انواع ضرب المثل همراه با معنی

انواع ضرب المثل همراه با معنی

پیشنهاد شما مخصوص شما :

خواص دارویی و گیاهی

انواع ضرب المثل همراه با معنی

انواع ضرب المثل همراه با معنی

 

انواع ضرب المثل همراه با معنی

 

ضرب المثل با حرف الف :

 

۱) آش دهانسوزی نیست : بسیار مطلوب و محبوب نیست.

 

۲) آتیش بیار معرکه : بهم زنی می کند.

 

 ۳) ادب از که آموختی از بی ادبان : با دیدن رفتار بی ادبان آن کارها را انجام ندادن.

۴) آب در هاون کوبیدن : کاربیهوده انجام دادن.

 

۵) آتیش زده به مالش : هر چی داشته بخشیده.

 

۶) آش کشک خاله ات رو بخوری پاته نخوری پاته : این کار را باید انجام دهی چه دلت بخواد چه دلت نخواد.

۷) آب از دستش نمی چکد : خیرش به کسی نمی رسد.

 

۸) از این ستون به آن ستون فرجی است : گذشت زمان ممکن است برای حل مشکل تو مؤثر واقع شود.

۹) آب برو، نان برو تو هم به دنبالش برو : جمله ی توهین آمیزی است.

۱۰) آب ازدریا بخشیدن : از مال دیگران بخشیدن و منت نهادن.

۱۱) آفتاب عمرش لب بومه : چیزی بمرگش نمانده.

 

۱۲) آسمون همه جاش یه رنگه : هر جا که باشی وضع همینه.

۱۳)  آب ازآهن جدا کردن : کار د شواری را انجام دادن.

۱۴) آن راکه حساب پاک است ا ز محاسبه چه باک است : کسی که کارش در ست است از حساب و کتاب ترسی ندارد.

۱۵) آنروز که آواز بود فکر زمستانت هم بود : به فکر آینده نبودن.

۱۶) آب دریا به دهن سگ نجس نمی شود : پشت دیگران ازکسی بدگویی کرد.

 ۱۷) اسب تازی گر ضعیف بود همچنان از طویله ی خر : به انتقاد از بی اهمیت ها.

۱۸) اندازه نگهدار کلواوشر بواو لا تسرفوا : پرخوری.

۱۹) ای که پنجاه رفت و در خوابی مگر این پنج روز را دریابی : استفاده از اندک فرصت مانده.

۲۰) آسمان وریسمان را سر هم بافتن : دوچیز بی تناسب را به هم ارتباط دادن، نامربوط گفتن.

 ۲۱) آب از سر گذشتن : امید نداشتن، به پایان آمدن امری.

۲۲) آب در کوزه ماتشنه لبان می گردیم : هدف ومقصود در نزدیکی ما قرار دارد اما به دنبال آن می گردیم.

۲۳) آدم گرسنه سنگ را هم می خورد : به کسی می گویند که بهانه مطلوب بودن غذا را از خوردن آن امتنا می کند.

۲۴) آدم یک دنده : ثابت محکم، بیشتر در جهت منفی.

 

۲۵) آسمان به زمین نمی آید : اتفاق فوق العاده ای روی نخواهد داد.

۱) بادمجان بم آفت نداره : مقاومت داشتن در برابر سختی ها.

۲) با یک گل بهار نمیشه : با یک شخص درستکار دنیا درست نمی شود.

 ۳) بزک نمیر بهارمیاد، خربزه با خیار می یاد : به کسی و عده های دورو رازدادن.

۴) بازبان خوش مار را از سوراخ بیرون می کشد : باچرب زبانی کارهای خویش راپیش می برد.

۵) برای لای جزر دیوار خوبه : خیلی بی مصرف است.

 

۶) به دعای گربه ی سیاه، بارون نمی باره : خشم خدا نسبت به افراد بدکار.

۷) با یه من عسل هم نمی شود خوردش : بد اخلاق بودن.

 

۸) باد آورده را باد می برد : هر چیزی که آسان بدست می آید آسان هم از دست می رود.

۹) به در گفت دیوار بشنوه : غیر مستقیم حرف زدن.

 

انواع ضرب المثل همراه با معنی

 

۱۰) با یک تیر و دو نشون زدن : با انجام یک کار به چند نتیجه عالی رسیدن.

۱۳) بزرگی به عقل است نه به سال : در تقابل بین کارها وسخنان خردمندانه ی خردسال با سخنان وکارهای نابخردانه ی بزرگسال گفته می شود.

۱۴) با هر دست که دادی پس می گیری : پاداش حتمی در مقابل هر خوبی.

۱۵) برای همه مادر است برای من زن بابا : با همه مهربان است با من نا مهربان است.

۱۶) به نطق آدمی بهتر است از دواب، دواب از تو به گر نگویی صواب : استفاده از سخنان خوب در حرف زدن.

۱۷) با پولها کباب بی پول ها دود کباب : شخص ثروتمند از مواهب زندگی استفاده می کند و بینوا می بیند و حسرت می کشد.

۱۸) با ماه نشینی، ماه شوی، با دیگ نشینی سیاه شوی : در تأثیر همنشینی گویند، یعنی در اثر همنشینی با بدان،‌ بد می شوی و با نیکان نیک.

۱۹) با پنبه سر بریدن : با نرمی به کسی آسیب رساندن صدمه زدن.

۲۰) بالاخانه اش را اجاره داده است : عقلش کم است.

 

۲۱) به تنبل گفتند برو سایه گفت سایه خودش می آید : از تنبلی زیاد.

۲۲) به دریابرود دریا خشک می شود : در باره ی افراد بی طالع و بی اقبال گویند.

۲۳) به هر سازی رقصیدن : مطابق هر میلی رفتار کردن.

۱) پشت دست داغ کردن : تصمیم گرفتن برای انجام ندادن کاری.

۲) پشت چشم نازک کردن : ناز آوردن.

 

۳) پرسیدن عیب نیست،‌ ندانستن عیب است : در مذمت نادانی.

۴) پا به دریا بگذاره دریا خشک می شود : بد شانس است.

۵) پنجه با شیر انداختن و مشت با شمشیر زدن کار خردمندان نیست : کار خطرناک کردن کار انسانهای عاقل نیست.

۶) پی تقدیر رفتن از کوری است : در نکوهش سستی وتنبلی ویا استفاده نکردن از عقل وفکر خود.

۷) پول که زیاد شد خانه تنگ می شود و زن زشت : ثروت زیاد، انسان را به سرگرمی های ناپسند وا می دارد.

۸) پشم در کلاه نداشتن : بی مایه بودن.

 

۹) پرتو نیکان نگیرد هر که بنیادش بد است : تربیت نا اهل را چون گردوگان بر گنبد است.

۱۰) پولش از پارو بالا می ره : ثروت زیادی دارد. 

 

۱۱) پرده هفت رنگ مگذار تو که در خانه بوریا داری : قناعت.

۱۲) پایان شب سیه سپید است : مثل از پی هر گریه آخر خنده ای است.

۱۳) پیاده شو با هم راه بریم : در مورد کسی که خیلی مغرور و متکبر شده است.

۱۴) پول علف خرس است : دارایی و مال را به هر کس که بخواهد نباید داد.

۱۵) پشت دست را داغ کردن : تصمیم به انجام ندادن کاری گرفتن.

 ۱۶) پا از گلیم بیرو ن بردن : توجه به حد وحدود خود نکردن.

۱۷) پدر کشی داشتن باکسی : دشمنی سختی باکسی داشتن.

 ۱۸) پشت کسی را به خاک مالیدن : او را شکست دادن.

 

۱۹) پس از مرگ سهراب ونوشدار : کار از کار گذشتن.

 

۲۰) پایش لب گور است : نزدیک مردن است.

 

۱) تا تریاق از عراق آرند مار گزیده مرده باشد : به تاخیر انداختن کاری که اهمیت فوری و بسیار دارد.

۲) تخم مرغ دزد شتر مرغ دزد می شود : کسی که دست به عمل کوچکی زد کم کم کارهای بد برزگتر انجام می دهد.

۳) توبه گرگ مرگ است : کسی که دست از عادتش بر ندار.

۴) تر وخشک را باهم سوختن : استثنا در کار نبودن.

 

۵) تا تنور گرم است نان را بچسبان : کاملاً از فرصت استفاده کردن.

۶) ته جیبش تار عنکبوت بسته است : بی پول وفقیر است.

۷) تیرش به سنگ می خوره : به هدفش نمی رسه.

 

۸) تیر توی تاریکی انداختن : با چشم بسته کاری رو انجام دادن.

۹) تعارف اومد نیامد دارد : به کسی که تعارف می کنی ممکن قبول کنه ممکن نکنه.

۱۰) توی هول ولا ماندن : مضطرب بودن، تردید داشتن.

 

۱۱) تیشه به ریشه زدن :‌ با پای خود به گور رفتن. 

 

۱۲) توی هفت آسمون یک ستاره نداشتن : بد شانسی آوردن.

۱۳) توی هچل افتادن : گرفتار شدن، دچار زحمت شدن.

 

۱۴) تافته جدا بافته بودن : خود را غیر از بقیه دانستن.

۱۵) تو را خواهند پرسید که عملت چیست نگویند پدرت کیست : باز خواست آخرت.

 ۱۶) تو به خیر و من به سلامت : دیگر ما به یکدیگر کاری نداریم.

۱۷) توانگری به قناعت به از توانگری به بضاعت : کسی که قانع است قدرتمند است.

۱) جوجه را آخر پائیز می شمرند : نتیجه کار آخر معلوم می شود.

۲) جان به عزرائیل ندادن : فوق العاده خسیس بودن.

 

۳) جانماز آب کشیدن : در ظاهر خود را خوب نشان دادن.

۴) جواب ابلهان خاموشیست : جواب نادانها را نباید داد.

۵) جایی نمی رود که آبرویش رود : عاقل است.

 

۶) جواب دندان شکن : یعنی با منطق و حساب پاسخ دادن.

۷) جنگل مولاست : جماعتی نامناسب در جایی جمع شده اند.

۸) جایی نمی خوابه که آب زیرش بره : برای افراد زیرک گفته می شود.

۹) جور استاد به زمهر پدر : سخت گیری معلم به نفع شاگرد است.

۱۰) جنگ دو سردارد : یعنی پایان جنگ گاهی پیروزیست و گاهی شکست است.

۱۱) جایی رفت که عرب نی انداخت : کنایه از این است که بازگشتی ندارد.

۱۲) جان کسی را به لب آوردن : زیادی منتظر شدن.

 

۱۳) جاتره بچه نیست : چیزی وجود ندارد.

 

۱۴) جنسش شیشه خورده دارد : نادرست است.

 

۱۵) جای که نمک خوردی نکمدان مشکن : در نکوهش خیانت به افرادی که در حق آدم خوبی کرده اند.

۱۶) جیم شدن : آهسته وبدون آنکه کسی متوجه شود محلی را ترک گفتن.

۱۷) جهان ای برادر نماند بر کس دل اندر جهان آفرین بند و بس : دوری از دل بستن به دنیا (نزدیک شدن به خدا).

۱۸) جای سوزن انداختن نیست : شلوغی آن مکان.

 

۱۹) جلز ولز کردن : بسیار التماس زاری کردن.

 

۲۰) جوانمردی که بخورد و بدهد به از عابری که نخورد و بنهد : جوانمردی که به دیگران کمک می کند بهتر از پارسایی است که نمی خورد و به دیگران هم کمک نمی کنند.

۱) چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی : عاقل کاری را که پشیمانی به بار می آورد نمی کند.

۲) چپ چپ نگاه کردن : با تلخی وخشم به کسی نگریستن.

 

۳) چو فردا شد فکر فردا کنیم : از حالا جوش فردا را نزنیم.

۴) چشمش شور است : کسی که چشم گیرا داشته باشد وباعث آسیب دیگران شود.

۵) چند تا پیراهن بیشتر پاره کرده : با تجربه تر است.

 ۶) چغندر به هرات زیره به کرمون : هر چیزی به جای خودش.

۷) چوب لای چرخ گذاشتن : مانع پیشرفت دیگران شدن، مانع ایجاد کردن.

۸) چیزی که عوض داره گله نداره : این کار به آن کار در.

۹) چاقو دسته خودش را نمی بره : خویشان و بستگان برای همدیگر ناراحتی تولید نمی کنند.

۱۰) چانه اش گرم شد : زیاد حرف می زند.

 

۱۱) چیزی بارش نیست : ساده لوح بودن.

 

۱۲) چیزی که از خدا پنهان نیست از بنده چه پنهان : جای مخفی کردن چیزی نیست.

۱۳) چشم بسته غیب می گوید : به کسی گفته می شود که از موضوع روشن و واضح خبر می دهد.

۱۴) چیزی در چنته نداشتن : بی اطلاع بودن.

 

۱۵) چشمش آلبالو گیلاس می چینه : چیزی را به طور درست نمی بیند.

۱۶) چوب دوسر نجس : کسی که مورد نفرت دو طرف دعوا ونزا باشد.

۱۷) چوب به لانه زنبور کردن : کارهای خطرناک انجام دادن.

۱۸) چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن : در آمد نداری قناعت کن.

۱۹) چو انداختن : جال و جنجال را انداختن.

 

۲۰) چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است : به جای واجب باید پرداخت.

۱) حساب حسابه، کاکابرادر : مثل، برادریمان سر جاش بزغاله یکی هفت صنار.

۲) حساب به دینار، بخشش به خروار : در حساب باید دقیق بود ودر بخشش سخاوتمند.

۳) حرف راست را باید از بچه شنید : صحبت درست را که کودک می گوید، صحیح است.

۴) حق کسی را کف دستش گذاشتن : سزای عمل کسی را دادن.

۵) حسود هرگز نیاسود : از بخل و کینه به جایی نمی رسد.

۶) حلزون خود را به جمع شاخدارها می کند : چیزی کوچک وبی اهمیت خود را داخل بزرگان می کند.

۷) حق به حقدار می رسد : کار شایسته سزای آدم دستکار است.

۸) حرفهای گنده تر از دهنش می زنه : سخنان نامناسب زدن.

۹) حنایش رنگ ندارد : کاری از او ساخته نیست.

 

۱۰) حالا که ماست نشد شیر بده : مقصودی معین ندارد.

۱۱) حسود از نعمت حق بخیل است و بنده بی گناه را دشمن می داند : حسادت.

۱۲) حاجی، حاجی را در مکه می بیند : وقتی کسی وعده ای می دهد و می رود و مدتی از او خبری نمی شود چون او را می بینند چنین می گویند.

۱۳) حال درماندگان کسی داند که به اصول خویش درماند : دردمندی.

 ۱۴) حمام زنانه شدن : شلوغ و پر سروصدا شدن.

 

۱۵) حادثه خبر نمی کند : اتفاقات پیش از آنکه بفهمیم روی می دهد.

۱۶) حسنی به مکتب نمی رفت وقتی می رفت جمعه می رفت : کار را بی موقع انجام دادن.

۱۷) حلوا حلوا دهن شیرین نمی شه : با زدن حرف حلوا بدان که دهانت شیرین نمی شود.

 ۱۸) حلوای تنتنانی تا نخوری ندانی : تا آزمایش نکنی متوجه نخواهی شد.

۱۹) حرف حق تلخه : درست گفتن هر حرفی را گویند.

 

۲۰) حرف حساب جواب نداره : درست گفتن مسئله ای درباره حق کسی.

۱) خودم کردم که لعنت بر خودم باد : مانند از ماست که بر ماست.

۲) خره ما از کرگی هم نداشت : بدشانس بودن.

 

۳) خدا نجار نیست اما درو تخته را خوب به هم می اندازد : این دو نفر در رفتار بسیار به هم شبیه هستند (به ویژه زن و مرد).

۴) خانه به دوش : بی خانه بودن.

 

۵) خرتب می کنه : در فصل تابستان کسی که لباس گرم بپوشد.

۶) خرس را به رقص آوردیم دمش را به دست آوردیم : کسی را وادار به انجام کاری کردن واز آن نتیجه گرفتن.

۷) خدا از دهنت بشنوه : کاش همان شود که شما گفتین.

 

۸) خر بیار و باقالی بار کن : در موردی گفته می شود که آشوب و معرکه بر سر موضوعی باشد.

۹) خروس بی محل بودن : وقتو زمان را تشخیص ندادن.

 

۱۰) خود را به موش مردگی زدن : در مورد کسی گفته می شود که در انجام کاری سستی می کند.

۱۱) خواب زن چپ می زند : در موری گفته می شود که خواب به تعبیرش خود باشد و بالعکس.

۱۲) خاله زنک بازی در آوردن : حرکات غیر جدی زنانه داشتن.

۱۳) خر تو خر بودن : هرج و مرج، بی نظمی و شلوغی زیاد.

۱) دیگ به دیگ می گه روت سیاه : کسی که عیب دارد به دیگران طعنه می زند.

۲) دل به دریا زدن : ریسک کردن.

 

۳) در دوازه رو می شه بست ولی در دهان مردم را نمی شود بست : هر کاری بکنی مردم درباره ات حرف می زنند.

۴) دل به دل راه داره : خبر داشتن از دوستی طرف.

 

۵) دشمن دانا به از دوست نادان : دانایی و فهمیدگی گرچه در دوست باشد، خوب است.

۶) دودو تا چهار تا : چیزی که واضح است.

 

۷) در کار نکو حاجت هیچ استخاره نیست : در انجام دادن کار خوب فکر و تأمل کردن جایز نیست.

۸) در جنگ نان وحلوا تقسیم نمی کنند : طبیعت جنگ، جنگیدن است.

۹) دیوار موش داره موشم گوش داره : حرف به گوش بقیه می رسد.

۱۰) درخت هرچه بارش بیشتر می شود سر فروتر می رود : در ستایش فروتنی افراد دارای مقام ویا ثروت.

۱۱) دود از کنده بلند می شه : با تجربه بودن افراد مسن.

۱۲) در دیزی باز است حیای گربه کجا رفت : از نبودن مانع نباید سوء استفاده نمود.

۱۳) دشمن آن به که نیکی بینند : نیکوکاری حتی در حق دشمنان.

 ۱۴) دست از سر کچل کسی برادشتن : کنایه از رها کردن کسی.

۱۵) داشتم فایده نداره از داریم بگو : از آنچه داشتی نگو بگو اکنون چه داری.

۱) ریگ تو کفششه : منظور داشتن نقشه ی بدی در فکر.

 

۲) روزه ی کله گنجشکی گرفتن : تا نیم روز روزه داربودن و سپس غذا خوردن.

۳) روکه نیست سنگ پای قزوینه : پررو بودن.

 

۴) رفتم ثواب کنم کباب شدم : در برابر خوبی، بدی دیدم.

۵) راه باز است و جاده دراز : کسی برای رفتن مانع نمی شود.

۶) روزگار کسی را سیاه کردن : او را بدبخت کردن.

 

۷) رنگش مثل گچ سفید شد : منظور کسی است که از چیزی ترسیده و رنگش پریده باشد.

۸) روده بزرگه، روده کوچکه رو خورد : وقتی که انسان خیلی گرسنه باشد.

۹) روزه خوردنش را دیده ایم نماز کردنش را ندیده ایم : کار بدش را دیدیم اما کار خوبش را ندیدیم.

۱۰) روده تنگ به یک نان تهی پر گردد نعمت روی زمین پر نکند و بهره ننگ : قناعت.

۱۱) ریش خود را در آسیاب سفید کرده : با تجربه و آزموده نیست.

۱۲) رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن : آرامش.

 

۱۳) ریش در دست دیگران داشتن : اختیار در دست خود نداشتن.

۱۴) ریش و قیچی هر دو را به دست داشتن : اختیار کامل داشتن.

۱۵) رگ خواب کسی را به دست آورن : پیدا کردن نقطه ی ضعف کسی.

۱۶) رفت که ریش در بیاورد، سبیلش را هم باخت : خواست وضع بهتری پیدا کند، آنچه داشت از دست داد.

۱۷) روی کسی را سفید کردن : موجب سربلندی و خشنودی کسی شدن.

۱) ز تعارف کم کن و بر مبلغ افزا : هنگامی گفته می شود که تعارف بی فایده و باعث رنجش دیگران می شود.

۲) زیره به کرمان بردن : بردن چیزی به محلی که در آنجا فراوان باشد.

۳) زدیم و نگرفت : کسی که خود را به خطر بیاندازد و نتیجه ای نداشته باشد.

۴) زبانم مو در آورد : وقتی که کسی زیاد توضیح دهد و نتیجه نداشته باشد.

۵) زن نانجیب گرفتن آسان و نگه داشتن او مشکل : هر جور زن هرجا پیدا می شود.

۶) زیر آب کسی را زدن : ‌کسی را نزد دیگری بی اعتبار کردن.

۷) زیر کاسه، نیم کاسه است : یعنی فریب و حقه ای در کار است.

۸) زمین دهان باز کرد و مرا در خود فرو برد : از بسیاری خجالتی چنین آرزویی کردن.

۹) زردآلو را می خورد برای هسته اش : هر کاری را برای نتیجه اش انجام می دهد.

۱۰) زن به در سرای مرد نکو هم درین عالم است دوزخ او : تأثیرخوب همنیشنی با افراد نیکوکار.

۱۱) زیر اندازش زمین است و رو اندازش آسمان : فقیر و بی چیز است.

۱۲) زیر رنج بود گنج های پنهانی : نتیجه دادن زحمات.

۱) سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند : وقتی احتیاج به کاری نیست دنبال کار اضافی نرو.

۲) سیب دو نیمه :‌ کنایه از شباهت.

 

۳) سر پل خر بگیری : محل بررسی وگیر افتادن.

 

۴) سرش به تنش زیادی کرده است :‌ از جانش سیر شده است.

۵) سکوت نشانه ی رضایت است :‌ وقتی کسی ساکت است رضایتش را نشان می دهد

۶) سرد وگرم روزگار و چشیدن : تجربه آموختن، آزموده شدن

۷) سرش به تنش می ارزد :‌ ارزش احترام گذاشتن را دارد.

۸) سگ زرد برادر شغال است :‌ یعنی در یک جنسند.

 

۹) سر شاخ شدن : درگیر شدن.

 

۱۰) سبیلش را چرب کردن : یعنی به کسی رشوه دادن.

 

۱۱) سر پیری و معرکه گیری :‌ در مورد کسانی است که زمان پیری کار جوانان را انجام می دهند.

۱۲) سر کسی را گرم کردن : کسی را مشغول کردن.

 

۱۳) سالی که نکوست از بهارش پیداست : مواقعی گفته می شود که کاری بر وفق مراد باشد.

۱۴) سیر به پیاز میگه پیف پیف چقدر بو می دی :‌ کنایه به کسی است که خود پر از عیب و اشکال است ولی عیب کوچک دیگران را بزرگ جلوه دهد.

۱۵) سرکه ی مفت شیرین تر از عسل است : هر چیزی که رایگان باشد گواراست.

۱۶) سه چیز پایداری نماند مال بی تجارت و علم بی بحث و ملک بی سیاست : سه چیز استوار نمی ماند مال که خرید و فروش نشود و علمی که مشورت در آن نباشد و پادشاه بی سیاست.

۱۷) سخن را سر است ای خردمند و بن میاور سخن در میان سخن :‌ دوری کردن از میان حرف دیگران پریدن.

۱۸) سر و گوش آب دادن : کسب خبر و اطلاع کردن.

 

۱۹) سگ صاحبش را نمی شناسد : ازدحام و شلوغی زیاد.

 

۱) شتر در خواب بیند پنبه دانه ؟ : کنایه از آدمی است که آرزوهای دور و درازی دارد.

۲) شنیدن کی بود مانند دیدن : هرگاه با چشم خودت ندیدی شایعات را باور نکن.

 ۳) شب آبستن است تا چه زاید سحر : حوادثی در پیش است باید در انتظار آن بود.

۴) شتر بابارش گم می شه : نا امن بودن مکانی.

 

۵) شتر سواری دولا دولا نمی شود : کار را باید با آگاهی انجام داد.

۶) شاهنامه آخرش خوش است : همیشه در اول کار نباید قضاوت کرد.

۷) شتر دیدی ندیدی : آنچه دیدی یا شنیدی بازگو نکن.

۸) شتری که در خانه ی همه را می زند :‌ عاقبتی که برای همه است.

۹) شمر، جلودارش نمیشه : یعنی بسیار آدم شروری است.

۱۰) شش ماهه به دنیا آمدن : بسیار عجول بودن.

 

۱۱) شیطان با مخلصان بر نمی آید و سلطان با مفلسان :‌ شیطان با آدمهای یک رنگ کاری ندارد.

۱۲) شیری یا روباه؟ : پیروز باز گشتی یا شکست خورده؟.

۱۳) شوی زن زشت روی و نابینا به : شوهر زن زشت ونابینا باشد بهتر است.

۱۴) شام و ناهار هیچ چیز ،‌آفتاب به لگن هفت دست : خوراکی هیچ،‌ اسباب و ظروف و سفره بیار، اصل هیچ و فروع بسیاراست.

 ۱۵) شیطان را درس دادن: باهوش و حیله گر بودن (جهت منفی).

۱) صابونش به جامه‌ی کسی خوردن : یعنی ضرور و زیان به او هم رسیده.

۲) صد تا چاقو بسازه، یکیش دسته نداره : یعنی هیچوقت به‌حرفش اعتماد نکن.

۳) صد سال گدایی کرد امّا شب جمعه را نمیداند : کسی که به رموز کار خود آگاه نیست.

۴) صورتش را با سیلی سرخ نگاه می دارد : آبرومندانه زندگی کردن.

۵) صیاد بی روزی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل بر خشک نمیرد : روزی.

۶) صلاح مملکت خویش خسروان دانند : آنچه را خود مصلحت می بینی انجام بده.

۷) صاحب دلی به مدرسه آمد ز خانقاه شکست عهد صحبت اهل طریق را : پیمان شکنی.

۸) صدا از ته چاه بر آمدن : ضعیف بودن.

 

۹) صبر ایّوب داشتن : بسیار بردبار و صبور بودن.

 

۱) ضعیفی که با قوی دلاور کند یار دشمن است در هلاک خویش : هرکس باید به توان خودش کاری را انجام دهد.

۲) ضامن روزی بود روزی رسان : اعتقاد به روزی دهندگی خدا.

۳) ضرب، ضرب اول : در مبارزه آن کسی برنده است که ضربه اول را زده باشد.

۱) طوطی وار یاد گرفتن : مطلبی را سرسری یاد گرفتن.

۲) طمع را سه حرف است هر سه تهی : در مذمت ونکوهش طمع.

۳) طاقتم طاق شد : بیش از این تحمل ندارم، صبرم تمام شده است.

۴) طناب مفت را کردید خود را به دار زد : از هرچه رایگان باشد استفاده می نماید.

۵) طبل توخالیست : فقط داد و فریاد می زند و گرنه چیزی بارش نیست.

۶) طاووس ‌را به‌ نقش و نگاری ‌که هست‌ خلق‌ تحسین‌ کنند و او خجل از پای ‌زشت ‌خویش : ظاهر بینی افراد.

۱) عاقبت جوینده یابنده بود : کسی که تلاش می کند به مقصودش می رسد.

۲) عقل اون پاره سنگ بر می داره : عقل ندارد.

 

۳) عمر نوح نداشتن : عمر دراز و طولانی نداشتن.

 

۴) عجله کار شیطونه : عجله کار درستی نیست.

 

۵) عاقبت حق به حقدار رسید : همیشه در سرانجام هر کار کسی که حق دارد برنده است.

۶) عیسی به دین خود موسی هم به دین خود : هر کس در عقیده و اعتقاد خود آزاد است.

۷) عالم نا پرهیزگار کور شعله دارست : در نکوهش دانشمند بی تقوا و نترس از خدا.

۸) عروس تعریفی آخرش شلخته در می آید : دوری از تکبر و یا خود تعریفی.

۹) علی ماند و حوضش : بیکار بودن.

 

۱۰) عطای او را بلقای او بخشیدم : در مورد افردای که خیر و شر آنها یکی است.

۱۱) عقل کسی گرد شدن : عقل درست و حسابی نداشتن، کم شدن عقل کسی.

۱) فیلش یاد هندوستان کرده : یاد خبری دور، افتاده است.

۲) فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه : هیچ گاه از ظاهر کسی نمی توان قضاوت کرد.

۳) فرار وبر قرار ترجیع دادن : برای اجتناب از خطر فرار کردن.

۴) فردا هم روز خداست : یعنی اجبار نیست که همه کارها را امروز بکنید.

۵) فلانی اجاقش کوره : منظور از کسی است که بچه دار نمی شود.

۶) فضول و بردن جهنم گفت هیزمش تر است : بسیار ایراد گیر و اعتراض کننده.

۷) فرو مایه هزار سنگ بر می دارد و طاقت سختی نمی آورد : بی تحمل و طاقت بودن افراد بدکار.

۸) فرق است میان آنکه یارش در بر آنکه دو چشم انتظارش بر در : انتظار.

۹) فس فس کردن : دیر جنبیدن، بسیار آهسته کار کردن.

۱۰) فکر نان کن که خربزه آب است : دل به چیزهای بیهوده نبستن.

۱۱) فهم سخن چون نکند مستمع قوت طبع از متلکم بجوی : فهمیدن سخنان گوینده در هنر سخن گفتنش نهفته است.

۱) قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر، گوهری : ارزش هر چیزی را خبره آن می داند نه دیگران.

۲) قصاص در این دنیاست : یعنی هر کس نتیجه اعمال خود را در زندگی می بیند.

۳) قلق کسی را به دست آوردن : به اخلاق وروحیه ی کسی آشنا شدن.

۴) قاشق نداره آش بخورد : کنایه از شخص بینهایت تهیدست است و وسیله لازم را دراختیار ندارد.

۵) قوز بالاقوز : کار را خراب تر از آنچه که بود کردن.

۶) قارت وقورت کردن : ادعا داشتن با خشم وخشونت.

 

۷) قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید : قدر عافیت.

۸) قرآن بر سر زبان است و در میان جان : دیانت.

 

۱) کبکش خروس می خونه : خیلی خوشحال است.

 

۲) کو گوش شنوا : گوش ندادن به حرف.

 

۳) کاچی بهتر از هیچی است : چیز کم بهتر از هیچ چیز است.

۴) کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد : خسیس بودن.

 

۵) کارها به صبر برآید و مستعجل به سر در آید : صبر.

 ۶) کاری بکن بهر ثواب نه سیخ بسوزد نه کباب : به عدالت رفتار کن.

۷) کس نبیند بخیل فاضل را کر نه در عیب گفتنش کوشد ور کریمی دو صد گز دارد کرمش عیبها فرو پوشد : افراد فاضل.

۸) کرم بین و لطف خداوندگار گر بنده کرده است و او شرمسار : در نکوهش بدکاری.

۹) کار حضرت فیل است : کاری بسیار سخت ودشوار است.

 

۱۰) کند همجنس با همجنس پرواز : هر کسی با مثل خودش رابطه دارد.

۱) گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی : صبر کردن.

 

۲) گاومون زائیده : دردسر به سراغ آدم آمدن.

 

۳) گردن کج کردن : خود را کوچک کردن، عاجزانه چیزی از کسی خواستن.

۴) گاو پیشانی سفید است : همه کس و در همه جا او را می شناسند.

۵) گاو بی شاخ و دم : کسی که فقط در ظاهر قوی ووحشتناک به نظر می رسد.

۶) گز نکرده پاره کردن : بدون مطالعه به کاری مبادرت کردن.

۷) گرگ که پیر می شود، رقاص شغال می شود : هر آدم شروری، در روزگار پیری دست آموز دیگرانست.

۱) لگد به بخت خود زدن : در مقابل خود ایستادن.

 

۲) لنگه کفش کهنه در بیابان نعمت است : چیز بی ارزش و ناقابل در شرایط نیاز مفید واقع می شود.

۳) لبش بوی شیر می دهد : بی تجربگی فرد.

 

۴) لفت دادن کاری : به درازا کشانیدن کارو با تشریفات زیاد به آن پرداختن.

۵) لذتی که در بخشش هست در انتقام نیست : وقتی می توان ببخشی انتقام نگیر.

۱) ماست را کیسه کردن : گول زدن.

 

۲) مگر کله گنجشک خورده ای؟ : بسیار پر حرف هستی.

 

۳) ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است : ارزش وقت را دانستن.

۴) مار خورده و افعی شده : شرارت کسی.

 

۵) من یک پیراهن بیشتر از تو پاره کردم : با تجربه تر و سالخورده تر از تو هستم.

۶) مرغ یک پا داره : لجبازی کردن.

 

۷) مرغ همسایه غاز است : نا آگاهی.

 

۸) مار پوست خود بگذارد اما خوی خود نگذارد : اخلاق ورفتار افراد عوض نمی شود.

۹) مگو اندوه خویش با دشمنان که لامول گویند شادی کنان : دشمن را به ناراحتی خود شاد نکن.

۱۰) مورچگان را چو بود اتفاق شیر ژیان را به راننده پوست : در ستایش اتحاد وهمبستگی.

۱۱) من می گویم نر است تو می گویی بدوش : بی جهت اصرار کردن.

۱۲) مار تو آستین پرورش دادن : محبت به افراد زیان رساننده.

۱۳) مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال : آسایش.

۱۴) مومن مسجد ندیده : به شوخی به کسی می گویند که تظاهر به تقدس دارد.

۱۵) مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد : کسی از چیزی ضرر دیده از آن چیز برای هیشه رعب ووحشت دارد.

۱۶) مسکین خر اگر چه تمیز است چون با رهمی برد عزیز است : زحمتکشی.

۱۷) مویی از خرس کندن غنیمت است : از آدم خسیس حداقل استفاده هم غنیمت است.

۱۸) مزن بی تأمل بگفتار دم نگو گوی گردوگوئی چه غم : بدون فکرحرف نزدن واگر هم سخن گفته شد دیگر جای تأسف خوردن نیست.

۱) ناز شست گرفتن : پاداش و جایزه گرفتن. 

 

۲) نفس از جای گرم برآمدن : در مورد شخصی گفته می شود که بی خیال مستمندان باشد.

۳) نم پس نمی دهد : کارش عیب و ایراد ندارد.

 

۴) نان کسی را آجر کردن : موجب ضرر و زیان کسی شدن.

 

۵) نخود هر آش شدن : فضول بودن.

 

۶) نور علا نور بودن : کار خیلی خوب بودن.

 

۷) نمک پرورده بودن : مدیون کسی دیگر بودن.

 

۸) نان خود خوردن و نشستن به که کمر زرین بستن و به خدمت ایستادن : قناعت.

۹) نصیحت پادشاهان کردن کسی رامسلم بود که نیم سرندارد یاامید : کاربیهوده.

۱۰) نه سر پیاز نه ته پیاز : کاره ای نبودن.

 

۱۱) نان از برای کنج عبادت گرفته اند صاحب دلان به کنج عبادت برای نان : سوء استفاده.

۱۲) نابینا به کار خویش بیناست : هر کسی در انجام کاری مهارت دارد.

۱۳) نه زنگی زنگ نه رومی روم : میانه رو بودن، متوسط بودن.

۱) وقت ضرورت چون نماند گزیر دست ‌بگیرد سر شمشیر تیز : ضرورت‌ کار واجب.

۲) وفاداری مدار از بلبلان چشم که هردم بر گلی دیگر سرآیند : بی وفایی.

۳) وجود یکی است ولی شکم دوتاست: یعنی دو نفر هر چقدر به یکدیگر نزدیک باشند باز هم از هم جدا هستند.

۴) وقت نداره سرشو بخارونه : منظور آنست که گرفتار است.

۱) هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک : از افراد درست دیگر انتظار انجام کار بد و زشت نیست.

۲) هر پستی، بلندی دارد : بعد از هر سختی آسانی هست.

۳) هادی، هادی اسم خود بر ما نهادی : یعنی که به ارتکاب عمل خلافی دست زده ای و مرا بدان متهم می کنی.

۴) هر چه پول بدهی آش می خوری : به اندازه زحمتت نتیجه می گیری.

۵) هشتش گرو نهش است : آه در بساط ندارد.

 

۶) هر که بامش بیش، برفش بیشتر : ثروت زیاد آسایش به بار نمی آورزد.

۷) هرکه درحال‌توانایی نکوئی‌نکند ازوقت ناتوانی‌سختی ببیند : انجام‌کارخوب.

۸) هر سرازی سربالایی دارد : راحتی سختیهایی هم به دنبال دارد.

۹) هرکه در زندگانی نانش بخورند چون بمیرد نامش نبرند : کارحسنه کردن در این دنیا.

۱۰) هر که آمد عمارتی نو ساخت رفت و منزل بدیگری پرداخت : بی وفابودن روزگار.

۱۱) هر چه دیدی از چشم خودت دیدی : مقصر خودت هستی.

 

۱۲) هر که نان از عمل خویش خورد منت از حاتم طائی نبرد : قناعت.

۱۳) هر که با بزرگان ستیز و خون خود ریزد : پا از گلیم خود دراز کردن.

۱۴) هر چه سنگ است مال پای لنگ است : آسیب و صدمه همیشه به آدمهای بیچاره می رسد.

۱) یال و کوپال داشتن : سرو وضع خوب داشتن.

 

۲) یکی به دو کردن : جر و بحث کردن.

 

۳) یک دست صدا نداره : باید با دیگران متحد بود.

 

۴) یک دستی گرفتن : کسی را کمتر از آنچه هست پنداشتن.

۵) یک پاش لب گور است : پیر است.

 

 ۶) یک کلاغ چهل کلاغ کردن : اغراق و مبالغه نمودن همراه غیبت زیاد.

۷) یک تیر و دو نشان : با یک کار به دو نتیجه رسیدن.

 

۸) یکی به نعل می زند یکی هم به میخ : هر دو طرف را مراعات می کند.

۹) یک چشم گریان و یک خندان : در مورد کسی گویند که دو گانه عمل می کند.

۱۰) یک گوش در است و گوش دیگر دروازه : کسی که مطلبی را به خاطر نمی سپارد.

۱۱) یاسین به گوش خر خواندن : پند بی فایده به کسی دادن.

۱۲) یار دیرینه‌ مرا گونه‌ زبان  توبه مده که مرا توبه‌ شمشیری  نخواهد بودن : سر سختی.

۱۳) یک من ماست چقدر کره می دهد : تلافی کردن.

 

• آب به غربال پیمودن : کار بیهوده کردن • آب بر آتش ریختن : فتنه را نشاندن ، غمی را تسلا دادن • آب برای من ندارد نان که برای تو دارد : گویند وقتی حاج میرزا آقاسی به حفر قنات امر داده بود . روزی که برای بازدید چاهها رفت ، مقنی اظهار داشت که کندن قنات در این جا بی حاصل است چون این زمین آب ندارد . حاجی جواب داد : بله ! اگر برای من آب ندارد برای تو که نان دارد . • آب به سوراخ مورچه ریخته اند : عده زیادی ناگهان از جایی بیرون آمده اند • آب در هاون کوبیدن : به کار بدون نتیجه مشغول شدن • آب پاکی روی دست کسی ریختن : کسی را به کلی نا امید کردن • آب در دست داری نخور : ( یا همون آب دستته بزار زمین ) بسیار شتاب کن • آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم : مقصود و مراد در کنار ماست و از آن بی خبر هستیم • آب دست یزید افتاده : کالای فراوان و ارزان قیمت در دست محتکری گران فروش است • آب دهان مرده است : مرکبی کم رنگ است • آب را گل آلود می کند تا ماهی بگیرد : اشاره به کسی است که به کدورت میان دوستان و خویشاوندان دامن میزند تا خود از دشمنی آنان فایده ببرد • آب زیر پوستش رفته : چاق و سر حال شده • آب زیر کاه : مکار ، بد جنس • آبشان از یک جو نمی رود : ( یا همون آبشون تو یه جوب نمیره ) به دلیل اختلافی که دارند ، نمی توانند با هم همراه باشند . • آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب : کار از کار گذشته ، دیگر امیدی به اصلاح کار نیست • آب که سر بالا می رود ، قرباغه ابوعطا می خواند : جاهلی را گویند که با گفتاری اظهار فضل کند • آب نطلبیده مراد است : وقتی ناخاسته برای کسی آب بیاورند به فال نیک است • آب نمی بیند و گرنه شناگر قابلی است : ذاتا شرور است ، اگر خطا و شرارتی مرتکب نمی شود ، وسیله و دسترس ندارد • آدم از کوچکی بزرگ می شود : برای رسیدن به مقام عالی و فرماندهی ، باید از اطاعت و فرمانبرداری آغاز کرد • آدم بد حساب دو دفعه می دهد : بد حساب غالبا بدهی را با خسارت می پردازد • آدم به کیسه اش نگاه می کند : آدمی باید به اندازه درآمدش خرج کند • آدم چرا روزه شک دار بگیرد : کاری که احتمال ضرر و زیان در آن است نباید مرتکب شد • آدم حسابش را پیش خودش می کند : قبل از آنکه صاحب حق مطالبه کند ، باید حق او را ادا کرد • آدم خوش معامله شریک مال مردم است : مردم از شراکت و همکاری با آدم خوش حساب و با انصاف استقبال می کنند • آدم دست پاچه کار را دوبار می کند : با عجله کارد کردن غالبا باعث خراب شدن کارها می شود • آدم دو دفعه نمی میرد : ترس از مرگ نباید مانع دفاع از حق شود • آدم زنده زندگی می خواهد : آدمی برای زندگی کردن به اسباب و لوازم آن نیازمند است • آدم گرسنه سنگ را هم می خورد : به کسی می گویند که به بهانه خوشمزه نبودن غذا از خوردن آن امتناع می کند • آدم هزار پیشه کم مایه است : کسی که به کارهای گوناگون بپردازد از نتیجه همه آنها باز می ماند • آدمی جایز الخطاست : هر انسانی ممکن است خطایی مرتکب شود • آدم یک بار پایش به چاله می رود : از آسیب و ضررها باید عبرت گرفت • آرزو بر جوانان عیب نیست : آرزوهای بزرگ برای جوانان ناپسندیده نیست • آستین بالا زدن : با عزم و اراده محکم کار را آغاز کردن • آسمان که به زمین نمی آید : کار بزرگ و خطیری نیست ، پیش آمد غیر قابل جبرانی پیش نمی آید • آسمان و ریسمان : دوچیز نامتناسب • آسیا به نوبت : در همه کارها باید نوبت را رعایت کرد • آشپز که دو تا شد ، آش یا شور می شود یا بی نمک : در هر کاری باید یک نفر مسئول و تصمیم گیرنده باشد • آش دهان سوزی نیست : آنقدر که می گویند دوست داشتنی و مطلوب نیست . • آش نخورده و دهان سوخته : به گناه نکرده مجازات شدن • آشی برایت بپزم که یک وجب روغن داشته باشد : هنگام تهدید می گویند ، یعنی ، آنچه از کارهای بد تو می دانم بیان می کنم • در آفتاب بگذاری راه می افتد : خطش خیلی بد است • آفتاب در ملکش غروب نمی کند : شرق و غرب زمین در تصرف اوست • آفتاب لب بام است : پیر است و مرگش نزدیک • آفتابه خرج لحیم است : به تعمیر نمی ارزد • آفتابه لگن به شش دست ، شام و نهار هیچ چیز : کار پر سر و صداست اما نتیجه ای در بر ندارد • آمدم ثواب کنم کباب شدم : در عوض کار یا نیت خوب دچار ضرر و زیان شدم • آنجا رفت که عرب نی انداخت : دیگر بر نمی گردد ، از دست رفته را باز نخواهد یافت • آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند : خیر خواه مردم باش • آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری : همه زیبایی های ظاهری و خصلت های نیک در شما جمع است • آنچه در آینه جوان بیند ، پیر در خشت خام آن بیند : ÷یران به واسطه تجربه خود روشن بینتر از جوانان هستند . • آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است : آدم درستکار را از بازرسی باکی نیست • آن را که عیان است چه حاجت به بیان است : مطلب آنقدر واضح و روشن است که به توضیح و تذکر نیاز ندارد • آن روی ورق را نخوانده است : فقط یک طرف کار را می بیند و بدین خاطر غلط حکم می کند • آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت : انتظار منفعت ، همچون گذشته حالا بیجاست • آنقدر بایست تا علف زیر پایت سبز شود : انتظارت بی نتیجه است • آنقدر سمن هست که یاسمن گم است : شخص او در میان دیگران اهمیت چندانی ندارد ، با وجود این همه خواهنده به او چیزی نمی رسد • آنقدر مار خورده ، افعی شده : آنقدر مرتکب کار بد و اعمال زشت شده که به آسانی به نیات بد دیگران پی می برد و آن را دفع می کند • آن که شیران را کند رو مزاج ، احتیاج است احتیاج است احتیاج : نیازمندی ، آدمی را به فروتنی و تملق وا می دارد . • آواز دهل شنیدن از دور خوش است : بسا چیز یا کس که از دور مهیب و خطیر می نماید ، از نزدیک به دیده حقیر و ناچیز می آید • آه از نهاد کسی بر آمدن : بسیار غمگین یا پشیمان شدن • آه در بساط ندارد : مفلس و بینواست • ابلهی گفت و احمقی باور کرد : گوینده و شنونده هر دو ساده لوح و خوش باور هستند • اجاره نشین خوش نشین است : مستاجر ، تحمل بدرفتاری همسایگان و خرابی خانه و بدی آب و هوا را نمی کند ! • ادب از که آموختی ؟ از بی ادبان : لقمان را گفتند : ادب از که آموختی ؟ گفت از بی ادبان که هر چه در کار ایشان در نظرم ناپسند آمد ، از آن پرهیز کردم • ارزان خری ، انبان خری : چیز خوب را ارزان نمی فروشند • از آب و گل در آمدن : به حد مردان رسیدن • از آنجا مانده ، از اینجا رانده : از هر دو طرف زیان دیده • از الف تا یا دانستن : از سر تا ته کاری آگاه بودن • از این شاخ به آن شاخ پریدن : پراکنده سخن گفتن • از این گوش می گیرد از آن گوش در می کند : حرف نشنو و بی توجه است • از بی کفنی زنده است : فقیر و بی چیز است • از پارو بالا رفتن : وافر و بسیار بودن • از تو حرکت از خدا برکت : خداوند به آنکه بکوشد روی می دهد • از چاله در آمد به چاه افتاد : دچار زیان و خطر سخت تری شد • از خر شیطان پیاده شو : جنگ و فتنه درست نکن • از دماغ فیل افتاده : بسیار متکبر است • از دور دل می برد از نزدیک زهره : از دور زیبا و فریبنده است و از نزدیک زشت و ترسناک • از دوست یک اشارت ، از ما به سر دویدن : آماده اجرای اوامر شما هستیم • از دیوار راست بالا می رود : بسیار شیطان است • از سر ما هم زیاد است : بخشش او کافی است • از سیر تا پیاز چیزی خبر داشتن : از جزئیات چیزی کاملا آگاه بودن • از شیر مادرت حلال تر : بسیار مباح و روا • از کوزه همان برون تراود که در اوست : بیش از این نباید از او انتظار داشت ، آنچه در ظاهر است نشان از باطن دارد • از کیسه خلیفه می بخشد : از مال دیگری عطا می کند • از گل نازکتر به کسی نگفتن : در نهایت مهربانی و ادب با کسی گفتگو کردن • از ما اصرار ، از او انکار : هر چه پا فشاری کردیم نپذیرفت • از ماست که بر ماست : آنچه بر سر آدمی می رود ، نتیجه اعمال خود اوست • از هول حلیم درون دیگ افتاد : حریص و شتاب زده است • استخوان خرد کردن : برای تحصیل و دانش رنج و سختی کشیدن • استخوان لای زخم گذاشتن : کاری را به عمد طول دادن ، بر رنج و محنت کسی افزودن • اشتها زیر دندان است : به کسی گویند که اظهار بی میلی به خوردن کند ، یعنی اگر کمی بخورید میل زیاد می شود • اشکش در آستین است : با اندکی ناملایمی می گرید • اگر به دریا برود ، دریا خشک می شود : نا مبارک و شوم است ( یعنی خیلی بدشانسه ) • اگر دیر آمدم شیر آمدم : هر چند به طول انجامید لیکن به مقصود رسیدم • اگر دیر گفتی گل گفتی : هرچند پس از دیگران عقیده خود را اظهار کردی لیکن بسیار پسندیده گفتی • انگشت به دهان ماندن : بسیار متعجب شدن • انگشت نمای خلق شدن : به بدی مشهور شدن • ایراد بنی اسرائیلی گرفتن : خرده گیری های بسیار و نابجا کردن • این به آن در : آنچه عوض دارد گله ندارد ( البته تو کتاب اینطوری نوشته بود منم دست توش نبردم اما معنی این ضرب المثل خودش یه ضرب المثل دیگه اس ولی معنی هر دوتاش یکیه ) • این ره که تو میروی به ترکستان است : راه و روشی که در پیش داری ، عاقبت خوبی ندارد • این قافله تا به حشر ، لنگ است : هر روز در این کار مشکلی نو ظاهر می شود

• حرف ب • به باد هم نگو : این راز را سخت پوشیده نگه دار • با پنبه سر بریدن : با نرمی و لطف به کسی آسیب و ضرر رساندن • باد آورده را باد می برد : هر چه آسان به دست آید ، آسان هم از دست خواهد رفت • باد به پشت کسی خوردن : پس از مدتی کاهلی و بیکاری ، شروع کار بر کسی دشوار بودن • باد در آستین کسی کردن : کسی را با تعریف و تمجید فریفتن • با دمش گردو می شکند : از پیش آمد حاضر بسیار شاد و خرسند است • بادنجان بم آفت ندارد : خاطر جمع باش به او آسیبی نمی رسد • بادنجان دور قاب چین : چاپلوس و متملق • بار کج به منزل نمی رسد : کار از پایه خراب ، نتیجه ای در بر ندارد • بازی اشکنک دارد ، سر شکستنک دارد : مثلی است متداول میان اطفال ، برای تسلا به کودکی می گویند که در بازی به او آسیب رسیده است • با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشتن : با وجود فقر و بی بضاعتی صورت ظاهر را حفظ می کند • با شاخ گاو سر را به جنگ انداختن : خود را به مهلکه انداختن • با طناب پوسیده کسی به چاه رفتن : به واسطه امید و اعتقاد نابجا در بلا گرفتار آمدن • بالای سیاهی که رنگی نیست : بدتر از این نخواهد شد • باید گذاشت در کوزه آبش را خورد : این وعده وفا نخواهد داشت • با یک دست دو هندوانه نمی توان برداشت : به انجام رساندن دو کار خطیر همزمان دشوار است • با یک گل بهار نمی شود : از یک مورد نتیجه کلی نمی شود گرفت • ببینیم و تعریف کنیم : در پاسخ آن که ادعا کند چنین و چنان کنم گویند • بد را باید بد گفت ، خوب را خوب : اگر پیش از این کارهای بدی کرده است ، این یک کارش خوب بوده • برای کسی بمیر که برای تو تب کند : غم کسی را بخور که بر غم تو اندوهگین شود • برای همه مادر است برای من زن بابا : با همگان مهربان است و با من بی مهری می کند • بر یخ نوشتن : قطع امید کردن • بزک نمیر بهار میاد ، کنبزه با خیار میاد : وفای این وعده بسیار دور است • بوی حلواش می آید : پیر است و مرگش نزدیک • به روباه گفتند : شاهدت کیست ؟ گفت : دمم : شاهد مغرض است و با این شهادت به او منفعتی می رسد • به گمانش علی آباد شهری است : به غلط گمان نیک روزی می برد • به مرگ می گیرد تا به تب راضی شود : زیاده طلب می کند تا طرف به اندازه کافی تن بدهد • به نام ما به کام تو : به ظاهر از آن ماست اما نفعش به دیگری می رسد • یک تیر و دو نشان زدن : از امکانات موجود نهایت بهره را بردن • بی رگ است : غیور نیست

• حرف پ • پا تو کفش کسی کردن : در کار دیگری دخالت کردن • پا در یک کفش کردن : اصرار و پا فشاری کردن • پارسال دوست ، امسال آشنا : به شوخی به دوست یا آشنایی می گویند که مدتی دراز از او بی خبر بوده اند • پایت را به اندازه گلیمت دراز کن : زیاده روی نکن • پایش لب گور است : به خاطر پیری مرگش نزدیک است • پته اش روی آب افتاد : رسوا شد ، رازش آشکار شد • پز عالی جیب خالی : با وجود بی بضاعتی خویشتن را چون توانگران می آراید • پشت پا زدن : با تحقیر ، ترک گفتن • پشت چشم نازک کردن : ناز کردن • پشت دستش را داغ کرد : با خود عهد کرد که بار دیگر این کار را نکند • پشتش باد خورده : پس از مدتی بیکاری ، هنگام شروع به کار ، کاهلی می کند • پشت و روش معلوم نیست : دو رو و منافق است • پشم در کلاه نداشتن : در خور بیم و هراس نبودن • پشه لگدش زده : مریض نیست و از نازک طبعی ، گمان ناتندرستی به خود می برد • پل خر بگیری : محل امتحان و آزمایش • پولش از پارو بالا می رود : مال فراوان دارد • پیراهن عثمان کردن : حقی را وسیله پیشرفت باطلی کردن • پی نخود سیاه فرستادن : کسی را با ارجاع به کاری ، از سر باز زدن

• حرف ت • تا تنور گرم است بچسبان : تا اسباب و وسایل هست ، برای رسیدن به مقصود بکوش ، فرصت را غنیمت شمار • تا گوساله گاو شود ، دل صاحبش آب شود : رسیدن به مقصود ، با سختی و مرارت توأم است • تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیز ها : بیشتر اوقات مشهورات بر حقیقت مبتنی است • تب تند زود عرقش می آید : دوستی های بی حد و اندازه ، غالبا به سردی یا دشمنی مبدل می شود • ترحم بر پلنگ تیز دندان ، ستم کاری بود بر گوسفندان : رحم آوردن بر بدان ، ستم است بر نیکان • تعارف آمد و نیامد داره : با این که گمان می بردید احسان شما را نمی پذیرد ، بر خلاف پذیرفت • تعارف شاه عبد العظیمی است : به زبان می گوید اما از دل راضی نیست ( منظور همون تارف اصفهانیه ) • تو را به گور من نمی گذارند : به خاطر گناه من ، تو را عذاب نمی کنند • توی دعوا حلوا پخش نمی کنند : ستیزه و دعوا غالبا با زد و خورد و سخنان درشت توأم است • توی دهن شیر می رود : بسیار شجاع و نترس است • تیر از کمان رفت : وقت تدارک کار گذشت • تیری به تاریکی انداختن : به گمان و حدس نتیجه و سود ، کاری کردن • تیشه بر ریشه خود زدن : خود را در معرض خطر نابودی قرار دادن

• حرف ج • جا تر است و بچه نیست : کار از کار گذشته و چیزی موجود نیست • جا گرم کردن : در محلی مستقر شدن • جانا سخن از زبان ما می گویی : گله و شکایت بیجا از من دارید ، من خود به گله کردن از شما اولی هستم • جان به عزراییل نمی دهد : بسیار خسیس است • جان پدر ، تو سفره بی نان ندیده ای : هنوز جوانی و قدر مال نمی دانی • جان کسی را بر لب آوردن : کسی را مدت زیاد در انتظار گذاشتن • جای سوزن انداختن نیست : بسیار شلوغ است • جای شکرش باقی است : باید خدا را شکر کرد که از این بدتر نشده است • جایی نمی خوابد که آب زیرش برود : آن قدر زیرک است که کاری نمی کند تا دچار ضرر و زیان شود • جگرش برای فلان چیز لک زده است : آرزومند خوردن یا داشتن آن است • جنگ اول به از صلح آخر : قرار اول کار بهتر از تفاهم پس از دعواست • جواب دندان شکن : پاسخ به جا و موجه • جواب های هوی است : درشت گوی ، درشت می شنود • جوجه را آخر پاییز می شمارند : نتیجه در پایان کار مشخص می شود • جیبش را تار عنکبوت گرفته است : دیری است که نقدی به جیب ندارد

انواع ضرب المثل همراه با معنی

 

• حرف چ • چار دیواری ، اختیاری : آدمی اختیار خانه خود را دارد • چار میخ کردن : محکم کردن • چاقو دسته خودش را نمی برد : نزدیکان و دوستان به یکدیگر زیان و آسیب نمی رسانند ( غلط کردی – من از بیگانگان هرگز ننالم :: که با من هرچه کرد آن آشنا کرد ) • چاه کن ته چاه است : ظلم و ستم ، فرجامی جز بدبختی ندارد • چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی ؟ : در کارها باید آینده نگر و محتاط بود • چراغ کسی تا صبح نمی سوزد : خوشبختی های این جهانی دایم و پایدار نیست • چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است : بخششی نابجاست • چشم بازار را در آورده : بسیار بد خرید کرده است • چشم به راه داشتن : در انتظار کسی بودن • چشمت روز بد نبیند : آنچه بر ما رفت امید که بر تو نرود • چشم چشم را نمی بیند : سخت تاریک است • چشم ما شور بود ؟ : چرا تا ما آمدیم ، شما قصد رفتن کردید ؟ • چشم و چراغ : برگزیده و محبوب ( دید تو سریالا میگن اسد الله خان شما چشم و چراغ خونه اید ) • چشم و دل پاک است : کاملا مورد اطمینان و اعتماد است • چشم و دل سیر است : بی اعتنا به مال و بلند نظر است • چشم هایش آلبالو گیلاس می چیند : در اثر بی خوابی ، اشیا را درهم و تار می بیند • چوب دو سر طلاست : پیش دو طرف دعوی ، منفور و بی آبروست • چون دخلت نیست ، خرج آهسته تر کن : مخارج و درآمد آدمی باید متناسب باشد • چون که صد آمد ، نود هم پیش ماست : وقتی به کمال مطلوب رسیدی ، سایر کمالات خود به خود حاصل می شود • چیزی که عوض دارد گله ندارد : وضع حاصل پی آمد طبیعی کار شماست

• حرف ح • حاجی ارزانی : به شوخی به گران فروشان می گویند • حرف حق تلخ است : وقتی کلام حق ، به زیان شنونده باشد آن را بر نمی تابد • حرف حق نزن ، سرت را می برند : هر راستی را نباید گفت • حرف خودت را کجا شنیدی ؟ آنجا که حرف مردم را : غیبت کننده که در حضور شما بد دیگران را می گوید ، بدون شک ، از شما هم در حضور دیگران بد خواهد گفت • حرف مرد یکی است : مرد از گفتار خود بر نمی گردد • حساب به دینار ، بخشش به خروار : حسابگری با بخشش منافات ندارد • حساب ، حساب است ، کاکا برادر : دوستی و خویشاوندی را نباید در معامله دخالت داد • حنایش رنگی ندارد : بر گفته ها و وعده های او حساب نمی توان کرد • حواله سر خرمن است : این وعده وفا نخواهد داشت

• حرف خ • خاک برایش خبر نبرد : وقتی بخواهند از مرده ای بد بگویند ، کلام را با این جمله آغاز می کنند • خاک مرده پاشیده اند : سکوت و خاموشی کامل آنجا حکم فرماست • خانه قاضی گرد و بسیار است اما شماره دارد : مال زیاد ، بی حساب هم نیست • خدا از دهنت بشنود : ای کاش چنان شود که تو می گویی ! • خدا از رگ گردن به آدم نزدیک تر است : خدا شاهد ناظر اعمال آدمی است • خدا این چشم را به آن چشم محتاج نکند : احتیاج و نیاز ، خواری و زبونی می آورد • خدا به آدم چشم داده : چرا بد انتخاب کرده اید ؟ • خدا به آدم دست داده : کارهای خود را نباید بر عهده ی دیگران گذاشت • خدا به آدم عقل داده : چرا نسنجیده و ندانسته عمل می کنی ؟ • خدا بزرگ است : هنوز باید امیدوار بود • خدا به قدر قلب هر کس می دهد : آدم حسود ، غالبا فقیر و بی بضاعت است • خدا جای حق نشسته : ستمکار به کیفر زشتکاری خویش می رسد • خدا خر را دید شاخش نداد : موذی و بدجنس است اما وسیله اذیت ندارد • خدا را بنده نیست : سرکش و یاغی شده • خدا کس بی کسان است : خداوند دستگیر درویشان و بینوایان است • خر بیار و باقالی بار کن : در موردی گفته می شود که معرکه و جنجالی بر سر موضوعی بر پا شود • خرج که از کیسه مهمان بود ، حاتم طایی شدن آسان بود : عطا و بخشش از مال دیگران سهل است • خرش از پل گذشت : اکنون که کارش با یاری دیگران به انجام رسیده یاری کنندگان را فراموش کرده است • خرش به گل مانده : ناتوان شد • خر ما از کرگی دم نداشت : از بیم زیانی بزرگتر از ادعای خسارت پیشین گذشتم • خروس بی محل : آن که گفتار و کردار نابجا دارد • خر و گاو را به یک چوب می راند : رعایت مقام و مرتبه را نمی کند • خط و نشان کشیدن : تهدید کردن • خلایق هر چه لایق : توفیق مردمان به قدر شایستگی آنهاست ( من مرده ی این ضرب المثلم ) • خواب خرگوشی : کنایه از غفلت است • خواب دیدن : به طمع افتادن ( شنیدید میگن باز چه خوابی برامون دیدی ) • خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت شو : چنان باش که همگان هستند تا رسوا نشوی ( این رو من واقعا تجربه کرد ، عجب تجربه تلخی هم بود ) • خوش را به آب و آتش می زند : برای رسیدن به مقصود به هر کاری دست می برد • خود را به کوچه علی چپ می زند : برای کسب منفعت یا دوری از ضرر و زیان ، تجاهل می کند ( البته از وقتی کوچه علی چپ افتاد تو طرح دیگه این مثل کاربرد نداره ) • خود را به موش مردگی می زند : برای مصلحتی ، خود را به مریضی می زند • خودم کردم که لعنت بر خودم باد : آنچه بر سرم رفت نتیجه بی تدبیری خودم بود • خوشی زیر دلش زده : حال که بخت با او موافق است ، قدر نمی داند • خون نکرده ام : گناه بزرگی مرتکب نشده ام تا سزاوار این کیفر باشم • خیابان متر می کند : بیکار است ( این مثل ماله 100 سال پیشه الان باید بگی کارت می سوزاند تا معلوم بشه طرف بیکاره )

• حرف د • دارندگی و برازندگی : ثروتمندان ، در خور شأن خویش زندگی می کنند . • دایه مهربانتر از مادر : آن که بیش از حد و نابجا محبت می کند . • درِ باغ سبز نشان دادن : با وعده و وعید ، فریب دادن . • در پوست نگنجیدن : از رسیدن به آرزویی بسیار شاد بودن . • در خانه اگر کس است یک حرف بس است : شنونده اگر عاقل باشد ، اشارتی کافی است . • درِ خانه ات را ببند ، همسایه ات را دزد نکن : مالت را حفظ کن تا گمان دزدی به کس نبری . • در دروازه را می توان بست ، دهن مردم را نمی توان بست : بهانه به دست خلق نباید داد ، چون مردم از غیبت و سخن چینی پروا ندارند . • درد کوه را آب می کند : لاغری در بیماری ، شگفت انگیز نیست . • درزی (خیاط) در کوزه افتاد : مردی درزی ، بر دروازه ی شهر دکان داشت و کوزه ای به دیوار آویخته بود ؛ هر وقت جنازه ای را از شهر بیرون می بردند ، وی سنگی در کوزه می انداخت و هر ماه سنگ ها را می شمرد . بعد از مدتی درزی خود از دنیا رفت . مردی به سراغ او آمد و دکانش را بسته یافت . از همسایه پرسید درزی کجاست ؟ همسایه گفت « درزی در کوزه افتاد » . • در کار خیر ، حاجت هیچ استخاره نیست : در انجام کار خیر ، تردید نباید کرد . • در مثل ، مناقشه نیست : در مثلی که آوردم مقصودم شما نبودید . • دروغ گو کم حافظه است : دروغ گو ، خود ، خویش را رسوا می کند . • در هفت آسمان یک ستاره ندارد : بسیار درویش و تهیدست است . • در ، همیشه به یک پاشنه نمی گردد : اوضاع ، همیشه این طور نخواهد بود . • دست از جان شستن : برای رسیدن به مقصود ، تن به مرگ دادن . • دست بالای دست بسیار است : بر زیردستان ، ستم روا نیست . قدرتمند تر از شما هم هست . • دست به دامن کسی شدن : به کسی پناه بردن . • دست به دست کردن : تعلل و تسامح کردن . • دست به دهن : بی چیز و نیازمند . • دست به سرش کرد : با ارجاع کاری او را از سر خود باز کرد . • دست به عصا راه رفتن : احتیاط کردن . • دستِ پیش را گرفته است : با آن کخ خود ستمگر است ، حریف مظلوم و ستم دیده را ، جفا کار می خواند . • دست راستش زیر سر شما باشد : امید است که شما هم به این خوشبختی برسید . • دست رد به سینه کسی زدن : خواهش و التماس کسی را نپذیرفتن . • دستش به پشتش نمی رسد : وقتی داخل خانه می شود ، در را نمی بندد . • دستش به دهنش می رسد : آن قدر استطاعت مالی دارد که نیازمند دیگران نباشد . • دستِ شکسته وبال گردن : از تحمل بدخلقی خویشاوندان و دستگیری بستگان تهیدست و بی چیز ، چاره ای نیست . • دستم بی نمک است : به هر که نیکی می کنم ، در حق من بدی می کند . • دسته گل به آب دادن : مرتکب کاری ناسزاوار شدن . • دستی از دور بر آتش داری : از رنج و سختی کار ، کاملا آگاه نیستی . • دستی که نمی شود برید ، باید بوسید : وقتی بر حریف غلبه نمی توان کرد ، باید تسلیم شد . • دل به دریا زدن : با وجود خطر و بیم هلاک ، بر کاری مصمم شدن . • دل به دل راه دارد : دوستی و محبت ، پیوسته دو سویه است . • دل دادن و قلوه گرفتن : شیفته وار و مشتاقانه با یکدیگر سخن گفتن . • دل دل کردن : مردد بودن . • دمش را روی کولش گذاشت : نا امید و شکست خورده ، برگشت . • دم ، غنیمت است : فرصت را از دست نباید داد . • دندان تیز کردن : به چیزی طمع بستن . • دندان گرد بودن : بر کالاهای خود نرخ گران گذاشتن . • دندانی که درد می کند باید کشید : زن یا دوست بد را باید ترک گفت . • دنیا دو روز است : از خوشی های دنیا باید بهره برد • دنیا محل گذر است : باید بدی کنندگان و دشمنان را بخشود . • دنیا هزار رو دارد : پیش آمدها را باید در نظر گرفت و احتیاط را از دست نداد . • دو پا داشت ، دو پا هم قرض کرد : به تندی گریخت . • دو پا در یک کفش کردن : سماجت و پافشاری کردن . • دود از سر بلند شدن : بسیار و متعجب و متحیر شدن . • دود از چراغ خوردن : برای تحصیل دانش ، رنج فراوان بردن . • دودش به چشم خودت می رود : کیفر این کار زشت را خودت خواهی دید . • دوری و دوستی : رفت و آمدِ زیاد از حد ، به کدورت و دل آزردگی می انجامد . • دوست آن باشد که گیرد دست دوست ، در پریشان حالی و درماندگی : دوست خوب هنگام سختی و درماندگی همراه آدمی است . • دوستیِ خاله خرسه : محبت جاهلانه که بر ضرر محبوب منجر شود . • دو قرت و نیمش باقی است : با وجود این همه محبت و لطف ، باز هم ناسپاسی می کند . • ده مَرده حلاج است : بسیار زیرک و کاری است . • دهنش آستر دارد : غذاهای بسیار گرم را به آسانی می خورد . • دهنش بوی شیر می دهد : هنوز خلق و خوی بچگانه اش باقی است ؛ بچه است . • دهنش چاک و بست ندارد : راز نکهدار نیست ؛ بی جهت دشنام و ناسزا می گوید . • دیگی به دیگ می گوید رویت سیاه : خود او صاحب همان عیب است که در دیگران می جوید. • دیگران کاشتند ، ما خوردیم ؛ ما می کاریم تا دیگران بخورند : آسایش فعلی ما حاصل رنج گذشتگان است و بالطبع راحتِ آیندگان ، منوط به سعی و خدمت ماست . • دیوار حاشا بلند است : انکار کردن سهل است . • دیوار موش دارد ؛ موش هم گوش دارد : گفتن اسرار با آواز بلند ، نشان از بی خردی است . • دیواری از دیوار ما کوتاه تر ندیده : ما را از همه ضعیف تر دیده ، از این رو به ما ستم روا می دارد .

• حرف ر • رخت بر بستن : مردن . • رشته ها پنبه شدن : رنج و تعبی ، باطل و هدر شدن . • رفتم ثواب کنم ، کباب شدم : در ازای نیکی بدی دیدم . • رگ خواب کسی را به دست گرفتن : راه نفوذ و تأثیر در کسی یافتن . • روده بزرگه ، روده کوچکه را خورد : وقتی از گرسنگی بی تاب شوند گویند . • روی پایش بند نیست : از پیشآمد حاضر ، بسیار شاد و خوشحال است . ( فکر کنم برا خستگی هم میگن ) • ریشش را در آسیا سفید نکرده : آزموده و با تجربه است . • ریگ در کفش داشتن : مقصود نهانی داشتن .

• حرف ز • زاغ سیاه کسی را چوب زدن : در کار کسی تجسس کردن . • زبان سرخ ، سر سبز می دهد بر باد : نسنجیده سخن گفتن ، پشیمانی در بر دارد . • زبانم مو درآورد : از بس گفتم خسته شدم . • زمستان را شبی ، پیران را تبی : پیران در زمستان تحمل سرما را ندارند . • زمستان رفت ، روسیاهی به زغال ماند : با این که یاری و مدد نکرد ، کار چنان که منظور بود انجام گرفت . • زنگوله ی پای تابوت : طفل خرد سال مرد پیر . • زیر آب کسی را زدن : کسی را نزد دیگری منفور کردن ، کسی را از کار بر کنار کردن . • زیر بغل کسی هندوانه گذاشتن : کسی را با سخن دروغ و چاپلوسی به نخوت و عجب دچار کردن . • زیر پای کسی پوست خربزه گذاشتن : با حیله و فریب ، کسی را دچار خطر و زیان کردن ، پاپوش درست کردن . • زیر پای کسی نشستن : کسی را با وعده ها و گفتارهای دروغین ، فریب دادن . • زیر کاسه ، نیم کاسه ای است : فریب و حیله ای در این کار پنهان است . • زیره به کرمان بردن : کار عبث و بیهوده کردن .

• حرف س • سال به سال دریغ از پارسال : هر چه بگذرد ، اوضاع نا بسامان تر است . • سایه اش را با تیر می زند : سخت با او دشمنی دارد . • سبیلش را چرب کردن : به او رشوه دادن . • ستاره سهیل است : زود به زود نمی توان او را دید ، غیبت او طولانی است . • سراپا گوش بودن : با دقت شنیدن .

واقعا عالی بو دستت درد نکنه خیلی وقته دنبال اینا میگشتم همشونو نوشتم که حفظ کنم خییلی ممنون

 

 

 

انواع ضرب المثل همراه با معنی

انواع ضرب المثل همراه با معنی

0

پیشنهاد شده برای شما :
0 مهران کریمی طرز تهيه آوریل 24, 2019
برچسب ها :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *