داستان حضرت یونس در شکم ماهی

داستان حضرت یونس در شکم ماهی

پیشنهاد شما مخصوص شما :

خواص دارویی و گیاهی

داستان حضرت یونس در شکم ماهی

داستان حضرت یونس در شکم ماهی

هنوز کشتی از ساحل دور نشده بود و از خشکی فاصله زیادی نگرفته بود که دریا طوفانی شد و امواجی سهمگین، کشتی را متلاطم ساخت. سرنشینان کشتی بدفرجامی را برای خود پیش بینی می کردند، چشمها خیره شده بود و قلب ها به تپش و دست و پای افراد به لرزه درآمده بود و در این حال راهی جز سبک کردن کشتی به نظرشان نمی رسید.

مسافرین با یکدیگر مشورت کردند که چه کنند، سپس به توافق رسیدند که قرعه بیندازند و به نام هرکس اصابت کرد او را به دریا بیفکنند.(2) پس قرعه انداختند و بنام یونس درآمد، ولی به خاطر احترام و ارزشی که برای او قائل بودند، حاضر نشدند او را به دریا اندازند، پس بار دیگر قرعه را تکرار کردند، بازهم بنام یونس درآمد، اما این بار هم دریغ کردند که او را به دریا افکنند و برای سومین بار قرعه انداختند و این بار نیز قرعه بنام یونس درآمد.

«پس یونس با سرنشینان کشتی قرعه انداخت و خود از بازندگان شد.»(1)

یونس چون دید سه بار قرعه به نامش درآمد، دریافت که در این پیشامد رازی نهفته است و خدا در این حادثه تدبیر و حکمتی دارد. سپس به اشتباه خود پی برد و دریافت که قبل از اینکه اجازه هجرت و ترک شهر و مردمش را داشته باشد و پیش از صدور امر الهی، قوم و دیار خود را ترک کرده است. به همین جهت خود را در میان دریا انداخت و جان خویش را تسلیم امواج خروشان دریا کرد و در اعماق دریا و در آغوش متلاطم امواج دریا فرو رفت.

«و او را به دریا افکندند و عنبر ماهی (نهنگی) او را بلعید، در حالی که مردمان هم ملامتش می کردند و اگر او از زمره تسبیح کنندگان بود، قطعا تا روزی که برانگیخته می شوند، در شکم آن ماهی می ماند.»(2)

داستان حضرت یونس در شکم ماهی

چون یونس را به دریا افکندند، نهنگی او را بلعید. نهنگ در دریای سرخ به طرف نیل و سپس به دریای طبرستان و بعد به دجله رفت و از آنجا به اعماق زمین تا جایی که قارون در آن به زنجیر کشیده بود، رفت. خداوند فرشته ای را مأموریت داده بود، که هر روز به اندازه یک قامت قارون را پایین ببرد.

هنگامی که او صدایی را از میان شکم نهنگ شنید، پرسید چه کسی هستی؟ و بعد متوجه شد او یونس بن متی است، قارون از یونس در موردی موسی و هارون و آل عمران پرسید و هنگامی که متوجه شد همگی به دیار باقی شتافتند، بر فقدان آنها افسوس خورد و خدا را به خاطر نعمت هایش سپاس گفت.

1- قرآن کریم از سرگذشت این پیامبر و قوم او جز قسمتی را متعرض نشده.در سوره صافات این مقدار را متعرض شده که آن جناب به سوی قومی فرستاده شد و از بین مردم فرارکرده و به کشتی سوار شد و در آخر نهنگ او را بلعید.و سپس نجات داده شده و بار دیگر به سوی آن قوم فرستاده شد و مردم به وی ایمان آوردند.اینک آیات آن سوره از نظر خواننده می گذرد.

“و ان یونس لمن المرسلین اذ ابق الی الفلک المشحون فساهم فکان من المدحضین فالتقمه الحوت و هو ملیم فلو لا انه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون فنبذناه بالعراء و هو سقیم و انبتنا علیه شجرة من یقطین و ارسلناه الی مائة الف او یزیدون فامنوافمتعناهم الی حین”.

و در سوره انبیاء متعرض تسبیح گویی او در شکم ماهی شده که علت نجاتش از آن بلیه شد، می فرماید: “و ذا النون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین فاستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المؤمنین” (1).

و در سوره قلم متعرض ناله اندوهگین او در شکم ماهی شده و سپس بیرون شدنش ورسیدن به مقام اجتباء را آورده، می فرماید: “فاصبر لحکم ربک و لا تکن کصاحب الحوت اذنادی و هو مکظوم لو لا ان تدارکه نعمة من ربه لنبذ بالعراء و هو مذموم فاجتباه ربه فجعله من الصالحین” (2).

و در سوره یونس متعرض ایمان آوردن قومش و بر طرف شدن عذاب از ایشان شده،می فرماید: “فلو لا کانت قریة آمنت فنفعها ایمانها الا قوم یونس لما آمنوا کشفنا عنهم عذاب الخزی فی الحیوة الدنیا و متعناهم الی حین” (3).

داستان حضرت یونس در شکم ماهی

خلاصه آنچه از مجموع آیات قرآنی استفاده می شود، با کمک قرائن موجود در اطراف این داستان این است که: یونس(ع)یکی از پیامبران بوده که خدا وی را به سوی مردمی گسیل داشته که جمعیت بسیاری بوده اند، یعنی آمارشان از صد هزار نفر تجاوز می کرده و آن قوم دعوت وی را اجابت نکردند و به غیر از تکذیب عکس العملی نشان ندادند، تا آنکه عذابی که یونس(ع)با آن تهدیدشان می کرد فرا رسید.و یونس(ع) خودش از میان قوم بیرون رفت.

همین که عذاب نزدیک ایشان رسید و با چشم خود آن را دیدند، همگی به خدا ایمان آورده و توبه کردند خدا هم آن عذاب را که در دنیا خوارشان می ساخت، از ایشان برداشت.

و اما یونس(ع)وقتی خبردار شد که آن عذابی که خبر داده بود از ایشان برداشته شده، و گویا متوجه نشده که قوم او ایمان آورده و توبه کرده اند، لذا دیگر به سوی ایشان برنگشت در حالی که از آنان خشمگین و ناراحت بود.همچنان پیش رفت، در نتیجه ظاهر حالش حال کسی بود که از خدا فرار می کند و به عنوان قهر کردن از اینکه چرا خدا او رانزد این مردم خوار کرد دور می شود، و نیز در حالی می رفت که گمان می کرد دست ما به اونمی رسد، پس سوار کشتی پر از جمعیت شد و رفت.

در بین راه نهنگی بر سر راه کشتی آمد، چاره ای ندیدند جز اینکه یک نفر را نزد آن بیندازند، تا سرگرم خوردن او شود و از سر راه کشتی به کناری رود، به این منظور قرعه انداختندو قرعه به نام یونس درآمد، او را در دریا انداختند، نهنگ او را بلعید و کشتی نجات یافت.

آنگاه خدای سبحان او را در شکم ماهی چند شبانه روز زنده نگه داشت، و حفظ کردیونس(ع) فهمید که این جریان یک بلا و آزمایشی است که خدا وی را بدان مبتلاکرده و این مؤاخذه ای است از خدا در برابر رفتاری که او با قوم خود کرد، لذا از همان تاریکی شکم ماهی فریادش بلند شد به اینکه: “لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین”.

خدای سبحان این ناله او را پاسخ گفت و به نهنگ دستور داد تا یونس را بالای آب وکنار دریا بیفکند.نهنگ چنین کرد.یونس وقتی به زمین افتاد مریض بود.خدای تعالی بوته کدویی بالای سرش رویانید، تا بر او سایه بیفکند.پس همین که حالش جا آمد، و مثل اولش شد خدا او را به سوی قومش فرستاد، و قوم هم دعوت او را پذیرفتند و به وی ایمان آوردند، در نتیجه با اینکه اجلشان رسیده بود، خداوند تا یک مدت معین عمرشان داد.

و روایاتی که از طرق امامان اهل بیت(ع)در تفسیر این آیات وارد شده،با اینکه بسیار زیاد است و نیز بعضی از روایاتی که از طرق اهل سنت آمده، هر دو در ین قسمت شریکند که بیش از آنچه از آیات استفاده می شود چیزی ندارند، البته با مختصراختلافی که در بعضی از خصوصیات دارند، و ما هم به همین جهت از نقل آنها صرف نظرکردیم، هم به دلیلی که گفتیم و هم به این دلیل که یک یک آن احادیث خبر واحدند و خبرواحد تنها در احکام حجت است، نه در مثال مقام ما که مقام تاریخ و سرگذشت است، علاوه بر این، وضع آن روایات طوری است که اگر مراجعه کنی، خواهی دید نمی توان خصوصیات آنها را به وسیله آیات قرآنی تصحیح کرد، حرفهایی دارد که قابل تصحیح نیست.

2- در این فصل به سرگذشت آن جناب از دیدگاه اهل کتاب می پردازیم، داستان یونس(ع) در چند جای از عهد قدیم به عنوان”یوناه بن امتای”آمده و همچنین درچند جا از عهد جدید آمده که در بعضی از موارد به داستان زندانی شدنش در شکم ماهی اشاره می کند.و لیکن هیچ یک از آنها سرگذشت کامل یونس(ع)را نیاورده اند.

آلوسی در تفسیر روح المعانی در داستان یونس(ع)از دیدگاه اهل کتاب مطالبی آورده که بعضی از کتب اهل کتاب هم آن را تایید می کند.

او نقل کرده که: خدای تعالی یونس(ع)را امر فرمود تا برای دعوت اهل”نینوی” بدانجا رود.”نینوی”یکی از شهرهای بسیار بزرگ آشور بود که در کنار دجله قرارداشت و تا آنجایی که یونس قرار داشت سه روز راه بود.علاوه بر این مردم نینوی مردمی شرورو فاسد بودند، لذا این ماموریت بر یونس گران آمد و از آنجایی که بود به سوی”ترسیس”فرارکرد که آن نیز نام یکی دیگر از شهرهای آن روز است.سپس به شهر” یافا”آمد که هم اکنون نیز”یافا”خوانده می شود، در آنجا یک کشتی آماده یافت که قصد داشت سرنشینان خود را به”ترسیس”ببرد، او هم اجرتی داد تا به”ترسیس”برود، همین که سوار بر کشتی شد و کشتی به راه افتاد بادی سخت وزیدن گرفت و امواج دریا بلند و بسیار شد و کشتی مشرف به غرق گشت.

پس ملاحان ترسیدند و مقداری از بارهای مسافرین را به دریا انداختند، تا کشتی سبک شود، در همین هنگام بود که یونس در شکم کشتی به خواب خوش رفته بود.و صدای خرنایش بلند شده بود، رئیس کشتی وقتی او را دید از در تعجب پرسید: چه خبرت هست؟ که در چنین هنگامه ای به خواب رفته ای، برخیز و معبودت را بخوان، بلکه ما را از این مهلکه نجات بخشد، و ما در این ورطه هلاک نشویم.

بعضی از مسافرین به بعضی دیگر گفتند: بیایید قرعه بیندازیم تا معلوم شود این شر ازجانب کیست، خود او را به دریا بیندازیم تا تنها او هلاک گردد، پس قرعه انداختند به نام یونس اصابت کرد، به او گفتند: مگر تو چه کرده ای که قرعه به نام تو درآمد و تو اهل کجایی از کجا می آیی و به کجا می روی و از چه تیره ای هستی؟گفت: من بنده رب که اله آسمان و خالق دریا و خشکی است، هستم، آنگاه جریان خود را برای آنان نقل کرد، آنها بسیارترسیدند و او را توبیخ کردند که چرا فرار کردی و یک مشت مردم را در هلاکت گذاشتی؟!

آنگاه گفتند: حالا به نظر شما چه کاری در حق تو بکنیم تا این دریا آرام گیرد؟

گفت: باید مرا به دریا بیندازید تا آرام گیرد، چون من می دانم تمامی ناآرامی های دریا به خاطر من است، مردم هر چه تلاش کردند تا شاید کشتی را به طرف خشکی برگردانند و بدون غرق شدن یونس از ورطه نجات یابند نشد، و ناگزیر و به اصرار خود آن جناب او را به دریاانداختند و کشتی در همان دم آرام گرفت.

خدای تعالی به نهنگی دستور داد تا یونس را ببلعد، و یونس سه روز در شکم نهنگ ماند و در همان جا نماز خواند و به درگاه پروردگار خود استغاثه کرد.پس خدای سبحان به نهنگ دستور داد تا به ساحل آید، و یونس را در خشکی بیندازد، نهنگ چنین کرد، همین که یونس در خشکی قرار گرفت، پروردگارش فرمود: برخیز و به طرف اهل نینوی برو و در بین آنان به بانگ بلند آنچه به تو گفته ام ابلاغ کن.

یونس(ع)به طرف نینوی رفت و در بین اهلش فریاد زد: هان ای مردم!تاسه روز دیگر نینوی در زمین فرو می رود، پس جمعی از مردان آن شهر به خدا ایمان آوردند،ندا دادند که هان ای مردم، روزه بگیرید، و همگی لباس پشمینه پوشیدند، و چون خبر به پادشاه رسید، او هم از تخت سلطنت خود برخاست و جامه های سلطنتی را از خود کند و لباس کهنه ای پوشیده و روی خاکستر نشست و دستور داد منادیان ندا دهند که هیچ انسان و حیوانی طعام و شراب نخورد و به سوی پروردگار ناله و فریاد سر دهند و از شر و ظلم برگردند و چون چنین کردند، خدا هم به ایشان رحم کرد، و عذاب نازل نشد.

یونس(ع)ناراحت شد و عرضه داشت: الهی من هم از این عذاب که فرارکردم، با اینکه از رحمت و رافت و صبر و توابیت تو خبر داشتم، پروردگارا پس جان مرابگیر، که دیگر مرگ از زندگی برایم بهتر است، خدای تعالی فرمود: ای یونس آیا جدا از این کار خودت غصه دار شدی؟عرضه داشت: آری، پروردگارا.

پس یونس از شهر خارج شد، و در مقابل شهر نشست و در آنجا برایش سایبانی درست کردند در زیر آن سایبان نشست ببیند در شهر چه می گذرد؟پس خدای تعالی به درخت کدویی دستور داد بالای سر یونس قرار بگیر و بر او سایه بیفکن.یونس از این جریان بسیارخوشنود شد ولی چیزی نگذشت که به کرمی دستور داد تا ریشه کدو را بخورد و کدو را خشک کند، کرم نیز کار خود را کرد باد سموم هم از طرفی دیگر برخاست، آفتاب هم به شدت تابید،امر بر یونس(ع)دشوار شد، به حدی که آرزوی مرگ کرد.

خدای تعالی فرمود: ای یونس جدا از خشکیدن بوته کدو ناراحت شدی؟عرضه داشت: پروردگارا آری سخت اندوهناک شدم.فرمود: آیا از خشک شدن یک بوته کدوناراحت شدی، با اینکه نه زحمت کاشتنش را کشیده بودی و نه زحمت آبیاری اش را بلکه خودش یک شبه رویید و یک شبه هم خشکید، آنگاه انتظار داری که من بر مردم نینوی آن شهر بزرگ و آن جمعیتی که بیش از دوازده ربوه می شدند، ترحم نکنم؟و با اینکه مردمی نادان هستند، دست چپ و راست خود را تشخیص نمی دهند، آنان را و حیوانات بسیاری راکه دارند هلاک سازم؟ (4).

موارد اختلافی که در این نقل با ظواهر آیات قرآن هست بر خواننده پوشیده نیست، مثل این نسبت که به آنجناب داده که از انجام رسالت الهی شانه خالی کرده و فرار کرده است، و اینکه از برطرف شدن عذاب از قوم ناراحت شده، با اینکه از ایمان و توبه آنان خبرداشته، و چنین نسبت هایی را نمی توان به انبیاء(ع)داد.

حال اگر بگویی نظیر این نسبت ها در قرآن کریم آمده، در آیات همین داستان درسوره صافات نسبت”اباق”(فرار)به آنجناب داده و نیز او را”مغاضب”و خشمگین خوانده،و در سوره انبیاء به وی این نسبت را داده که پنداشته خدا بر او دست نمی یابد.

در پاسخ می گوییم بین این نسبت ها و نسبتی که در کتب عهدین به آنجناب داده فرق است، آری کتب مقدسه اهل کتاب یعنی عهد قدیم و جدید سرشار از نسبت گناه و حتی گناهان کبیره و مهلکه به انبیاء(ع)است، دیگر جا ندارد یک مفسر در این مقام برآید که نسبت معصیت را طوری توجیه کند که از معصیت بیرون شود، به خلاف قرآن کریم که ساحت انبیا را با صراحت منزه از معاصی و حتی گناهان صغیره می داند، و یک مفسرچاره ندارد جز اینکه اگر به آیه و روایتی برخورد که به وی چنین نسبتی از آن، می آمد، آن راتوجیه کند، برای اینکه آیاتی که بر عصمت انبیا(ع)دلالت دارد، خود قرینه قطعی است بر اینکه ظاهر چنین آیه و روایتی مراد نیست، و باید حمل بر خلاف ظاهرش شود،و به همین جهت در معنای کلمه”اذ ابق”و نیز در معنای”مغاضبا فظن ان لن نقدر…”بیانی آوردیم که دیدید هیچ منافاتی با عصمت انبیا(ع)نداشت و حاصل آن معنا این بود که گفتیم کلمات حکایت حال و ایهامی است که: فعل یونس(ع)موهم آن بودو خلاصه یونس(ع)نه از انجام ماموریت فرار کرد و نه از برطرف شدن عذاب خشمگین بود، ولی کاری کرد که آن کار ایهامی به این معانی داشت.

3- خدای تعالی در چند مورد از قرآن کریم یونس(ع)را ستایش کرده.و درسوره انبیا، آیه”88″او را از مؤمنین خوانده و در سوره القلم، آیه”50″فرموده: او را “اجتباء” کرده.و به خاطر دارید که گفتیم: “اجتباء”به این است که خداوند بنده ای را خالص برای خود کند و نیز او را از صالحان خوانده، و در سوره انعام، آیه”87″در زمره انبیاء شمرده، وفرموده: که او را بر عالمیان برتری داده، و او و سایر انبیاء را به سوی صراط مستقیم هدایت کرده.

در کتاب فقیه از امام صادق(ع)روایت آورده که فرمود: هیچ قومی در میان خود قرعه نینداختند، و امر خود را به خدا واگذار نکردند، مگر آنکه آنچه حق بود از قرعه بیرون آمد.و نیز فرموده: چه حکمی بالاتر از حکم قرعه و عادلانه تر از آن است؟وقتی اشخاص امرخود را به خدا واگذارند، آیا این خدای سبحان نیست که می فرماید: ” فساهم فکان من المدحضین”؟ (5).

و در کتاب بحار از کتاب بصائر نقل کرده که او به سند خود از”حبه عرنی”روایت کرده که گفت: امیر المؤمنین(ع)فرمود: خدای تعالی ولایت مرا بر همه اهل آسمانها و اهل زمین عرضه کرد، جمعی بدان اقرار و جمعی دیگر انکار کردند.یونس از آنان بود که انکار کرد و خدا او را به همین سبب در شکم ماهی حبس نمود، تا سرانجام اقرارنمود (6).

مؤلف: در معنای این روایت، روایات دیگری نیز هست، و مراد از این ولایت،ولایت کلی الهی است که خود امیر المؤمنین(صلوات الله علیه)اولین کسی است از این امت که فتح باب آن کرد و آن عبارت از آن است که خدا قائم مقام بنده ای، در تدبیر امر او گردد،و در نتیجه، آن بنده جز به سوی خدا توجه نکند، و جز خواست خدا را نخواهد و این مقام را باپیمودن طریق عبودیت به بنده می دهند، طریقی که بنده را به حدی می رساند که خالص برای خدا می شود، و به غیر از خدا، احدی از آن بنده سهم نمی برد.

و ظاهر عمل یونس(ع) – همان طور که گفتیم – ظاهری بود که مرضی خدا نبود ونمی شد آن را به اراده خدا نسبت داد، و به همین جهت خدا او را مبتلا کرد، تا به ظلمی که او به نفس خود کرد اعتراف کند آری خدای سبحان منزه است از اراده مثل این کارها. پس بلایا و محنت هایی که اولیای خدا بدان مبتلا می شوند، تربیتی است الهی که خدا به وسیله آن بلایا، ایشان را تربیت می کند و به حد کمال می رساند و درجاتشان را بالا می برد، هر چندکه بعضی از آن بلایا جهات دیگر داشته باشند که بتوان آن را مؤاخذه و عقاب نامید، و این خود معروف است که گفته اند: “البلاء للولاء – بلا لازمه ولایت و دوستی است”.

مؤید این معنا حدیثی است که صاحب کتاب علل به سند خود از ابی بصیر آورده،که گفت: به امام صادق(ع)عرضه داشتم: به چه علت خدا عذاب را از قوم یونس برداشت با اینکه تا بالای سرشان آمد، و بر سرشان سایه افکند و این معامله را با هیچ قومی دیگر نکرد؟

در جواب فرمود: برای اینکه در علم خدای تعالی این معنا بود که به زودی عذاب را ازآنان برمی گرداند، به خاطر اینکه توبه می کنند.و اگر این جریان را به اطلاع یونس نرساند،برای این بود که یونس فارغ برای عبادت او باشد، و در شکم ماهی به مناجات با او بپردازد، ودر عوض مستوجب ثواب و کرامت او گردد (7).

پی نوشت ها:

1)سوره انبیاء، آیه 88 – 87.

2)سوره القلم، آیه 49 و 50.

3)سوره یونس، آیه 97.

4)تفسیر روح المعانی، ج 23، ص 148.

5)من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 52، ح 175.

داستان حضرت یونس در شکم ماهی

6)بحار الانوار، ج 14، ص 391، ح 10.

7)علل الشرایع، ص 77.

نداها و خطابهای الهی در قرآن مجله مکتب اسلام، شماره 5 (سال 81) نساجی زواره، اسماعیلقرآن مجید به منظور استفاده همگانی از رهنمودهایش و درک حقایقش، در بیان مفاهیم و معانی بلند خود و ابلاغ پیام هایش، شیوه…

چهل حدیث نورانی درباره کار و تلاشپایگاه لیلة القدربا توجه به نام گذاری سال 1389 از سوی مقام معظم رهبری با عنوان «همت مضاعف و کار مضاعف» 40 حدیث نورانی از ائمه معصومین علیهم الاسلام با محور…

شیطان شناسی در قرآنمجله معرفت، شماره 62قاسمی، علی محمد
مقدّمه

از آن جا که انسان موجودی است ذاتا طالب کمال نهایی و سعادت ابدی و همیشه در اندیشه شناخت کمال ابدی و نهایی و راه های وصول به آن و نیز شن…

راه های از بین بردن آثار گناهان و جلب محبت الاهی پایگاه اطلاع رسانی استاد حسین انصاریانهمان گونه که اعمال صالح و نیکوی انسان به واسطه برخی گناهان حبط و تباه می شود، بعضی از اعمال نیک نیز سبب تکفیر و ا…

سَقیفه بنی ساعده معارف و معاریف، ج 6حسینی دشتی، سید مصطفیجایگاه وایوانی مسقّف در مدینه که مربوط به قبیله بنی ساعده بوده ومردمان در مشاوراتشان در آن گرد می آمدند .

این جایگاه به لحاظ حادثه ای که در …

عموماً برای شناخت تفکر حاکم بر انقلاب اسلامی ایران، مانند سایر انقلاب های جهان، به اندیشه رهبران این انقلاب ارجاع می دهند. در مورد انقلاب اسلامی نیز به حق، نشانی اندیشه های بنیانگذار انقلاب اسلامی، حض…

حضرت معصومه (س)، در روز اول ذیقعده سال 173 هجری، در شهر مدینه چشم به جهان گشود و به کریمه اهل بیت (ع) مشهور گردید تا ائمه اطهار (ع) به وجودشان افتخار کنند. حضرت معصومه (س) از جمله بانوان گرانقدر و وال…

امام صادق علیه السلام با تشکیل کلاس های متعدد تفسیری علاوه بر تفسیر قرآن و تربیت عده ای کثیری از مفسران بزرگ، نقش فعالی در ارائه تفسیر مناسب و موافق با تعالیم نبوی، داشته است، مبانی تفسیری آن حضرت؛ دو…

عوامل زیادی در شکل ‌گیری شرط و شروط ‌‌های هنگام ازدواج می تواند دخیل باشد که مهم ‌ترین آنها اعتقادات مذهبی، مسائل عرفی و خواسته ‌های حقوقی دو طرف ماجرا در زندگی مشترک است. در اندیشه اسلامی آن چیزی که …

شکل‌ گیری آثار هنری شگفت انگیزی که اعجاب هنرشناسان دنیا را برانگیخته، توسط فیلسوفان و فقیهان و متکلمان برجسته اسلامی خود گواه آن است که اسلام هنر ستیز و هنر سوز نبوده است. غناء برای زدودن فطرت الهی و …

حجاب و عفاف از مباحثی مهم در دین اسلام و عهدین بوده و هست و به همین دلیل این پژوهش در پی آنست تا حجاب و عفاف از نگاه لغت شناسان، علل پیدایش حجاب و عفاف، حجاب در گذر تاریخ، گونه های مختلف حجاب و اهمیت …

حدیث کِساء، حدیثی در فضیلت پیامبر(ص)، علی(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع) است. واقعه حدیث کِساء در خانه ام سلمه، همسر پیامبر روی داد. پیامبر اکرم (ص) هنگام نزول آیه تطهیر، خود و خاندان خویش را با پارچ…

احکام روزه ‏(استفتائات روزه بر اساس فتوای مقام معظم رهبری)سایت دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ایس 731: دختری که به سن تکلیف رسیده، ولی به علت ضعف جسمانی توانایی روزه گرفتن ندارد، و بعد از ماه…

ای انسان، تمام اعمال و رفتار تو نه تنها در زندگی شخصی ات بلکه در طبیعت و محیط پیرامون تو نیز اثر می گذارد. دین اسلام قبل از هر چیز انسان را به پی آمدهای مثبت و منفی دنیوی کارهایش متوجه ساخته و هشدارها…



آیه 145 سوره صافات درباره حضرت یونس می فرماید: «ما او را در حالى كه مریض بود به ساحل افكندیم» امّا در آیه 49 سوره قلم، می فرماید: «از شكم ماهى بیرون نیافكندیم» آیا این دو آیه نشانه ی تناقض گویی قرآن نیست؟



داستان حضرت یونس در شکم ماهی


حضرت یونس علیه السلام حق داشت که ناراحت گردد زیرا 33 سال قوم خود را دعوت کرد، تنها دو نفر به او ایمان آوردند، از این رو به طور کلّی از آن‌ها ناامید شد و بر ایشان نفرین کرد، و از میان آن‌ها بیرون آمد که از عذاب آن‌ها نجات یابد،ولی اگر او در میان قوم می‌ماند و باز آن‌ها را دعوت می کرد بهتر بود، چرا که شاید در همان روزهای آخر، ایمان می آوردند.

یونس از نینوا خارج شد و به راه خود ادامه داد تا به کنار دریا رسید. در آن جا منتظر ماند، ناگاه یک کشتی مسافربری فرا رسید.

آن کشتی پر از مسافر بود و جا نداشت، امّا یونس ـ علیه السلام ـ از ملوان کشتی تقاضا و التماس کرد که به او جا بدهند، سرانجام به او جا دادند، و او سوار کشتی شد و کشتی حرکت کرد. در وسط دریا ناگاه ماهی بزرگی[ در مورد این ماهی بزرگ، مطالبی گفته شده مانند این که: نهنگ یا بالِن بوده است. در فرهنگ عمید آمده: «بالِن ماهی بزرگی است که دِرازی بدنش تا سی متر، و وزنش تا سی تُن می‌رسد، معده‌اش بسیار بزرگ است که چند خروار غذا در آن جا می‌گیرد، برای تنفس همیشه روی آب حرکت می کند، و بیش از یک ساعت نمی‌تواند در زیر آب بماند.

در مورد این که: یونس ـ علیه السلام ـ چند روز در شکم ماهی، روایات گوناگون وارد شده، از نُه ساعت، سه روز تا چهل روز گفته شده است، و این موضوع به خوبی روشن نیست


سر راه کشتی را گرفت، در حالی که دهان باز کرده بود، گویی غذایی می طلبید، سرنشینان کشتی گفتند به نظر می‌رسد گناهکاری در میان ما است که باید طعمه ماهی گردد. بین سرنشینان کشتی قرعه زدند،

قرعه به نام یونس ـ علیه السلام ـ اصابت کرد، حتی سه بار قرعه زدند، هر سه بار به یونس ـ علیه السلام ـ اصابت نمود. یونس را به دریا افکندند، آن ماهی بزرگ او را بلعید در حالی که مستحقّ ملامت بود.[ صافّات، 139 ـ 141؛ بحار، ج 14، ص 400]

ملامت حضرت یونس (علیه السلام) از این جهت بود که مرتکب ترک اولی شد و بهتر بود قومش را ترک نمی کرد.

ماهی یونس ـ علیه السلام ـ را به دریا برد، طبق روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است:

یونس ـ علیه السلام ـ چهار هفته (28 روز) از قوم خود غایب گردید، هفت روز هنگام رفتن به سوی دریا، هفت روز در شکم ماهی، هفت روز پس از خروج از دریا زیر درخت کدو، و هفت روز هنگام مراجعت به نینوا.[ بحار، ج 14، ص 398]

در مورد این که: یونس ـ علیه السلام ـ چند روز در شکم ماهی، روایات گوناگون وارد شده، از نُه ساعت، سه روز تا چهل روز گفته شده است، و این موضوع به خوبی روشن نیست.

در روایتی آمده: «خداوند به آن ماهی وحی كرد كه هیچ استخوانی را از یونس مشكن، و هیچ پیوندی را از او قطع نكن.» (تفسیر فخر رازی، ج 26، ص 165) ناگفته نماند که زنده ماندن یونس در شکم ماهی به اعجاز الهی است، و نمی‌توان آن را از نظر طبیعی حل کرد.]


خواندن داستان پیامبران و امامان برای همه کودکان جذاب است و بهتر است والدین برای آشنایی بیشتر فرزند خود با دین اسلام داستان های زیبا و آموزنده را درباره امامان و پیامبران برای فرزندشان بازگو کنند, در ادامه این مطلب داستان حضرت یونس را برای کودکان با روایتی شیرین و دلنشین نقل کرده ایم.

حضرت یونس یکی از پیامبران خدا است که نام مبارک ایشان 4 بار در قرآن کریم ذکر شده است و یکی از سوره های قرآن نیز به اسم حضرت یونس و داستان زندگی اش است. شنیدن داستان حضرت یونس و داستان حضرت نوح برای همه کودکان شیرین و جذاب است و والدین عزیز می توانند این داستان زیبا را به عنوان داستان آموزنده برای کودکان بازگو کنند.

همه کودکان به شنیدن داستان های شیرین علاقه مند هستند و شنیدن داستان های زیبا یکی از کارهای مورد علاقه برای کودکان است. شما می توانید داستان پیامبران و امامان را به عنوان قصه شب برای کودکان تعریف کنید. داستان حضرت یونس روایتی شیرین و آموزنده است و بهتر است این داستان جذاب را برای کودک خود تعریف کنید.

داستان حضرت یونس درباره ارشاد و راهنمایی ها مردم توسط حضرت یونس است که سرانجام آن حضرت با ماجراهای زیادی که برایش اتفاق می افتد می تواند مردم را به سوی خداپرستی دعوت کند. در ادامه داستان حضرت یونس را به صورت تصویری مشاهده خواهید کرد.

داستان حضرت یونس در شکم ماهی

شهر نینوا در زمان های قدیم یکی از شهر های بزرگ و غنی در مشرق زمین بود. فراوانی نعمت در این شهر باعث گمراهی مردم شده بود و اغلب مردن شهر نینوا به سمت های کارهای زشت و ناپسند روی آورده بودند. مردم شهر نینوا همچنین به جای پرستش خدای یکتا بت پرست بودند و به خدای بزرگ و توانا هیچ اعتقادی نداشتند در این زمان بود که خداوند حضرت یونس را برای راهنمایی و ارشاد مردم به سوی آن ها فرستاد. حضرت یونس مردم را به راه راست و پرستش خدای یکتا دعوت میکرد ولی مردم شهر نینوا همچنان به جهل و کفر خود اصرار می کردند.

حضرت یونس به مدت 33 سال به دعوت مردم به سوی خداپرستی مشغول بود و در این مدت طولانی فقط 2 نفر دعوت او را پذیرفتند و خدا پرست شدند که یکی از این دو نفر دوست قدیمی حضرت یونس روبیل بود و از دانشمندان آن زمان به شمار می رفت و دیگری ملیخا بود که از عابدان و زاهدان آن زمان به شمار می رفت.

وقتی که حضرت یونس زحمات خود را بی نتیجه دید تصمیم گرفت که مردم را نفرین کند. روبیل دوستش به حضرت یونس گفت که مردم را نفرین نکن زیرا خدای بزرگ هلاکت آن ها را دوست ندارد ولی ملیخا اصرار داشت که یونس باید مردم را نفرین کند و در نتیجه حضرت یونس تصمیم گرفت تا قومش را نفرین کند.

نفرین حضرت یونس مورد قبول خداوند قرار گرفت و خدای بزرگ زمان دقیق نازل شدن بلا را به حضرت یونس اعلام کرد و حضرت یونس و روبیل از شهر خارج شدند اما ملیخا درشهر ماند و به نزد اهالی شهر رفت و از مردم درخواست کرد که به درگاه الهی توبه کنند و مردم نیز توبه کردند و خداوند هم عذاب الهی را نازل نکرد. بعد از مدتی حضرت یونس برای مشاهده عذاب الهی وارد شهر شد ولی دید که اتفاق خاصی رخ نداده و قضیه را از یکی از اهالی شهر پرسید آن مرد که حضرت یونس را نمی شناخت ماجرای نفرین حضرت یونس و توبه کردن اهالی شهر را برای او توضیح داد حضرت یونس با شنیدن این خبر خشمگین شد و بدون اجازه خداوند از شهر خارج شد و رفت تا به دریایی رسید و سوار یک کشتی پر از بار و مسافر شد کشتی در وسط راه بود که ناگهان ماهی بزرگی جلوی کشتی را گرفت و دهانش را باز کرد و طلب غذا کرد.
حضرت یونس تا ماهی را دید از ترسش به عقب کشتی رفت و ماهی بزرگ نیز به دنبال حضرت یونس به عقب کشتی رفت و سرنشینان کشتی نیز متوجه شدند که فرد گناهکاری در کشتی است.

بنابراین همه تصمیم گرفتند تا قرعه کشی نمایند و قرعه به اسم هر کسی افتاد او را به دریا بیندازند. آن ها 3 بار قرعه انداختند و هر 3 بار قرعه به اسم یونس در آمد در نتیجه تصمیم گرفتند که یونس را درون دریا بیندازند.

ماهی بزرگ نیز به سرعت یونس را بلعید و به اعماق دریا برگشت.

خدا به ماهی بزرگ الهام کرد تا به یونس آسیبی نرساند و حضرت یونس چند روزی را در شکم ماهی به عبادت و بندگی خدا مشغول شد و به بزرگی خدا اعتراف کرد و متوجه اشتباه خود شد.

خداوند توبه یونس را پذیرفت و به ماهی الهام کرد تا حضرت یونس را به ساحل ببرد و او را رها کند و ماهی نیز چنان کرد. یونس با حال گرفته و بیمار از شکم ماهی بیرون آمد و به بوته کدویی که در ساحل بود تکیه دارد و از بوته کدو مکید تا کمی گرسنه اش برطرف شود وقتی بدن یونس قدرت پیدا کرد و بیماری او رو به بهبودی رفت خدا کرمی را فرستاد تا ریشه کدو را بخورد تا بوته کدو خشک شود. یونس با دیدن خشک شدن بوته کدو ناراحت و غمگین شد و به خدا اعتراض کرد. خداوند بزرگ به او وحی کرد تو از خشک شدن بوته ای کوچک اینقدر ناراحت و غمگین شدی در حالی که برای رشد و پرورش آن زحمتی نکشیده بودی ولی از نازل شدن عذاب بر عده زیادی از مخلوقات من نگران نبودی. حضرت یونس متوجه اشتباه خود شد و از درگاه خدا تقاضای بخشش کرد.

سپس به سوی شهر نینوا به راه افتاد. به شهر که رسید خجالت کشید تا وارد شهر شود به چوپانی گفت تا به شهر برود و خبر آمدن خود را به مردم اعلام کند. چوپان خبر داشت که یونس در دریا غرق شده است حرف او را باور نکرد در همین لحظه یکی از گوسفندان به زبان آمد و شهادت داد که آن مرد حضرت یونس است. چوپان نیز متقاعد شد و سریع به شهر برگشت و خبر برگشتن یونس را به اهالی شهر داد.

مردم فکر می کردند که یونس دروغ می گوید بنابراین تصمیم گرفتند تا او را کتک بزنند اما چوپان به آن ها گفت من برای اثبات حرفایم شاهدی دارد و در نتیجه دوباره همان گوسفند شهادت داد که چوپان راست می گوید و آن مرد یونس است.

مردم پس از شنیدن ماجرا به استقبال حضرت یونس رفتند و او را با احترام وارد شهر کردند و به او ایمان آورند و سال ها تحت رهبری و ارشاد های آن حضرت بودند.

        

در این مطلب داستان حضرت یونس را مطالعه کردید, شنیدن این داستان می تواند برای کودکان شیرین و لذت بخش باشد از این رو بهتر است والدین گرامی این داستان شیرین و زیبا را برای کودک خود در منزل تعریف کنند. در صورت تمایل می توانید برای مشاهده انواع داستان کودک کلیک کنید.

منبع : آرگا



موهاتو ابریشمی کن !



چطور ارزان به آنتالیا سفر کنیم؟



انواع مدل جلوی مو جذاب برای زیر شال و روسری


مردان زیبا چه ویژگی هایی دارند؟ (معیارهای زیبایی از دید خانم ها)



نحوه درست کردن اسموتی هندوانه با 4 طعم معرکه


داستان حضرت یونس در شکم ماهی

ایده های دوست داشتنی برای تزیین منزل با وسایل دور ریز

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دیدگاه

نام

ایمیل

وب‌سایت

ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی می‌نویسم.

یونُس (به زبان عبری: יוֹנָה ;به زبان لاتین: Ionas) بنا بر عهد عتیق و قرآن پیامبری بود در سده ۸ پیش از میلاد مسیح از شمال الناصرة که به دستور خدا به نینوا، پایتخت آشور مسافرت کرد. او پنجمین پیغمبر از دوازده پیامبر کوچک بنی‌اسرائیل پسر امتای و از نوادگان زبولون بود. وی در زمان پادشاهی رحبعام دوم می‌زیست و پیروزی‌های قوم یهود را پیشگویی کرد. از نظر یهودیان یونس پیامبر بود ولی یهودی نبود.

ذوالنون (به معنی صاحب نهنگ) یا صاحب الحوت (به معنی صاحب ماهی) یکی از پیامبران بنی اسرائیل است که نام وی ۴ بار در قرآن نیز آمده‌است.[۱] و آن را نام اسلامی برای یونس دانسته‌اند.

داستان یونس به دید اسلامی این‌گونه‌است:

در شهر نینوا و در اوج بت‌پرستی، یونس آن مردم را به یکتاپرستی تشویق کرد؛ ولی بیشتر مردم نینوا ادعای پیامبری و رسالت وی را نپذیرفتند. صبر یونس از بی اعتنایی مردم لبریز شد، عرصه بر او تنگ آمد و چون از سخن خود نتیجه‌ای نگرفت، از آنان ناامید گشت و با خشم و ناراحتی دست از آنان شست و شهر و مردمان خود را رها کرد، زیرا هر چه مردم را دعوت کرد، آنان ایمان نیاوردند و برهان‌های او را نپذیرفتند و در آن اندیشه نکردند. بدین سبب یونس فکر کرد که مسئولیت او به پایان رسیده و آنچه انجام داده کفایت می‌کند. در صورتی که اگر یونس بر دعوت خود پافشاری می‌کرد و با صبر بیشتر آن را پیگیری می‌کرد شاید در میان مردم نینوا افرادی پیدا می‌شدند که به او ایمان آورند و دعوت او را بپزیرند و دل بسپارند، از کرده خود پشیمان گشته و توبه کنند؛ ولی یونس تاب نیاورد و به استقبال سرنوشت و فروافتادن کیفر الهی از شهر بیرون شد.

هنوز یونس از نینوا دور نشده بود که مردم هشدار و پیش‌درآمد نابودی خود را دیدند. هوای اطرافشان تیره و تار شد، رنگ رخسار آن‌ها دگرگون گشت و دلهره آنان را فرا گرفت و بیم و هراس بر آن‌ها چیره شد. در این حال دریافتند دعوت یونس حق و هشدارش درست بوده‌است و باید به خدای یونس پناه ببرند و به او ایمان آورند و از گذشته و گناهان خویش توبه کردند. توبه آن‌ها نیز مورد پذیرش خداوند قرار گرفت.

داستان حضرت یونس در شکم ماهی

ولی یونس نینوا را ترک کرده و آن سرزمین را رها نموده بود و به راه خود ادامه داد تا به دریا رسید. آن جا گروهی را دید که اراده گذر از دریا را داشتند، پس از آنان پرگ (اجازه) خواست که با آنان همسفر گردد و بر کشتی ایشان سوار شود.

کشتی هنوز خیلی از کناره دور نشده بود که دریا طوفانی شد و امواجی سهمگین کشتی را متلاطم ساخت. در این حال راهی جز سبک کردن کشتی به فکرشان نمی‌رسید. مسافرین با یکدیگر همفکری کردند که چه کنند، سپس به توافق رسیدند که قرعه بیندازند و به نام هر کس افتاد او را به دریا بیفکنند. پس قرعه انداختند و به نام یونس درآمد، ولی به خاطر احترام و ارزشی که برای او قائل بودند، حاضر نشدند او را به دریا اندازند؛ پس بار دیگر قرعه انداختند. باز هم به نام یونس درآمد. اما این بار هم دریغ کردند که او را به دریا افکنند و برای بار سوم قرعه انداختند و این بار نیز قرعه به نام یونس درآمد. یونس چون دید سه بار قرعه به نامش درآمده، دریافت که در این پیشامد رازی نهفته‌است و خدا در این رویداد تدبیر و حکمتی دارد. سپس به اشتباه خود پی برد و دریافت که پیش از این که پرگ کوچ و ترک شهر و مردمش را از سوی خدا داشته باشد دیار خود را ترک کرده‌است. به همین سبب خود را در میان دریا انداخت و به ژرفای تاریک دریا فرورفت.

در این هنگام خدا ماهی بزرگی را فرستاد که یونس را بخورد و او را در شکم خود پنهان سازد ولی به او آسیبی نرساند! زیرا او پیامبر خداست که دچار شتاب و خطایی ناچیز شده که از شتاب خود هم پشیمان است. سپس ماهی را گفت که یونس امانتی است در معده تو و هر گاه خدا دستور داد باید او را سالم بازپس دهی. یونس سه روز و سه شب در شکم ماهی ماند. او از درون معده ماهی نزد خدای خود دعا نمود.
خدا دعای یونس را پذیرفت و به ماهی فرمان داد که وی را در کناره دریا بیرون بیندازد و ماهی هم چنین کرد. از بخشایش خدا بوته کدویی بالای سرش رویید. یونس از میوه آن خورد و در سایه اش آرمید تا نیروی خود را بازیافت.

سپس خدا به او وحی کرد که به شهر خود باز گرد و به میان بستگان خود بپیوند، زیرا آن‌ها ایمان آورده‌اند، بت‌ها را کنار گذاشته و اکنون در جستجوی تو و چشم به راه بازگشت تو هستند. یونس نیز به شهر خود بازگشت و با شگفتی دید آنهایی که به هنگام کوچ یونس به پرستش بت‌ها کمر بسته بودند، اکنون زبانشان به ذکر خدا باز شده‌است و خدای یکتا را سپاس و ستایش می‌کنند.[۲]

در عهد جدید در انجیل متا و در لوقا به داستان یونس اشاره شده‌است. زندگانی یونس در کتاب یونس نبی در عهد قدیم آمده‌است.

کتاب یونس جزو کتاب‌های پیامبران کوچک، که شمار آن‌ها دوازده نفرند، می‌باشد. این کتاب کوچک شامل چهار باب می‌باشد؛ که هم در کتاب یهودی‌ها آمده و هم مسیحیان به عنوان کتابی درعهد عتیق به آن باورمندند.

کتاب یونس بدین گونه آغاز می‌شود که: یونس از خداوند دستور می‌یابد که به نینوا برود و ندا کند که شرارت ایشان به حضور خداوند برآمده‌است. یونس به راه می‌افتد ولی نه به سمت نینوا (عراق کنونی) بلکه به سمت یافا (یافو)، جائی که او بر کشتی به مقصد ترشیش (ترتسوس در اسپانیا کنونی) سوار می‌شود. در واقع، او از اسرائیل به سمت عکس جهت دستور داده شده، فرار می‌کند. خداوند کشتی را دچار طوفان شدیدی می‌کند، بطوری‌که نزدیک است کشتی شکسته شود. در این جریان یونس که مسوول این حادثه است، در خواب است. بر ملوانان و مسافران نیز معلوم می‌شود که او مسئول است و راه حل را از او می‌پرسند که پاسخ می‌دهد: مرا برداشته به دریا بیندازید که دریا برای شما ساکن خواهد شد زیرا می‌دانم که … (آیه ۱۲) مردمان سعی می‌کنند که با تلاش کشتی را نجات دهند اما موفق نمی‌شوند. ناچار یونس را در دریا می‌اندازند و دریا دفعتاًّ آرام می‌شود. مردمان در کشتی، از خداوند ترسان شده و برای او قربانی می‌کنند. اما یونس توسط ماهی بزرگی بلعیده می‌شود و سه روز و سه شب در شکم ماهی می‌ماند.

در این باب یونس به درگاه خداوند زاری و تضرع می‌کند. پس خداوند ماهی را امر فرمود و یونس را بر خشکی قی کرد.

خداوند دستور خود را تکرار می‌کند. اما این بار یونس به نینوا می‌رود و در آنجا نبوت می‌کند: «بعد از چهل روز نینوا سرنگون خواهد شد.» (آیه ۴)این نبوت سبب توبه و بازگشت مردم نینوا می‌شود تا جائی که پادشاه نینوا هم پلاس پوشیده و بر خاکستر توبه می‌نشیند. مردم نینوا اعلام توبه می‌کنند و همه روز می‌گیرند و حتی بهایم و گاوان چیزی نمی‌خورند و نمی‌نوشند. آنان به لطف خدا امیدوارند، پس خدا بازگشته آن‌ها را از شرارت و ظلمشان می‌پذیرد.

اما یونس از بخشش خداوند و فیضش بر مردم نینوا عصبانی می‌شود.
«و نزد خدا دعا نموده گفت: ا ای خداوند، آیا این سخن من نبود، حینی که در ولایت خود بودم؛ و از این سبب به فرار کردن به ترشیش مبادرت نمودم، زیرا می‌دانستم که تو خدای کریم و رحیم و دیر غضب و کثیر الاحسان هستی و از بلا پشیمان می‌شوی؟ پس حال، ای خداوند، جانم را از من بگیر زیرا که مردن از زنده ماندن برای من بهتر است.» (آیات ۲٬۳)

ویُونُس از شهر بیرون رفته، بطرف شرقی شهر نشست و آنجا سایبانی برای خود ساخته زیر سایه اش نشست تا ببیند بر شهر چه واقع خواهد شد؛ و خدا کدویی رویانید و آن را بالای یُونُس نمّو داد تا بر سر وی سایه افکنده، او را از حزنش آسایش دهد و یُونُس از کدو بی‌نهایت شادمان شد. امّا در فردای آن روز خدا کرْمی را فرمان داد تا کدو را زد و خشک کند؛ و چون آفتاب برآمد خدا باد شرقی گرم وزانید و آفتاب بر سر یُونُس تابید به حدّی که بیتاب شده، برای خود مسالت نمود که بمیرد و گفت: «مردن از زنده ماندن برای من بهتر است.»
خدا به یُونُس جواب داد: «آیا صواب است که به جهت کدو غضبناک شوی؟» او گفت: «صواب است که تا به مرگ غضبناک شوم.»

خداوند گفت: «دل تو برای کدو بسوخت که برای آن زحمت نکشیدی و آن را نمّو ندادی که در یک شب بوجود آمد و در یک شب ضایع گردید؛ و آیا دل من به جهت نینوا شهر بزرگ نسوزد که در آن بیشتر از صد و بیست هزار کس می‌باشند که در میان راست و چپ تشخیص نمی‌توانند داد و نیز بهایم بسیار؟» (تا آیه ۱۱)

آرامگاه احتمالی یونس در شهر موصل عراق در مسجدی به نام مسجد یونس نبی قرار داشت؛ که در ژوئیهٔ ۲۰۱۴ توسط داعش منفجر و به کامل ویران شد.[۳]

همچنین گفته می‌شود آرامگاه حضرت یونس در شهر زنوز در آذربایجان شرقی می‌باشد و نام شهر زنوز از نام یونس گرفته شده‌است، که یونوس تبدیل شده به یونوز یا زنوز.[نیازمند منبع]

نام‌ها و صفات بیان شده در قرآن

اِسرافیل • جَبرَئیل (جِبریل، روح‌الأمین) و روح‌القُدُس • عِزرائیل (مَلَک‌ُالموت) • میکائیل (میکال) • هاروت و ماروت • فرشته روح

اِبلیس یا شَیطان • عِفریت

حورٌ عین • غِلمان و وِلدان

آدم • اِبراهیم (خلیل‌الله) • اِدریس • اِسحاق • اِسماعیل (ذبیح‌الله) • اِلیاس (اِلیاسین) • اَلْیَسَع • اَیّوب • داوود • ذوالکِفل • زَکریّا • سُلیمان • شُعیب • صالِح • عُزَیر • عِمران بن ماثان (پدر مریم) • عیسیٰ مَسیح (روح‌الله) • لوط • محمّد یا احمد • موسیٰ (کلیم‌الله) • نوح • هارون • هود • یَحییٰ • یَعقوب (اسرائیل) • یوسُف • یونُس (ذو النّون، صاحِبِ الحوت)

اِرمیا بن حلقیّا • سَموئیل (اُشْموئیل) • یوشَع بن نون

ذو القَرنَین • طالوت • لُقمان • مَریَم

آسیة بنت مزاحم (همسر فرعون‏) • آصِف بن بَرخیا • بِلقیس (ملکه سَبَأ) • بِنیامین • جادوگران فرعون • حَبیب نَجّار (مؤمن آل‌یاسین‏) • خِضر • شَمعون الصَّفا (شمعون فطرس) • کالِب بن یوفَنّا (همراه یوشع) • مؤمن آل‌فرعون (حزبیل/حزقیل بن صبورا)

آزَر (عموی ابراهیم) • جالوت • سامِریّ • فِرعون • قارون • هامان

ابرهه • بُختُ‌نَصَّر • بَرصیصا • بَلعَم باعورا • پوتیفار (عزیز مصر) • پولس • زُلِیخا یا راعیل (زن عزیز مصر) • شَدّاد • شَمعون بن یعقوب‏ • قاتلان ناقه صالح (قدار بن سالف و مصدع بن دهر (مصدع بن مهرج)) • نمرود • ولید بن ریّان یا آمنحوتپ چهارم آخِناتون (پادشاه مصر زمان یوسف)

ابولَهَب • زید بن حارثه

اِلیصابات یا ایشاع (همسر زکریّا) • حَوّا (همسر آدم) • ساره (همسر ابراهیم، مادر اسحاق) • صَفورا (همسر موسی) و لیّا (خواهر صفورا) • کُلثُم یا کُلثوم (خواهر موسی) • هابیل (پسر آدم) • یوکابِد (مادر موسی) • دختران لوط (ریثا، زعورا و…)

ابیونا (مادر ابراهیم) • پسر لقمان • تارَح یا تارَخ (پدر ابراهیم) • حَنّة (حَنّا) بنت فاقوذ (مادر مریم) • دختران محمد • راحیل (همسر یعقوب) • رَحمه (همسر ایّوب) • شمخا بنت أنوش (مادر نوح) • عِمران (پدر موسی) • لمِک بن مَتْوشَلَخ (پدر نوح) • هاجَر (همسر ابراهیم، مادر اسماعیل)

آزَر (پدر ابراهیم) • اُمّ‌جَمیل (زن ابولهب) • قابیل (پسر آدم) • کنعان یا یام (پسر نوح) • والِهه یا واهِله (همسر لوط) • والِعه یا واعِله (همسر نوح) • همسران محمد • برادران یوسُف • فرزند سلیمان (جسد مرده) • فرزندان ایّوب

اصحاب رَسّ • رومیان • قُریش • بنی‌اسرائیل • عرب و عجم • قوم اِلیاس (اِلیاسین) • قوم ابراهیم • قوم تُبَّع • قوم ثَمود (قوم صالح، اصحاب حِجر) • قوم شُعیب (اصحاب مَدیَن (اهل مدین) و اصحاب اَیکه) • قوم سَبَأ • قوم عاد (قوم هود) • قوم لوط (مؤتفکات) • قوم نوح • قوم یونُس • یأجوج و مأجوج

ایرانیان • بنی امیه • بنی قُریظه • بنی قَینُقاع • بنی نَضیر • بنی‌هاشم • عمالقه

اسباط • اسباط بنی‌اسرائیل • اصحاب اخدود • اصحاب الجنة (صاحبان باغ سوخته) • اصحاب سبت • اصحاب سفینه نوح • اصحاب فیل • اصحاب القریة (اصحاب یاسین) • اصحاب کهف و رقیم • اهل‌بیت • اهل یَثرب یا اهل مدینه • حواریان (انصار عیسی) • نقبای بنی‌اسرائیل
آل‌ابراهیم • آل‌داوود • آل‌عمران • آل‌لوط • آل‌موسی و آل‌هارون • آل‌یعقوب • اهل نوح • پیامبران اولوا العَزْم

اصحاب صُفّه • اصحاب عقبه • اهل قبا • اهل مکّه • امت اسلام (امت محمد) • اوس و خزرج • مهاجرین و انصار • حزب‌الله • قبطیان (آل‌فرعون، قوم فرعون)

اهل ذِمّه • اهل کتاب • صابئان • کافران • مَجوس (زرتشتیان) • مسلمانان • مشرکان • منافقان • نصاری (اهل انجیل، مسیحیان) • یهود • اَحبار (عالمان یهود) • رَبّانیّون (عالمان دین) • رَهبان (عابدان و زاهدان مسیحی) • قِسّیسین (عالمان مسیحی)

اَحقاف • ارض مقدس(فلسطین و شام) • ارم • باب حطه • بابِل • بَدر • حِجر • حُنَین • رَسّ • سَبَأ • طور سینا (طور سینین، کوه طور) • عرفات و مشعر الحرام • کعبه (بیت الحرام، بیت العتیق) • کوه جودی • کوه صفا و مروه • مجمع البحرین • مَدیَن • مدینه (پیشتر یَثرب) • مسجد الأقصیٰ • مسجد الحرام • مسجد ضِرار • مِصر • مقام ابراهیم • مَکّه (بَکّه، بَلَد الأمین، اُمّ‌القریٰ) • مؤتفکة (سدوم) • وادیِ طُویٰ

انطاکیه (انتاکیه) • ایله • بهشت شَدّاد • بیت المقدس و اریحا • بین‌النهرین • حِجْرِ اِسماعیل و حَجَرُ الأسوَد • حُدَیبیّه • دار الندوة • رود اردن • رود فلسطین • رود نیل • سدِّ ذو القَرنین • سدّ مَأرِب • صحرای سینا و تیه • طائف • غار حَرا و غار ثور • غار اصحاب کهف • مسجد قُبا و مسجد النبی • نینوا • کنعان

داستان حضرت یونس در شکم ماهی

بیعه (کلیسا) • صَلات (کنیسه، کنشت) • صومعه (دِیر) • مِحراب • مسجد

اِنجیل عیسی • تورات (صُحُف موسی) • زَبور داوود • صُحُف ابراهیم • قَرآن محمّد

ابابیل • سگ اصحاب کهف • شتر صالح • گاو بنی اسرائیل و گوساله سامری • ماهی یونس • هدهد سلیمان

الواح موسی • تابوت بنی اسرائیل (صندوق عهد) • تخت بلقیس • درخت ممنوعه آدم • صور اسرافیل • عصای موسی • کشتی نوح • مائده آسمانی حواریون

بَعل • لات، عُزّیٰ و مَنات • وَدّ، سُواع، یَغوث، یَعوق و نَسر • (جِبت و طاغوت • اَنصاب)

حجةالوداع • صلح حدیبیه • عمرةالقضا • غدیر خم • غزوه اُحُد • غزوه اَحزاب (خندق) • غزوه بَدر • غزوه تبوک • غزوه حُنَین • غزوه خیبر • فتح المبین • فتح مکه • لیلةالمبیت • ماجرای افک • مباهله • یوم‌الدار

آموزش قرائت

تفسیر قرآن

ترجمه قرآن

متن قرآن

ندای قرآن

داستان حضرت یونس در شکم ماهی


قصه حضرت یونس (علیه‌السلام)

نام مبارك حضرت یونس(علیه‌السلام) چهار بار در قرآن مجید ذكر شده است،[۱] به علاوه در چند آیه دیگر، درباره اوصاف و سرگذشت وی بدون ذكر نامش سخن به میان آمده،[۲] و یك سوره قرآن (سوره دهم) به نام اوست.

حضرت یونس(علیه‌السلام) یكی از پیامبران بنی اسرائیل است،[۳] كه چهار هزار و هفتصد و بیست و هشت سال بعد از هبوط آدم(علیه‌السلام) متولد شد.

نام پدرش «متی» از عالمان و زاهدان وارسته و شاكر بود، به همین جهت خداوند به حضرت داوود (علیه‌السلام) وحی كرد كه همسایه تو در بهشت، متی پدر یونس(علیه‌السلام) است[۴] و نام مادرش «تنجیس» بود.[۵]

وی از ناحیه پدر از نواده‌های حضرت هود(علیه‌السلام) و از ناحیه مادر از بنی اسرائیل بود.[۶] به خاطر اینكه در شكم ماهی قرار گرفت با لقب «ذوالنون و صاحب الحوت» از او یاد شده. [۷]

ابن بابویه گفته است: یونس(علیه‌السلام) را برای آن یونس (علیه‌السلام) گفته‌اند، كه چون بر قومش غضب كرد و از میان ایشان بیرون رفت، به پروردگار خود انس گرفت، و چون به سوی قوم برگشت مونس ایشان گردید.[۸]

قبر وی هم اكنون در نزدیك كوفه، در كنار شط، به نام مرقد یونس معروف است.[۹]

رسالت حضرت یونس(علیه‌السلام)[۱۰]

شهر نینوا در منطقه موصل (در عراق كنونی) پایتخت دولت آشوریان به شمار می‌رفت، این دولت قدرت و استیلای خود را بر بیشتر كشورهای اسیا گسترش داد. نینوا در آن دوران، از غنی‌ترین و بزرگترین شهرهای مشرق زمین محسوب می‌گشت و دارای جمعیتی بیش از صد هزار نفر بود.[۱۱]

فراونی نعمت و ثروت بی حد و حصر، مردم آن سامان را به وسیله انجام كارهای ناروا و گناهانشان به ورطه گمراهی كشاند، از طرفی مردم نینوا بت پرست بوده و به خدای متعال ایمان نمی‌آوردند.

خداوند یونس(علیه‌السلام) را به سوی آنان فرستاد. یونس(علیه‌السلام) در سی سالگی به نینوا رفته و دعوتش را آغاز نمود. آن‌ها را به ایمان به خدا و توبه و بازگشت از گناهانشان دعوت می‌فرمود: ولی آنان بر انجام كارهای خود پافشاری كرده و دعوت وی را نمی‌پذیرفتند، سی و سه سال از آغاز دعوتش گذشت، اما هیچكس جز دو نفر به او ایمان نیاوردند، یكی از آن دو نفر دوست قدیمی یونس(علیه‌السلام) و از دانشمندان و خاندان علم و نبوت به نام «روبیل» و دیگری عابد و زاهدی به نام «ملیخا» بود.

هنگامی كه دعوت یونس(علیه‌السلام) در مورد قومش به هدف دلخواه نرسید و آن‌ها همچنان بر بی‌ایمانی خود پافشاری كردند، آن حضرت كاسه صبرش لبریز شد و تصمیم گرفت مردمش را مورد نفرین خویش قرار دهد.

«روبیل» به آن حضرت می‌گفت: قومت را نفرین مكن، زیرا كه خداوند هلاكت آن‌ها را نمی‌پسندد، ولی «ملیخای» عابد با تصمیم یونس(علیه‌السلام) هم عقیده بود، و می‌گفت: نفرین كن بر ایشان. آن حضرت سخن «ملیخا» را قبول كرد و آن‌ها را نفرین نمود.

حق تعالی وحی فرستاد به سوی او كه عذاب خواهم فرستاد بر ایشان، در فلان سال و فلان ماه و فلان روز، چون وقت آن وعده نزدیك شد، یونس(علیه‌السلام) با «ملیخا» از شهر خارج شدند، ولی «روبیل» در میان مردم شهرش ماند، چون روز نزول عذاب شد، به مردم گفت: فزع و استغاثه كنید به سوی خدا، شاید كه بر شما رحم فرموده و عذاب را از شما برگرداند.

گفتند: چگونه فزع كنیم، گفت: بیرون روید به سوی بیابان و فرزندان را از زنان جدا كنید و میان شترها و گاوها و گوسفندان و فرزندان آن‌ها جدایی بیندازید و گریه كنید و دعا كنید، همه از شهر بیرون رفتند و چنین كردند، خداوند نزول عذاب قطعی را از آنان مرتفع ساخت.

كمی بعد از ساعت موعود، یونس(علیه‌السلام) به میان شهر بازگشت كه نحوه هلاكت مردم را بنگرد، اما با كمال تعجب مشاهده كرد كشاورزان در مزارع خویش مشغول كار هستند و اوضاع و احوال شهر بسیار عادی به نظر می‌رسد.

یونس(علیه‌السلام) از آن‌ها پرسید كه چگونه شد احوال قوم یونس(علیه‌السلام)؟ (ایشان نشناختند او را) یكی از افراد قوم كه یونس(علیه‌السلام) را شناخته بود به او گفت: یونس(علیه‌السلام) قومش را نفرین كرد دعای او مستجاب شد، عذاب بر آن‌ها نازل شد، پس ایشان جمع شدند و گریستند و دعا كردند و خدا رحم كرد ایشان را، و عذاب را از ایشان برگردانید و بركوهها متفرق كرد، اكنون ایشان به دنبال یونس(علیه‌السلام) هستند، كه او را پیدا كنند، تا به او ایمان آورند.

قرار گرفتن یونس(علیه‌السلام) در شكم ماهی

یونس(علیه‌السلام) با شنیدن این سخن خشمگین شد و بدون اذن پروردگارش شهر را ترك كرد و رفت تا به كنار دریایی رسید، كشتی‌ای را دید كه پر از مسافر و بار است و می‌خواهد برود، پس یونس(علیه‌السلام) تقاضا كرد كه او را سوار كشتی كنند، به او جا دادند، او سوار كشتی شد.[۱۲]

كشتی حركت كرد، در وسط دریا ناگاه ماهی بزرگی سر راه كشتی را گرفت، در حالی كه دهان باز كرده بود، ‌گویی غذایی می‌طلبید، چون آن حضرت ماهی را دید ترسید، به عقب كشتی آمد، ماهی نیز به جانب عقب كشتی آمد، تا اینكه كار بر اهل كشتی تنگ شد.

سرنشینان كشتی گفتند: به نظر می رسد گناهكاری در میان ما باشد كه باید طعمه ماهی گردد، سپس آن‌ها تصمیم گرفتند میان خود قرعه كشیده، تا به نام هر كس اصابت نمود، او را از كشتی بیرون اندازند. قرعه به نام یونس(علیه‌السلام) درآمد.[۱۳]

حتی سه بار قرعه زدند، هر سه بار به نام یونس(علیه‌السلام) اصابت نمود. یونس را به دریا افكندند، آن ماهی بزرگ او را بلعید.

زمانی كه ماهی یونس(علیه‌السلام) را در كام خود فرو برد، خداوند به آن حیوان الهام فرمود، كه به یونس(علیه‌السلام) آسیبی نرساند، یونس(علیه‌السلام) در شكم ماهی كه جای گرفت پنداشت از دنیا رفته است، لذا اعضای بدنش را حركت داد، دانست كه زنده است. از این رو به سجده افتاد و عرضه داشت: پروردگارا! جایگاهی برای پرستشت برگزیدم، كه كسی در چنین جایی تو را ستایش نكرده است.

سپس چند روز همچنان در شكم ماهی به سر برد و پیوسته به ذكر و ستایش پروردگار می‌پرداخت، پس از آن‌به عظمت الهی اعتراف كرد، و اقرار نمود در كاری كه از او سر زده به خود ستم روا داشته است.

خداوند دعایش را مستجاب كرد و توبه‌اش را پذیرفت.[۱۴] و به ماهی فرمان داد تا یونس(علیه‌ السلام) را به ساحل ببرد و او را به بیرن دریا بیفكند. یونس(علیه‌السلام) در حالتی از بیماری و خستگی، از شكم ماهی خارج شد.

خداوند درختی با سایه گسترده از نوع كدو بالای سرش رویانید، كه آن را می‌مكید مانند شیر از پستان، و در سایه آن به سر می‌برد.

موهایش، همه ریخته بود و پوستش نازك شده بود و تسبیح خدا می‌گفت و ذكر خدا می‌كرد در شب و روز.

چون بدنش قوت یافت و محكم شد و سلامتی خود را باز یافت، خدا كرمی را فرستاد كه ریشه درخت كدو را بخورد و آن درخت خشك شد. خشك شدن آن درخت برای یونس( علیه السلام) بسیار سخت و رنج آور بود و او را محزون نمود.

خداوند به او وحی كرد: چرا محزون هستی؟

او عرض كرد: این درخت برای من سایه تشكیل می‌داد كرمی را بر آن مسلط كردی، ریشه‌اش را خورد و خشك گردید.

خداوند فرمود: تو از خشك شدن یك درختی كه، نه آن را كاشتی و نه به آن آب دادی غمگین شدی، ولی از نزول عذاب بر صد هزار نفر یا بیشتر محزون نشدی، اكنون بدان كه اهل نینوا ایمان آورده‌اند و راه تقوی پیش گرفتند و عذاب از آن‌ها رفع گردید، به سوی آن‌ها برو.

یونس(علیه‌السلام) متوجه خطای خود شد و عرض كرد: «یا رب عفوك عفوك»، سپس به سوی نینوا حركت كرد، وقتی به نزدیك نینوا رسید، خجالت كشید كه وارد شهر شود، چوپانی را دید نزد او رفت و به او فرمود: برو نزد مردم نینوا و به آن‌ها خبر بده كه یونس(علیه‌السلام) به سوی شما می‌آید.

چوپان به یونس(علیه‌السلام) گفت: آیا دروغ می‌گویی؟ آیا حیا نمی‌كنی؟ یونس(علیه‌السلام) در دریا غرق شد و از بین رفت.

به درخواست یونس(علیه‌السلام) گوسفندی بازبان گویا گواهی داد كه او یونس(علیه‌ السلام) است.

چوپان یقین پیدا كرد، با شتاب به نینوا رفت، و ورود یونس(علیه‌السلام) را به مردم خبر داد، مردم كه هرگز چنین خبری را باور نمی‌كردند، چوپان را دستگیر كرده و تصمیم گرفتند تا او را بزنند.

داستان حضرت یونس در شکم ماهی

او گفت: من برای صدق خبری كه آوردم برهان دارم. گفتند: برهان تو چیست؟ جواب داد: برهان من این است كه این گوسفند گواهی می‌دهد. همان گوسفند با زبان گویا گواهی داد، مردم به راستی آن خبر اطمینان یافتند.

به استقبال حضرت یونس(علیه‌السلام) آمدند و آن حضرت را با احترام وارد نینوا نمودند و به او ایمان آوردند و در راه ایمان به خوبی استوار ماندند و سال‌ها تحت رهبری و راهنمایی‌های حضرت یونس(علیه‌السلام) به زندگی خود ادامه دادند.

مدت غیبت یونس(علیه‌السلام) از میان قومش

حضرت یونس(علیه‌السلام) چهار هفته (بیست و هشت روز) از قوم خود غایب گردید، هفت روز هنگام رفتن به سوی دریا به طول انجامید، همچنین مدت یك هفته را در میان شكم ماهی سپری كرد و یك هفته را نیز در بیابان زیر سایه كدو گذرانید و یك هفته را هم صرف بازگشت مجدد به شهرش نمود.[۱۵]

پی نوشتها:

[۱] – قاموس قرآن: ج ۷، ص ۲۷۵ – سور و آیاتی كه نام یونس در آن‌ها ذكر شده است عبارتند از:

نساء، آیه ۱۶۳ – انعام، آیه ۸۶ – یونس، آیه ۹۸ – صافات، آیه ۱۳۹.

[۲] – سوره انبیاء: آیه ۸۷ – سوره قلم: آیه ۴۸ – سوره صافات، آیه ۱۴۲.

[۳] – دائرة المعارف: ج ۱۰، ص ۱۰۵۵ (ماده یونس).

[۴] – ارشاد القلوب: ج ۱، ص ۳۱۲ – حیوة القلوب: ج ۱، ص ۴۶۵ – تنبیه الخواطر: ج ۱، ص ۱۸.

[۵] – قصص قرآن یا تاریخ انبیاء سلف: ج ۳، ص ۳۹۷.

[۶] – تاریخ انبیاء: ص ۶۸۶ – و بعضی او را از نوادگان حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) دانسته‌اند (تفسیر الوسی: ج ۷، ص ۱۸۴).

[۷] – قاموس قرآن: ج ۷، ص ۲۷۵ – دائرة المعارف قرآن كریم: ص ۶۷۲.

[۸] – حیوة القلوب: ج ۱، ص ۴۵۹.

[۹] – قصه‌های قرآن: ص ۳۵۴.

[۱۰] – ر.ك: بحارالانوار: ج ۱۴، ص ۳۸۴ به بعد – حیوة القلوب: ج ۱، ص ۳۵۷ به بعد – تفسیر قمی: ج ۱، ص ۳۱۷ – تفسیر برهان: ج ۴، ص ۳۵ – تفسیر عیاشی: ج ۲، ص ۱۳۶.

[۱۱] – سوره صافات، آیه ۱۴۷.

[۱۲] – سوره صافات، آیات ۱۳۹-۱۴۰.

[۱۳] – سوره صافات، آیه ۱۴۱.

[۱۴] – سوره انبیاء، آیات ۸۷-۸۸.

[۱۵] – تفسیر عیاشی: ج ۲، ص ۱۳۵ – بحارالانوار:‌ج ۱۴، ص ۳۹۸.

منبع: موسسه جهانی سبطین.

پی‌نوشت‌ها:

1. داستان یونس (علیه السلام) در عهد قدیم در سفر یونس هم آمده و تفاوت‌های اندکی با روایت قرآن دارد.
2. مجمع‌البیان، ج8، ص 16.
3. تفسیر قمی، ج1، ص 319.
4. البته روایاتی هم وجود دارد که مدت درنگ را چند روز گفته است ولی به سبب ضعف سند و دوری معنا از آنها صرف نظر می‌کنیم.

داستان حضرت یونس در شکم ماهی

داستان حضرت یونس در شکم ماهی

0

پیشنهاد شده برای شما :
0 جمشید کاظمی مدل مارس 24, 2019
برچسب ها :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *