داستان خیلی کوتاه در مورد چهارشنبه سوری

داستان خیلی کوتاه در مورد چهارشنبه سوری

پیشنهاد شما مخصوص شما :

خواص دارویی و گیاهی

داستان خیلی کوتاه در مورد چهارشنبه سوری

داستان خیلی کوتاه در مورد چهارشنبه سوری

چهارشنبه‌سوری که با نام‌های چهارشنبه آخر سال و شب چهارشنبه سرخ نیز شناخته می‌شود یکی از جشن‌هاي ايراني است که در شب آخرین چهارشنبهٔ سال (سه‌شنبه شب) برگزار می‌شود. به مناسبت فرا رسيدن اين روز فرخنده و كهن بد نديديم كمي پيرامون اين روز تحقيق نماييم. ماحصل گشتي كوتاه در فضاي مجازي و مقالات موجود در ذيل به حضور شما همرهان صميمي تقديم مي‌گردد.

پیشینه

ریشه‌شناسی

واژهٔ «چهارشنبه‌سوری» از دو واژهٔ چهارشنبه — نام یکی از روزهای هفته — و سور به معنای عیش و عشرت ساخته شده است. طبق آیین باستان در این روز آتش بزرگی بر افروخته می‌شود که تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته می‌شود که این آتش معمولاً در بعد از ظهر، زمانی که مردم آتش روشن می‌کنند و از روی آن می‌پرند آغاز می‌شود و در زمان پریدن می‌خوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من». این جمله نشانگر مراسمی برای تطهیر و پاک‌سازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد. به بیان دیگر مردم خواهان آن هستند که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی، بیماری و مشکلاتشان را بگیرد و بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به آنها بدهد. چهارشنبه‌سوری جشنی نیست که وابسته به دین یا قومیّت افراد باشد و در میان بیشتر ایرانیان رواج دارد

قدمت چهارشنبه سوري

داستان خیلی کوتاه در مورد چهارشنبه سوری

چهارشنبه سوري را برخي مرتبط به جشن نوروز به معناي باززايي طبيعت دانسته و كار به ايراني بودن آن نداشته نوروز را نه سنتي ايراني كه بين النهريني يا حداقل بومي آسياي غربي و يا بومي خود ايران قبل از مهاجرت آريائيان مي دانند و چنانكه ذكر شد عقيده دارند جشن چهارشنبه سوري به جهت استقبال از گرما انجام مي پذيرد و برخي ديگر صرفا آنرا به همراه جشن نوروز جشني صرفا ايراني دانسته و دلايلي بر برگزاري آن در بعد از اسلام از كتاب «تاريخ بخارا» تاليف ابوبكر بن جعفر نرشخي(متوفي قرن چهارم هجري) آورده اند كه امير منصوربن نوح ساماني در سال ۳۵۰ هجري قمري (قرن چهارم هجري) جشن سوري(چهارشنبه سوري) را بنابر عادت قديم به جاي آورده است.

حال آنچه در اين بين مهم است ارتباط اين جشن با دين زرتشتي و زرتشتيان است.

ایران باستان

برافروختن آتش بر روی هیزم و روشن‌کردن فشفشه، از رسوم جاافتاده در جشن چهارشنبه‌سوری است. یکی از جشن‌های آتش که در ایران باستان برای پیش درآمد یا پیش‌باز نوروز برگزار می‌شده و آمیزه‌ای از چند آیین گوناگون است، جشن سوری بوده‌است. سوری به یک معنی سرخی است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز می‌افروخته‌اند. در تاریخ بخارا آمده‌است: «چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند.» این آتش را در شب سوری که هم‌زمان با روزهای «بهیژک» یا «پنچهٔ دزدیده» بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها می‌افروختند که هم شگون داشته و هم به باور پیشینیان، تنورهٔ آتش و دود بر بامها، فروهر درگذشتگان را به خانه‌های خود رهنمون می‌کرده‌است.

 

به دیگر سخن این آتش‌افروزی بر بام خانه‌ها، آخرین گام از آیین‌های «گاهنبار پنجه» یا ده روز پایان سال است. این ده روز را ده روز فروردیان یا فروردیگان می‌گویند که دربرگیرندهٔ پنجه کوچک (پنج روز نخست -اشتاد روز تا اناران- از ماه اسفند در گاهشماری زرتشتی، برابر با بیست و پنجم اسفند ماه بنا به گاهشمار رسمی کشور) و پنجه بزرگ (پنجهٔ دزدیه، پنج روز پایان سال) می‌باشد.

چند روز پیش از نوروز مردمانی به نام آتش‌افروزان که پیام‌آور این جشن اهورایی بودند به شهرها و روستاها می‌رفتند تا مردم را برای این آیین آماده کنند. آتش‌افروزان، زنان و مردانی هنرمند بودند که با برگزاری نمایشهای خیابانی، دست‌افشانی‌ها، سرودها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می‌پرداختند؛ آنها از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، در تمامی جایهای شهر و ده آتش می‌افروختند و آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می‌داشتند. این آتش، نماد و نشانهٔ نیروی مهر و نور و دوستی بود. هدف آتش‌افروزان برگرداندن نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای چیره شدن بر غم و افسردگی بود. همین هدف مهمترین دلیل برپایی جشن سده در میانه زمستان هم هست.

رقص با آتش

آیین آتش‌افروزی پیش از نوروز به گونه‌های دیگر در نزد مردمان دیگر کشورها نیز پدیدار می‌شود، آریاییان قفقاز هنوز در این شب هفت توده آتش می‌افروزند و از روی آن می‌جهند. بنا به آیینی کهن در سوئد، شبی را که «والبوری» خوانده می‌شود به عنوان آغاز بهار می‌شمارند و در آن آتشی بزرگ افروخته و پیرامون آن به جشن و شادی می‌پردازند. همچنین نمونه دوردستی از آتش‌افروزی نوروزی را در نزد مردم روستاهای جنوب کشور رومانی گزارش کرده‌اند.

آیین آتش‌افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام «چهارشنبه سوری» بر خود گرفته‌است. در ایران باستان بخش‌بندی هفته به گونه امروزی (شنبه تا پنجشنبه و جمعه) نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از ۳۰ روز ماه نامی ویژه داشته‌است (امرداد، دی بآذر، آذر، …، سروش، رشن، فرودین، ورهرام،… ، شهریور، سپندارمزد، خورداد و …). «هفته» ریشه در ادیان سامی دارد، که باور داشتند خداوند، جهان را در ۶ روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیده‌اند که به معنی فراغت و آسایش است. بخش‌بندی روزها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده‌است. اعراب دربارهٔ هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته‌اند؛ برای نمونه اینکه چهارشنبهٔ هر هفته روز شومی است.

 

منوچهری دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره می‌کند:

 

چهارشنبه که روز بلاست باده بخور                      به ساتکین می‌خور تا به عافیت گذرد

یادکرد در شاهنامه

در شاهنامهٔ فردوسی اشاره‌هایی درباره بزم چهارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان‌دهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملّی، از دیرباز در فرهنگ سنّتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده‌است.

چهارشنبه سوری در شهرهای گوناگون

يزد

زرتشتيان در يزد و روستاهاي اطراف آن از ديرباز در آخرين ساعات سال كهنه و پيش از دميدن آفتاب در روز اورمزد و فروردين ماه (پس از ظهور اسلام گاه شماري بدون كبيسه) به آتش افروزي بر بام خانه آنهم بلندترين جاي بام مي پردازند كه بر اساس نظر محققان و انديشمندان اين عرصه، نشانگر استقبال از فروهر نياكان در گذشته دارد و اين آتش افروزي با برپايي آتش در شب چهارشنبه آخر سال نمي تواند بي ارتباط باشد هر چند تغييراتي در شيوه و اعتقاد به برگزاري آن رخ داده است.

شیراز

افروختن آتش در معابر و خانه‌ها، فالگوشی، اسپند دود کردن، نمک گرد سر گرداندن. در موقع اسفند دودکردن و نمک گردانیدن، وردهای مخصوصی وجود دارد که زنان می‌خوانند. در گذشته قلمرو چهارشنبه سوری در شیراز صحن بقعه شاه چراغ بوده‌است و در آنجا توپ کهنه‌ای است، که مانند توپ مروارید تهران زنان از آن حاجت می‌خواهند. زنان در گذشته در حمامی که آب آن از رودخانه سعدیه می‌آمد در این روز استحمام می‌کرده‌اند. (به جهت رفع بلاها و گشوده شدن بخت دختران)

شهرهای کُردنشین

در شهرهای کردنشین ایران، رسوم و مراسم آخرین چهارشنبه سال و نوروز بدین ترتیب است که ابتدا برفراز کوه ها؛ بالاترین نقطه کوه آتش روشن می‌کنند و همچنین در مکانی مناسب آتش بزرگی افروخته به دور آن به رقص محلی و پایکوبی می‌پردازند، (مانند نوعی سپاسگزاری و نیایش) کُردها از دیرباز آتش را گرامی و مقدس می‌پنداشتند و در ادبیات کُردی بسیار از آتش و مراسم نوروز کُردها یادشده است.

اصفهان

افروختن آتش در معابر، کوزه‌شکستن، فالگوشی، گره‌گشایی و غیره کاملاً متداول است و تمام آن آدابی که در تهران معمول است در اصفهان نیز رواج دارد.

 

تبریز

آتش‌بازی و گره‌گشایی از قدیم معمول بوده‌است. آتش‌افروختن در این اواخر متداول شده‌است. در گذشته به جای آتش‌افروختن و پریدن از روی آن صبح روز چهارشنبه کودکان و جوانان از روی آب روان پریده و جمله «آتیل ماتیل چرشنبه بختیم آچیل چرشنبه» را می‌گفتند. آجیل و میوه خشک خوردن از ضروریات است و ترک نمی‌شود اگر دوست یا مهمان و تازه‌واردی داشته باشند باید حتماً شب چهارشنبه‌سوری خوانچه‌ای از آجیل خام و میوه خشک برای او بفرستند.

در تبریز آب‌پاشی از بام خانه‌ها بر سر عابرین نیز رایج است که از آداب دوران ساسانیان بوده و هنوز در میان ارمنیان و زردشتیان ایران معمول است که در یکی از جشن‌های خود بر یکدیگر آب می‌ریزند.

لرستان

در لرستان این مراسم مانند دیگر مناطق ایران با روشن کردن آتش آغاز شده و روشن کردن آتش در ارتفاعات و غلتاندن آن به کمک وسیله‌هایی به پایین مرسوم است.

خراسان

ایرانیان در شب چهارشنبه سوری گاه سه کپه آتش (به نشانه سه پند بزرگ ایرانیان باستان: اندیشه نیک و کردار نیک و گفتار نیک) و یا هفت کپه آتش (به نشانه هفت امشاسپندان) فراهم می‌کنند.

در استان خراسان و شهر مشهد و خراسان جنوبی مردم در قدیم در شب چهارشنبه سوری هیزم اتش می زنند. نام این هیزم ها عبارت است از چرخه، خار و اسپند. اسپند دود کردن و یا اسپند(اسفنج) به داخل آتش ریختن از آداب مردم خراسان در تمام جشن ها و مناسبت ها است. در داخل آتش اسپند نمک می ریزند که حالت ترقه و انفجار دارد.

 

داستان خیلی کوتاه در مورد چهارشنبه سوری

آیین‌های چهارشنبه‌سوری

افروختن آتش

عنصر بنیادین آیین جشن چهارشنبه سوری، عنصر آتش است. در مناطق گوناگون ایران در در شب چهارشنبه سوری گاه سه کپه آتش (به نشانه سه پند بزرگ ایرانیان باستان: اندیشه نیک و کردار نیک و گفتار نیک) و یا هفت کپه آتش (به نشانه هفت امشاسپندان) فراهم می‌کنند.

قاشق‌زنی

در این رسم دختران و پسران جوان، چادری بر سر و روی خود می‌کشند تا شناخته نشوند و به در خانهٔ دوستان و همسایگان خود می‌روند. صاحبخانه از صدای قاشق‌هایی که به کاسه‌ها می‌خورد به در خانه آمده و به کاسه‌های آنان آجیل چهارشنبه‌سوری، شیرینی، شکلات، نقل و پول می‌ریزد. آیین قاشق‌زنی احتمالا نشات گرفته از این عقیده است که ارواح نیک درگذشتگان در رستاخیز آخر سال به میان زندگان بازگشته و به شکل افرادی که رویشان پوشیده است به خانه بازماندگان سر می‌زنند و زندگان برای یادبود و برکت به آنان هدیه‌ای می‌دهند. در زند اوستا آمده است که پنج روز آخر سال تا روز پنجم فروردین اورمزد دوزخ را خالی می‌کند و ارواح رها می شوند. قاشق زنی استفادهٔ ارواح از زبان بدنی به جای زبان گفتاری است.

حاجت خواهی از توپ مروارید

توپ مروارید، یک توپ نظامی بزرگی واقع در میدان ارگ تهران قدیم، روبروی نقاره‌خانه قدیم. وجه تسمیه این توپ معلوم نیست اما برخی (کتیرائی، ۱۳۷۸) علت نامگذاری را چند رشته مروارید ذکر کرده‌اند که به دهانه توپ آویزان بوده‌است. نوشته حک شده روی توپ نام سازنده آنرا اسماعیل اصفهانی و سال ساخت آنرا ۱۲۳۳ (به امر فتحعلی شاه قاجار (حکومت: ۱۲۱۲-۱۲۵۰)) ذکر کرده‌است. این توپ هم اکنون جلوی ساختمان شماره هفت وزارت امور خارجه (باشگاه افسران پیشین) قرار دارد.

این توپ در فرهنگ عامه حائز اهمیت بوده‌است به نحوی که در دوران قاجار خرافات بسیاری پیرامون آن شکل گرفت و مردم برای گرفتن حاجت‌های خود به آن توسل می‌جستند. رواج خرافاتی از این قبیل، باعث شده بود عده‌ای از زنان و دختران، به نیت حاجت روایی و بخت گشایی به دورش جمع شوند و به آن دخیل ببندند، بخصوص در شبهای بیست وهفتم ماه رمضان و شبهای قدر. درشب چهارشنبه سوری نیز زنان و دختران پول و شیرینی و کله قند به نگهبانان توپ می‌دادند تا در اجرای مراسمشان آزاد باشند. صادق هدایت کتاب توپ مرواری را در انتقاد از خرافات رایج میان مردم درباره این توپ با توجه به اوضاع سیاسی و اجتماعی آن دوره نوشت.

 

فال‌گوشی و گره‌گشایی

یکی از رسم‌های چهارشنبه‌سوری است که در آن دختران جوان نیت می‌کنند، پشت دیواری می‌ایستند و به سخن رهگذران گوش فرامی‌دهند و سپس با تفسیر این سخنان پاسخ نیت خود را می‌گیرند.

آجیل مشگل‌گشا

در گذشته پس از پایان آتش‌افروزی، اهل خانه و خویشاوندان گرد هم می‌آمدند و آخرین دانه‌های نباتی مانند: تخم هندوانه، تخم کدو، پسته، فندق، بادام، نخود، تخم خربزه، گندم و شاهدانه را که از ذخیره زمستان باقی‌مانده بود، روی آتش مقدس بو داده و با نمک تبرک می‌کردند و می‌خوردند. آنان بر این باور بودند که هر کس از این معجون بخورد، نسبت به افراد دیگر مهربان‌تر می‌گردد و کینه و رشک از وی دور می‌گردد. امروزه اصطلاح نمک‌گیرشدن و نان و نمک کسی را خوردن و در حق وی خیانت نورزیدن، از همین باور سرچشمه گرفته‌است.

چهارشنبه سوري و زرتشتيان

در اين خصوص بايد گفت كه زرتشتيان از ديرباز در پايان چهره همسپد ميديم گاه و سحرگاه روز بعد از آن (اورمزد و فروردين ماه) به جهت استقبال از سال نو و در ارتباط با فرود يا بدرقه فروهر درگذشتگان بر بام خانه آتش مي افروختند كه اين خود باوري آييني و اسطوره اي به همراه دارد و از ديرباز زرتشتيان اين مراسم را به انجام رسانيده اند. باور زرتشتيان كنوني آن است كه در سپيده دم روز آتش افروزي فروهر و روان نياكان كه پنج روز پنجه يا به عبارتي با احتساب پنجه بزرگ و كوچك ده روز به ديدار فرزندان و خانه و كاشانه خويش آمده اند به مامن خود باز مي گردند و پاشيدن آب و آويشن پس از آتش افروزي سحرگاه در سپيده دم و قبل از طلوع آفتاب بر سراسر پشت بام خانه نشان از وداع با فروهر درگذشتگان دارد ولي باور اسطوره اي آن است كه با آتش افروزي بر پشت بام هر خانواده به راهنمايي فروهرهاي درگذشتگان خويش مي پردازد تا به سراي خود فرود آيند و در ايام خوشي و سال نو در جوار اخلاف خود باشند و در جشن فروردينگان(فرودگ) كه جشن مخصوص روان و فروهر درگذشتگان است از آنان بصورت همگاني و مفصل تجليل مي شود. شايان ذكر است كه در اوستا «فروردين يشت پاره ۹» آمده:

«فروهرهاي نيك تواناي پاكان در هنگام همسپتمدم از آسمان به سوي زمين فرود آيند و ده شب پي در پي از براي آگاهي يافتن از بازماندگان در اين جا به سر برند.»

نظر صاحبنظران پيرامون چهارشنبه سوري

دكتر ژاله آموزگار معتقد است كه گاه نوروز گاه فرود آمدن ايزدان به زمين است از جمله ايزدان مهمي كه در اين زمان فرود مي آيد ايزد اساطيري رپيهوين (rapihwin- رپيتون- رپيثون) است كه گاه مقدس نيمروز بوده و نيمروز خود زماني است كه همه رخدادهاي مهم اساطيري در آن گاه رخ مي دهد از جمله نيايش اورمزد و آغاز كردن آفرينش، رستاخير و همپرسگي اوشيدر و اوشيدرمه و سوشيانس و همه در اين گاه صورت مي گيرد همچنين رپيتون خود يكي از پنج گاه شبانه روزي نيايش در دين زرتشتي است او ايزد تابستان است و بنابر تقسيم فصول باستاني تابستان بزرگ از اولين روز فروردين تا سي ام مهر ماه ادامه دارد و در اين هفت ماه زندگي زايااست و با آمدنش گرما و رويش و زايش طبيعت انجام مي شود و مي توان برداشت نمود كه با اين آتش افروزي به استقبال اين ايزد و ايزدان همراه مي روند.

اما روانشاد استاد پورداوود معتقد است: آتش افروزي ايرانيان در پيشاني نوروز از آيين هاي ديرين است و شك نيست كه افتادن اين آتش افروزي به آخرين چهارشنبه سال پس از اسلام رسم شده چون ايرانيان شنبه و آدينه نداشتند و همچنين عبارت «جاحظ بصري» نويسنده كتاب «المحاسنو الاضداد» را نيز آورده است (آناهيتا- پورداوود، ابراهيم انتشارات اميركبير ۱۳۴۳) و روانشاد دكتر بهار نيز معتقد است آتش افروزي و گذاشتن چراغ در كنار غذا بر پشت بام بواسطه جشن آمدن فروهرهاست تنها به اين طريق همه فروشي ها (فروهرها) مي آيند نه يك تنه بلكه همه با هم و به كمك هم مي آيند و از سيل هاي بهاري جلوگيري مي كنند و مي توانند اگر دشمني بخواهد به بازماندگان صدمه رساند او را دفع كنند جشن بهار را همسپدميديم مي نامند كه جشن آمدن فروهرست و ايشان ذكر مي كنند كه در گذشته هر گاه جنگ خيلي مهمي در پيش داشتند سعي مي كردند كه جنگ را در بهار آغاز كنند چون فروشي ها (فروهرها) در بهار به ياري بازماندگان مي آيند (كتاب از اسطوره تا تاريخ- بهار، مهرداد، نشرچشمه ۱۳۸۱) دكتر كتايون مزداپور نيز آتش افروزي بر بام ها را به هنگام استقبال از نوروز پيش از بامداد اورمزد و فروردين ماه را برگرفته از امور مقدس دانسته و ريشه اين مراسم را كه در بين زرتشتيان و همچنين در روستاهاي مختلف ايران و حتي خارج از ايران (روستاهاي جنوب كشور روماني) برگزار مي شود را بهم مرتبط مي داند و كلا جوهره اصلي نوروز و جشن نوروز را چون روانشاد دكتر بهار جشن ستايش و تجليل از شهادت مي داند و سمنوي نوروز و حلواي سن زرتشتيان را از لحاظ واژگاني از يك ريشه دانسته و آنرا نوعي حلوا براي شهيد مي داند كه در اعتدال بهاري به دنيا باز مي گردد.(مجموعه مقالات نخستين همايش نوروز- پژوهشكده مردم شناسي ميراث فرهنگي، ۱۳۷)

روانشاد استاد فروشي در كتاب جهان فروري (انتشارات كاويان ۱۳۶۷ صفحه ۴۳) آورده است:«اين آتش افروزي درست پيش از آغاز روزهاي گاهانيك يا پنجه وه انجام مي گرفته است زيرا ايرانيان بر آن بودند كه فرورهاي نياكان در آغاز از اين روزها به زمين فرود مي آيند و بركت و نيك روزي براي خاندان مي آورند در همين روزها بود كه براي راهنمايي آنان به هنگام آغاز شب در بالاي بام يا صحن خانه ها آتش مي افروختند و مايه آتش را هم از آتشدان ويژه خانه فراهم مي آوردند تا آنها راه خاندان خود را باز يابند و به سوي خانواده شتابند».

منابع

بسیار عالی ممنون بابت این مقاله .

Cum sociis natoque penatibus et magnis dis parturient montes, nascetur ridiculus mus. Pellentesque consequat quam et augue laoreet ac hendrerit mauris tempus.
Vivamus leo ante, consectetur sit amet vulputate vel, dapibus sit amet lectus.

Welcome back. Just a moment while we sign you in to your Goodreads account.

ساکنین کوچه ی یاس آماده می شدند تا مثل هرسال چنین چهارشنبه سوری را برگزار کنند.خانواده ی آقای محسنی اولین ساکنین این کوچه بودند به همین خاطر همسایه ها احترام خاصی برای آن ها قائل بودند و بچه ها مثل پدربزرگ و مادربزرگ خودشان آنها را دوست داشتند.این کوچه از سال های خیلی دور خاطرات زیادی داشت.از آن زمان که چند خانواده بیشتر نبودند.

کم کم خانواده های بیشتری به این کوچه آمدند بچه ها بزرگ و بزرگترها پیرشدند ولی همچنان اهالی کوچه درکنارهم چهارشنبه سوری های خوبی را برگزار می کردند امثال هم مثل سال های قبل همسایه ها در کنار هم جشن کوچه ی یاس را برگزار می کردند هوا کم کم رو به تاریکی می رفت.نیکان به همراه پدر و دیگر همسایه ها بوته ها را در وسط کوچه به ردیف قرار دادند.

آقای محسنی نزد نیکان و پدرش آمد وگفت:همسایه ی جدیدمان را در اینجا نمی بینیم و از نیکان خواهش کرد تا همراه او برود آنها زنگ خانه ی همسایه را زدند پسرکوچولویی به نام هومان در را باز کرد و پشت سر او مادر آمد.آقای محسنی سلام کرد و گفت:نیکان و دوستانش و تمامی همسایه های این کوچه منتظر هستند تا شما هم پیش ما بیائید مادر جواب داد:ماهم خوشحال می شویم با دیگر همسایه هایمان آشنا شویم.هومان گفت:من فشفشه ندارم برای همین نمی آیم نیکان که تا این لحظه ساکت ایستاده بود گفت:پدرم برای من از همان فشفشه های بی خطر خریده به توهم می دهم.

هومان نگاهی به مادر انداخت و گفت:می توانم قبول کنم؟مادر جواب داد:البته عزیزم.سپس آقای محسنی گفت:اگر اجازه بدهید هومان با ما بیاید.و اضافه کرد:تا شما بیائید ما مراقب هومان هستیم اهالی کوچه ی یاس مثل یک خانواده هستند هوا کم کم تاریک شد شعله ی آتش کوچه را کاملا روشن کرده بود صدای شادی و هیجان کوچک و بزرگ که از روی آتشی می پریدند و فریاد می زدند سرخی تو از من زردی من از تو گرمی تو از من سردی من از تو در کوچه می پیچید.

در این لحظه هومان پدرش را دید و به سوی او دوید پدرش فشفشه هایی که در دست داشت را روشن کرد و به او و دوستانش داد تا به آسمان پرتاب کنند آسمان غرق در نور و روشنایی شده بود.یک بار دیگر جشن پرشکوه چهارشنبه سوری با شادی و همدلی همسایه های مهربان در کوچه ی یاس برگزار شد.آن شب به ماهان و خانواده اش با دوستان جدیدشان خیلی خوش گذشت آن ها در جمع ساکنین کوچه ی یاس احساس غریبی نمی کردند و خیلی خوشحال بودند.

داستان خیلی کوتاه در مورد چهارشنبه سوری

اهالی کوچه ی یاس

کوچه

شب چهارشنبه سوری

جشن چهارشنبه سوری نیز یکی از آیین قدیمی ایرانیان است.

هومان نیکان آقای محسنی مادر و پدرهومان فشفشه ها و بوته ها

کودکانی که بهره هوشی آنها از ۱۳۰ بالاتر باشد کودکان تيزهوش نامیده می شوند. به این افراد کودکان استثنایی نیز گفته می شود. یعنی اینکه کودکان عقب مانده ذهنی و…

بیماری اوتیسم (Autism) بیماری اوتیسم به نوعی از اختلال های رشدی گفته می شود که عمدتا در سه ساله اول زندگی کودک خود را نشان می دهد. تاثیری که این…

ترشح واژن در کودکان ضرورت درمان کامل خروج ترشح مخنصر «واژن» نرد دحسران جوان شایع است ، این گونه ترشحات، در بیشتر موارد ناشی از کرمهای بیاهم است که به…

بیماری اوتیسم در کودکان و راه های درمان آن بیماری اوتیسم به نوعی از اختلال های رشدی گفته می شود که عمدتا در سه ساله اول زندگی کودک خود را…

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه

ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی می‌نویسم.

نگاهی به تاریخچه چهارشنبه سوری و شكل تحریف شده آن 

دیگر چیزی به نوروز نمانده است، بجز تب و تاب تداركات سال نو، غروب هر روز، صدای ترقه بازی بچه ها و صدالبته بزرگترها به گوش می رسد. 
اگر از آنهایی كه سن و سالی را گذرانده اند، درباره نوروز و آداب و رسوم و جشن های مربوط به آن بپرسی، خاطرات زیبا و دلنشینی می شنوی و سپس كه بیشتر فكر می كنی به این نتیجه می رسی كه در طول سال های اخیر، چقدر از آداب و رسوم جانبی نوروز، دیگر آن شور و حال سابق را ندارند، ماهیت بعضی سنت ها تغییر یافته است و برخی هم به طور كامل فراموش شده اند. قدیم ترها در روزهای پایانی سال، دسته ای از خنیاگران كه نوروزخوان نام داشتند در كوچه و خیابان های شهرها و روستاها به راه می افتادند و نوروزخوانی می كردند و به این گونه رسیدن سال نو را خبر می دادند؛ اما اكنون این صداهای عجیب و غریب انواع و اقسام ترقه، می خواهند نقش همان پیام آوران بهار و نوروز را ایفا كنند.

چهارشنبه سوری از كجا آمده است؟

چهارشنبه سوری، تركیبی است از «چهارشنبه» كه پنجمین روز هفته است و «سوری» كه برای زبان شناسان مفهوم فراوانی دارد و بیشتر آن را به معنای جشن و سرور می دانند. این جشن پیش درآمدی برای جشن نوروز است كه ریشه در باورهای بسیار كهن آریایی های كوچ كرده به ایران زمین دارد. 
نخستین چهارشنبه سوری در زمان منصور بن نوح سامانی و در ماه شوال سال 350 هجری قمری در محله مرلیان بخارات برگزار شد و از آن پس همچنان ادامه یافت. 
یك اعتقاد درباره جشن چهارشنبه سوری این است كه مختار ثقفی قرار گذاشته بود كه روز پنجشنبه آخر صفر انقلابش را شروع كند؛ اما چون دشمنانش از این موضوع باخبر شدند، شروع قیام را یك روز جلو انداخت و برای آگاهی هوادارانش دستور داد كه سه شنبه شب، بر بام خانه ها آتش بیفروزند. 
ایرانیان باستان نیز نور را مظهر ایزد می دانستند. از آن زمان كه آتش شناخته شد و برای روشن كردن شب های تار آمد، همواره سمبل گرما و نور و رونق بخش اجاق خانه ها بود. بعدها افروختن آتش كه نشانه پیروزی روشنایی بر تباهی، بیماری و نكبت بود، مرسوم شد و این گونه است كه در غروب آفتاب، آن گاه كه خورشید می رود تا چند ساعتی از دیده ها پنهان باشد مردم كپه  های هیزم را روی هم می گذارند، دور هم جمع می شوند و خورشید كه در جایگاهش فرو رفت، هیزم ها را به آتش می كشند. شاید هم می خواهند آن را جایگزین خورشید تابنده كنند. 
از روی آتش می پرند و با گفتن جمله «زردی من از تو، سرخی تو از من»، بیماری و زردی را از خود دور می كنند و سرخی و سرحالی آتش را برای خود می خوانند و زرد رویی را به خاكستر می  اندازند. 
در برخی مناطق شیراز، سنت آتش افروزی بیشتر خانوادگی است و تعداد كپه  های هیزم باید فرد باشد. بعضی محققان عقیده داشته اند كه آتش  افروزی بر بام ها از اصالت بیشتری برخوردار است.

بتركه چشم  حسود!

داستان خیلی کوتاه در مورد چهارشنبه سوری

در بسیاری از شهرها و روستاهای ایران، اسفند و كندر را برای دفع چشم زخم و تنگ نظری ها در آتش می ریزند تا یك سال آنها را از بلا و چشم زخم در امان نگاه دارد. 
در گذشته، تهیه اسفند هم در بعضی نقاط ایران آداب خاصی داشته است. به این صورت كه یك نفر در غروب آفتاب از 7 مغازه دار می پرسید كه اسفند دارند یا نه و در نهایت بر می گردد و از اولین مغازه اسفند می خرد. صاحب مغازه باید سید باشد و شال سبزی هم به كمر بسته باشد.

شبی پر از شور و حرارت

كوزه شكنی در شب چهارشنبه آخر سال، یكی از رسم  های مربوط به این شب بوده است. در قدیم كه ظرف آب مردم تنها كوزه بود، در چنین شبی این كوزه را می شكستند؛ چرا كه كوزه های آب، لعاب نداشت و اگر پس از یك سال استفاده آن را نمی شكستند، بسیار سیاه و چركین می شد. هر كس را هم كه می  خواستند به نهایت خست و تنگ چشمی وصف كنند، می گفتند: «كوزه 2 ساله در خانه دارد!»
فالگیری، بلاگردانی، قاشق زنی و بخت گشایی از آداب و رسوم جالبی بوده كه به مرور زمان كم رنگتر یا بهتر بگوییم محو شده است. این مراسم بیشتر، كار جوان ها بوده و در هر مكانی به صورتی متفاوت و به عنوان نشانه هایی از نیكخواهی و آرزوهای خوش و شاد برای سال آینده تلقی می شده است. در استان های شمالی و مناطق آذربایجان رسم بوده است كه پسران جوان بویژه آنهایی كه نامزد داشته اند، یك جعبه چهارگوش را كه با كاغذ های رنگی زینت شده بود از پشت بام خانه نامزدشان به داخل خانه اش می فرستادند یا آن را از جلوی پنجره اتاقش آویزان می كردند و صاحبخانه هم به تناسب توانایی اش، خوردنی، پوشیدنی و پارچه در آن قرار می داد كه این رسم را كجاوه اندازی می  نامیدند. 
قدیمی  ها آجیل چهارشنبه سوری داشتند. چه آجیل مفصلی! بادام، پسته، فندق، گردو، هسته زردآلو، هلو، نخود، كشمش و نقل؛ البته اكنون هم این آجیل وجود دارد، ولی دیگر مانند گذشته ها بر  بودنش صحه ای نمی گذارند. در برخی مناطق ایران در این شب، آش می پزند و این آش، مجموعه ای از همه دانه  ها، سبزی  ها و مواد اولیه غذایی را با خود دارد به این امید كه در سال آینده روزی افراد خانواده پر بركت باشد. آنهایی هم كه نذری دارند، آش می پزند و مواد اولیه اش را با مراسم قاشق زنی گرد می آورند. قاشق زنی برای جوانان بیشتر جنبه تفننی داشته است و به این صورت بوده كه جوانان چادری بر سر می اندازند و با یك قاشق و كاسه به درخانه ها می روند و بدون آن كه چیزی بگویند با قاشق به كاسه می زنند تا صاحبخانه به  آنها چیزی بدهد.
دختران دم بخت هم در این شب، بیكار نمی نشینند و مراسمی مانند گره گشایی و گردوشكنی را انجام می دهند به امید آن كه در سال نو، قدم به خانه بخت بگذارند. 
ایرانیان در گذشته و از آنجا كه چهارشنبه سوری را پیشواز سال نو می دانستند، در این شب تفال می زدند و ظریف ترین و زیباترین آداب را برای تفال بر سال آینده شان بر می گزیدند كه این آداب با جشن بزرگ نوروز هم هماهنگی داشته، مانند فال كوزه كه با ترانه و سرود هم همراه بوده است. سالخوردگان هم داستانسرایی می كردند و با این داستان  ها با سرمای زمستان خداحافظی می كردند.

فال گوش نشینی

زنان و دخترانی كه شوق شوهر كردن دارند، یا  آرزوی زیارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نیت می كنند و از خانه بیرون می روند و در سر گذر یا سر چهارسو می ایستند و گوش به صحبت رهگذران می سپارند و به نیك و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبت كردن رهگذران تفال می زنند. 
حیف نیست این مراسم با آن همه جذابیتی كه در گذشته داشته است، این گونه رنگ ببازد و تبدیل شود به بازی های خطرناك؟
اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجت و آرزوی خود را برآورده می پندارند، ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسیدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.

قاشق زنی

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با كاسه ای مسین برمی دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه می افتند و در برابر هفت خانه می ایستند و بی آن كه حرفی بزنند، پی درپی قاشق را بر كاسه می  زنند. صاحبخانه كه می داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن یا مبلغی پول در كاسه های آنان می گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان، بویژه جوانان چادری بر سر می اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود می روند.

تقسیم آجیل چهارشنبه سوری

زنانی كه نذر و نیازی می كردند، در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به نام «آجیل چهارشنبه سوری» از دكان رو به قبله می خریدند و پاك می كردند و میان خویش و آشنا پخش می كردند و می خوردند. به هنگام پاك كردن آجیل، قصه مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل می كردند. امروزه، آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری شده است. 
گردآوردن بوته، گیراندن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت «زردی من از تو، سرخی تو از من» شاید مهم ترین اصل شب چهارشنبه سوری است. هرچند كه در سال های اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناك داده است.

مراسم كوزه شكنی

مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی، كمی نمك به علامت شورچشمی و یك سكه دهشاهی به نشانه تنگدستی در كوزه ای سفالین می اندازند و هریك از افراد خانواده یك بار كوزه را دور سر خود می چرخاند و آخرین نفر، كوزه را بر سر بام خانه می برد و آن را به كوچه پرتاب می كند و می گوید: «درد و بلای خانه را ریختم توی كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تیره بختی، شوربختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می كنند.

آش چهارشنبه سوری

خانواده هایی كه بیمار یا حاجتی داشتند، برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» یا «آش بیمار» می پختند و آن را اندكی به بیمار می خوراندند و بقیه را هم میان فقرا پخش می كردند. 
سرود « زردی من از تو / سرخی تو از من »
هر خانه زنی خاكستر را در خاك انداز جمع می كند، و آن را از خانه بیرون می برد و در سر چهارراه، یا در آب روان می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می كوبد و به ساكنان خانه می گوید كه از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است. در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او به این گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یك سال به درون خانه خود می برد. 
بانگ ترقه از من ، رنگ پریده از تو !
براستی، آیا رسم چهارشنبه سوری در گذشته بسیار با حلاوت و دلچسب تر نبوده است؟
آنچه گفته آمد، تنها اندكی است از آداب و رسوم بیشماری كه در گذشته وجود داشته است. انصافا كدامیك از این آداب به گرمی و حرارت گذشته اجرا می شود و اصلا آیا نمی  توان گفت كه از بسیاری از آنها حتی نشانی نیز در دست نیست؟ هر چند در بسیاری از روستاها و مناطق مختلف كشور، هنوز آثاری از آن به چشم می  خورد، ولی سوال این است كه حیف نیست این مراسم با آن همه جذابیتی كه در گذشته داشته است، این گونه رنگ ببازد و تبدیل شود به بازی های خطرناك؟ یادمان باشد چهارشنبه سوری، پیام آور فرا رسیدن نوروز است و قدمتی دارد به اندازه خود نوروز نگذاریم، هر سال با ماهیت و پیام اصلی خود بیشتر فاصله بگیرد. 
صداهای مهیب و وحشتناكی كه این روزها در كوچه و خیابان  ها به گوش می رسد و تن هر رهگذری را می لرزاند، نمی تواند نشانی از یك آئین كهن باشد و بیشتر به ابزاری می ماند برای آزار دیگران و گاه نشان از رفتاری نادرست است كه به غلط نام جشن و سرور بر خود دارد. بیایید به آنچه از نیاكان خود به یادگار داریم ارج نهیم و در حفظ سنت های زیبای ایرانی خود بكوشیم و بدون كم و كاست، آنها را به نسل های دیگر انتقال دهیم.

منبع: روزنامه جام جم

چهارشنبه سوری

صدای
بلندی تمام افکارم به هم می ریزد . بومب …. شبهای نزدیک به نوروز همیشه همینطور
است. در عالم خودت یا صفحه ای از کتاب یا گوش سپردن به ترانه ای فرورفته ای که
ناگهان بومب…! همه چیز هزار پاره می شود. ناگهان می پری، چایت از لبه استکان
بیرون می جهد. کتاب در دستت جابجا میشود و صفحه را گم می کنی .ترانه بی هیچ تغییری
ادامه پیدا می کند. ولی گوش دادن تو دیگر آن گوش یک ثانیه پیش نیست. دیگر آنقدران
ترانه محصور کننده را دوست نداری، کمی هم لجت درآمده که خواننده بی هیچ تغییری یا
لرزشی در صدا همچنان می خواندو پیش می رود.انگار نه انگار که بند دل کسی یا کسانی
پاره شده است.

روزی که
پدرم با عصبانیت به من گفت:” شب عزیز چهار شنبه سوری، هرکس باید خانه خودش باشد.
” سال چهارم دبیرستان بودم و با همکلاسی ها رفته بودیم شیطنت. نه شب گذشته بود که با
یکی از دوستانم به خانه ما برگشتیم . برگشتیم که من زنگ بزنم به آژانس وبرایش
تاکسی بگیرم. نارنجک آن سالها تازه به بازارآمده بود جای ترقه بیخطر را گرفته بود
. با اکلیل سرنج و ساچمه . تا رنگ فروشی دنبال تهیه مواد اولیه هم رفتم. رنگ فروش
یک ساعت نصیحت کرد و چیزی نفروخت. به هر حال آماده اش در مغازه ها بود.

روز آخر
سال چهارم راهروی طبقه دوم مدرسه که  سه تا
کلاس چهارم به ترتیب 1و2و3 در آن قرار داشت، غوغا بود. بچه ها در دو دسته به جبهه
هم نارنجک می انداختند، دود همه راهرو را پر کرده بود. ناظم که آمد، همه بچه های
خوبی شدند. گمانم همان روز بود که بچه ها را فرستادند پایین وکیفها را گشتند. یک
داستانی در آمد که یک کیسه پراز نارنجک از کیف یکی از دختر های 2/4 در آورده و
پرسیده بودند :”این چیه ؟ “که جواب داده بود: “شکلات!” وجریان ختم به خیر شده بود. خوب
شد نخواسته بودند یکی از آنها را بخورد. محموله در جیب بچه ها بود بیشتر و نه در
کیفشان. اولین بار که نارنجک به دست می گرفتیم فکر می کردیم  الان در دستمان منفجر می شود. به هر حال در آن
روزها کمی آزادمان گذاشته بودند. در آن روزهای آخر دوازده سال تحصیل بیوقفه.

آن شب
نارنجک می زدیم و کوچه های سمت خانه یکی از دوستانم را بالاو پایین گز می کردیم،
از روی آتش می پریدیم وبه کتک خوردن پسرها توسط نیروی انتظامی نگاه می کردیم. شب
خوبی بود. یکی دو تا از اهالی محله  گاهی
از پنجره سرشان را بیرون می آوردند که بس است، مریض داریم. دلم می خواست عوض داد و
فریاد بیایند پایین، نارنجک به دست بگیرند و بیاندازند و ببینند که چه کیفی دارد
. شاید رویشان نمی شد .دلشان می خواست، ولی
نمیتوانستند با ما همپا شوند.

داستان خیلی کوتاه در مورد چهارشنبه سوری

الان دارم
به همین فکر میکنم که واقعاً شنیدن صدای جشن به تنهایی چندان  لذتبخش نیست . جشن را باید درونش  بود و مانند همه آدمها از لحظه لحظه آن لذت برد
و اگرنه تا آخر عمرت غر خواهی زد.

ماندانا میرزاده

92/1/7

چهارشنبه سوری از کجا آمده است؟

بترکه چشم‌ حسود!

شبی پر از شور و حرارت

فال‌گوش نشینی

داستان خیلی کوتاه در مورد چهارشنبه سوری

قاشق زنی

تقسیم آجیل چهارشنبه سوری

مراسم کوزه شکنی

آش چهارشنبه سوری

آسمونی » فرهنگ و تاریخ » داستان چهارشنبه سوری درزادگاه زرتشت

آسمونی عزیز ضمن عرض تبریک زودهنگام بمناسبت فرارسیدن عید سعید نوروز وارزوی موفقیت روزافزون برای دست اندر کاران سایت محبوب ووزین مراسم وحواشی نوروز سرشار از حکمت ومعرفت است (برگ درختان سبز درنظر هوشیار – هرورقش دفتریست معرفت کردگار ) حتی ان قسمتهائیکه به افسانه واسطوره آغشته شده هیچ نقطه مضر وبیهوده ای درانها دیده نمیشود مثلا سفره سین چهارشنبه سوری سفره هفت سین تحویل سال سیزده فروردین (مورد افسانه نحسی عدد سیزده مربوط به فرنگیها بوده به غلط به این روزخجسته چسبانیده شده من درمتون چنین چیزی ندیدم )لذا حیفم امد مراسم چهارشنبه سوری درولایت ما دشت مغان را به نظر شریف بازدید کنندگان فرهیخته اسمونی نرسانم:

دراینجا چنین مرسوم است که همه چهارشنبه های اسفندماه را درپشت بامها اتش روشن میکنند وآنهارا (کوول چرشنبه یعنی چهارشنبه خاکستری ) می نامند ودراین چهارشنبه ها اهالی با تهیه یک تکه لباس یا یک کاسه حنا ویا یک قواره پارچه مقداری میوه خشک برای دیدن خانواده هائیکه عزیزی را طی سال ازدست داده اند میروند ضمن دلجوئی باتقدیم هدایا انهارا ازعزا دراورده اماده استقبال از اخرین چهارشنبه موسوم به گل چهارشنبه وعید نوروز میکنند ودرچهارشنبه خاکستری دوم که همه ازغزا درامده نوبت اشتی کنان ونامزد بازی وبعضا خواستگاری است که جوانان شالی راازروزنه پشت بام نامزدویا اقوام خود اویزان میکنند صاحب خانه بفرا ست درمی یابد که صاحب شال چه کسی وبرای چه امیدی شال اویزان کرده فلذا هدیه ایکه به شال میبندد که مناسبت کامل باموضوع داشته باشد نام این مراسم (شال ساللادی ) است

زنده یاد استادشهریار دردیوان حیدربابا باین موضوع اشاره فرموده که شبیه این مراسم درسایربلاد بصورت قاشق زنی اجرا میشود اما این کجا وان کجاواژه سوری  به معنی سرخ است وهم نوعی گل سرخ ونام بسیار معمول دخترا درخانواده ها واین نشان دهنده ذوق لطیف بخشی از مردم شریف ایران زمین میباشد که بهترین ایام وبهترین اسامی را برای تقویم سنتی خود انتخاب میکنند واما استفاده از ابزار محترقه ابدا درقدیم مرسوم نبوده درزمان قاجار حکومت بخاطر اعلام شرکت درشادی مردم توپ در میکردند وچون همه جا توپ نبوده مردم دراثر بداموزی ان روبه اینگونه اعمال نکوهیده اورده اند وسایلی ازمخلوط شوره زرنیخ وکلرات وکوگرد ودوده درست کرده انرا درپوست انار یا مازوی جنگلی ریخته وفتیله ای هم دران تعبیه کرده با اتش زدن ان را منفجر میکردند

داستان خیلی کوتاه در مورد چهارشنبه سوری

درآن زمانها درشهرها فقط چهارشنبه اخر سال را جشن میگرفتند جشنها هم آتش افروختن بته وپریدن آزروی ان وخواندن شعر اتیل ماتیل چرشنبه بختیم آچیل چرشنبه ( به پر به پر چهارشنبه بخت مرا بازکن چهارشنبه ) ومعمولا شام چهارشنبه سوری رشته پلو با قیصی پلوئی دراغلب خانه ها پخته میشود وبعدازصرف شام سینی پرازخشکبار شامل بادام گردو فندق وانواع کشمش مانند فخری شانی سبزه ومویز وبرگه زردآلو سنجد همچنین گندم وعدس ونخود وکنجد برشته که با چند شمع رنگی به تعداد افرادخانه وحتی اگر نوزادی دراه باشد وبه تعداد اتاقهای خانه که درداشته باشد آماده کرده بزرگ خانه معمولا مادر بزرگ و بی بی دعا سرسلامتی خوانده هریک ازافراد خانواده شمع خودرا روشن نموده کاسه خودرا ازمحتویات سینی پرکرده مشغول خوردن میشود واین قبیل کار تا نصف شدن شمعها ادامه می یابد ودراین موقع بقیه شمها دراتاقها وراهروها ومطبخها بهمان صورت که روشن است دربشقاب فلزی قرار داده میشود وهیچکس حق ندارد شمع هارا فوت ویا خاموش کند چون شگون بد دارد این مراسم باخواندن شعرو نواختن الات موسیقی گفتن چیستان یا شاهنامه وفال حافظ تا پاسی ازشب ادامه می یابد اما اصیل ترین ومعنوی ترین بخش این مراسم صبح الالطلوع خورشید روزچهارشنبه است که مردم اززن ومرد وبویژه دختران وپسران جوان دم بخت پا پوشیدن لباسهای نوی رنگارنگ ازخانه ها بیرون زده وازروی پل رود خانه ویا جوی اب یا چشمه محل زندگی خود رد شده یا می پرند وپس ازان بازی تخم مرغ شروع میشود وهرخانواده تخم مرغهای رنگی خودرا بادیگران والبته بیشتر با دوستان وفامیل خود به هم زده مال هرکدام که شکست انرا باخته وتخم مرغ مال اندیگری میشود سپس انهارا پوست کنده همراه بانان وپنیری که همراه دارند بعنوان صبحانه میخورند وناگفته نماند نطفه دلداد گی ها وانتخاب همسر وازدواجهای طول سال درهمین مراسم بسته میشود .گفت پیغمبر به اصحاب کبار — تن مپوشانید از باد بهار

 نوشته از: آقای علی علی اوغلو کاربر پورتال آسمونی

تبلیغات در آسمونی

021-22072529

asemooni.com/advertising

مشاغل و خدمات محبوب ایرانی

نشونه بزرگترین بانک اطلاعات مشاغل ایران

چهارشنبه سوری

داستان خیلی کوتاه در مورد چهارشنبه سوری

چهارشنبه‌سوری یکی از جشن‌های ایرانی است که در شب آخرین چهارشنبه سال (سه‌شنبه شب) برگزار می‌شود. در شاهنامه فردوسی اشاره‌هایی درباره بزم چهارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان دهنده کهن بودن جشن چهارشنبه‌سوری است. مراسم سنتی مربوط به این جشن ملی، از دیرباز در فرهنگ سنتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده‌ است.

واژه «چهارشنبه‌سوری» از دو واژه چهارشنبه که نام یکی از روزهای هفته‌است و سوری که به معنی سرخ است ساخته شده‌است.

مراسم چهارشنبه سوری :

چهارشنبه آخر سال ( چهار شنبه سوری )-یکی از آیین های نوروزی امروز – که بایستی آمیزه ای از چند رسم متفاوت باشد – «مراسم چهارشنبه سوری» است که در برخی از شهرها آن را چهارشنبه آخر سال گویند. درباره ی چهارشنبه سوری، کتاب ها و سندهای تاریخی، مطلبی یا اشاره ای نمی یابیم و تنها در این قرن اخیر، یا دقیق تر، در این نیم قرن اخیر است که مقاله ها و پژوهشهای متعددی در این باره منتشر شده و یا در نوشته های مربوط به نوروز به چهارشنبه سوری نیز پرداخته اند.برگزاری چهارشنبه سوری، که در همه ی شهرها و روستاهای ایران سراغ داریم، بدین صورت است که شب آخرین چهارشنبه ی سال (یعنی نزدیک غروب آفتاب روز سه شنبه)، بیرون از خانه، جلو در، در فضایی مناسب، آتشی می افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روی آتش می پرند و با گفتن : «زردی من از تو، سرخی تو از من»، بیماری ها و ناراحتی ها و نگرانی های سال کهنه را به آتش می سپارند، تا سال نو را با آسودگی و شادی آغاز کنند.از باورها و رسم های چهارشنبه سوری که هنوز به کلی فراموش نشده اند ودر برخی از شهرها و روستا ها هنوز این مراسم ها برگزار میشوند عبارتند از

کوزه شکنی یکی از مراسم چهارشنبه سوری :

یکی دیگر از مراسم مخصوص چهارشنبه سوری آن بوده که کوزه کهنه ای را برمی داشتند و در آن مقداری نمک و ذغال و سکه ده شاهی می انداختند و هر یک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر می چرخاند و نفر آخری آن کوزه را از پشت بام ، به کوچه می افکند و می گفت :درد و بلای ما بـِرَه توی کوزه و بـِرَه توی کوچه

آجیل چهارشنبه سوری :

رسمی که از قدیم در ایران متداول است ، تهیه و خوردن آجیل چهارشنبه سوری است . این آجیل شور و شیرین ، مانند آجیل مشگل گشاست؛ یعنی علاوه بر مواد اصلی بو داده ی شور و شیرین، مانند آجیل، برگه هلو و زردآلو ، قیسی ، کشمش سبز ، مویز ، باسلـُق ، پسته و بادام ، فندق بو نداده ، نقل ، شکر ، پنیر ، و مغز گردو هم اضافه می کنند. تهیه این آجیل را برای استجابت یک مراد نذر می کنند . خوردن این آجیل در شب چهارشنبه سوری ، به اعتقاد مردم باعث شگون و خوش یمنی است.

فالگوش ایستادن ،یکی از مراسم چهارشنبه سوری:

دیگر از مراسم مربوط به چهارشنبه سوری ، فالگوش ایستادن است ؛ بدین معنی که کسانی که حاجتی دارند ، نیت می کنند و سر چهار راه یا در معبری فالگوش می ایستند و به حرف نخستین عابری ، که از کنارشان می گذرد توجه می کنند و هر کلام که از دهان او درآید در استجابت مراد خود به فال بد یا خوب می گیرند ، اگر گفته عابری موافق با آرزوی صاحب حاجت باشد آن آرزو را برآورده شده می دانند.بعضی ها به جای رفتن به چهارراه و معابر ، این کار را در پشت در اطاق هم انجام می دهند و نخستین سخنی که از پشت در اطاق شنیدند به فال بد و یا خوب در اجابت حاجتشان فرض می کنند.

بی گمان چهارشنبه سوری از رسم های کهن پیش از اسلام نیست. در آن زمان هر یک از روزهای ماه را نامی بود، نه روزهای هفته را. استاد پورداود در این باره می نویسد : آتش افروزی ایرانیان در پیشانی نوروز از آیین های دیرین است ( … ) شک نیست که افتادن این آتش افروزی به شب آخرین چهارشنبه ی سال، پس از اسلام رسم شده است. چه ایرانیان شنبه و آدینه نداشتند ( … ) روز چهارشنبه یا یوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسی است. جاحظ در المحاسن و الاضداد آورده : والاربعاء یوم ضنک و نحس. این است که ایرانیان آیین آتش افروزی پایان سال خود را به شب آخرین چهارشنبه انداختند تا پیش آمدهای سال نو از آسیب روز پلیدی چون چهارشنبه بر کنار ماند.

در باورهای عامیانه، چهارشنبه روزی نامبارک است. سفر نبایستی کردن شب چهارشنبه، به احوال پرسی مریض نبایستی رفتن. و منوچهری گوید:

چهارشنبه که روز بلاست باده بخور                    به ساتکین می خور تا به عافیت گذرد

آتش افروختن شب چهارشنبه ی آخر سال، یا چهارشنبه آخر صفر را، برخی به قیام مختار نسبت می دهند : مختار سردار معروف عرب وقتی از زندان خلاصی یافت و به خونخواهی شهیدان کربلا قیام کرد، برای این که موافق و مخالف را از هم تمیز دهد و بر کفار بتازد، دستور داد شیعیان بر بام خانه خود آتش روشن کنند و این شب مصادف با شب چهارشنبه آخر سال بود. و از آن به بعد مرسوم شد.

داستان خیلی کوتاه در مورد چهارشنبه سوری

چهار شنبه سوری در برخی از شهر ها:

در برخی از شهرهای آذربایجان چون ارومیه، اردبیل و زنجان، همه چهارشنبه های ماه اسفند هر یک نقش و نام معینی دارند، که از جمله در منطقه ی زنجان بدین شرح است: نخستین چهارشنبه را موله گویند و به شستن و تمیز کردن فرش های خانه اختصاص دارد. دومین چهارشنبه را سوله گویند، در این روز به خرید وسیله ها و نیازمندیهای عید می روند. سومین چهارشنبه را گوله گویند و به خیس کردن و کاشتن گندم و عدس و غیره برای سبزه های نوروزی اختصاص دارد. چهارمین و آخرین چهارشنبه سال ( چهارشنبه سوری ) را کوله گویند؛ ( کوله در ترکی به معنی کهنه و فرسوده است). در برخی از شهرهای ایران، از جمله ایلام (نوروز آباد)، تویسرکان، کاشان، زاهدان (قصبه مود) و … مراسم چهارشنبه سوری را آخرین چهارشنبه ماه صفر برگزار می کنند. و آخرین آتش نیز از رسم ها است. بنابر نوشته تذکره صفویه کرمان نیز، چهارشنبه سوری در ماه صفر بوده است.چهار شنبه سوری در اصفهان -در اصفهان چهارشنبه سوری را «چهار شنبه سرخی» نیز می گویند.

یکی از دلیل ها و سندهای دیگری که نشان می دهد چهارشنبه سوری از آیین های پیش از اسلام نیست، می تواند این باشد که مراسم آن در غروب آفتاب روز سه شنبه برگزار می شود. در گاهشماری قمری آغاز بیست و چهار ساعت یک شبانه روز از غروب آفتاب روز پیش است؛ و چهارشنبه سوری، مانند بسیاری از آیین ها، جشن ها و سوگواری های مذهبی همچون عید غدیر، نیمه شعبان، رحلت حضرت پیامبر ( ص ) که بر اساس گاهشماری قمری است، در غروب روز پیش برگزار می شود. نحس بودن چهارشنبه در باورهای عامیانه باعث شده، که هنوز بعدازظهر سه شنبه ( یعنی شب چهارشنبه ) به احوال پرسی بیمار نمی روند، و پنجشنبه را عامه «شب جمعه» می گویند. در صورتی که آیین های کهن مثل نوروز، مهرگان، سده و … که بر اساس گاهشماری خورشیدی است، آغاز بیست و چهار ساعت روز، از سپیده دم و یا از نیمه شب است. آن چه که چهارشنبه سوری را به جشن ها و آیین های کهن ایران پیوند می زند، می تواند برگزاری رسم و جشنی به نام «سور»، در روز پنجه ( خمسه مسترقه  ) باشد که از آن تا سده ی چهارم، دوره سامانیان، آگاهی در دست است: صاحب تاریخ بخارا از برگزاری رسمی که «عادت قدیم» و با افروختن آتش در «شب سوری» ( پیش از نوروز ) همراه بوده خبر می دهد : … آنگاه امیر سدید ( منصور بن نوح ) به سرای نشست، هنوز سال تمام نشده بود که چون شب سوری، چنان که عادت قدیم است، آتشی عظیم افروختند و پاره ای آتش بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت و …

حوادث چهارشنبه سوری:

هرگونه بی توجهی به نکات ایمنی و سهل انگاری در برپایی مراسم چهارشنبه سوری می تواند زیان های جانی و مالی سنگین و غیر قابل جبرانی را در پی داشته باشد.حادثه برای هرکسی اتفاق میافتد. در برخی حوادث افرادی کشته شده یا به شدت آسیب میبینند. اما از بروز اغلب حوادث از جمله حوادث چهارشنبه سوری میتوان جلوگیری کرد.

نکاتی جهت پیشگیری از حوادث ناشی از چهارشنبه سوری:

*والدین در تهیه وسایل آتشبازی بیخطر فرزندانشان را همراهی نمایند. کودکان به هیچ عنوان شخصاَ نباید از مواد آتش بازی و محترقه استفاده نمایند.*از نگهداری مواد محترقه، تهیه و ساخت وسایل آتش بازی به خصوص در منزل،زیر زمین،محل کار و … جداً جلوگیری کنید.*از حمل مواد محترقه و آتش گیر و انفجاری حتی به مقادیر بسیار کم، در جیب لباس و کیف جداًً خودداری کنید.*در صورت نگهداری مواد آتش بازی، حتی کم خطر حتماً آن را در جای خشک و خنک نگهداری کنید.*مواد آتش بازی (محترقه و انفجاری) را از محل هایی که مطمئن هستند خریداری کنید. این مواد را از دست فروش تهیه نکنید.*همیشه در مواقع آتش بازی جهت اطفاء حریق، آب، کپسول اطفاء حریق و حتی الامکان جعبه کمکهای اولیه در دسترس باشد.*مواد آتش بازی (منفجره و محترقه) را به طرف افراد دیگر پرت نکنید.*هیچگاه مواد آتش بازی (منفجره و محترقه) را در ظروف شیشه ای یا فلزی قرار ندهید، زیرا در صورت انفجار ذرات شیشه یا فلز، به اطراف پرتاپ شده و سبب صدمات و خطرات جانی خواهد شد.*هیچگاه از الکل برای آتش گیری مواد استفاده نکنید.

*از آتش زدن لاستیک، هیزم، کارتن خالی و امثال آن چه در واحدهای مسکونی و چه در معابر ، کوچه و خیابان خودداری نمایید.*از پرتاب مواد آتش زا مانند فشفشه و موشک بر روی درخت ها، بام و بالکن منازل که از عوامل عمده بروز آتش سوزی است جداً خودداری کنید.

All Rights Reserved – © 2014 | طراحی سایت | نشونه، بانک اطلاعاتی مشاغل و برندهای ایرانی

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

روزسه شنبه بود  صبح از خواب بیدار شدم لباس هایم را پوشیدم وراه مدرسه را پیش گرفتم . درطول راه فقط به عید نوروزکه بیش ازچهار روز نمانده بود فکر می کردم .  به مدرسه رسیدم اصلا یادم رفته بود که امشب آخرین سه شنبه ی سال وبه رسم دیرینه ی ما چهارشنبه سوری است  برعکس بچه های کلاس من، حال وهوای خاصی نسبت به چهارشنبه سوری نداشتم .اما من همیشه سعی می کردم خوشحال باشم تا به قول مادرم تا آخرسال خوشحال باشم . بچه ها با شوروذوق خاصی ازچهارشنبه سوری حرف می زدند.

 یکی میگفت به خانه ی مادربزرگم می رویم ، دیگری می گفت به فلان شهرمی رویم و… .

 لیلا سرصحبت را باز کرد: امروز به کجا می روید ، چی می خورید، چه می کنید و.. . من به یک نقطه خیره شده بودم .

لیلا – هی چته ؟ باورکن امروز درخانه مان جای سوزن انداختن نداریم. عمه وعموها به خانه ی ما می آیند. مخصوصا حوصله ی پسرعمه ام را ندارم پسرک لجوج و خودخواه ، در هر خانه ای باشد انگار آنجا زلزله آمده البته بلا نسبت زلزله . !!! اگر دیدی فردا نیامدم حتما یک فاتحه برایم بخوان.

گفتم : چشم حتما تو خیالت راحت باشد.

داستان خیلی کوتاه در مورد چهارشنبه سوری

هردو باهم خندیدیم . همانطورداشتم به حرف های لیلا فکر می کردم که سمیه نیشگونم گرفت .

– خانم صادقی اومده

گفتم اومده که اومده … بازهم می گه امتحان .

من یکی واقعا از دست امتحا ن های خانم صادقی دیگه خسته شدم…

همانطور داشتم حرف می زدم که دستی به سرم خورد. سرم را برگرداندم.خانم صادقی بالای سرم ایستاده بود.

خانم صادقی : که این طورازامتحانات خسته شدید.

– نه خانم شما نذاشتید ادامه ی حرفم را بزنم می خواستم بگویم که خانم صادقی واقعا معلم نمونه ای هستند. همیشه امتحان می گیرند و این هم باعث میشه درس را خوب یاد بگیریم .

همینطورداشتم  بلبل زبانی می کردم که خانم صادقی لبخندی زد وگفت که این طور ازامتحانات راضی  هستید.کتاب هارا ببندید ورقه ها حاضر است ، بچه ها حالا که ازامتحانات خوشتون می آید. بعدازتعطیلات  عید ازاول تا آخرکتاب امتحان .

 این را که گفت صدای بچه ها بلند شد .همه به من چپ چپ نگاه می کردند. فهمیدم که کاررا را خراب کردم. بالاخره ساعت مدرسه هم تمام شد

با لیلا و سمیه به خانه برمی گشتیم در راه سمیه ولیلا با اشتیاق ازچهارشنبه سوری حرف می زدند .

حرف های آن ها مرا به حال وهوای خودشان نزدیک می کرد.همینطورحرف می زدیم وراه می رفتیم که یک دفعه سمیه ایستاد وصدایش را بلند کرد بچه ها بایستید من ولیلا بی اعتنا به حرف های سمیه راه می رفتیم سمیه ازپشت فریاد می کشید لیلا گفت چته بیا بریم دیگه……. هنوز جمله اش تمام نشده بود که صدای انفجارمهیبی آمد لیلاجیغ کشید طوری که همه درخیابان متوجه شدند. لیلایک لحظه به خودش آمد همه دورش جمع شده بودند.من وسمیه برای این که ازآن جمع فرارکنیم دست لیلا را گرفتیم و با سرعت دور شدیم درراه لیلا را مسخره کردیم وخندیدیم.

 لیلاهمیشه ازترقه می ترسید حتی ازیک ترقه ی کوچک . پارسال هم همین اتفاق درچهارشنبه سوری برای لیلا افتاده بود .

به خانه رسیدم در را که باز کرد م بوی قرمه سبزی به مشام می رسید مستقیم به طرف آشپزخانه رفتم مادر ظرف ها را می شست. درقابلمه را باز کردم  سرم را تکان دادم.

–         به به چه بوی خوشی ، مامان واقعا آشپز نمونه ای هستی.

مامان : آره جون خودت ، دیروز هم آشپز بودم .

–         نه دیروز فرق می کرد .دیروز که قرمه سبزی نپخته بودید.

 

خندیدم ورفتم لباس هایم را عوض کنم.همیشه همینطور بودم وقتی مامان غذای مورد علاقه ی مرا می پخت می شد آشپزنمونه . اما خدا آنروز را نیاور که مامان غذایی را بپزد که من دوست ندارم .اون وقت بدخلقی هایم شروع می شد. دیروز هم ازهمان روز ها بود.

معمولا چهارشنبه سوری ها قبل ازخوردن شام به بیرون می رفتیم تا درشهرچرخی بزنیم و منظره ی شهر که شب با آتش بازی و روشنایی ترقه ها روشن می شد ببینم.چند بار دور شهر را چرخ میزدیم ، بعد بابا به طرف جاده ورود شهرحرکت کرد. .همیشه با خودم فکر می کردم که بابا دراین جاده های تاریک چی دیده که هردفعه به بیرون ازشهرمی رفت . مامان هم همیشه غرمی زد ، ولی گوش بابا به این حرف ها بدهکار نبود. این دفعه خارج از شهر شدن کاردست ما داد.

مامان گفت دیگه دیره برگردیم خانه شام بخوریم.بابا دور زد که برگردیم . نا گهان صدایی آمد بابا پنجره را بازکرد به صدا گوش داد وگفت فکر کنم چرخ پنچر شد. این را که گفت مادربا طعنه گفت خوب شد !!:

–         چقدربهت گفتم به این جاده های بی دروپیکر نرویم ببین این یک شب را خراب کردی لااقل در وسط شهرچند نفر می آیند و میروند .

بابا ماشین را نگه داشت وچرخ ماشین را درآورد.من وخواهرم در ماشین خوابمان برده بود.بابا درتعویض چرخ ماشین مهارت چندانی نداشت واین باعث شد که ساعت دوازده شب به خانه برگردیم . وقتی به خانه رسیدیم مستقیما به سمت آشپزخانه دویدیم. خدا را شکرکه مامان زیرشعله ی گاز را خاموش کرده بود والا ما آن شب با شکم گرسنه می خوابیدیم. ساعت دوازده ونیم می شد که آتش روشن کردیم واز روی آتش پریدیم. آن شب کلی خنده ام گرفته بود .همه خوابیده بودند و ما هنوز آتش روشن کرده بودیم.بعد شام از شیرینی وتنقلات و آجیلی که برای شب چهارشنبه سوری  خریده بودیم خیلی کم خوردیم ، چون فرصت زیادی نداشتیم چون بایستی می خوابیدیم وصبح اول فردا باید به موقع به مدرسه میرسیدیم .

صبح روزبعد این خاطره را برای بچه های کلاس تعریف کردم و آنها هم کلی خندیدند.

 

داستان خیلی کوتاه در مورد چهارشنبه سوری

داستان خیلی کوتاه در مورد چهارشنبه سوری

0

پیشنهاد شده برای شما :
0 فرید شریفی عکس دسامبر 18, 2018
برچسب ها :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *