داستان كوتاه كودكانه انگليسي

داستان كوتاه كودكانه انگليسي

پیشنهاد شما مخصوص شما :

خواص دارویی و گیاهی

داستان كوتاه كودكانه انگليسي

داستان كوتاه كودكانه انگليسي

در این مطلب از سایت کوکا چند داستان کوتاه زیبا و آموزنده انگلیسی همراه با معنی فارسی برای کودکان و نوجوانان و همچنین مبتدیان گردآوری کرده ایم که امیدواریم از خواندن آنها لذت ببرید.

The lump of gold

Paul was a very rich man, but he never spent any of his money

He was scared that someone would steal it

He pretended to be poor and wore dirty old clothes

داستان كوتاه كودكانه انگليسي

People laughed at him, but he didn’t care

He only cared about his money

One day, he bought a big lump of gold

He hid it in a hole by a tree

Every night, he went to the hole to look at his treasure

He sat and he looked

‘No one will ever find my gold!’ he said

But one night, a thief saw Paul looking at his gold

And when Paul went home, the thief picked up the lump of gold, slipped it into his bag and ran away

The next day, Paul went to look at his gold, but it wasn’t there

It had disappeared

Paul cried and cried

He cried so loud that a wise old man heard him

He came to help

Paul told him the sad tale of the stolen lump of gold

‘Don’t worry,’ he said

‘Get a big stone and put it in the hole by the tree’

‘What?’ said Paul

‘Why’

‘What did you do with your lump of gold’

‘I sat and looked at it every day,’ said Paul

‘Exactly,’ said the wise old man

‘You can do exactly the same with a stone’

Paul listened, thought for a moment and then said, ‘Yes, you’re right. I’ve been very silly. I don’t need a lump of gold to be happy!’

تکه طلا

پاول مرد بسیار ثروتمندی بود اما هیچ وقت از پولهایش خرج نمی کرد.
او می ترسید که کسی آن را بدزدد.
وانمود می کرد فقیر است و لباسهای کثیف و کهنه می پوشید.
مردم به او می خندیدند ولی او اهمیتی نمی داد.
او فقط به پول هایش اهمیت می داد.
روزی یک تکه بزرگ طلا خرید.
آن را در چاله ای نزدیک یک درخت مخفی کرد.
هر شب کنار چاله می رفت تا به گنجش نگاه کند.
می نشست و نگاه می کرد.
می گفت: «هیچکس نمی تونه طلای منو پیدا کنه!»
اما یک شب دزدی پاول را هنگام نگاه به طلایش دید.
و وقتی پاول به خانه رفت دزد تکه ی طلا را برداشت، آن را درون کیسه اش انداخت و فرار کرد!
روز بعد، پاول رفت تا طلایش را نگاه کند اما طلا آنجا نبود.
ناپدید شده بود!
پاول شروع به داد و بیداد و گریه و زاری کرد!
صدایش آنقدر بلند بود که پیرمرد دانایی آن را شنید.
او برای کمک آمد.
پاول ماجرای غم انگیز تکه طلای به سرقت رفته را برایش تعریف کرد.
او گفت: «نگران نباش.»
«سنگ بزرگی بیار و توی چاله ی نزدیک درخت بذار.»
پاول گفت: «چی؟»
«چرا؟»
«با تیکه طلات چیکار می کردی؟»
پاول گفت: «هر روز میشستم و نیگاش می کردم.»
پیرمرد دانا گفت: «دقیقا».
«می تونی دقیقا همین کارو با یه سنگ هم بکنی.»
پاول گوش داد و کمی فکر کرد و بعد گفت: «آره راست میگی. چقدر نادون بودم. من واسه خوشحال بودن نیازی به تیکه طلا ندارم که!»

******

The magic paintbrush

Rose loved drawing. She was very poor and didn’t have pens or pencils

She drew pictures in the sand with sticks

One day, an old woman saw Rose and said, ‘Hello! Here’s a paintbrush and some paper for you.’

‘Thank you!’ smiled Rose

She was so happy

‘Hmmm, what can I paint?’ she thought

She looked around and saw a duck on the pond

داستان كوتاه كودكانه انگليسي

‘I know! I’ll paint a duck!’

So she did. Suddenly, the duck flew off the paper and onto the pond

‘Wow!’ she said. ‘A magic paintbrush!’

Rose was a very kind girl and she painted pictures for everyone in her village

She painted a cow for the farmer, pencils for the teacher and toys for all the children

The king heard about the magic paintbrush and sent a soldier to find Rose

‘Come with me,’ said the soldier. ‘The king wants you to paint some money for him.’

‘But he’s already rich,’ said Rose

‘I only paint to help poor people.’

But the nasty soldier took Rose to the king

‘Paint me a tree with lots of money on it,’ he shouted

Rose was brave and said, ‘No!’

So the king sent her to prison

But Rose painted a key for the door and a horse to help her escape

The king chased after her

So she painted a big hole, and splat!

The king fell in

Today, Rose only uses her magic paintbrush to help people who really, really need help

قلم موی سحرآمیز

رز عاشق نقاشی بود. او خیلی فقیر بود و هیچ خودکار و مدادی نداشت.
او با چوب روی ماسه نقاشی می کشید.
روزی از روزها پیرزنی رز را دید و گفت: «سلام! بیا این قلم مو و کاغذها رو بگیر. مال تو.»
رز با لبخندی گفت: «خیلی ممنون!»
رز خیلی خوشحال بود.
با خود فکر کرد: «بذار ببینم، چی بکشم؟»
اطراف را نگاه کرد و اردکی را در برکه دید.
«فهمیدم! یه اردک می کشم!»
همین کار را کرد. ناگهان اردک از کاغذ به بیرون پرید و به سمت برکه پرواز کرد.
او گفت: «وای! این قلم مو سحرآمیزه!»
رز دختر خیلی مهربانی بود و برای همه­ی اهالی روستایش نقاشی کشید.
او برای کشاورز گاوی نقاشی کرد و برای معلم مداد و برای همه بچه ها اسباب بازی کشید.
پادشاه از قلم موی سحرآمیز با خبر شد و سربازی فرستاد تا رز را پیدا کند.
سرباز گفت: «با من بیا. پادشاه می خواد براش مقداری پول نقاشی کنی.»
رز گفت: «ولی اون که ثروتمنده.»
«من فقط واسه آدمای فقیر نقاشی می کشم.»
اما سرباز بدجنس رز را پیش پادشاه برد.
او داد زد: «برای من درختی بکش که رو شاخه هاش پر از پول باشه.»
رز شجاع بود و گفت: «نه!»
به همین خاطر پادشاه او را زندانی کرد.
اما رز یک کلید برای باز کردن در و یک اسب برای فرار کردن از آنجا نقاشی کرد.
پاشاه او را تعقیب کرد.
رز هم چاله بزرگی کشید و تالاپ!
پادشاه در چاله افتاد.
حالا رز فقط از قلم موی سحرآمیز برای کمک به آدمهایی استفاده می کند که خیلی خیلی به کمک نیاز دارند.

******

Florence Nightingale

Florence Nightingale was a nurse who saved many lives in the 19th century. She was named after the city of Florence in Italy, where her parents went after they got married in 1818. Her family was rich and they had two homes in Britain as well as servants

Florence was an unusual young woman for her time because she didn’t want to go to parties and get married. She wanted to be a nurse and help people. Her family didn’t want her to become a nurse because hospitals back then were dirty, horrible places. They were worried about her. In 1851, Florence went to Germany and learned all about nursing. It was hard work, but she loved it

In 1854, lots of British soldiers went to fight in the Crimean War. Army hospitals were filled with injured men, but there were no nurses and many men died. Florence and a team of nurses went to help

Florence worked 20 hours a day to make the army hospital a cleaner and safer place. She brought the men fresh food, she cleaned the hospital beds and she used clean bandages on the wounded soldiers. Soon, fewer men were dying

At night, Florence walked around the hospital. She talked to the injured soldiers and helped the men to write letters to their families. She carried a lamp and the soldiers called her ‘The lady with the lamp’

When Florence returned to England, people called her a heroine because of her amazing work in the Crimean War. Queen Victoria wrote her a letter to say thank you. She continued to work hard in Britain to improve hospitals and she was given a medal called the Order of Merit. She was the first woman to receive this honour

فلورانس نایتینگل

فلورانس نایتینگل پرستاری بود که در قرن 19 جان انسان‌های زیادی را نجات داد. نام او از نام شهری به نام فلورانس در ایتالیا گرفته شده بود؛ شهری که والدینش پس از ازدواج در سال 1818 به آنجا رفتند. خانواده‌اش ثروتمند بودند و در انگلستان دو خانه و همچنین خدمتکار داشتند.

فلورانس در زمانه‌ی خود زنی غیرعادی بود چون نمی‌خواست به مهمانی برود و ازدواج کند. او می‌خواست پرستار شود و به مردم کمک کند. خانواده‌اش نمی خواستند او پرستار شود چون در آن زمان بیمارستان‌ها مکان‌های کثیف و هولناکی بودند. آنها نگران او بودند. فلورانس در سال 1851 به آلمان رفت و تمامی فنون پرستاری را آموخت. کار سختی بود ولی او عاشق این کار بود.

در سال 1854 سربازان بریتانیایی بسیاری به جنگ کریمه رفتند. بیمارستان‌های ارتش مملو از مردان مجروح بود، اما هیچ پرستاری وجود نداشت و مردان بسیاری جانشان را از دست دادند. فلورانس و گروهی از پرستاران به کمک رفتند.

فلورانس 20 ساعت در روز کار کرد تا بیمارستان ارتش را به محلی پاکیزه‌تر و امن‌تری تبدیل کند. او برای مردان غذای تازه می‌آورد، تخت‌های بیمارستان را تمیز می‌کرد و از باند تمیز برای سربازان استفاده می‌کرد. خیلی زود تعداد مرگ و میر سربازان پائین آمد.

شبها، فلورانس در محوطه بیمارستان قدم می‌زد. او با سربازان زخمی گفتگو می‌کرد و به آنها کمک می کرد برای خانواده هایشان نامه بنویسند. او چراغی با خود می آورد و سربازان او را «بانوی چراغ به دست» نامیده بودند.

وقتی فلورانس به انگلستان بازگشت، مردم به دلیل کار شگفت‌انگیزش در جنگ کریمه، او را بانوی قهرمان نامیدند. ملکه ویکتوریا نامه‌ی تشکری برایش نوشت. او همچنان به کار سختِ بهبود بیمارستان‌ها در بریتانیا ادامه داد و مدالی با عنوان نشان شایستگی دریافت نمود. او اولین زنی بود که این افتخار نصیبش می شد.

******

Isaac Newton

Isaac Newton was born in Lincolnshire, England in 1643, where he grew up on a farm. When he was a boy, he made lots of brilliant inventions like a windmill to grind corn, a water clock and a sundial. However, Isaac didn’t get brilliant marks at school

When he was 18, Isaac went to study at Cambridge University. He was very interested in physics, mathematics and astronomy. But in 1665 the Great Plague, which was a terrible disease, spread in England, and Cambridge University had to close down. Isaac returned home to the farm

Isaac continued studying and experimenting at home. One day he was drinking a cup of tea in the garden. He saw an apple fall from a tree

‘Why do apples fall down instead of up’

From this, he formed the theory of gravity. Gravity is an invisible force which pulls objects towards the Earth and keeps the planets moving around the Sun.

Isaac was fascinated by light. He discovered that white light is in fact made up of all the colours of the rainbow. Isaac also invented a special reflecting telescope, using mirrors. It was much more powerful than other telescopes

Isaac made another very important discovery, which he called his ‘Three Laws of Motion’. These laws explain how objects move. Isaac’s laws are still used today for sending rockets into space

Thanks to his discoveries, Isaac became rich and famous. However, he had a bad temper and often argued with other scientists.

‘You stole my discovery!’

Sir Isaac Newton died in 1727 aged 85. He was buried along with English kings and queens in Westminster Abbey in London. He was one of the greatest scientists and mathematicians who has ever lived

اسحاق نیوتون

اسحاق نیوتن در سال 1643 در لینکلن شایر انگلستان به دنیا آمد و در مزرعه ای بزرگ شد. هنگامی که پسر بچه ای بیش نبود، اختراعات هوشمندانه بسیاری از جمله یک آسیاب بادی برای آسیاب کردن ذرت، یک ساعت آبی و یک ساعت آفتابی ساخت. با این حال، اسحاق در مدرسه نمره های خوبی نمی گرفت.

اسحاق در 18 سالگی وارد دانشگاه کمبریج شد. او علاقه بسیاری به فیزیک، ریاضیات و ستاره شناسی داشت. اما در سال 1665 طاعون بزرگ، که یک بیماری وحشتناک بود، در انگلستان شیوع پیدا کرد و دانشگاه کمبریج به ناچار تعطیل شد. اسحاق به مزرعه و خانه بازگشت.

اسحاق در خانه به تحصیل و آزمایش ادامه داد. روزی او در باغ مشغول نوشیدن فنجانی چای بود. سیبی را دید که از یک درخت روی زمین افتاد.

«چرا سیب به پایین سقوط کرد و به بالا نرفت؟»

او از این ماجرا نظریه گرانش را ساخت. جاذبه نیرویی نامرئی است که اشیاء را به طرف زمین می کشد و موجب گردش سیارات به دور خورشید می شود.

اسحاق مجذوب نور شده بود. او کشف کرد که نور سفید در واقع از همه رنگ های رنگین کمان ساخته شده است. اسحاق همچنین با استفاده از آینه تلسکوپ انعکاسی خاصی ساخت. این تلسکوپ بسیار قوی تر از تلسکوپ های دیگر بود.

اسحاق کشف بسیار مهم دیگری هم داشت که آن را سه قانون حرکت نیوتن نامید. این قوانین چگونگی حرکت اشیاء را توضیح می دهند. قوانین اسحاق هنوز برای ارسال موشک به فضا به کار می روند.

اسحاق به برکت اکتشافات خود ثروتمند و مشهور شد. با این حال، بداخلاق بود و اغلب با دیگر دانشمندان مشاجره می کرد.

«شما کشف مرا دزدیده ای!»

اسحاق نیوتن در سال 1727 در 85 سالگی درگذشت و در کنار پادشاهان و ملکه های انگلستان در کلیسای وستمینستر در لندن به خاک سپرده شد. او یکی از بزرگترین دانشمندان و ریاضیدانانی طول تاریخ بود.

******

The ugly duckling

Mummy Duck lived on a farm. In her nest, she had five little eggs and one big egg. One day, the five little eggs started to crack. Tap, tap, tap! Five pretty, yellow baby ducklings came out

Then the big egg started to crack. Bang, bang, bang! One big, ugly duckling came out. ‘That’s strange,’ thought Mummy Duck

Nobody wanted to play with him. ‘Go away,’ said his brothers and sisters. ‘You’re ugly’

The ugly duckling was sad. So he went to find some new friends

‘Go away!’ said the pig. ‘Go away!’ said the sheep. ‘Go away!’ said the cow. ‘Go away!’ said the horse

No one wanted to be his friend. It started to get cold. It started to snow! The ugly duckling found an empty barn and lived there. He was cold, sad and alone

Then spring came. The ugly duckling left the barn and went back to the pond

He was very thirsty and put his beak into the water. He saw a beautiful, white bird! ‘Wow!’ he said. ‘Who’s that’

‘It’s you,’ said another beautiful, white bird

‘Me? But I’m an ugly duckling’

‘Not any more. You’re a beautiful swan, like me. Do you want to be my friend’

‘Yes,’ he smiled

All the other animals watched as the two swans flew away, friends forever

جوجه اردک زشت

اردکِ مادر در مزرعه ای زندگی می کرد.
در لانه اش پنج تخم کوچک و یک تخم بزرگ داشت.
یک روز، پنج تخم کوچک شروع به ترک خوردن کردند. ترق، ترق، ترق!
پنج جوجه اردک کوچولوی زرد و زیبا از آنها بیرون آمدند.
بعد تخم بزرگ شروع به ترک خوردن کرد. تلق، تلق، تلق!
جوجه اردک بزرگ زشتی از آن بیرون آمد.
اردکِ مادر با خودش فکر کرد: «عجیبه.»
هیچ کس دوست نداشت با او بازی کند.
خواهر و برادرهایش به او می گفتند «از اینجا برو.»
«تو زشتی!»
جوجه اردک زشت غمگین بود. پس رفت تا دوستان جدیدی پیدا کند.
گوسفند گفت: «از اینجا برو!»
گاو گفت: «از اینجا برو!»
اسب گفت: «از اینجا برو!»
هیچ کس نمی خواست با او دوست شود.
کم کم هوا سرد شد.
برف شروع به باریدن کرد.
جوجه اردک زشت انباری خالی پیدا کرد و آنجا ماند. سردش شده بود و غمگین و تنها بود.
سپس بهار از راه رسید.
جوجه اردک زشت از انبار بیرون رفت و به برکه برگشت.
خیلی تشنه بود و منقار خود را در آب فرو برد.
او پرنده ای زیبا و سفید بود!
او گفت: «وای! اون کیه؟»
پرنده سفید زیبای دیگری گفت: «اون تویی.»
«من؟ ولی من که یه جوجه اردک زشتم.»
«دیگه نیستی. تو هم مثل من یه قوی زیبا هستی.»
دوست داری با من دوست بشی؟»
او لبخندی زد و گفت: «آره.»
همه حیوانات دیگر آنها را که تا همیشه با هم دوست ماندند، در حال پرواز و دور شدن از آنجا تماشا کردند.

******

The Tortoise and the Hare

A speedy hare lived in the woods. She was always bragging to the other animals about how fast she could run

The animals grew tired of listening to the hare. So one day, the tortoise walked slowly up to her and challenged her to a race. The hare howled with laughter

“Race you? I can run circles around you!” the hare said. But the tortoise didn’t budge. “OK, Tortoise. You want a race? You’ve got it! This will be a piece of cake.” The animals gathered to watch the big race

A whistle blew, and they were off. The hare sprinted down the road while the tortoise crawled away from the starting line

The hare ran for a while and looked back. She could barely see the tortoise on the path behind her. Certain she’d win the race, the hare decided to rest under a shady tree

The tortoise came plodding down the road at his usual slow pace. He saw the hare, who had fallen asleep against a tree trunk. The tortoise crawled right on by

The hare woke up and stretched her legs. She looked down the path and saw no sign of the tortoise. “I might as well go win this race,” she thought

As the hare rounded the last curve, she was shocked by what she saw. The tortoise was crossing the finish line! The tortoise had won the race!

The confused hare crossed the finish line. “Wow, Tortoise,” the hare said, “I really thought there was no way you could beat me.” The tortoise smiled. “I know. That’s why I won”

لاک‌پشت و خرگوش

خرگوشی چابک در جنگل زندگی می‌کرد. او همیشه درباره سرعت دویدنش برای حیوانات دیگر لاف می‌زد.

حیوانات از گوش دادن به حرف‌های خرگوش خسته شده بودند. به همین خاطر روزی از روزها لاک‌پشت آرام‌آرام پیش او رفت و او را به مسابقه دعوت کرد. خرگوش با خنده‌ای فریاد زد.

خرگوش گفت: «با تو مسابقه بدم؟ من تو رو به‌راحتی می‌برم!» اما نظر لاک‌پشت عوض نشد. «باشه لاک‌پشته. پس تو می خوای مسابقه بدی؟ باشه قبوله. این واسه من مثه آب خوردنه.» حیوانات برای تماشای مسابقه بزرگ جمع شدند.

سوتی زدند و آن‌ها مسابقه را شروع کردند. خرگوش مسیر را با حداکثر سرعت می‌دوید درحالی‌که لاک‌پشت به‌کندی از خط شروع مسابقه دور می‌شد.

خرگوش مدتی دوید و به عقب نگاه کرد. او دیگر نمی‌توانست لاک‌پشت را پشت سرش در مسیر ببیند. خرگوش که از برنده شدن خود مطمئن بود تصمیم گرفت در سایه‌ی یک درخت کمی استراحت کند.

لاک‌پشت با سرعت همیشگی‌اش آهسته‌آهسته از راه رسید. او خرگوش را دید که کنار تنه‌ی درختی به خواب رفته است. لاک‌پشت درست از کنارش رد شد.

خرگوش از خواب بیدار شد و پاهایش را کش‌وقوسی داد. مسیر را نگاه کرد و اثری از لاک‌پشت ندید. با خودش فکر کرد «من باید برم و این مسابقه رو هم برنده بشم.»

وقتی خرگوش آخرین پیچ را رد کرد، ازآنچه می‌دید تعجب کرد. لاک‌پشت داشت از خط پایان رد می‌شد! لاک‌پشت مسابقه را برد!

خرگوش سردرگم از خط پایان رد شد. خرگوش گفت: «وای لاک‌پشته، من واقعا فکر نمی‌کردم تو بتونی منو ببری.» لاک‌پشت لبخندی زد و گفت: «می دونم. واسه همین بود که من برنده شدم.»

فال حافظ

سلامت و پزشکی
سبک زندگی
گیاهخواری
اطلاعات دارویی
خواص ها
مد و فشن

سرگرمی
چهره ها
عکس های جالب و دیدنی
اشعار زیبا
آهنگ
ویدیو کلیپ
آهنگ تولدت مبارک

کپی برداری ممنوع !

© کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب کوکا به هر نحو غیر مجاز می باشد.
هر گونه کپی برداری از محتوای سایت کوکا پیگرد قانونی دارد.
استفاده از مطالب سایت کوکا در سایت های خبر خوان و دارای آی فریم نیز اکیدا ممنوع است.

مطالب بخش سلامت و پزشکی سایت کوکا فقط جنبه اطلاع رسانی و آموزشی دارند. این مطالب توصیه پزشکی تلقی نمی شوند و نباید آنها را جایگزین مراجعه به پزشک جهت تشخیص و درمان کرد.

مردی تکه‌ی طلایی داشت که آن را زیر درختی قایم کرده بود. هر روز آن را می‌دید و خوشحال بود. تا اینکه یک دزد آن تکه‌ی طلا را دزدید. واکنش این مرد را در این داستان بخوانید.

رز دختر فقیری بود که عاشق نقاشی بود. روزی پیرزنی به وی یک قلم‌مو می‌دهد که اصلا یک قلم‌موی عادی نبود. به نظر شما رز با این قلم‌مو چکار می کند؟

فلورانس نایتینگل پرستاری بود که در قرن 19 جان انسان‌های زیادی را نجات داد. وی در انگلستان مدالی با عنوان نشان شایستگی دریافت نمود. او اولین زنی بود که این افتخار نصیبش می شد.

اسحاق نیوتون یکی از برجسته‌ترین ریاضیدانان و فیزیکدانان طول تاریخ است که در این داستان به خلاصه ای از زندگی ایشان می‌پردازیم.

داستان جوجه اردک زشت را به زبان انگلیسی و با روایت آقای ملوین هیز گوش بدهید.

داستان كوتاه كودكانه انگليسي

جک از دوشیدن شیر گاوشان خسته شده است. بنابراین تصمیم می‌گیرد که در بازار آن را بفروشد. در راه بازار دست‌فروشی وی را می‌بیند و جک را متقاعد می‌کند که گاو را به تعدادی لوبیای جادویی بفروشد.

روفوس هیولا برای برقراری ارتباط با دیگران، هیچ راهی به‌جز غرش نداشت. اما او نمی‌خواست کسی را اذیت کند. فقط گرسنه بود. بنابراین، برای یافتن یک بستنی، به جستجوی شهر (و در حقیقت لگدکوب کردن آن) پرداخت.

داستان انگلیسی خرگوش و لاکپشت قصه‌ی خرگوش مغروری است که به سرعت خود می‌بالید، اما یک روز در مسابقه دو با یک لاکپشت شکست میخورد.

خروس، اردک، و پری دریایی داستانی در رابطه بااهمیت یادگیری و اینکه برای یادگیری هر چیزی بایستی استقامت به خرج داد و شجاع بود؛ داستانی است در رابطه با یک اردک و خروس که می‌خواستند بدانند آیا پری دریایی وجود دارد یا نه.

اولین داستان کوتاه انگلیسی در رابطه با بالشتی که به بچه‌ها می‌گفت که آیا کارهای خوب انجام داده‌اند یا خیر.

آرشیو صفحات:

به جمع کاربران ویژه‌ی ما بپیوندید تا با راهنمایی‌ها و مطالبی که برای مشترکین اختصاصی خود میفرستیم، زبان انگلیسی را بهتر و سریعتر یاد بگیرید.

با این پنج استراتژی مکالمتو قوی کن

گسترده خوانی و نقش آن در یادگیری زبان انگلیسی (5345 بازدید)

چطور مکالمه‌ی خود را موشکی کنیم؟ (5488 بازدید)

بهترین روش یادگیری زبان انگلیسی در منزل (6302 بازدید)

آیا به کودکان زبان انگلیسی بیاموزیم؟ (7378 بازدید)

تمرین بیان عقاید و نظرات به زبان انگلیسی (7391 بازدید)

چطور یادگیری زبان انگلیسی رو شروع بکنم؟

بهترین کتاب آموزش زبان انگلیسی چیست؟ – ۲۰۷۴۲ بازدید چگونه لغات انگلیسی را حفظ کنیم – ۱۹۵۳۸ بازدید دیدن فیلم برای آموزش زبان انگلیسی – ۱۸۹۶۷ بازدید چگونه لغات انگلیسی را یاد بگیریم – ۱۷۶۸۴ بازدید برای یادگیری زبان انگلیسی از کجا شروع کنیم – ۱۵۵۷۳ بازدید تقویت مکالمه زبان انگلیسی و listening با تکنیک سایه – ۱۴۶۱۵ بازدید پنج استراتژی برای تقویت مکالمه زبان انگلیسی – ۱۳۹۰۰ بازدید مدت زمان لازم برای یادگیری زبان انگلیسی – ۱۲۵۷۱ بازدید آموزش و یادگیری زبان انگلیسی با فیلم – ۱۱۴۹۰ بازدید

آموزش زبان انگلیسی با فیلم

در تالار گفتگوی زبانشناس می‌توانید سوالات خود را درباره‌ی زبان انگلیسی مطرح کنید و یا با استفاده از تجربیات خود به دیگران کمک کنید.

دانلود مجموعه Effortless English چگونه زبان انگلیسی را سریع یاد بگیریم چگونه در مهارت مکالمه انگلیسی پیشرفت کنیم

چگونه لغات انگلیسی را یاد بگیریم

بهترین کتاب آموزش زبان انگلیسی

چگونه بهتر یاد بگیریم؟

شروع یادگیری زبان انگلیسی

داستان کوتاه انگلیسی

انگیزه در یادگیری زبان انگلیسی

خانه | درباره‌ی زبانشناس | قوانین | ارتباط با ما | دعوت به همکاری

تمامی حقوق برای زبانشناس محفوظ است. هر گونه کپی برداری از مطالب زبانشناس بدون کسب اجازه از مدیر وبسایت ممنوع است !

لطفا، اگر مطالب و آموزش‌های سایت زبانشناس را مفید می‌دانید، در وب سایت، وبلاگ یا رسانه خود آن را معرفی نمایید یا به آن لینک دهید. https://zabanshenas.com

 قابلیتهای اپلیکیشن جامع آموزش زبان دلفین (مخصوص اندروید)

شامل زبانهای مختلف از جمله : انگلیسی ، آلمانی، فرانسوی (در حال تکمیل)
امکان دانلود، نصب و استفاده از محصولات آموزشی متنوع از زبانهای مختلف.
با قابلیت هایلات هوشمند، متن ها را همراه با صوت آنها به راحتی و بدون سردرگمی مطالعه کنید.
 پشتیبانی قوی و بروزرسانی های متعدد
همراه با دو اپلیکیشن مجزا دیکشنری و جعبه لایتنر
نمایش دیکشنری (انگلیسی به فارسی، انگلیسی به انگلیسی) با زدن روی هر کلمه
و امکانات بی شمار دیگر… برای اطلاعات بیشتر و نصب رایگان این اپلیکیشن بر روی دکمه زیر کلیک کنید : هم اکنون رایگان نصب کنید

داستان كوتاه كودكانه انگليسي

 

کتاب های World Famous Nursery Rhymes، از سری بهترین کتاب داستان های کودکانه زبان انگلیسی می باشد. این مجوعه در قالب ۳ سطح آموزشی برای خردسالان و کودکان عزیز آماده شده است که در هر سطح تعدادی داستان کوتاه محبوب کودکانه وجود دارد. داستان های این مجموعه همراه با تصاویر جذاب و رنگی می باشد که هر کودکی را به خود علاقه مند می کند. تصاویر رنگی و همراه با کیفیت بالا، یکی از ویژگی های کتاب داستان های این مجموعه محسوب می شود. آموزش زبان انگلیسی به کودکان باید همراه با جذابیت و فضای شاد و مفرح باشد که کودک راغب به یادگیری مطالب شود. ابتدا باید محیط آموزشی را برای کودک فراهم کنیم و بعد آموزش را شروع کنیم. خواندن داستان برای یادگیری زبان انگلیسی در کودکان بسیار مفید و موثر خواهد بود، زیرا آنها را با لغات جدید و همچنین نحوه جمله بندی انگلیسی آشنا خواهد کرد.




والدین می توانند بعد از خواندن کتاب داستان، از کودکان و خردسالان خود بخواهند با لغاتی که آشنا شدند، آنها را همراه با معنی بیان کنند. این عمل باعث می شود که کودک هنگام خواندن داستان بیشتر توجه کند و لغات آشنا را بخاطر بسپارد. همراه با این مجموعه علاوه بر اینکه کودکان به داستان مورد علاقه خود گوش می دهند، بلکه تا حدودی با زبان انگلیسی نیز آشنا می شوند و لغات جدید زبان انگلیسی را فرا می گیرند. امیدواریم کودکان از داشتن این مجموعه آموزشی لذت کافی را ببرند. 


 





تصاویری از مجموعه:


خیلی خوب بود. ممنون. برای کودکانی که به صورت مبتدی شروع به یادگرفتن انگلیسی کردن این سبک کتابها عالی هستن. تصاویر جالبی بود.

عالیه .ممنون

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه

وبسایت

دو
 + 
سه
 = 

.hide-if-no-js {
display: none !important;
}

مجموعه کتاب های Penguin Kids، از سری مجموعه های خوب و کامل آموزش زبان انگلیسی برای خردسالان و کودکان عزیز می باشد. این مجموعه در قالب ۳ سطح آموزشی برای شما عزیزان آماده شده است که هر سطح دارای تعدادی داستان معروف و محبوب کودکان می باشد. این داستان های معروف عبارتند از: نمو، دامبو (فیل پرنده)، زیبای خفته و … که کودکان اغلب با آنها آشنا بوده و آنها را می شناسند. تعداد کتاب داستان های هر سطح به این صورت می باشد: سطح ۱ (۶ کتاب داستان)، سطح ۲ (۳ کتاب داستان) و سطح ۳ (۳ کتاب داستان). بعد از اتمام داستان در انتهای کتاب، تمریناتی مربوط به داستان وجود دارد که کودک با پاسخ به آنها زبان انگلیسی خود را تقویت خواهد کرد. علاوه بر تمریناتی که در انتهای کتاب ها وجود دارند، در یک فایل PDF جداگانه برای هر کتاب داستان، تمریناتی نیز وجود دارد که با پاسخ تمرینات همراه است. همچنین در این کتاب، رنگ آمیزی هایی آماده کرده است که کودک را با رنگ ها نیز آشنا کند. تمامی این کتاب ها همراه با فایل های صوتی می باشند که مهارت شنیداری کودکان را نیز تقویت خواهد کرد.




این مجموعه کودکان را با لغات جدید آشنا می کند و به آنها طرز استفاده از واژگان را در جملات آموزش می دهد. در مجموع آموزش زبان انگلیسی همراه با کتاب داستان و یا فیلم های کارتونی برای کودکان بهتر است، زیرا به راحتی به مجموعه جذب شده و به یادگیری زبان انگلیسی راغب می شوند. مجموعه فوق همراه با تصاویر رنگی و جذاب می باشد و همچنین دارای کیفیت بالایی است که این خود یکی از ویژگی های مجموعه به شمار می آید. این مجموعه دارای فایل های PDF و MP3 می باشد.

داستان كوتاه كودكانه انگليسي


 









 





تصاویری از مجموعه:



این کتاب داستان ها مهشره

عالییییییییییییییییی. واقعا ممنون از این سایت بدرد بخورتون. به فعالیتتون حتما ادامه بدهبد.

دستتون درد نکنه عالی بود

عالی perfact

excellent thanks a lot

واقعا دستتان درد نکند داستانها عالی هست

دست تون طلا..خدا قوت

با سلام
بسيار عالي و آموزنده پاينده باشيد

محبي

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه

وبسایت

6
 × 

 = 
18

.hide-if-no-js {
display: none !important;
}

دسته ها

محصولات برتر

سایتهای مفید

در صورتی که به تازگی با زبان انگلیسی آشنا شدید یا دانش کمی نسبت به گرامر و واژه های این زبان دارید داستان های کوتاه این بخش می توانند به شما کمک کنند. این داستان ها از جملات بسیار کوتاه با گرامر ساده تشکیل شده اند که به شما کمک می کند واژه های جدید را یاد بگیرید و با طریقه اولیه استفاده از آنها آشنا شوید.

در صورتی که از قبل یک آشنایی اولیه با زبان انگلیسی دارید و ساختارهای اصلی گرامری و واژه های کلیدی این زبان را می شناسید داستان های این سطح می توانند برای شما مناسب باشند. این داستان ها دارای جملات بلندتری هستند و از ساختارهای گرامری نسبتا پیچیده تری در آنها استفاده شده. از طریق مطالعه این داستان در کنار یادگیری واژه های جدید و تمرین گرامر می توانید توانایی خود را در درک متن های ساده زبان انگلیسی محک بزنید.

وبسایت بیاموز، توسط مجموعه ای از کارشناسان زبان با هدف کمک به یادگیری زبان های مختلف برای فارسی زبانان طراحی شده است. تمام تلاش ما در طراحی این وبسایت ایجاد یک محیط کامل آموزشی برای یادگیری به ویژه برای نوآموزان بوده. محصولات گروه آموزشی بیاموز در حال حاضر شامل این وبسایت، اپلیکیشن و دیکشنری آموزشی بیاموز است.

از طریق معرفی ما به دوستان یا لینک کردن وبسایت ما، به ما در انتشار محتوای بهتر کمک کنید.

اپلیکیشن “زبان بیاموز” با هدف بهبود فضای یادگیری و دسترسی پذیری بهتر برای زبان آموزان توسط تیم بیاموز ایجاد شده است. این اپلیکیشن در حال حاضر شامل محتوای بسیار وسیعی برای زبان های انگلیسی، آلمانی و فرانسه است. ما به صورت دائم در تلاش برای بهبود محتوا و امکانات این اپلیکیشن هستیم.

داستان كوتاه كودكانه انگليسي

اپلیکیشن زبان بیاموز را می توانید از طریق این صفحه دانلود کنید.

تمام مطالب این وبسایت به وسیله نویسندگان وبسایت ترجمه، تالیف یا آماده سازی شده و هرگونه کپی برداری یا استفاده تجاری از آن ممنوع است.

%PDF-1.5
%
1 0 obj
>>>
endobj
2 0 obj
>
endobj
3 0 obj
>/ExtGState>/ProcSet[/PDF/Text/ImageB/ImageC/ImageI] >>/MediaBox[ 0 0 612 792] /Contents 5 0 R/Group>/Tabs/S/StructParents 1>>
endobj
4 0 obj
>/F 4/A>/StructParent 0>>
endobj
5 0 obj
>
stream
xY[o”9~}UV!^hFykC%T;ЛͿs|Zv>bq_}vaY3B-u7x-F_Lno#2U $23VͷJ$?}4ښl1f4ӌCwxp#+
G
D,ThByzi~_55`]!0fZ h6e2 3,8gCzg;94}4Hq3gn‰pfz:T=ک*[email protected]/®+a,̬(egW
ΏXʔ+*,Q*+%+|@X>L0HV:K”D
%97a*
Aq)׉ *kd9P9[IkD8!L(%Q?c{z2

big bug little bug
داستان کوتاه – زبان انگلیسی – کودک – آموزش کودک – آموزش زبان – آموزش کودکان – زبان انگلیسی کودکان – زبان کودکان – دانلود رایگان – کارتون – انیمیشن- گروه نرم افزاری تیلا

داستان كوتاه كودكانه انگليسي

داستان كوتاه كودكانه انگليسي

0

پیشنهاد شده برای شما :
0 yalda طرز تهيه آوریل 29, 2019
برچسب ها :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *