شتری را گم کرده بودند و به دنبال آن می‌گشتند، از ظرف آبی که آنجا بود مقداری آب خورد و باقی آن را بر روی زمین ریخت. بنا به روایتی سرپوشی بروی آن گذاشت. تا پیش از طلوع خورشید در ساعات بامدادی، در خانهٔ ام‌هانی فرود آمد و برای نخستین بار راز خود را نزد او بازگفت. در صبح همان روز، پیامبر در مجامع و محافل قریش پرده از راز خود برداشت. داستان معراج که در میان قریش امری محال بود در تمام مراکز دهن به دهن گشت و موجبات نگرانی سران قریش را فراهم آورد.[۷]
قریش نیز همچون همیشه به تکذیب ادعاهای پیامبر پرداخت و در تأیید این ادعا گفتند: «کسانی در مکه هستند که بیت‌المقدس را دیده‌اند، اگر راست می‌گویی ویژگی‌های ساختمان اورشلیم را تشریح کن.»
بر پایهٔ روایات پیامبر نیز به تشریح خصوصیات ساختمان بیت‌المقدس پرداخت و حتی حوادثی را که در میان مکه و بیت‌المقدس بر او گذشته بود بازگو کرد و گفت: «در میان راه به کاروان فلان قبیله برخورد نمودم و شتری از آن‌ها گم شده بود و در میان اثاثیهٔ آن‌ها ظرفی پر از آب بود و من از آن آب نوشیدم و سپس سر آن را پوشاندم و در نقطه‌ای به گروهی برخوردم که شتری از آن‌ها رمیده و دست آن شکسته بود.»[۸]
قریش پرسیدند: از کاروان قریش خبر ده. محمد گفت آن‌ها را در «تنعیم» (ابتدای حرم است) دیدم و شتر خاکستری رنگی در پیشاپیش آن‌ها حرکت می‌کرد، و کجاوه‌ای روی آن گذارده بودند و اکنون وارد شهر مکه می‌شوند. قریش که از صدق خبر ایشان نگران و سخت عصبانی شده بودند، گفتند اکنون صدق و کذب گفتار تو بر ما روشن می‌شود. چیزی نگذشت که کاروان وارد شهر شد و «ابوسفیان» و مسافران جزئیات گزارش‌های محمد را تصدیق کردند.[۸]

معجزات منسوب به محمد شق القمر

 

تصویری زیبا از معراج در کتاب اسحاق نیشابوری [۱]

 

 

مسلمانان طبق آیات قرآن (نخستین آیات سوره اسرا و النجم)[۱] به سیر شبانه محمد بن عبدالله باور دارند. پیروان هر دو مذهب اهل تشیع و اهل تسنن باور دارند که محمد سوار بر بُراق، از مسجد الحرام مکه تا مسجدالاقصی فلسطین را پرواز کرده و در این خلال از کوه طور و بِیت لِحِم هم بازدید کرده‌است؛ و از مسجدالاقصی به آسمان هفتم عروج کرده و دوباره در مسجدالاقصی فرود آمده‌است.[۲] باورمندان، این واقعه را معراج می‌نامند.[۳] طبق روایات مختلف، محمد مسیر بین مسجدالحرام در مکه تا مسجدالاقصی در اورشلیم را در مدت زمان بسیار کوتاهی از مسیر هوایی پیموده‌است.[۴]

بنابر ظاهر روایات احتمالاً معراج بیش از دو مرتبه و طی دفعات متعدد اتفاق افتاده که یکی از آنها بسیار شاخص و معروف شده که گفته شده این معراج در شب هفدهم ماه رمضان سال دهم بعثت اتفاق افتاده‌است.[۵]

سید محمدحسین طباطبایی در تفسیر المیزان در مورد آیه اول سوره اسراء براساس سخنی از جعفر بن محمد به نقل از محمد ، روایاتی دربارهٔ معراج می‌آورد:

جبرئیل و میکائیل و اسرافیل به منظور سفر محمد به آسمان مرکبی موسوم به براق را در شهر مکه برای او آوردند، یکی مهار آن را گرفت و دیگری رکابش را و سومی جامه ایشان را در هنگام سوار شدن مرتب کرد، و سپس معراج آغاز شد.

سپس آنگونه که در روایات و نقل قولها آمده‌است محمد در طور محل سخن گفتن خدا با موسی ، با موسی دیدار و گفتگو کرد؛ سپس از کلیسای محل تولد عیسی در بِت لِحِم و خانه‌های پیامبران پیشین بازدید کرد؛ سپس با جمعی از پیامبران ازجمله ابراهیم، موسی و عیسی در مسجدی به نام مسجد الاقصی در شهر اورشلیم در فلسطین نماز خواند.
محمد در مرحله دوم سفرش، در آسمانهای مختلف دوباره با ابراهیم خلیل و موسی و عیسی در میان عده‌ای زیاد از انبیاء برخورد می‌کند که همگی آماده برای نماز بودند که به همراه محمد بن عبدالله نماز اقامه می‌شود.
داستان معراج پیامبر

گفته شده که فرشته ایی سه ظرفِ آب، شراب و شیر به وی تعارف می‌کند و محمد بن عبدالله شیر را انتخاب می‌کند. جبرئیل می‌گوید هدایت شدی و امتت نیز هدایت شد، و شنیده میشود که کسی می‌گفت اگر آب را انتخاب می‌کرد، غرق می‌شد و امتش نیز غرق می‌شد و اگر شراب را انتخاب می‌کرد، هم خودش و هم امتش گمراه می‌شدند. سپس جبرئیل می‌گوید اگر به منادی سمت راست پاسخ می‌دادی، امتت بعد از خودت به یهودیگری می‌گرائیدند و اگر به منادی سمت چپ پاسخ می‌دادی امتت پس از خودت مسیحی می‌شدند و اگر به زن با دستان برهنه که نشانه دنیا بود پاسخ می‌گفتی، امتت دنیا را بر آخرت ترجیح می‌دادند.

سپس محمد با جبرئیل بالا می‌روند، در آنجا با فرشته‌ای به نام اسماعیل ملاقات می‌کنند که مسئول دفع شیاطین با شهاب بوده‌است.

محمد پس از ورود به آسمان دوم همه فرشتگان را خوش و خندان می‌یابد، جز یک فرشته بسیار بزرگ را که دائم خشمگین بود؛ که جبرئیل وی را «خازن» و [مالک جهنم] معرفی می‌کند. محمد درخواست می‌کند که آتش دوزخ را به وی نشان دهند؛ که شیطان پرده از آتش جهنم کنار می‌برد تا او آتشی که به آسمان شعله می‌کشد را ببیند. پیامبر گمان می‌کند آتش او را در برخواهد گرفت، و سپس شیطان پرده را برمی‌گرداند. سپس مردی گندم‌گون و فربه می‌بیند و متوجه می‌شود وی آدم اولین انسان زمین است، سلام می‌کند و آدم هم به وی سلام می‌کند و برای یکدیگر استغفار می‌کنند و آدم پیامبر را تهنیت گفته و محمد سوار بر براق به همراه جبرئیل به پیش می‌روند. سپس فرشتهٔ مرگ، عزرائیل را می‌بینند و عزرائیل ایشان را مژده می‌دهد که تمامی نیکی‌ها و خوبی‌ها را می‌بینم که در امت تو جمع می‌شود. سپس پیامبر فرشتگانی را می‌بیند که هر یک دعایی می‌کنند از جمله فرشته‌ای که دعا می‌کند: «ای الله همانگونه که میان آتش و آب را سازگاری داده‌ای دلهای بندگانت را هم با همدیگر مهربان بفرما» یا دیگری که دعا می‌کند: «پروردگارا به هر کسی که انفاق می‌کند پاداش عطا بفرما» سپس برخی از اهل جهنم که شامل حرام‌خواران و سخن‌چینان و مسخره کنندگانند، و آنان که نماز را سبک شمرده‌اند و کسانی که مال یتیم خورده‌اند، و رباخواران را به ایشان نشان می‌دهند. محمد در آسمان دوم عیسی و یحیی ملاقات کرده و ادای احترام نموده و برای یکدیگر طلب مغفرت می‌کنند. جبرئیل به پیامبر در شب معراج جهنم را نشان می‌دهد که در آن، شیطانی سبزرنگ نگهبان زنانی است که به جرم دروغ گفتن به شوهرانشان و خارج شدن از خانه بدون اجازه آنان، با قلاب‌هایی از زبان آویزان شده و در میان شعله‌های آتش می‌سوزند و بدین سان عذاب می‌بینند. پیامبر سوار بر براق به همراه جبرئیل درشب معراج بخش دیگری از جهنم شیطان دیگری می‌بیند. آن شیطان سرخ رنگ، نگهبان زنانی است که به دروغ، فرزندان حرامزاده‌شان را به شوهران خود نسبت داده بودند و برای عذاب دیدن با قلاب‌هایی از پستان آویزان شده‌اند و در میان شعله‌های آتش می‌سوزند و شکنجه می‌شوند.

در آسمان سوم مرد بسیار زیبایی را می‌بیند که جبرئیل او را یوسف معرفی می‌کند؛ و با یکدیگر سلام کرده و برای یکدیگر استغفار می‌کنند و یوسف مثل همه انبیاء دیگر می‌گوید: «مرحبا به پیغمبر صالح و برادر صالح و مبعوث در زمان صالح.»

در آسمان چهارم ادریس که خدا او را به مقام رفیع مرتبت داده می‌بیند و با او مثل دیگران تهنیت می‌گوید.

پیامبر در آسمان پنجم مردی سالخورده با چشمان درشت می‌بیند که هرگز پیرمردی به آن عظمت ندیده‌است، و نزد او جمع کثیری از امتش بودند که پیامبر از کثرت ایشان تعجب می‌کند و جبرئیل او را، پیغمبری که امتش دوستش می‌داشتند، هارون پسر عمران، معرفی می‌کند. پیامبر با هارون هم تهنیت می‌گوید و پیش می‌رود.

در آسمان ششم، مردی بلند بالا و گندم‌گون دید و شنید که او می‌گوید: «بنی اسرائیل گمان کردند که من محترم‌ترین فرزند آدم نزد پروردگار هستم و حال آنکه این مرد (محمد) گرامی‌تر از من است». جبرئیل او را موسی بن عمران معرفی می‌کند و موسی هم بار دیگر با وی مثل دیگران تهنیت می‌گوید.

در آسمان هفتم، مردی که بر کرسی نشسته بود می‌بیند. آن مرد خود را ابراهیم معرفی می‌کند و می‌گوید: «اینجا محل تو و منزل پرهیزکاران امت تو پس از مرگ است» و سپس آیه ۶۸ آل عمران را تلاوت می‌کند؛ ابراهیم، محمد و امتش را به خیر بشارت می‌دهد و سپس بهشت را به ایشان نشان می‌دهند.
در نخستین آیات سوره نجم چنین آمده که جبراییل، پیامبر را تا جایی بالا برد که به اندازه دو سر کمان یا کمتر با خدا فاصله داشت این مکان در قرآن درخت سدرة المنتهی نامیده شده و جایی است که جبراییل در آستانه آن از همراهی با پیامبر بازماند و ایشان سوار بر براق به‌تنهایی از آن درخت گذشت.[۶]

پیامبر در بازگشت از این سفر، در اورشلیم فرود آمد و بازهم سوار بر براق از مسیر هوایی، راه مکه را پی گرفت. او در میان راه به کاروان بازرگانی قریش برخورد و در حالیکه آنان شتری را گم کرده بودند و به دنبال آن می‌گشتند، از ظرف آبی که آنجا بود مقداری آب خورد و باقی آن را بر روی زمین ریخت. بنا به روایتی سرپوشی بروی آن گذاشت. تا پیش از طلوع خورشید در ساعات بامدادی، در خانهٔ ام‌هانی فرود آمد و برای نخستین بار راز خود را نزد او بازگفت. در صبح همان روز، پیامبر در مجامع و محافل قریش پرده از راز خود برداشت. داستان معراج که در میان قریش امری محال بود در تمام مراکز دهن به دهن گشت و موجبات نگرانی سران قریش را فراهم آورد.[۷]
قریش نیز همچون همیشه به تکذیب ادعاهای پیامبر پرداخت و در تأیید این ادعا گفتند: «کسانی در مکه هستند که بیت‌المقدس را دیده‌اند، اگر راست می‌گویی ویژگی‌های ساختمان اورشلیم را تشریح کن.»
بر پایهٔ روایات پیامبر نیز به تشریح خصوصیات ساختمان بیت‌المقدس پرداخت و حتی حوادثی را که در میان مکه و بیت‌المقدس بر او گذشته بود بازگو کرد و گفت: «در میان راه به کاروان فلان قبیله برخورد نمودم و شتری از آن‌ها گم شده بود و در میان اثاثیهٔ آن‌ها ظرفی پر از آب بود و من از آن آب نوشیدم و سپس سر آن را پوشاندم و در نقطه‌ای به گروهی برخوردم که شتری از آن‌ها رمیده و دست آن شکسته بود.»[۸]
قریش پرسیدند: از کاروان قریش خبر ده. محمد گفت آن‌ها را در «تنعیم» (ابتدای حرم است) دیدم و شتر خاکستری رنگی در پیشاپیش آن‌ها حرکت می‌کرد، و کجاوه‌ای روی آن گذارده بودند و اکنون وارد شهر مکه می‌شوند. قریش که از صدق خبر ایشان نگران و سخت عصبانی شده بودند، گفتند اکنون صدق و کذب گفتار تو بر ما روشن می‌شود. چیزی نگذشت که کاروان وارد شهر شد و «ابوسفیان» و مسافران جزئیات گزارش‌های محمد را تصدیق کردند.[۸]

معجزات منسوب به محمد شق القمر

 

تصویری زیبا از معراج در کتاب اسحاق نیشابوری [۱]

 

 

مسلمانان طبق آیات قرآن (نخستین آیات سوره اسرا و النجم)[۱] به سیر شبانه محمد بن عبدالله باور دارند. پیروان هر دو مذهب اهل تشیع و اهل تسنن باور دارند که محمد سوار بر بُراق، از مسجد الحرام مکه تا مسجدالاقصی فلسطین را پرواز کرده و در این خلال از کوه طور و بِیت لِحِم هم بازدید کرده‌است؛ و از مسجدالاقصی به آسمان هفتم عروج کرده و دوباره در مسجدالاقصی فرود آمده‌است.[۲] باورمندان، این واقعه را معراج می‌نامند.[۳] طبق روایات مختلف، محمد مسیر بین مسجدالحرام در مکه تا مسجدالاقصی در اورشلیم را در مدت زمان بسیار کوتاهی از مسیر هوایی پیموده‌است.[۴]

بنابر ظاهر روایات احتمالاً معراج بیش از دو مرتبه و طی دفعات متعدد اتفاق افتاده که یکی از آنها بسیار شاخص و معروف شده که گفته شده این معراج در شب هفدهم ماه رمضان سال دهم بعثت اتفاق افتاده‌است.[۵]

سید محمدحسین طباطبایی در تفسیر المیزان در مورد آیه اول سوره اسراء براساس سخنی از جعفر بن محمد به نقل از محمد ، روایاتی دربارهٔ معراج می‌آورد:

جبرئیل و میکائیل و اسرافیل به منظور سفر محمد به آسمان مرکبی موسوم به براق را در شهر مکه برای او آوردند، یکی مهار آن را گرفت و دیگری رکابش را و سومی جامه ایشان را در هنگام سوار شدن مرتب کرد، و سپس معراج آغاز شد.

سپس آنگونه که در روایات و نقل قولها آمده‌است محمد در طور محل سخن گفتن خدا با موسی ، با موسی دیدار و گفتگو کرد؛ سپس از کلیسای محل تولد عیسی در بِت لِحِم و خانه‌های پیامبران پیشین بازدید کرد؛ سپس با جمعی از پیامبران ازجمله ابراهیم، موسی و عیسی در مسجدی به نام مسجد الاقصی در شهر اورشلیم در فلسطین نماز خواند.
محمد در مرحله دوم سفرش، در آسمانهای مختلف دوباره با ابراهیم خلیل و موسی و عیسی در میان عده‌ای زیاد از انبیاء برخورد می‌کند که همگی آماده برای نماز بودند که به همراه محمد بن عبدالله نماز اقامه می‌شود.
داستان معراج پیامبر

گفته شده که فرشته ایی سه ظرفِ آب، شراب و شیر به وی تعارف می‌کند و محمد بن عبدالله شیر را انتخاب می‌کند. جبرئیل می‌گوید هدایت شدی و امتت نیز هدایت شد، و شنیده میشود که کسی می‌گفت اگر آب را انتخاب می‌کرد، غرق می‌شد و امتش نیز غرق می‌شد و اگر شراب را انتخاب می‌کرد، هم خودش و هم امتش گمراه می‌شدند. سپس جبرئیل می‌گوید اگر به منادی سمت راست پاسخ می‌دادی، امتت بعد از خودت به یهودیگری می‌گرائیدند و اگر به منادی سمت چپ پاسخ می‌دادی امتت پس از خودت مسیحی می‌شدند و اگر به زن با دستان برهنه که نشانه دنیا بود پاسخ می‌گفتی، امتت دنیا را بر آخرت ترجیح می‌دادند.

سپس محمد با جبرئیل بالا می‌روند، در آنجا با فرشته‌ای به نام اسماعیل ملاقات می‌کنند که مسئول دفع شیاطین با شهاب بوده‌است.

محمد پس از ورود به آسمان دوم همه فرشتگان را خوش و خندان می‌یابد، جز یک فرشته بسیار بزرگ را که دائم خشمگین بود؛ که جبرئیل وی را «خازن» و [مالک جهنم] معرفی می‌کند. محمد درخواست می‌کند که آتش دوزخ را به وی نشان دهند؛ که شیطان پرده از آتش جهنم کنار می‌برد تا او آتشی که به آسمان شعله می‌کشد را ببیند. پیامبر گمان می‌کند آتش او را در برخواهد گرفت، و سپس شیطان پرده را برمی‌گرداند. سپس مردی گندم‌گون و فربه می‌بیند و متوجه می‌شود وی آدم اولین انسان زمین است، سلام می‌کند و آدم هم به وی سلام می‌کند و برای یکدیگر استغفار می‌کنند و آدم پیامبر را تهنیت گفته و محمد سوار بر براق به همراه جبرئیل به پیش می‌روند. سپس فرشتهٔ مرگ، عزرائیل را می‌بینند و عزرائیل ایشان را مژده می‌دهد که تمامی نیکی‌ها و خوبی‌ها را می‌بینم که در امت تو جمع می‌شود. سپس پیامبر فرشتگانی را می‌بیند که هر یک دعایی می‌کنند از جمله فرشته‌ای که دعا می‌کند: «ای الله همانگونه که میان آتش و آب را سازگاری داده‌ای دلهای بندگانت را هم با همدیگر مهربان بفرما» یا دیگری که دعا می‌کند: «پروردگارا به هر کسی که انفاق می‌کند پاداش عطا بفرما» سپس برخی از اهل جهنم که شامل حرام‌خواران و سخن‌چینان و مسخره کنندگانند، و آنان که نماز را سبک شمرده‌اند و کسانی که مال یتیم خورده‌اند، و رباخواران را به ایشان نشان می‌دهند. محمد در آسمان دوم عیسی و یحیی ملاقات کرده و ادای احترام نموده و برای یکدیگر طلب مغفرت می‌کنند. جبرئیل به پیامبر در شب معراج جهنم را نشان می‌دهد که در آن، شیطانی سبزرنگ نگهبان زنانی است که به جرم دروغ گفتن به شوهرانشان و خارج شدن از خانه بدون اجازه آنان، با قلاب‌هایی از زبان آویزان شده و در میان شعله‌های آتش می‌سوزند و بدین سان عذاب می‌بینند. پیامبر سوار بر براق به همراه جبرئیل درشب معراج بخش دیگری از جهنم شیطان دیگری می‌بیند. آن شیطان سرخ رنگ، نگهبان زنانی است که به دروغ، فرزندان حرامزاده‌شان را به شوهران خود نسبت داده بودند و برای عذاب دیدن با قلاب‌هایی از پستان آویزان شده‌اند و در میان شعله‌های آتش می‌سوزند و شکنجه می‌شوند.

در آسمان سوم مرد بسیار زیبایی را می‌بیند که جبرئیل او را یوسف معرفی می‌کند؛ و با یکدیگر سلام کرده و برای یکدیگر استغفار می‌کنند و یوسف مثل همه انبیاء دیگر می‌گوید: «مرحبا به پیغمبر صالح و برادر صالح و مبعوث در زمان صالح.»

در آسمان چهارم ادریس که خدا او را به مقام رفیع مرتبت داده می‌بیند و با او مثل دیگران تهنیت می‌گوید.

پیامبر در آسمان پنجم مردی سالخورده با چشمان درشت می‌بیند که هرگز پیرمردی به آن عظمت ندیده‌است، و نزد او جمع کثیری از امتش بودند که پیامبر از کثرت ایشان تعجب می‌کند و جبرئیل او را، پیغمبری که امتش دوستش می‌داشتند، هارون پسر عمران، معرفی می‌کند. پیامبر با هارون هم تهنیت می‌گوید و پیش می‌رود.

در آسمان ششم، مردی بلند بالا و گندم‌گون دید و شنید که او می‌گوید: «بنی اسرائیل گمان کردند که من محترم‌ترین فرزند آدم نزد پروردگار هستم و حال آنکه این مرد (محمد) گرامی‌تر از من است». جبرئیل او را موسی بن عمران معرفی می‌کند و موسی هم بار دیگر با وی مثل دیگران تهنیت می‌گوید.

در آسمان هفتم، مردی که بر کرسی نشسته بود می‌بیند. آن مرد خود را ابراهیم معرفی می‌کند و می‌گوید: «اینجا محل تو و منزل پرهیزکاران امت تو پس از مرگ است» و سپس آیه ۶۸ آل عمران را تلاوت می‌کند؛ ابراهیم، محمد و امتش را به خیر بشارت می‌دهد و سپس بهشت را به ایشان نشان می‌دهند.
در نخستین آیات سوره نجم چنین آمده که جبراییل، پیامبر را تا جایی بالا برد که به اندازه دو سر کمان یا کمتر با خدا فاصله داشت این مکان در قرآن درخت سدرة المنتهی نامیده شده و جایی است که جبراییل در آستانه آن از همراهی با پیامبر بازماند و ایشان سوار بر براق به‌تنهایی از آن درخت گذشت.[۶]

پیامبر در بازگشت از این سفر، در اورشلیم فرود آمد و بازهم سوار بر براق از مسیر هوایی، راه مکه را پی گرفت. او در میان راه به کاروان بازرگانی قریش برخورد و در حالیکه آنان شتری را گم کرده بودند و به دنبال آن می‌گشتند، از ظرف آبی که آنجا بود مقداری آب خورد و باقی آن را بر روی زمین ریخت. بنا به روایتی سرپوشی بروی آن گذاشت. تا پیش از طلوع خورشید در ساعات بامدادی، در خانهٔ ام‌هانی فرود آمد و برای نخستین بار راز خود را نزد او بازگفت. در صبح همان روز، پیامبر در مجامع و محافل قریش پرده از راز خود برداشت. داستان معراج که در میان قریش امری محال بود در تمام مراکز دهن به دهن گشت و موجبات نگرانی سران قریش را فراهم آورد.[۷]
قریش نیز همچون همیشه به تکذیب ادعاهای پیامبر پرداخت و در تأیید این ادعا گفتند: «کسانی در مکه هستند که بیت‌المقدس را دیده‌اند، اگر راست می‌گویی ویژگی‌های ساختمان اورشلیم را تشریح کن.»
بر پایهٔ روایات پیامبر نیز به تشریح خصوصیات ساختمان بیت‌المقدس پرداخت و حتی حوادثی را که در میان مکه و بیت‌المقدس بر او گذشته بود بازگو کرد و گفت: «در میان راه به کاروان فلان قبیله برخورد نمودم و شتری از آن‌ها گم شده بود و در میان اثاثیهٔ آن‌ها ظرفی پر از آب بود و من از آن آب نوشیدم و سپس سر آن را پوشاندم و در نقطه‌ای به گروهی برخوردم که شتری از آن‌ها رمیده و دست آن شکسته بود.»[۸]
قریش پرسیدند: از کاروان قریش خبر ده. محمد گفت آن‌ها را در «تنعیم» (ابتدای حرم است) دیدم و شتر خاکستری رنگی در پیشاپیش آن‌ها حرکت می‌کرد، و کجاوه‌ای روی آن گذارده بودند و اکنون وارد شهر مکه می‌شوند. قریش که از صدق خبر ایشان نگران و سخت عصبانی شده بودند، گفتند اکنون صدق و کذب گفتار تو بر ما روشن می‌شود. چیزی نگذشت که کاروان وارد شهر شد و «ابوسفیان» و مسافران جزئیات گزارش‌های محمد را تصدیق کردند.[۸]

معجزات منسوب به محمد شق القمر

 

تصویری زیبا از معراج در کتاب اسحاق نیشابوری [۱]

 

 

مسلمانان طبق آیات قرآن (نخستین آیات سوره اسرا و النجم)[۱] به سیر شبانه محمد بن عبدالله باور دارند. پیروان هر دو مذهب اهل تشیع و اهل تسنن باور دارند که محمد سوار بر بُراق، از مسجد الحرام مکه تا مسجدالاقصی فلسطین را پرواز کرده و در این خلال از کوه طور و بِیت لِحِم هم بازدید کرده‌است؛ و از مسجدالاقصی به آسمان هفتم عروج کرده و دوباره در مسجدالاقصی فرود آمده‌است.[۲] باورمندان، این واقعه را معراج می‌نامند.[۳] طبق روایات مختلف، محمد مسیر بین مسجدالحرام در مکه تا مسجدالاقصی در اورشلیم را در مدت زمان بسیار کوتاهی از مسیر هوایی پیموده‌است.[۴]

بنابر ظاهر روایات احتمالاً معراج بیش از دو مرتبه و طی دفعات متعدد اتفاق افتاده که یکی از آنها بسیار شاخص و معروف شده که گفته شده این معراج در شب هفدهم ماه رمضان سال دهم بعثت اتفاق افتاده‌است.[۵]

سید محمدحسین طباطبایی در تفسیر المیزان در مورد آیه اول سوره اسراء براساس سخنی از جعفر بن محمد به نقل از محمد ، روایاتی دربارهٔ معراج می‌آورد:

جبرئیل و میکائیل و اسرافیل به منظور سفر محمد به آسمان مرکبی موسوم به براق را در شهر مکه برای او آوردند، یکی مهار آن را گرفت و دیگری رکابش را و سومی جامه ایشان را در هنگام سوار شدن مرتب کرد، و سپس معراج آغاز شد.

سپس آنگونه که در روایات و نقل قولها آمده‌است محمد در طور محل سخن گفتن خدا با موسی ، با موسی دیدار و گفتگو کرد؛ سپس از کلیسای محل تولد عیسی در بِت لِحِم و خانه‌های پیامبران پیشین بازدید کرد؛ سپس با جمعی از پیامبران ازجمله ابراهیم، موسی و عیسی در مسجدی به نام مسجد الاقصی در شهر اورشلیم در فلسطین نماز خواند.
محمد در مرحله دوم سفرش، در آسمانهای مختلف دوباره با ابراهیم خلیل و موسی و عیسی در میان عده‌ای زیاد از انبیاء برخورد می‌کند که همگی آماده برای نماز بودند که به همراه محمد بن عبدالله نماز اقامه می‌شود.
داستان معراج پیامبر

گفته شده که فرشته ایی سه ظرفِ آب، شراب و شیر به وی تعارف می‌کند و محمد بن عبدالله شیر را انتخاب می‌کند. جبرئیل می‌گوید هدایت شدی و امتت نیز هدایت شد، و شنیده میشود که کسی می‌گفت اگر آب را انتخاب می‌کرد، غرق می‌شد و امتش نیز غرق می‌شد و اگر شراب را انتخاب می‌کرد، هم خودش و هم امتش گمراه می‌شدند. سپس جبرئیل می‌گوید اگر به منادی سمت راست پاسخ می‌دادی، امتت بعد از خودت به یهودیگری می‌گرائیدند و اگر به منادی سمت چپ پاسخ می‌دادی امتت پس از خودت مسیحی می‌شدند و اگر به زن با دستان برهنه که نشانه دنیا بود پاسخ می‌گفتی، امتت دنیا را بر آخرت ترجیح می‌دادند.

سپس محمد با جبرئیل بالا می‌روند، در آنجا با فرشته‌ای به نام اسماعیل ملاقات می‌کنند که مسئول دفع شیاطین با شهاب بوده‌است.

محمد پس از ورود به آسمان دوم همه فرشتگان را خوش و خندان می‌یابد، جز یک فرشته بسیار بزرگ را که دائم خشمگین بود؛ که جبرئیل وی را «خازن» و [مالک جهنم] معرفی می‌کند. محمد درخواست می‌کند که آتش دوزخ را به وی نشان دهند؛ که شیطان پرده از آتش جهنم کنار می‌برد تا او آتشی که به آسمان شعله می‌کشد را ببیند. پیامبر گمان می‌کند آتش او را در برخواهد گرفت، و سپس شیطان پرده را برمی‌گرداند. سپس مردی گندم‌گون و فربه می‌بیند و متوجه می‌شود وی آدم اولین انسان زمین است، سلام می‌کند و آدم هم به وی سلام می‌کند و برای یکدیگر استغفار می‌کنند و آدم پیامبر را تهنیت گفته و محمد سوار بر براق به همراه جبرئیل به پیش می‌روند. سپس فرشتهٔ مرگ، عزرائیل را می‌بینند و عزرائیل ایشان را مژده می‌دهد که تمامی نیکی‌ها و خوبی‌ها را می‌بینم که در امت تو جمع می‌شود. سپس پیامبر فرشتگانی را می‌بیند که هر یک دعایی می‌کنند از جمله فرشته‌ای که دعا می‌کند: «ای الله همانگونه که میان آتش و آب را سازگاری داده‌ای دلهای بندگانت را هم با همدیگر مهربان بفرما» یا دیگری که دعا می‌کند: «پروردگارا به هر کسی که انفاق می‌کند پاداش عطا بفرما» سپس برخی از اهل جهنم که شامل حرام‌خواران و سخن‌چینان و مسخره کنندگانند، و آنان که نماز را سبک شمرده‌اند و کسانی که مال یتیم خورده‌اند، و رباخواران را به ایشان نشان می‌دهند. محمد در آسمان دوم عیسی و یحیی ملاقات کرده و ادای احترام نموده و برای یکدیگر طلب مغفرت می‌کنند. جبرئیل به پیامبر در شب معراج جهنم را نشان می‌دهد که در آن، شیطانی سبزرنگ نگهبان زنانی است که به جرم دروغ گفتن به شوهرانشان و خارج شدن از خانه بدون اجازه آنان، با قلاب‌هایی از زبان آویزان شده و در میان شعله‌های آتش می‌سوزند و بدین سان عذاب می‌بینند. پیامبر سوار بر براق به همراه جبرئیل درشب معراج بخش دیگری از جهنم شیطان دیگری می‌بیند. آن شیطان سرخ رنگ، نگهبان زنانی است که به دروغ، فرزندان حرامزاده‌شان را به شوهران خود نسبت داده بودند و برای عذاب دیدن با قلاب‌هایی از پستان آویزان شده‌اند و در میان شعله‌های آتش می‌سوزند و شکنجه می‌شوند.

در آسمان سوم مرد بسیار زیبایی را می‌بیند که جبرئیل او را یوسف معرفی می‌کند؛ و با یکدیگر سلام کرده و برای یکدیگر استغفار می‌کنند و یوسف مثل همه انبیاء دیگر می‌گوید: «مرحبا به پیغمبر صالح و برادر صالح و مبعوث در زمان صالح.»

در آسمان چهارم ادریس که خدا او را به مقام رفیع مرتبت داده می‌بیند و با او مثل دیگران تهنیت می‌گوید.

پیامبر در آسمان پنجم مردی سالخورده با چشمان درشت می‌بیند که هرگز پیرمردی به آن عظمت ندیده‌است، و نزد او جمع کثیری از امتش بودند که پیامبر از کثرت ایشان تعجب می‌کند و جبرئیل او را، پیغمبری که امتش دوستش می‌داشتند، هارون پسر عمران، معرفی می‌کند. پیامبر با هارون هم تهنیت می‌گوید و پیش می‌رود.

در آسمان ششم، مردی بلند بالا و گندم‌گون دید و شنید که او می‌گوید: «بنی اسرائیل گمان کردند که من محترم‌ترین فرزند آدم نزد پروردگار هستم و حال آنکه این مرد (محمد) گرامی‌تر از من است». جبرئیل او را موسی بن عمران معرفی می‌کند و موسی هم بار دیگر با وی مثل دیگران تهنیت می‌گوید.

در آسمان هفتم، مردی که بر کرسی نشسته بود می‌بیند. آن مرد خود را ابراهیم معرفی می‌کند و می‌گوید: «اینجا محل تو و منزل پرهیزکاران امت تو پس از مرگ است» و سپس آیه ۶۸ آل عمران را تلاوت می‌کند؛ ابراهیم، محمد و امتش را به خیر بشارت می‌دهد و سپس بهشت را به ایشان نشان می‌دهند.
در نخستین آیات سوره نجم چنین آمده که جبراییل، پیامبر را تا جایی بالا برد که به اندازه دو سر کمان یا کمتر با خدا فاصله داشت این مکان در قرآن درخت سدرة المنتهی نامیده شده و جایی است که جبراییل در آستانه آن از همراهی با پیامبر بازماند و ایشان سوار بر براق به‌تنهایی از آن درخت گذشت.[۶]

پیامبر در بازگشت از این سفر، در اورشلیم فرود آمد و بازهم سوار بر براق از مسیر هوایی، راه مکه را پی گرفت. او در میان راه به کاروان بازرگانی قریش برخورد و در حالیکه آنان شتری را گم کرده بودند و به دنبال آن می‌گشتند، از ظرف آبی که آنجا بود مقداری آب خورد و باقی آن را بر روی زمین ریخت. بنا به روایتی سرپوشی بروی آن گذاشت. تا پیش از طلوع خورشید در ساعات بامدادی، در خانهٔ ام‌هانی فرود آمد و برای نخستین بار راز خود را نزد او بازگفت. در صبح همان روز، پیامبر در مجامع و محافل قریش پرده از راز خود برداشت. داستان معراج که در میان قریش امری محال بود در تمام مراکز دهن به دهن گشت و موجبات نگرانی سران قریش را فراهم آورد.[۷]
قریش نیز همچون همیشه به تکذیب ادعاهای پیامبر پرداخت و در تأیید این ادعا گفتند: «کسانی در مکه هستند که بیت‌المقدس را دیده‌اند، اگر راست می‌گویی ویژگی‌های ساختمان اورشلیم را تشریح کن.»
بر پایهٔ روایات پیامبر نیز به تشریح خصوصیات ساختمان بیت‌المقدس پرداخت و حتی حوادثی را که در میان مکه و بیت‌المقدس بر او گذشته بود بازگو کرد و گفت: «در میان راه به کاروان فلان قبیله برخورد نمودم و شتری از آن‌ها گم شده بود و در میان اثاثیهٔ آن‌ها ظرفی پر از آب بود و من از آن آب نوشیدم و سپس سر آن را پوشاندم و در نقطه‌ای به گروهی برخوردم که شتری از آن‌ها رمیده و دست آن شکسته بود.»[۸]
قریش پرسیدند: از کاروان قریش خبر ده. محمد گفت آن‌ها را در «تنعیم» (ابتدای حرم است) دیدم و شتر خاکستری رنگی در پیشاپیش آن‌ها حرکت می‌کرد، و کجاوه‌ای روی آن گذارده بودند و اکنون وارد شهر مکه می‌شوند. قریش که از صدق خبر ایشان نگران و سخت عصبانی شده بودند، گفتند اکنون صدق و کذب گفتار تو بر ما روشن می‌شود. چیزی نگذشت که کاروان وارد شهر شد و «ابوسفیان» و مسافران جزئیات گزارش‌های محمد را تصدیق کردند.[۸]

معجزات منسوب به محمد شق القمر

 

تصویری زیبا از معراج در کتاب اسحاق نیشابوری [۱]

 

شفقنا(پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه)داستان معراج رسول خدا(ص) در یک شب از مکه معظمه به مسجدالاقصی و از آنجا به آسمانها و بازگشت‏ به مکه در قرآن کریم در دو سوره به نحو اجمال ذکر شده، یکی در سوره ‏«اسراء» و دیگری در سوره مبارکه ‏«نجم‏»، و تاویلاتی که از برخی چون حسن بصری، عایشه و معاویه نقل شده مخالف ظاهر آیات کریمه قرآنی و صریح روایات متواتره‏ای است که در کتب تفسیر و حدیث و تاریخ شیعه و اهل سنت نقل شده است و هیچ‌گونه اعتباری برای ما ندارد(1)، و ایرادهای عقلی دیگری را هم که برخی کرده‏اند در پایان داستان پاسخ خواهیم داد. در کیفیت معراج و اینکه چند بار بوده و آن نقطه‏ای که رسول خدا(ص) از آنجا به سوی مسجدالاقصی حرکت کرد و بدانجا بازگشت، آیا خانه ام‌هانی بوده یا مسجدالحرام و سایر جزئیات آن اختلافی در روایات دیده می‏شود که ما به خواست‏ خداوند در ضمن نقل داستان به پاره‏ای از آن اختلافات اشاره خواهیم کرد و آنچه مشهور است، آنکه این سیر شبانه با این خصوصیات در سالهای آخر توقف آن حضرت در شهر مکه اتفاق افتاد، اما آیا قبل از فوت ابیطالب بوده و یا بعد از آن و یا در چه شبی از شبهای سال بوده، باز هم نقل متواتری نیست و در چند حدیث آن شب را شب هفدهم ربیع الاول و یا شب بیست و هفتم رجب ذکر کرده و در نقلی هم شب هفدهم رمضان و شب بیست و یکم آن ماه نوشته‌اند.و معروف آن است که رسول خدا(ص) در آن شب در خانه ام‌هانی دختر ابیطالب بود و از آنجا به معراج رفت و مجموع مدتی که آن حضرت به سرزمین بیت‌المقدس و مسجدالاقصی و آسمانها رفت و بازگشت از یک شب بیشتر طول نکشید، به طوری که صبح آن شب را در همان خانه بود و در تفسیر عیاشی است که امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) نماز عشاء و نماز صبح را در مکه خواند، یعنی اسراء و معراج در این فاصله اتفاق افتاد و در روایات به اختلاف عبارت از رسول خدا(ص) و ائمه ‏معصومین روایت ‏شده که فرمودند:جبرئیل در آن شب بر آن حضرت نازل شد و مرکبی را که نامش‏ «براق‏»(2) بود برای او آورد و رسول خدا(ص) بر آن سوار شده و به سوی بیت‌المقدس حرکت کرد و در راه در چند نقطه ایستاد و نماز گزارد، یکی در مدینه و هجرتگاهی که سالهای بعد رسول خدا(ص) بدانجا هجرت فرمود، یکی هم مسجد کوفه، دیگر در طور سینا و بیت‌اللحم – زادگاه حضرت عیسی(ع) – و سپس وارد مسجد اقصی شد و در آنجا نماز گزارده و از آنجا به آسمان رفت.و بر طبق روایاتی که صدوق(ره) و دیگران نقل کرده‏اند از جمله جاهایی را که آن حضرت در هنگام سیر بر بالای زمین مشاهده فرمود سرزمین قم بود که به صورت بقعه‏ای می‏درخشید و چون از جبرئیل نام آن نقطه را پرسید پاسخ داد: اینجا سرزمین قم است که بندگان مؤمن و شیعیان اهل بیت تو در اینجا گرد می‏آیند و انتظار فرج دارند و سختیها و اندوهها بر آنها وارد خواهد شد.و نیز در روایات آمده که در آن شب دنیا به صورت زنی زیبا و آرایش کرده خود را بر آن حضرت عرضه کرد ولی رسول خدا(ص) بدو توجهی نکرده و از وی درگذشت.سپس به آسمان دنیا صعود کرد و در آنجا آدم ابوالبشر را دید، آنگاه فرشتگان دسته دسته به استقبال آمده و با روی خندان بر آن حضرت سلام کرده و تهنیت و تبریک گفتند، و بر طبق روایتی که علی بن ابراهیم در تفسیر خود از امام صادق(ع) روایت کرده رسول خدا(ص) فرمود: فرشته‏ای را در آنجا دیدم که بزرگتر از او ندیده بودم و(بر خلاف دیگران) چهره‏ای درهم و خشمناک داشت و مانند دیگران تبریک گفت و خنده بر لب نداشت و چون نامش را از جبرئیل پرسیدم گفت: این مالک، خازن دوزخ است و هرگز نخندیده است و پیوسته خشمش بر دشمنان خدا و گنهکاران افزوده می‏شود. بر او سلام کردم و پس از اینکه جواب سلام مرا داد از جبرئیل خواستم دستور دهد تا دوزخ را به من نشان دهد و چون سرپوش را برداشت لهیبی از آن برخاست که فضا را فرا گرفت و من گمان کردم ما را فرا خواهد گرفت، پس از وی خواستم آن را به حال خود برگرداند.(3)و بر طبق همین روایت در آن جا ملک الموت را نیز مشاهده کرد که لوحی از نور در دست او بود و پس از گفتگویی که با آن حضرت داشت عرض کرد: همگی دنیا در دست من همچون درهم(و سکه‏ای) است که در دست مردی باشد و آن را پشت و رو کند، و هیچ خانه‏ای نیست جز آنکه من در هر روز پنج‏بار بدان سرکشی می‏کنم و چون بر مرده‏ای گریه می‏کنند بدانها می‏گویم: گریه نکنید که من باز هم پیش شما خواهم آمد و پس از آن نیز بارها می‏آیم تا آنکه یکی از شما باقی نماند، در اینجا بود که رسول خدا(ص) فرمود: براستی که مرگ بالاترین مصیبت و سخت‏ترین حادثه است و جبرئیل در پاسخ گفت: حوادث پس از مرگ سخت‏تر از آن است.و سپس فرمود: و از آنجا به گروهی گذشتم که پیش روی آنها ظرفهایی از گوشت پاک و گوشت ناپاک بود و آنها ناپاک را می‏خوردند و پاک را می‏گذاردند، از جبرئیل پرسیدم: اینها کیان‏اند؟ گفت: افرادی از امت تو هستند که مال حرام می‏خورند و مال حلال را وامی‏گذارند، و مردمی را دیدم که لبانی چون لبان شتران داشتند و گوشتهای پهلوشان را چیده و در دهانشان می‏گذاردند، پرسیدم: اینها کیان‏اند؟ گفت: اینها کسانی هستند که از مردمان عیبجویی می‏کنند، مردمان دیگری را دیدم که سرشان را به سنگ می‏کوفتند و چون حال آنها را پرسیدم پاسخ داد: اینان کسانی هستند که نماز شامگاه و عشاء را نمی‏خواندند و می‌خفتند. مردمی را دیدم که آتش در دهانشان می‏ریختند و از نشیمنگاهشان بیرون می‏آمد و چون وضع آنها پرسیدم، گفت: اینان کسانی هستند که اموال یتیمان را به ستم می‏خورند، گروهی را دیدم که شکمهای بزرگی داشتند و نمی‏توانستند از جا برخیزند گفتم: ای جبرئیل اینها کیان‏اند؟ گفت: کسانی هستند که ربا می‏خورند، زنانی را دیدم که بر پستان آویزانند، پرسیدم: اینها چه زنانی هستند؟ گفت: زنان زناکاری هستند که فرزندان دیگران را به شوهران خود منسوب می‏دارند و سپس به فرشتگانی برخوردم که تمام اجزای بدنشان تسبیح خدا می‏کرد.(4)و از آنجا به آسمان دوم رفتیم و در آنجا دو مرد را شبیه به یکدیگر دیدم و از جبرئیل پرسیدم: اینان کیان‏اند؟ گفت: هر دو پسر خاله یکدیگر یحیی و عیسی(ع) هستند، بر آنها سلام کردم و پاسخ داده تهنیت ورود به من گفتند و فرشتگان زیادی را که به تسبیح پروردگار مشغول بودند در آنجا مشاهده کردم.و از آنجا به آسمان سوم بالا رفتیم و در آنجا مرد زیبایی را دیدم که زیبایی او نسبت‏ به دیگران همچون ماه شب چهارده نسبت‏ به ستارگان بود و چون نامش را پرسیدم جبرئیل گفت: این برادرت یوسف است، بر او سلام کردم و پاسخ داده و تهنیت و تبریک گفت و فرشتگان بسیاری را نیز در آنجا دیدم.از آنجا به آسمان چهارم بالا رفتیم و مردی را دیدم و چون از جبرئیل پرسیدم گفت: او ادریس است که خدا وی را به اینجا آورده، بر او سلام کردم پاسخ داد و برای من آمرزش خواست و فرشتگان بسیاری را مانند آسمانهای پیشین مشاهده کردم و همگی برای من و امت من مژده خیر دادند.سپس به آسمان پنجم رفتیم و در آنجا مردی را به سن کهولت دیدم که دورش را گروهی از امتش گرفته بودند و چون پرسیدم کیست؟ جبرئیل گفت: هارون بن عمران است، بر او سلام کرده و پاسخ داد و فرشتگان بسیاری را مانند آسمانهای دیگر مشاهده کردم.آن گاه به آسمان ششم بالا رفتیم و در آنجا مردی گندمگون و بلند قامت را دیدم که می‏گفت: بنی اسرائیل پندارند من گرامی‏ترین فرزندان آدم در پیشگاه خدا هستم، ولی این مرد از من نزد خدا گرامی‏تر است و چون از جبرئیل پرسیدم: کیست؟ گفت: برادرت موسی بن عمران است، بر او سلام کردم جواب داد و همانند آسمانهای دیگر فرشتگان بسیاری را در حال خشوع دیدم.سپس به آسمان هفتم رفتیم و در آنجا به فرشته‏ای برخورد نکردم جز آنکه گفت: ای محمد حجامت کن و به امت‏ خود نیز سفارش حجامت را بکن و در آنجا مردی را که موی سر و صورتش سیاه و سفید بود و روی تختی نشسته بود دیدم و جبرئیل گفت، او پدرت ابراهیم است، بر او سلام کرده جواب داد و تهنیت و تبریک گفت، و مانند فرشتگانی را که در آسمانهای پیشین دیده بودم در آنجا دیدم، و سپس دریاهایی از نور که از درخشندگی چشم را خیره می‏کرد و دریاهایی از ظلمت و تاریکی و دریاهایی از برف و یخ لرزان دیدم و چون بیمناک شدم جبرئیل گفت: این قسمتی از مخلوقات خداست.و در حدیثی است که فرمود: چون به حجابهای نور رسیدم جبرئیل از حرکت ایستاد و به من گفت: برو!در حدیث دیگری فرمود: از آنجا به‏ «سدرۀ المنتهی‏» رسیدم و در آنجا جبرئیل ایستاد و مرا تنها گذارده گفت: برو! گفتم: ای جبرئیل در چنین جایی مرا تنها می‏گذاری و از من مفارقت می‏کنی؟ گفت: ای محمد اینجا آخرین نقطه‏ای است که صعود به آن را خدای عزوجل برای من مقرر فرموده و اگر از اینجا بالاتر آیم پر و بالم می‏سوزد، آن گاه با من وداع کرده و من پیش رفتم تا آنگاه که در دریای نور افتادم و امواج مرا از نور به ظلمت و از ظلمت ‏به نور وارد می‏کرد تا جایی که خدای تعالی می‌خواست مرا متوقف کند و نگهدارد آن گاه مرا مخاطب ساخته با من سخنانی گفت.و در اینکه آن سخنانی که خدا به آن حضرت وحی کرده چه بوده است در روایات به طور مختلف نقل شده و قرآن کریم به طور اجمال و سربسته می‏گوید: «فاوحی الی عبده ما اوحی‏»، (پس وحی کرد به بنده‏اش آنچه را وحی کرد)و از این رو برخی گفته‏اند: مصلحت نیست در این باره بحث ‏شود، زیرا اگر مصلحت‏ بود خدای تعالی خود می‏فرمود، و بعضی هم گفته‏اند: اگر روایت و دلیل معتبری از معصوم وارد شد و آن را نقل کرد، مانعی در اظهار و نقل آن نیست.و در تفسیر علی بن ابراهیم آمده که آن وحی مربوط به مسئله جانشینی و خلافت علی بن ابیطالب(ع) و ذکر برخی از فضایل آن حضرت بوده، و در حدیث دیگر است که آن وحی سه چیز بود: 1. وجوب نماز 2. خواتیم سوره بقره 3. آمرزش گناهان از جانب خدای تعالی غیر از شرک. در حدیث کتاب بصائر است که خداوند نامهای بهشتیان و دوزخیان را به او وحی فرمود.و به هر صورت رسول خدا(ص) فرمود: پس از اتمام مناجات با خدای تعالی بازگشتیم و از همان دریاهای نور و ظلمت گذشته در«سدرۀ المنتهی‏» به جبرئیل رسیدم و به همراه او بازگشتیم.* روایات دیگری در این بارهدرباره چیزهایی که رسول خدا(ص) آن شب در آسمانها و بهشت و دوزخ و بلکه روی زمین مشاهده کرد روایات زیاد دیگری نیز به طور پراکنده وارد شده که ما در زیر قسمتی از آنها را انتخاب کرده و برای شما نقل می‏کنیم:در احادیث زیادی که از طریق شیعه و اهل سنت از ابن عباس و دیگران نقل شده آمده است که رسول خدا(ص) صورت علی بن ابیطالب را در آسمانها مشاهده کرد و یا فرشته‏ای را به صورت آن حضرت دید و چون از جبرئیل پرسید در جواب گفت: چون فرشتگان آسمان اشتیاق دیدار علی(ع) را داشتند خدای تعالی این فرشته را به صورت آن حضرت خلق فرمود و هر زمان که ما فرشتگان مشتاق دیدار علی بن ابیطالب می‏شویم به دیدن این فرشته می‏آییم.و در حدیث نیز آمده که صورت ائمه معصومین پس از علی(ع) را تا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در سمت راست عرش مشاهده کرد و چون پرسید بدان حضرت گفته شد که اینان حجتهای الهی پس از تو در روی زمین هستند و آخرین ایشان کسی است که از دشمنان خدا انتقام گیرد.و نیز روایت ‏شده که رسول خدا(ص) فرمود: در آن شب خداوند مرا مامور کرد که علی بن ابیطالب را پس از خود به جانشینی و خلافت منصوب دارم و فاطمه را به همسری او درآورم.و در چند حدیث نیز آمده که خدای تعالی و پیمبرانی را که دیدم از من سؤال می‏کردند وصی خود علی را چه کردی؟ پاسخ می‏دادم: او را در میان امت‏ خود به‏ جای نهادم و آنها می‏گفتند: خوب کسی را جانشین خویش در میان امت قرار دادی.و در حدیثی که صدوق(ره) در امالی نقل کرده چون رسول خدا(ص) به آسمان رفت پیرمردی را دید که در زیر درختی نشسته و بچه‏هایی اطراف او را گرفته‏اند، از جبرئیل پرسید: این مرد کیست؟ گفت: پدرت ابراهیم است، پرسید: این کودکان که اطراف او هستند کیستند؟ گفت: اینها فرزندان مردمان با ایمانی هستند که از دنیا رفته‏اند و اکنون ابراهیم به آنها غذا می‏دهد، سپس از آنجا گذشت و پیرمرد دیگری را دید که روی تختی نشسته و چون نظر به جانب راست‏ خود می‏کند خوشحال و خندان می‏شود و هرگاه به سمت چپ خود می‏نگرد گریان می‏گردد، به جبرئیل فرمود: این پیرمرد کیست؟ پاسخ داد: این پدرت آدم است که هرگاه می‏بیند کسی داخل بهشت می‏شود خوشحال و خندان می‏گردد و چون کسی را مشاهده می‏کند که به دوزخ می‌رود گریان و اندوهناک می‏شود. . .تا آنجا که می‏گوید:. . . در آن شب خدای تعالی پنجاه نماز بر او و بر امت او واجب کرد و چون باز می‏گشت عبورش به حضرت موسی افتاد پرسید: خدای تعالی چقدر نماز بر امت تو واجب کرد؟ رسول خدا(ص) فرمود: پنجاه نماز، موسی گفت: بازگرد و از خدا بخواه تخفیف دهد! رسول خدا(ص) بازگشت و تخفیف گرفت، ولی دوباره موسی گفت: بازگرد و تخفیف بگیر، زیرا امت تو(از این نظر) ضعیفترین امتها هستند و از این رو بازگرد و تخفیف دیگری بگیر چون من در میان بنی اسرائیل بوده‏ام و آنها طاقت این مقدار را نداشتند، و به همین ترتیب چند بار رسول خدا(ص) بازگشت و تخفیف گرفت تا آنکه خدای تعالی نمازها را روی پنج نماز مقرر فرمود: و چون باز موسی گفت: بازگرد، رسول خدا(ص) فرمود: دیگر از خدا شرم می‏کنم که به نزدش بازگردم(6) و چون به ابراهیم خلیل الرحمان برخورد از پشت‏سر صدا زد: ای محمد امت‏ خود را از جانب من سلام برسان و به آنها بگو: بهشت آبش گوارا و خاکش پاک و پاکیزه و دشتهای بسیار خالی از درخت دارد و با ذکر جمله ‏«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر و لا حول و لا قوۀ الا بالله‏» درختی در آن دشتها غرس می‏گردد، امت‏ خود را دستور ده تا درخت در آن زمینها زیاد غرس کنند.(7)شیخ طوسی(ره) در امالی از امام صادق(ع) از رسول خدا(ص) روایت کرده که فرمود: در شب معراج چون داخل بهشت‏ شدم قصری از یاقوت سرخ دیدم که از شدت درخشندگی و نوری که داشت درون آن از بیرون دیده می‏شد و دو قبه از در و زبرجد داشت. از جبرئیل پرسیدم: این قصر از کیست؟ گفت: از آن کسی که سخن پاک و پاکیزه گوید، و روزه را ادامه دهد(و پیوسته گیرد) و اطعام طعام کند، و در شب هنگامی که مردم در خوابند تهجد – و نماز شب – انجام دهد، علی(ع) گوید: من به آن حضرت عرض کردم: آیا در میان امت ‏شما کسی هست که طاقت این کار را داشته باشد؟ فرمود: هیچ می‏دانی سخن پاک گفتن چیست؟ عرض کردم: خدا و پیغمبر داناترند، فرمود: کسی که بگوید: «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر»هیچ می‏دانی ادامه روزه چگونه است؟ گفتم: خدا و رسولش داناترند، فرمود: ماه صبر – یعنی ماه رمضان – را روزه گیرد و هیچ روز آن را افطار نکند و هیچ دانی اطعام طعام چیست؟ گفتم: خدا و رسولش داناترند، فرمود: کسی که برای عیال و نانخواران – خود (از راه مشروع) خوراکی تهیه کند که آبروی ایشان را از مردم حفظ کند، و هیچ می‏دانی تهجد در شب که مردم خوابند چیست؟ عرض کردم: خدا و رسولش داناترند، فرمود: کسی که نخوابد تا نماز عشا آخر خود را بخواند(8) – در آن وقتی که یهود و نصاری و مشرکین می‏خوابند-. و در حدیثی که مجلسی(ره)در بحارالانوار از کتاب مختصر حسن بن سلیمان به سندش از سلمان فارسی روایت کرده رسول خدا(ص) در داستان معراج فرمود: چون به آسمان اول رفتیم قصری از نقره سفید دیدم که دو فرشته بر در آن دربانی می‏کردند، به جبرئیل گفتم: بپرس این قصر از کیست؟ و چون پرسید آن دو فرشته پاسخ دادند: از جوانی از بنی هاشم، و چون به آسمان دوم رفتیم قصری بهتر از قصر قبلی از طلای سرخ دیدم که به همانگونه دو فرشته بر در آن بودند و چون به جبرئیل گفتم و پرسید آن دو فرشته نیز در پاسخ گفتند: از جوانی از بنی هاشم است. و در آسمان سوم قصری از یاقوت سرخ به همان گونه دیدم و چون از دو فرشته نگهبان آن پرسیدیم گفتند: مال جوانی است از بنی هاشم و در آسمان چهارم قصری به همان گونه از در سفید بود و چون جبرئیل پرسید؟ باز هم دو فرشته نگهبان قصر گفتند: از جوانی از بنی هاشم است. و چون به آسمان پنجم رفتیم چنان قصری از در زرد رنگ بود و چون جبرئیل به دستور من صاحب آن را پرسید گفتند: مال جوانی از بنی هاشم است و در آسمان ششم قصری از لؤلؤ و در آسمان هفتم از نور عرش خدا قصری بود و چون جبرئیل پرسید باز همان پاسخ را دادند. و چون بازگشتیم آن قصرها را در هر آسمانی به حال خود دیدیم به جبرئیل گفتم بپرس: این جوان بنی هاشمی کیست؟ و همه جا فرشتگان نگهبان گفتند: او علی بن ابیطالب(ع) است.* حاجت جبرئیلاین حدیث را که متضمن فضیلتی از خدیجه – بانوی بزرگوار اسلام – می‏باشد بشنوند:عیاشی در تفسیر خود از ابو سعید خدری روایت کرده که رسول خدا(ص)فرمود:در آن شبی که جبرئیل مرا به معراج برد چون بازگشتیم بدو گفتم: ای جبرئیل آیا حاجتی داری؟ گفت: حاجت من آن است که خدیجه را از جانب خدای تعالی و از طرف من سلام برسانی و رسول خدا(ص) چون خدیجه را دیدار کرد سلام خداوند و جبرئیل را به خدیجه رسانید و او در جواب گفت: «ان الله هو السلام و منه السلام و الیه السلام و علی جبرئیل السلام‏».* خبر دادن رسول خدا(ص) از کاروان قریشابن هشام در سیره در ذیل حدیث معراج از ام‌هانی روایت کرده که گوید: رسول خدا(ص) آن شب را در خانه من بود و نماز عشاء را خواند و بخفت، ما هم با او به خواب رفتیم، نزدیکیهای صبح بود که ما را بیدار کرد و نماز صبح را خوانده ما هم با او نماز گزاردیم آن گاه رو به من کرده فرمود: ای ام‌هانی من امشب چنانکه دیدید نماز عشاء را با شما در این سرزمین خواندم سپس به بیت‌المقدس رفته و چند نماز هم در آنجا خواندم و چنانکه مشاهده می‏کنید نماز صبح را دوباره در اینجا خواندم.این سخن را فرموده برخاست که برود من دست انداخته دامنش را گرفتم به طوری که جامه‏اش پس رفت و بدو گفتم: ای رسول خدا این سخن را که برای ما گفتی برای دیگران مگو که تو را تکذیب کرده و می‏آزارند، فرمود: به خدا! برای آنها نیز خواهم گفت!ام‌هانی گوید: من به کنیزک خود که از اهل حبشه بود گفتم: به دنبال رسول خدا(ص) برو و ببین کارش با مردم به کجا می‌انجامد و گفتگوی آنها را برای من بازگوی. کنیزک رفت و بازگشته گفت: چون رسول خدا(ص) داستان خود را برای مردم تعریف کرد با تعجب پرسیدند: نشانه صدق گفتار تو چیست و ما از کجا بدانیم تو راست می‏گویی؟ فرمود: نشانه‏اش فلان کاروان است که من هنگام رفتن به شام در فلانجا دیدم و شترانشان از صدای حرکت‏ براق رم کرده یکی از آنها فرار کرد و من جای آن را به ایشان نشان دادم و هنگام بازگشت نیز در منزل ضجنان(25 میلی مکه) به فلان کاروان برخوردم که همگی خواب بودند و ظرف آبی بالای سر خود گذارده بودند و روی آن را با سرپوشی پوشانده بودند و کاروان مزبور هم اکنون از دره تنعیم وارد مکه خواهند شد، و نشانه‏اش آن است که پیشاپیش آنها شتری خاکستری رنگ است و دو لنگه بار روی آن شتر است که یک لنگه آن سیاه می‏باشد. و چون مردم این سخنان را شنیدند به سوی دره تنعیم رفته و کاروان را با همان نشانیها که فرموده بود مشاهده کردند که از دره تنعیم وارد شد و چون آن کاروان دیگر به مکه آمد و داستان رم کردن شتران و گم شدن آن شتر را از آنها جویا شدند همه را تصدیق کردند.محدثین شیعه رضوان الله علیهم نیز به همین مضمون – با مختصر اختلافی – روایاتی نقل کرده‏اند و در پایان برخی از آنها چنین است که چون صدق گفتار آن حضرت معلوم شد و راهی برای تکذیب و استهزا باقی نماند آخرین حرفشان این بود که گفتند: این هم سحری دیگر از محمد!* ابوطالب و معراجیعقوبی در تاریخ خود داستان معراج را به اشاره و اختصار نقل کرده و دنبال آن می‏نویسد در آن شب ناگهان ابوطالب متوجه شد که رسول خدا(ص) گم شده است، ترسید مبادا قریش او را غافلگیر کرده و به قتلش رسانیده باشند. از این رو هفتاد نفر از فرزندان عبدالمطلب را جمع کرد و به هر کدام شمشیری داد و گفت: هر یک از شما پهلوی مردی از قریش جلوس کنید تا اگر مرا دیدید با محمد آمدم کاری انجام ندهید و گرنه هر یک از شما مردی را که پهلوی اوست‏ به قتل برساند و منتظر من نباشید و چون رسول خدا(ص) را در خانه ام‌هانی دیدند نزد ابوطالب آورده و او نیز آن حضرت را به نزد قریش آورد و چون از جریان مطلع شدند موضوع برای آنها بسیار بزرگ جلوه‏گر کرد و دانستند که ابوطالب بسختی از او دفاع می‏کند و از این رو هم‌عهد شدند که آن حضرت را بیازارند.نگارنده گوید: پیش از این ذکر شد که میان اهل حدیث و تاریخ در وقت معراج و اینکه چه سالی اتفاق افتاد اختلاف است و این نقل روی آن است که معراج در زمان حیات ابوطالب اتفاق افتاده باشد چنانکه بیشتر مورخین همین عقیده را دارند.البته تذکر این مطلب نیز لازم است که روی هم رفته از روایات چنین استفاده می‏شود که معراج رسول خدا(ص) به آسمانها بیش از یک بار اتفاق افتاده و بعید نیست پاره‏ای از اختلافات نیز که در تاریخ وقوع معراج و کیفیت آن در روایات دیده می‏شود از همین جا سرچشمه گرفته و هر کدام به یکی از آنها مربوط باشد. و اکنون در پایان ذکر این معجزه بد نیست ‏به طور فشرده درباره وقوع آن بحث کوتاهی داشته باشیم.* بحثی کوتاه درباره معراج و شق القمر و معجزات دیگرما در خلال بحثهای گذشته در چند جا گفته‏ایم که اگر مطلبی از نظر قرآن و حدیث ثابت‏ شد ما به حکم اسلام آن را می‏پذیریم و وقت‏ خود و خواننده محترم را به اشکال تراشیها و توجیه و تاویلها نمی‏گیریم.مسئله معراج جسمانی رسول خدا(ص) و همچنین مسئله شق القمر – که هر دو در سالهای آخر بعثت – و فاصله میان شروع محاصره بنی هاشم در شعب ابیطالب و وفات جناب ابوطالب اتفاق افتاده از مطالبی است که از نظر قرآن، حدیث و سخنان بزرگان از علم و حدیث‏ به اثبات رسیده و از معجزات مسلم آن حضرت به شمار رفته که بحث‏ بیشتر درباره اثبات آن و ذکر دلایل، نقلی و اجماع در کلمات بزرگان ما را از شیوه نگارش تاریخ خارج می‏سازد و خواننده محترم می‏تواند به کتابهای کلامی، تاریخی و حدیثی که در این باره نوشته و بحث کرده‏اند مراجعه نماید.(9)زیرا ما وقتی مسئله نبوت را پذیرفتیم و به‏ «غیب‏» ایمان آورده و معجزه را قبول کردیم دیگر جایی برای بحث و رد و ایراد و تاویل و توجیه باقی نمی‏ماند، مگر با کدام تجزیه و تحلیل مادی مسئله شکافتن سنگ سخت‏ با ضربه چوب و بیرون آمدن دوازده چشمه آب گوارا قابل توجیه است(10)، و با کدام حساب ظاهری حاضر کردن‏ تخت ‏بلقیس در یک چشم بر هم زدن از صنعا به بیت‌المقدس قابل درک و قبول است(11)، و با کدام وسیله‏ای – جز معجزه – می‏توان عصای چوبی را به اژدهایی بزرگ‏ «ثعبان مبین‏» تبدیل نمود(12)، و یا با زدن همان عصای چوبین به دریا می‏توان آن را شکافت، و دوازده شکاف در آن پدیدار کرد،(13) و لشکری عظیم را از آن دریا عبور داد.اینها و امثال اینها معجزاتی است که در قرآن کریم آمده و روایات صحیحه اثبات آنها را تضمین کرده که از آن جمله است معجزه معراج جسمانی و «شق القمر» و در برابر آنها نمی‏توان با تئوریها و فرضیه‏هایی همچون‏ «محال بودن خرق و التیام در افلاک‏» و هیئت‏ بطلمیوسی(14) که سالها و قرنها به عنوان یک قانون مسلم علم هیئت مورد قبول دانشمندان بوده و امروزه بطلان آن به اثبات رسیده و به صورت ‏مضحکه‏ای درآمده است ‏به تاویل و توجیه این آیات و روایات دست زد، چنانکه برخی در گذشته و یا امروز متاسفانه این کار را کرده‏اند.اساس این توجیهات و تاویلات آن است که ظاهرا اینان معنای صحیح‏ «نبوت‏» و «وحی‏» و ارتباط انبیا را با عالم غیب و حقیقت جهان هستی را ندانسته و یا همه را خواسته‏اند با فکر مادی و عقل ناقص خود فهمیده و تجزیه و تحلیل کنند، و قدرت لایزال و بی‌انتهای آفریدگار جهان را از یاد برده‏اند و در نتیجه به چنین تاویلاتی دست زده‏اند و گرنه به گفته ‏«ویلیم جونز»(15): «آن قدرت بزرگی که این عالم را آفرید از اینکه چیزی از آن کم کند یا چیزی بر آن بیفزاید عاجز و ناتوان نخواهد بود!» و به گفته آن دانشمند دیگر اسلامی ‏«دکتر محمد سعید بوطی‏»(16) اطراف وجود ما و بلکه خود وجودمان را همه گونه معجزه‏ای فرا گرفته ولی به خاطر انس و الفتی که ما با آنها پیدا کرده‏ایم برای ما عادی شده و آنها را معمولی می‌دانیم در صورتی که در حقیقت هر کدام معجزه و یا معجزاتی شگفت انگیز است.مگر این ستارگان بی شمار، و حرکت این افلاک، و قانون جاذبه زمین و یا ستارگان دیگر، و حرکت ماه و خورشید، و این نظم دقیق و حساب شده، و خلقت این همه موجودات ریز و درشت‏ بلکه خلقت‏ خود انسان – که آن دانشمند بزرگ او را موجود ناشناخته نامیده – و گردش خون در بدن، مسئله روح، و مسئله مرگ و حیات، و هزاران مسئله پیچیده و مرموز دیگری که در وجود انسان و خلقت‏ حیوانات و موجودات دیگر به کار رفته و موجود است معجزه نیست!با اندکی تامل و دقت انسان به اعجاز همگی پی برده و همه را معجزه می‏داند ولی از آنجا که مانوس و مالوف بوده برای ما صورت عادی پیدا کرده و از حالت اعجازی آنها غافل شده‏ایم.باری همان گونه که گفتیم: در مسئله معراج و شق القمر هر چه را برای ما از نظر قرآن و حدیث صحیح به اثبات رسیده می‌پذیریم، و اما پاره‏ای از روایات غیرصحیح و به ‏اصطلاح‏ «شاذ»ی را که در کتابها دیده می‏شود، مانند آنکه در مسئله شق القمر نقل شده که ماه به دو نیم شد و به گریبان رسول خدا رفت و سپس نیمی از آستین راست و نیمی از آستین چپ آن حضرت خارج شده و دوباره به آسمان رفت و به یکدیگر چسبید نمی‏پذیریم و بلکه این گونه نقلها را مجعول می‏دانیم.و یا پاره‏ای از خصوصیات و روایاتی که در داستان معراج و مشاهدات رسول خدا(ص) در آسمانها و بهشت و دوزخ آمده و روایت صحیح و نقل معتبری آن را تایید نکرده ما نمی‏پذیریم و اصراری هم به قبول آن نداریم.در پایان، تذکر این نکته هم لازم است که با اینکه قدرت خدای تعالی محدود به حدی نیست ولی معجزه بر محال عقلی تعلق نمی‏گیرد، و آنچه مورد تعلق معجزه قرار می‏گیرد اموری است که به طور عادی محال به نظر می‏رسد، مثلا تبدیل چوبی بی‌جان به صورت حیوانی جاندار عقلا محال نیست، و یکی از نوامیس خلقت و قوانین منظم این جهان هستی است و هر روز میلیاردها جسم بی جان و جماد است که به صورت نبات و حیوان در می‏آید، و به تعبیر ملای رومی از جمادی میرد و «نامی‏» شود، و از«نما» میرد به حیوان سر زند، و از عالمی به عالم دیگر رخت‏ بر می‏کشد، و یا اگر انسانی بخواهد از جایی به جای دور دیگری منتقل گردد، و یا جسمی را بخواهند از شهری به شهری جابه‏جا کنند به طور عادی ساعتها و یا روزها و ماهها وقت لازم دارد، که معجزه این فاصله و وقت را با قدرت الهی می‏گیرد چنانکه با پیشرفت وسایل و صنعت و به کمک عقل و فکر بشر توانسته‏اند مقداری از این کار را با ابزار علمی انجام دهند، و در علم کشاورزی آن قدر پیشرفت کرده‏اند که بر طبق برخی از خبرها توانسته‏اند تخم گوجه فرنگی را در زمین بکارند و با کودهای مخصوص و مدرنیزه کردن کار، پس از 18 روز گوجه فرنگی تازه از بوته آن بچینند، و یا امروزه می‏شنویم سفینه‏هایی ساخته‏اند که دور کره زمین را در فاصله یک ساعت و ده دقیقه می‏پیماید، در صورتی که اگر صد سال پیش کسی ادعا می‏کرد که ممکن است روزی چنین کاری انجام شود مردم جهان آن را انکار کرده گوینده را به دیوانگی منسوب می‏داشتند، و شاید همانند گالیله بیچاره که کرویت زمین را کشف و اظهار کرد او را به دار می‏آویختند، و یا به زندان می‏افکندند. و این نکته هم فراموش نشود که طبق قانون علیت و اسباب، معجزه را نیز علت و سببی است غیر مریی که آن قدرت بی انتهای حق تعالی، و امر و اذن پروردگار متعال است، چنانکه خدای تعالی در سوره مؤمن فرماید: «و ما کان لرسول ان یاتی بآیۀ الا باذن الله فاذا جاء امر الله قضی بالحق. . . » (17)پی‏ نوشت‏ها:1. و جالب اینجاست که برخی از نویسندگان معاصر معراج رسول خدا(ص) را به وحدت وجودی که در کلام پاره‏ای از عرفا و متصوفه دیده می‏شود تطبیق و تاویل کرده که از عدم اعتقاد به معجزه و امثال اینها سرچشمه می‏گیرد.2. در توصیف ‏«براق‏» در چند حدیث آمده که فرمود: از الاغ بزرگتر و از قاطر کوچکتر بود، دارای دو بال بود و هر گام که بر می‏داشت تا جایی را که چشم می‏دید می‏پیمود، ابن هشام در سیره گفته: براق همان مرکبی بود که پیغمبران پیش از آن حضرت نیز بر آن سوار شده بودند. و در حدیثی است که فرمود: صورتی چون صورت آدمی و یالی مانند یال اسب داشت، و پاهایش مانند پای شتر بود. و برخی از نویسندگان روز هم در صدد توجیه و تاویل بر آمده و «براق‏» را از ماده برق گرفته و گفته‏اند: سرعت این مرکب همانند سرعت‏ برق و نور بوده است.3. و در حدیثی که صدوق(ره) از امام باقر(ع) نقل کرده رسول خدا(ص) را از آن پس تا روزی که از دنیا رفت کسی خندان ندید.4. صدوق(ره) در کتاب عیون به سند خود از امیرالمؤمنین(ع) روایت کرده که فرمود: من و فاطمه نزد پیغمبر(ص) رفتیم و او را دیدم که به سختی می‏گریست و چون سبب پرسیدم فرمود شبی که به آسمانها رفتم زنانی از امت‏خود را در عذاب سختی دیدم و گریه‏ام برای سختی عذاب آنهاست. زنی را به موی سرش آویزان دیدم که مغز سرش جوش آمده بود، زنی را به زبان آویزان دیدم که از حمیم(آب جوشان) جهنم در حلق او می‏ریختند، زنی را به پستانهایش آویزان دیدم، زنی را دیدم که گوشت تنش را می‏خورد و آتش از زیر او فروزان بود، زنی را دیدم که پاهایش را به دستهایش بسته بودند و مارها و عقربها بر سرش ریخته بودند، زنی را کور و کر و گنگ در تابوتی از آتش مشاهده کردم که مخ سرش از بینی او خارج می‏شد و بدنش را خوره و پیسی فرا گرفته بود، زنی را به پاهایش آویزان در تنوری از آتش دیدم، زنی را دیدم که گوشت تنش را از پایین تا بالا به مقراض آتشین می‏بریدند، زنی را دیدم که صورت و دستهایش سوخته بود و امعاء خود را می‏خورد، زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ و به هزار هزار نوع عذاب گرفتار بود و زنی را به صورت سگ دیدم که آتش از پایین در شکمش می‏ریختند و از دهانش بیرون می‏آمد و فرشتگان با گرزهای آهنین به سر و بدنشان می‏کوفتند.فاطمه که این سخن را از پدر شنید پرسید: پدرجان آنها چه عمل و رفتاری داشتند که خداوند چنین عذابی برایشان مقرر داشته بود؟ فرمود: دخترم! اما آن زنی که به موی سر آویزان شده بود زنی بود که موی سر خود را از مردان نامحرم نمی‏پوشانید، اما آنکه به زبان آویزان بود زنی بود که با زبان شوهر خود را می‏آزرد، آنکه به پستان آویزان بود زنی بود که از شوهر خود در بستر اطاعت نمی‏کرد، زنی که به پاها آویزان بود زنی بود که بی اجازه شوهر از خانه بیرون می‏رفت، اما آنکه گوشت‏بدنش را می‏خورد آن زنی بود که بدن خود را برای مردم آرایش می‏کرد، اما زنی که دستهایش را به پاها بسته بودند و مار و عقربها بر او مسلط گشته زنی بود که به طهارت بدن و لباس خود اهمیت نداده و برای جنابت و حیض غسل نمی‏کرد و نظافت نداشت و نسبت‏ به نماز خود بی‏اهمیت ‏بود، اما آنکه کور و کر و گنگ بود آن زنی بود که از زنا فرزنددار شده و آن را به گردن شوهرش می‏انداخت، آنکه گوشت تنش را به مقراض می‏بریدند آن زنی بود که خود را در معرض مردان قرار می‏داد، آنکه صورت و بدنش سوخته و از امعاء خود می‏خورد زنی بود که وسایل زنا برای دیگران فراهم می‏کرد. آنکه سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود زن سخن چین دروغگو بود و آنکه صورتش صورت سگ بود و آتش در دلش می‏ریختند زنان خواننده و نوازنده بودند. . . و سپس به دنبال آن فرمود: وای به حال زنی که شوهر خود را به خشم آورد و خوشا به حال زنی که شوهر از او راضی باشد.5. به این مضمون روایات دیگری هم از طریق شیعه و اهل سنت نقل شده. ولی جای مناقشه در این حدیث در چند جا به چشم می‏خورد. چنانکه سید مرتضی(ره)در تنزیه الانبیا فرموده، و در صحت آن تردید کرده، و الله العالم.6. در حدیث دیگری که علی بن ابراهیم در تفسیر خود نقل کرده رسول خدا(ص) فرمود: چون به معراج رفتم وارد بهشت ‏شده و در آنجا دشتهای سفیدی را دیدم و فرشتگانی را مشاهده کردم که خشتهایی از طلا و نقره روی هم گذارده و ساختمان می‌سازند و گاهی هم دست از کار کشیده به حالت انتظار می‏ایستند، از ایشان پرسیدم: چرا گاهی مشغول شده و گاهی دست می‏کشید؟ گفتند: گاهی که دست می‏کشیم منتظر رسیدن مصالح هستیم، پرسیدم مصالح آن چیست؟ پاسخ دادند گفتار مؤمن که در دنیا می‏گوید: «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر» که هرگاه این جمله را می‏گوید ما شروع به ساختن می‏کنیم، و هرگاه خودداری می‏کند ما هم خودداری می‏کنیم.7. منظور همین نماز عشاء است که شبها می‏خوانند، چون معمولا آن را آخر شب هنگام خفتن می‏خوانده‏اند آن را «عشاء» آخر نامیده‏اند.8. برای توضیح بیشتر به کتابهای بحارالانوار، ج 19، (چاپ جدید)، مجمع البیان، ج 3، ص 395، ج 5، ص 186، تفسیر المیزان، ج 19، صص 64 – 60، ج 13، صص 2 به بعد، فقه السیرۀ، صص 154 – 146، الصحیح من السیرۀ، ج 2، ص 112، فروغ ابدیت، ج 1، ص 305 و کتابهای عربی و فارسی دیگری که در این زمینه قلمفرسایی و بحث کرده‏اند مراجعه نمایید.9. «و اوحینا الی موسی اذ استسقاه قومه ان اضرب بعصاک الحجر، فانبحست منه اثنتا عشرۀ عینا. . . »سوره اعراف، آیه 160.10. «قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک. . . » سوره نمل، آیه 40.11. «فالقی عصاه فاذا هی ثعبان مبین. . . » سوره شعراء، آیه 32.12. به آیات مبارکه سوره بقره، آیه 50، سوره طه، آیه 77، سوره شعراء، آیه 63 و سوره دخان، آیه 24 مراجعه شود.13. بر طبق نظریه بطلمیوس یونانی که قرنها مورد قبول دانشمندان جهان قرار گرفته بود افلاک را اجسامی بلورین می‏دانستند و مجموعه آنها را نیز نه فلک می‏پنداشتند که همانند ورقه‏های پیاز روی هم قرار گرفته و ستارگان نیز همچون گل میخی بر آنها چسبیده بود و حرکت‏ستارگان را نیز با حرکت افلاک می‏گرفت، یعنی هر فلکی حرکتی داشت و قهرا با حرکت فلک گل میخی هم که بر آن چسبیده بود حرکت می‏کرد و روی این نظریه می‏گفتند خرق و التیام – یعنی شکسته و بسته شدن – در آنها محال است، و چون شق القمر – و دو نیم شدن ماه – و همچنین داستان معراج جسمانی رسول خدا مستلزم خرق و التیام در افلاک می‏شد آن را منکر شده و یا دست‏به تاویل و توجیه در آنها می‏زدند، غافل از آنکه قرنها قبل از جا افتادن این نظریه غلط، قرآن کریم آن را مردود دانسته و پنبه افلاک پوسته پیازی را زده است، آنجا که درباره خورشید و ماه و فلک گوید: «و الشمس تجری لمستقر لها ذلک تقدیر العزیز العلیم، و القمر قدرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم، لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر و لا اللیل سابق النهار و کل فی فلک یسبحون‏» سوره یس، آیه‏های 40 – 38که اولا حرکت و جریان را به خود خورشید و ماه نسبت می‏دهد، و ثانیا«فلک‏»را مدار آنها دانسته و ثالثا حرکت آنها را در این مدار به صورت‏«شنا»و شناوری بیان فرموده، و فضای آسمان بی‏انتها را به صورت دریای بیکرانی ترسیم فرموده که این ستارگان همچون ماهیان در آن شناورند. و علم و کشفیات و اختراعات جدید و سفینه‏های فضایی و موشکها و آپولوها و لوناها نیز این حقیقت قرآن را به اثبات رسانید، و بر یئت‏بطلمیوسی خط بطلان کشیده و در زوایای تاریخ دفن کرد.14. فقه السیرۀ، صص 151 – 150.15. همان16. سوره مؤمن، آیه 78.17. خواننده محترم می‏تواند برای اطلاع بیشتر از این بحث‏به تفسیر شریف المیزان، ج 1، صص 57 به بعد مراجعه نماید.

پیشنهاد شده برای شما :
0 dog عکس برای پروفایل ژانویه 11, 2019
برچسب ها :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *