داستان حضرت یونس شکم ماهی

داستان حضرت یونس شکم ماهی

پیشنهاد شما مخصوص شما :

خواص دارویی و گیاهی

داستان حضرت یونس شکم ماهی

داستان حضرت یونس شکم ماهی

هنوز کشتی از ساحل دور نشده بود و از خشکی فاصله زیادی نگرفته بود که دریا طوفانی شد و امواجی سهمگین، کشتی را متلاطم ساخت. سرنشینان کشتی بدفرجامی را برای خود پیش بینی می کردند، چشمها خیره شده بود و قلب ها به تپش و دست و پای افراد به لرزه درآمده بود و در این حال راهی جز سبک کردن کشتی به نظرشان نمی رسید.

مسافرین با یکدیگر مشورت کردند که چه کنند، سپس به توافق رسیدند که قرعه بیندازند و به نام هرکس اصابت کرد او را به دریا بیفکنند.(2) پس قرعه انداختند و بنام یونس درآمد، ولی به خاطر احترام و ارزشی که برای او قائل بودند، حاضر نشدند او را به دریا اندازند، پس بار دیگر قرعه را تکرار کردند، بازهم بنام یونس درآمد، اما این بار هم دریغ کردند که او را به دریا افکنند و برای سومین بار قرعه انداختند و این بار نیز قرعه بنام یونس درآمد.

«پس یونس با سرنشینان کشتی قرعه انداخت و خود از بازندگان شد.»(1)

یونس چون دید سه بار قرعه به نامش درآمد، دریافت که در این پیشامد رازی نهفته است و خدا در این حادثه تدبیر و حکمتی دارد. سپس به اشتباه خود پی برد و دریافت که قبل از اینکه اجازه هجرت و ترک شهر و مردمش را داشته باشد و پیش از صدور امر الهی، قوم و دیار خود را ترک کرده است. به همین جهت خود را در میان دریا انداخت و جان خویش را تسلیم امواج خروشان دریا کرد و در اعماق دریا و در آغوش متلاطم امواج دریا فرو رفت.

«و او را به دریا افکندند و عنبر ماهی (نهنگی) او را بلعید، در حالی که مردمان هم ملامتش می کردند و اگر او از زمره تسبیح کنندگان بود، قطعا تا روزی که برانگیخته می شوند، در شکم آن ماهی می ماند.»(2)

داستان حضرت یونس شکم ماهی

 

چون یونس را به دریا افکندند، نهنگی او را بلعید. نهنگ در دریای سرخ به طرف نیل و سپس به دریای طبرستان و بعد به دجله رفت و از آنجا به اعماق زمین تا جایی که قارون در آن به زنجیر کشیده بود، رفت. خداوند فرشته ای را مأموریت داده بود، که هر روز به اندازه یک قامت قارون را پایین ببرد.

هنگامی که او صدایی را از میان شکم نهنگ شنید، پرسید چه کسی هستی؟ و بعد متوجه شد او یونس بن متی است، قارون از یونس در موردی موسی و هارون و آل عمران پرسید و هنگامی که متوجه شد همگی به دیار باقی شتافتند، بر فقدان آنها افسوس خورد و خدا را به خاطر نعمت هایش سپاس گفت.

 

 

 

 

 

آیه 145 سوره صافات درباره حضرت یونس می فرماید: «ما او را در حالى كه مریض بود به ساحل افكندیم» امّا در آیه 49 سوره قلم، می فرماید: «از شكم ماهى بیرون نیافكندیم» آیا این دو آیه نشانه ی تناقض گویی قرآن نیست؟

 

 

 

 

داستان حضرت یونس شکم ماهی

 

 

 

حضرت یونس علیه السلام حق داشت که ناراحت گردد زیرا 33 سال قوم خود را دعوت کرد، تنها دو نفر به او ایمان آوردند، از این رو به طور کلّی از آن‌ها ناامید شد و بر ایشان نفرین کرد، و از میان آن‌ها بیرون آمد که از عذاب آن‌ها نجات یابد،ولی اگر او در میان قوم می‌ماند و باز آن‌ها را دعوت می کرد بهتر بود، چرا که شاید در همان روزهای آخر، ایمان می آوردند.

 

یونس از نینوا خارج شد و به راه خود ادامه داد تا به کنار دریا رسید. در آن جا منتظر ماند، ناگاه یک کشتی مسافربری فرا رسید.

آن کشتی پر از مسافر بود و جا نداشت، امّا یونس ـ علیه السلام ـ از ملوان کشتی تقاضا و التماس کرد که به او جا بدهند، سرانجام به او جا دادند، و او سوار کشتی شد و کشتی حرکت کرد. در وسط دریا ناگاه ماهی بزرگی[ در مورد این ماهی بزرگ، مطالبی گفته شده مانند این که: نهنگ یا بالِن بوده است. در فرهنگ عمید آمده: «بالِن ماهی بزرگی است که دِرازی بدنش تا سی متر، و وزنش تا سی تُن می‌رسد، معده‌اش بسیار بزرگ است که چند خروار غذا در آن جا می‌گیرد، برای تنفس همیشه روی آب حرکت می کند، و بیش از یک ساعت نمی‌تواند در زیر آب بماند.

در مورد این که: یونس ـ علیه السلام ـ چند روز در شکم ماهی، روایات گوناگون وارد شده، از نُه ساعت، سه روز تا چهل روز گفته شده است، و این موضوع به خوبی روشن نیست

 

 

سر راه کشتی را گرفت، در حالی که دهان باز کرده بود، گویی غذایی می طلبید، سرنشینان کشتی گفتند به نظر می‌رسد گناهکاری در میان ما است که باید طعمه ماهی گردد. بین سرنشینان کشتی قرعه زدند،

قرعه به نام یونس ـ علیه السلام ـ اصابت کرد، حتی سه بار قرعه زدند، هر سه بار به یونس ـ علیه السلام ـ اصابت نمود. یونس را به دریا افکندند، آن ماهی بزرگ او را بلعید در حالی که مستحقّ ملامت بود.[ صافّات، 139 ـ 141؛ بحار، ج 14، ص 400]

ملامت حضرت یونس (علیه السلام) از این جهت بود که مرتکب ترک اولی شد و بهتر بود قومش را ترک نمی کرد.

ماهی یونس ـ علیه السلام ـ را به دریا برد، طبق روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است:

یونس ـ علیه السلام ـ چهار هفته (28 روز) از قوم خود غایب گردید، هفت روز هنگام رفتن به سوی دریا، هفت روز در شکم ماهی، هفت روز پس از خروج از دریا زیر درخت کدو، و هفت روز هنگام مراجعت به نینوا.[ بحار، ج 14، ص 398]

در مورد این که: یونس ـ علیه السلام ـ چند روز در شکم ماهی، روایات گوناگون وارد شده، از نُه ساعت، سه روز تا چهل روز گفته شده است، و این موضوع به خوبی روشن نیست.

در روایتی آمده: «خداوند به آن ماهی وحی كرد كه هیچ استخوانی را از یونس مشكن، و هیچ پیوندی را از او قطع نكن.» (تفسیر فخر رازی، ج 26، ص 165) ناگفته نماند که زنده ماندن یونس در شکم ماهی به اعجاز الهی است، و نمی‌توان آن را از نظر طبیعی حل کرد.]

 

 

 

خواندن داستان پیامبران و امامان برای همه کودکان جذاب است و بهتر است والدین برای آشنایی بیشتر فرزند خود با دین اسلام داستان های زیبا و آموزنده را درباره امامان و پیامبران برای فرزندشان بازگو کنند, در ادامه این مطلب داستان حضرت یونس را برای کودکان با روایتی شیرین و دلنشین نقل کرده ایم.

حضرت یونس یکی از پیامبران خدا است که نام مبارک ایشان 4 بار در قرآن کریم ذکر شده است و یکی از سوره های قرآن نیز به اسم حضرت یونس و داستان زندگی اش است. شنیدن داستان حضرت یونس و داستان حضرت نوح برای همه کودکان شیرین و جذاب است و والدین عزیز می توانند این داستان زیبا را به عنوان داستان آموزنده برای کودکان بازگو کنند.

همه کودکان به شنیدن داستان های شیرین علاقه مند هستند و شنیدن داستان های زیبا یکی از کارهای مورد علاقه برای کودکان است. شما می توانید داستان پیامبران و امامان را به عنوان قصه شب برای کودکان تعریف کنید. داستان حضرت یونس روایتی شیرین و آموزنده است و بهتر است این داستان جذاب را برای کودک خود تعریف کنید.

 

داستان حضرت یونس درباره ارشاد و راهنمایی ها مردم توسط حضرت یونس است که سرانجام آن حضرت با ماجراهای زیادی که برایش اتفاق می افتد می تواند مردم را به سوی خداپرستی دعوت کند. در ادامه داستان حضرت یونس را به صورت تصویری مشاهده خواهید کرد.

داستان حضرت یونس شکم ماهی

 

 

شهر نینوا در زمان های قدیم یکی از شهر های بزرگ و غنی در مشرق زمین بود. فراوانی نعمت در این شهر باعث گمراهی مردم شده بود و اغلب مردن شهر نینوا به سمت های کارهای زشت و ناپسند روی آورده بودند. مردم شهر نینوا همچنین به جای پرستش خدای یکتا بت پرست بودند و به خدای بزرگ و توانا هیچ اعتقادی نداشتند در این زمان بود که خداوند حضرت یونس را برای راهنمایی و ارشاد مردم به سوی آن ها فرستاد. حضرت یونس مردم را به راه راست و پرستش خدای یکتا دعوت میکرد ولی مردم شهر نینوا همچنان به جهل و کفر خود اصرار می کردند.

حضرت یونس به مدت 33 سال به دعوت مردم به سوی خداپرستی مشغول بود و در این مدت طولانی فقط 2 نفر دعوت او را پذیرفتند و خدا پرست شدند که یکی از این دو نفر دوست قدیمی حضرت یونس روبیل بود و از دانشمندان آن زمان به شمار می رفت و دیگری ملیخا بود که از عابدان و زاهدان آن زمان به شمار می رفت.

 

وقتی که حضرت یونس زحمات خود را بی نتیجه دید تصمیم گرفت که مردم را نفرین کند. روبیل دوستش به حضرت یونس گفت که مردم را نفرین نکن زیرا خدای بزرگ هلاکت آن ها را دوست ندارد ولی ملیخا اصرار داشت که یونس باید مردم را نفرین کند و در نتیجه حضرت یونس تصمیم گرفت تا قومش را نفرین کند.

 

نفرین حضرت یونس مورد قبول خداوند قرار گرفت و خدای بزرگ زمان دقیق نازل شدن بلا را به حضرت یونس اعلام کرد و حضرت یونس و روبیل از شهر خارج شدند اما ملیخا درشهر ماند و به نزد اهالی شهر رفت و از مردم درخواست کرد که به درگاه الهی توبه کنند و مردم نیز توبه کردند و خداوند هم عذاب الهی را نازل نکرد. بعد از مدتی حضرت یونس برای مشاهده عذاب الهی وارد شهر شد ولی دید که اتفاق خاصی رخ نداده و قضیه را از یکی از اهالی شهر پرسید آن مرد که حضرت یونس را نمی شناخت ماجرای نفرین حضرت یونس و توبه کردن اهالی شهر را برای او توضیح داد حضرت یونس با شنیدن این خبر خشمگین شد و بدون اجازه خداوند از شهر خارج شد و رفت تا به دریایی رسید و سوار یک کشتی پر از بار و مسافر شد کشتی در وسط راه بود که ناگهان ماهی بزرگی جلوی کشتی را گرفت و دهانش را باز کرد و طلب غذا کرد.
حضرت یونس تا ماهی را دید از ترسش به عقب کشتی رفت و ماهی بزرگ نیز به دنبال حضرت یونس به عقب کشتی رفت و سرنشینان کشتی نیز متوجه شدند که فرد گناهکاری در کشتی است.

 

بنابراین همه تصمیم گرفتند تا قرعه کشی نمایند و قرعه به اسم هر کسی افتاد او را به دریا بیندازند. آن ها 3 بار قرعه انداختند و هر 3 بار قرعه به اسم یونس در آمد در نتیجه تصمیم گرفتند که یونس را درون دریا بیندازند.

 

ماهی بزرگ نیز به سرعت یونس را بلعید و به اعماق دریا برگشت.

 

خدا به ماهی بزرگ الهام کرد تا به یونس آسیبی نرساند و حضرت یونس چند روزی را در شکم ماهی به عبادت و بندگی خدا مشغول شد و به بزرگی خدا اعتراف کرد و متوجه اشتباه خود شد.

 

خداوند توبه یونس را پذیرفت و به ماهی الهام کرد تا حضرت یونس را به ساحل ببرد و او را رها کند و ماهی نیز چنان کرد. یونس با حال گرفته و بیمار از شکم ماهی بیرون آمد و به بوته کدویی که در ساحل بود تکیه دارد و از بوته کدو مکید تا کمی گرسنه اش برطرف شود وقتی بدن یونس قدرت پیدا کرد و بیماری او رو به بهبودی رفت خدا کرمی را فرستاد تا ریشه کدو را بخورد تا بوته کدو خشک شود. یونس با دیدن خشک شدن بوته کدو ناراحت و غمگین شد و به خدا اعتراض کرد. خداوند بزرگ به او وحی کرد تو از خشک شدن بوته ای کوچک اینقدر ناراحت و غمگین شدی در حالی که برای رشد و پرورش آن زحمتی نکشیده بودی ولی از نازل شدن عذاب بر عده زیادی از مخلوقات من نگران نبودی. حضرت یونس متوجه اشتباه خود شد و از درگاه خدا تقاضای بخشش کرد.

 

سپس به سوی شهر نینوا به راه افتاد. به شهر که رسید خجالت کشید تا وارد شهر شود به چوپانی گفت تا به شهر برود و خبر آمدن خود را به مردم اعلام کند. چوپان خبر داشت که یونس در دریا غرق شده است حرف او را باور نکرد در همین لحظه یکی از گوسفندان به زبان آمد و شهادت داد که آن مرد حضرت یونس است. چوپان نیز متقاعد شد و سریع به شهر برگشت و خبر برگشتن یونس را به اهالی شهر داد.

 

مردم فکر می کردند که یونس دروغ می گوید بنابراین تصمیم گرفتند تا او را کتک بزنند اما چوپان به آن ها گفت من برای اثبات حرفایم شاهدی دارد و در نتیجه دوباره همان گوسفند شهادت داد که چوپان راست می گوید و آن مرد یونس است.

 

مردم پس از شنیدن ماجرا به استقبال حضرت یونس رفتند و او را با احترام وارد شهر کردند و به او ایمان آورند و سال ها تحت رهبری و ارشاد های آن حضرت بودند.

        

 

منبع : آرگا

داستان حضرت یونس شکم ماهی

داستان حضرت یونس شکم ماهی

0

پیشنهاد شده برای شما :
0 naseri مدل آوریل 9, 2019
برچسب ها :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *